خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز ششم– تفلیس، بخش اول گشت شهری, از گرمابه شاه عباسی تا کلیسای جامع
سر ساعت 8 صبح نينا مهربون زنگ در رو به صدا درآورد و با دوتيكه خاچاپوري كوچيك
كه البته طعمش به هیچ وجه به خاچاپوري ای كه تو باتومي خورده بوديم نمي رسيد سورپرايزمون
كرد! ما هم بي معطلي آماده شديم و از اونجا
كه اول از همه نگران اتوبوس برگشت به ايران بوديم با مترو به سمت ترمينال اتوبوسراني
تفليس كه اورتاچالا (Ortachala) نام داشت، راه افتاديم.
در مسير راه براي اينكه مطمئن بشيم از يه خانوم جوون آدرس رو پرسيديم اينجا بود كه ديگه داستان كلاً عوض شد و با مشاركت چند تا خانوم و آقای مسن مهربون و چهار ساعت بحث بین اونها که بالاخره كدوم ايستگاه مترو به مقصد نزديكتره، آخرش علما اجماع کردند كه ما بايد در ايستگاه Samasi Argveli پياده بشيم!
اين تكه كاغذ يا همون بليط خيلي مهمه و بايد تا آخر سفر با اتوبوس همراهتون باشه. برخلاف اروپا كه اساس كار رو بر اعتماد گذاشتن و در مقابل جريمه ها سنگينه در گرجستان هم چندان از اعتماد خبري نيست و در اكثر ايستگاهها چند نفر از متصدیهاي مربوطه كه با كاور زرد مشخص اند از دو طرف اتوبوس و درهاي جلو عقب بالا مي يان و بليطتونو چك مي كنن. جالب اونکه بازم اولين بار در روز نفري 0.4 لاري كم مي كرد و دفعه دوم تو همون روز 0.3 لاري و از اون به بعد هر بار 0.2 لاري!
چشم انداز زيباي شهر از بالا در پيچ و خم جاده و با پس زمینه نسيم مطبوع هواي پس از باران بيشتر از همه سرحالمون كرد.




باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.