صبح یکی از آخرین روزهای اقامت در مسکو، می بایست برنامه فشرده ای که از قبل طراحی کرده بودم رو به پایان می بردم. به این خاطر برای صبح حداقل می بایست سری به سفارت ایران در مسکو می زدم تا شاید کمک موثری بتونه به تحقیقاتم بکنه و البته در این بین با توجه به نزدیکی شعبه بانک ملی مسکو یکسر هم آنجا می رفتم.
سفارت ایران در مسکو در خیابان پاکروفسکی قرار داره که نزدیکترین ایستگاه مسکو به اونجا نامش چیستی پرودی. جالب اونکه وقتی از ایستگاه خارج می شین چشمتون وسط میدون به مجسمه بزرگ و قشنگی می افته که برای توریست ها هم جلب توجه کننده است. وقتی نزدیکتر شدم با خواندن نام مجسمه بهتم زد! مجسمه همون گریبایدوف روس که حدود 100 سال پیش در ایران به شکل فجیعی کشته شد. اما اینکه چرا نزدیکه سفارته؟ والا من نمی دونم. هرچند عمر سفارت ایران در اونجا هم به حدود 100 سال می رسه و چون محله با کلاسی هست و تا حدودی آبرومنده.
در سفارت چیزی که بدردم بخوره رو پیدا نکردم به این خاطر مستقیما به شعبه بانک ملی که حدود 300 متر بالاتر در خیابون فرعی و تقریبا نزدیک بلواری که یه حوض بزرگ و زیبا داشت رفتم. مدل بانکهای روسی با تجربه ایران خیلی فرق داره و اولا ورودش معمولا تشریفات امنیتی خاصی داره و باید از دستگاه عبور کنید و دیگه اینکه باجه ها عمدتا در طبقه همکف نیستن. نکته خنده دار یا شاید گریه دار این بود که بانک ملی خودمون هم راضی نشد پول ایرونی رو تبذیل به دلار یا روبل برام کنه و گفت ریال قبول نمی کنن! و در نتیجه اونجا هم کار خاصی انجام نشد.
تا قبل از ظهر تلاش کردم تا
یکی دو کار باقیمونده ای که داشتم رو سر و سامان بدم و حوالی عصر بود که این بار هم
برنامه بازدید سایر اماکن دیدنی مسکو رو در آخرین ساعات اقامتم در مسکو در دستور
کار قرار دادم. از جمله این مکان ها ساختمون دانشگاه مسکو که تحت نام ساختمون های 7
خواهران مسکو یادآور خاطرات دوران استالینی است.

پارک الکساندر، پارک فرهنگ (کولتری) و پارک گورگی رو در حالیکه باران بسیار شدیدی می بارید و حتی چتر هم جوابگو نبود رو به سرعت گشتم، چراکه حیف بود دیدن چنین فضاهای زیبایی رو از دست بدهم.
![]()
شب درحالیکه آخرین شب اقامتم در روسیه رو سپری می کردم با کمک مترو به فروشگاه رامستور ترک که بسیار معروف و مورد استقبال است نیز سر زدم. راستش دیدن چنین فروشگاههایی با توجه به همبستگی و حمایتی که تجار ترک از هموطنان خود به عمل می آورند، آدم رو به میزان تفاوت در این فرهنگ و فرهنگ تجار داخلی خودمان آشنا می کنه!
صبح روز آخر اقامتم در مسکو ساعت 7 بود که امیر در لابی منتظرم بود و این بار به کمک مترو و بخشی هم با سوار شدن بر ماشین ون، مسیر نسبتا طولاتی تا فرودگاه رو رفتیم . البته با هزینه ای بسیار پایینتر از تاکسی.
و این هم پایانی بود بر یکی از سفرهای خاطره انگیزم که همیشه در ذهنم جایگاه ویژه ای خواهد داشت.
امروز صبح روز يكشنبه بود و چون تعطيل بود فرصتي مناسب براي گشت و گذار. از ابتدا قرار داشتم كه صبح را بطور كامل به ميدون سرخ و ... اختصاص بدم و براي عصر هم امير معرفت به خرج داد و قرار شد با خانومش و دوستش بيان دنبالم و برخي جاهاي ديدني مسكو رو نشونم بدن.
با توجه به آشنايي كه با سيستم مترو مسكو پيدا كرده بودم، رفتن تا ميدون سرخ كارچندان سختي برام نبود. در زمان خروج از ايستگاه منظره اي ديدم كه تحسينم رو برانگيخت. جريان از اين قرار بود كه وقتي خانم مسني بر روي پله ها زمين خورد، 2 تا جوون در ظرف كمتر از يك ثانيه به سرعت بازوهاشو گرفتن و تا پايان پله ها همراهيش كردن!
همونطور كه قبلا عنوان كردم با ورود به ميدون به يكباره جو اونجا آدم رو ميگيره منظره مقابل ديوارها و سردر كاخ عظيم كرميل با نماي آجري رنگش قرار داره و سمت چپ كليساي سن باستيل و سمت راست نيز كمي آنطرفتر (سمت شمال) موزه دولتي تاريخ مسكو. قسمت شرقی ميدون فروشگاه بزرگ بنام گوم قرار دارد که بنا آن در سال ۱۸۹۳ به اتمام رسيد و در سال ۱۹۵۷ تغييرات کلی در آن داده شد. سرخ در فرهنگ کهن مردم روسيه به معنی زيبا بوده است. ميدان سرخ حدود ۷۲۵۰۰ متر مربع وسعت داشته و در اوايل قرن پانزدهم بعنوان بازار ساخته شد اين ميدون محل گردهمايی های بزرگ در دوران شوروی بود.

کليسای جامع سنت باسيل مقدس که در قرن شانزدهم بنا شده و در جنوب ميدان قرار دارد اين کليسا بعنوان ياد بود تصرف خان نشين قازان توسط ايوان مخوف در اواسط قرن 16 ميلادي بنا گرديد. هشت کليسا – کليساهايی که شکل ظاهری شان به خيمه شباهت داشت– با گنبد های افسانه ای و رنگارنگ ، دور تا دور کليسای چادری شکل مرکزی حلقه زده اند. می باشد. هر برج که خود يک کليسای کوچک است، دارای ترکیب و الگوی رنگی منحصر بفردی است که بی شک در زيبايی کل مجموعه تاثير بسزايی بر جای گذاشته است.

طراحی داخلی اين کليسا مجموعه ای از برج های مجزاست که هر يک با تصاوير و شمايل های زيبا، ديوارهای منقوش به سبک قرون وسطا و آثار هنری متنوع پوشيده شده اند. در مقايسه با کليساهای غربی که معمولا متشکل از سالن های وسيع بوده و همگی به يک شکل واحد هستند.

جلوي کليسای سنت باسيل مجسمه ياد بودي قرار داره که بنای آن 200 سال قبل ساخته شده و مکانی مدور سنگی در نزديکی کليسا قرار دارد که قبل از پتر کبير اعدام گاه بود. راستش افسانه اي وجود داره كه اگه سكه اي رو اونجا بندازي دوباره به شهر مسكو بر مي گردي و من كه واقعا دلم مي خواست اين موضوع تكرار بشه 2 بار سكه انداختم!




با خروج از موزه ميدون رو دور زدم و در اين شرايط چشم انداز زيبايي از محوطه كناري كاخ كرملين رو ديدم كه پر بود از توريست هاي خارجي. كنار كاخ هم يادبود شهداي گمنام قرار داشت كه مشعلي روشن و تاج گلي زيبا در كنار اداي احترام سربازانيكه مانند مجسمه بدون حركت مي ايستادن منظره اي زيبا رو هويدا كرده بود. راستش دلم نمي اومد از اون فضا دل بكنم اما چون ظهر شده بود و مي بايست بعد از غذا به سر قرار با امير بروم ناچارا اونجا رو ترك كردم. 
با اضافه شدن امير و همراهاش، برنامه گشت دوم روزانه من شروع شد. اولين جايي كه قرار بود بريم خيابان آربات بود. خيابان آربات شامل 2 بخش جديد و قديم هستش. خيابان آربات قديم دست نخورده و قديمی ترين بافت سنتی مسکو به حساب مي ياد كه مربوط به قرن سیزدهم ميلاديه هرچند تا بحال چندبار آتيش گرفته و خيابون فعلي عمدتا از قرن 19 ساخته شده. با اين حال تير چراغ برق ها و سنگفرش و كلي کار های هنری، نقاشی و تابلو های زياد و صنايع دستی اونجا خيلي جالب بود.


اولين خونه در سمت راست اين خيابون خونه گوركي است كه تا سال 1905 اونجا زندگي مي كرده. در کنار اين خيابون مجسمه الکساندر پوشکين بزرگترين شاعر روسی كه خونش قبلا اونجا بود هم قرار داره. مجسمه ای از وی و همسرش در آربات نصب شده كه در نوع خودش جالبه. نكته جالب افرادي بودن كه با ترغيب عشاق جوون و با قلممويي كه داشتن در ازای اندکی پول نام اونها را با تصاويري چون قلب و ... بر روي سنگفرش رسم مي كردن.

كلا این خیابان در روزهای یکشنبه محل تجمع گروه های نمایشی نوازندگان، آکروبات ها وغیره است که هزاران نفر از آن بازدید می کنند. همچنين رستورانی در خيابان آرابات بود که دکور آن مجموعه کلکسيونی از آلات موسيقی و صفحات قديمی از خوانندگان معروف بود. جالب اونكه در گوشه و كنار خيابون جوونهايي بودن كه مشغول نواختن آلات موسيقي بودن.

از اونجا با پيشنهاد دوستان عازم كليساي عيساي منجي شديم. ( ايستگاه مترو كروپوتكينسكايا). اين كليسا در سال 1812 الکساندر دوم به پاس پیروزی روسیه بر ناپلئون ساخته شد. كليساي بسيار بزرگيه كه از فاصله نسبتا دورهم ميشه ديدش. البته چون در حال تعمير بود نتونستیم داخلش رو ببينيم.


بعد به بازدید از پارک پیروزی (ايستگاه پاكلوناگارا) و پارک الکساندر که به نشانه پیروزی روسها در جنگ بنا شده و فضای باز و جالبی دارد با یک طاق سر به فلک کشیده به ارتفاع 142 متر که در بالای آن فرشته پیروزی در حال نواختن شیپور است پرداختیم. روايت شده در سال 1812 ناپلئون در آنجا منتظر ماند تا اهالي مسكو تسليم شوند. و در نهایت با بازدید از دانشگاه مسکو که یکی از 7 ساختمانی است که استالین دستور ساخت آنرا داد.
همچنين در این پارک سه محل به یاد شهدای مسلمان و مسیحی و یهودی که در جنگ جهانی در دفاع از روسیه کشته شده اند ساخته شده .یک مسجد ،یک کلیسا و یک کنیسه که هر سه تا فوق العاده زیبا است. همچنين برج های بسیار بلندي در یادبود کشته شدگان جنگ ساخته اند و برای میلیون ها کشته روسیه در این جنگ بسیار احترام قائلند و اهمیت می دهند. در قسمت ديگر هم 6 سالن وجود دارد که تصاویری از صحنه های مهم جنگ در پطرزبورگ و جاهای دیگر رو به صورت سه بعدی با استفاده از نقاشی و وسایل واقعی جنگی که منهدم شده بود قرار داره و نام شهدای هر جنگ بر روی دیوار های ان با ظرافت طراحی شده است.جالب كه روس ها تا اونجا مقاومت کرده اند كه آلمان ها تا حدود 15 کیلومتری مسکو اومدند اما آخرش نتونستند پس از 3 سال محاصره لنینگراد (سن پترزبورگ)این شهر رو اشغال کنند. در سالن دیگري از طبقه دوم مجسمه یکی از فرماندهان ارشد جنگ جهانی ساخته شده و اسامی 90 هزار از کشته شدگان در داخل سالن نوشته شده بود.



غروب درحاليكه واقعا رمقي برتن نداشتم با اينحال به پيشنهاد امير قبل از بازگشت به هتل تا ايستگاه مركزي قطار كه مي خواستيم اولگا را بدرقه كنند همراهشان رفتم. قطارها نسبتا قديمي بود اما جالب آنكه برخلاف ايران تا دم در قطار مي شود مسافرين رو بدرقه كرد.
شب در مسير برگشت كه امير و همسرش نيز مرا همراهي مي كردن، شاهد ايجاد مزاحمت جواني مست براي خانمي بودم. هرچند موضوع فقط كلامي بود و نهايتا پس از 2 يا 3 دقيقه موضوع با پياده شدن آن پسر خاتمه يافت. البته امير توصيه مي كرد كه سعي كنم شب ها كمتر بيرون باشم چون گروهي از افراطي هاي روس در مواجه با خارجي ها يا اصطلاح آنها كله مشكي ها، برخوردهاي بسيار بد و خطرناكي دارن و كلا در مسكو امنيت كامل نيست!
ادامه دارد...