خاطرات سوئيس – قسمت هشتم – استراسبورگ (فرانسه) و بازل
براي آخرين روزهاي اقامتم در اروپا از قبل برنامه ريزي كرده بودم كه برگشتم رو از ميلان تنظيم كنم تا 3 روز آخر رو در ايتاليا باشم. راستش از فريبورگ با قطار تنها 3 ساعت تا ميلان راه بود و هزينه اش هم در مقايسه با حدود 2 ساعت راهي كه تا زوريخ بود به نظر به صرفه مي اومد. اما از اونجا وقتي خواستم تا از طريق اينترنت براي شنبه شب هتل رزرو كنم، عملا قيمت هتل ها كمتر از 170 يورو براي هرشب نبود! اين شد كه در آخرين لحظات برنامه ام عوض شد و به ناگاه با توجه به اينكه از روز يكشنبه قيمت هتل در ميلان تا مرز 70 يا 80 يورو پايين مي اومد تصميم گرفتم كه يكشنبه صبح برم اونجا. در نتیجه يك روز كامل از صبح تا شب وقت اضافه آوردم و طي بررسي كه كردم با توجه به مسافت 2.5 ساعته تا استراسبورگ اين شهر زيباي فرانسه مي تونست مقصد مناسبي براي بازديد باشه. براي اينكه سفر بيشتر به من حال بده با بازاريابي گرمي كه كردم ، كنراد جوان 30 ساله اهل كنيا هم ترغيب شد كه تو اين سفر منو همراهي كنه. كنراد پسر فوق العاده مهربونيه كه با منش انسانگونه اش بارها منو تحت تاثير قرار داد. او دانشجوي دكتراست و در آفريقاي جنوبي تحصيل مي كنه.
از فريبورگ بليط قطار تا استراسبورگ رو به قيمت حدود 82 فرانك خريدم و نهايتا به سمت بازل حركت نموديم. در طول مسير تا بازل كه حدود 1.20 ساعت به طول انجاميد بازهم مناظر زيباي سوئيس را پيش چشم داشتيم.
ايستگاه بازل ايستگاه بسيار بزرگيه. به اين خاطر پس از پرسجو از راهنماي ايستگاه متوجه شديم كه بايد از دروازه ورودي فرانسه عبور كرده و به ايستگاه قطار فرانسه برويم. جالب آنكه با عبور از يك راهروي نسبتا كوچك و بدون اينكه هيچ كس سئوالي از ما بپرسه و بدون عبور از مرزي كه قابل شهود باشد عملا وارد فرانسه شديم. خيلي جالب است كه در اروپا مرزي بين كشورهاي عضو اتحاديه اروپا وجود ندارد!

قطارهاي فرانسوي شمايلي متفاوت با قطارهاي سوئيس داشتند بطوريكه يك طبقه بوده و كمي هم صندلي ها پهنتر مي باشند. در طول مسيري كه جدود يكساعت بود با كنراد بيشتر تفاوت فرانسه و سوئيس را مورد قياس داديم. هرچه از مرز دورتر مي شديم، سرسبزي ها كمتر مي شد و زيبايي و تميزيزي كمرنگتر. برخلاف سوئيس كه دهكده ها در طول جاده پراكنده بودند، در فرانسه خانه ها در طول مسير متمركز بوده و در نتيجه آن در فواصل مناطق مسكوني چيز قابل ملاحظه اي به چشم نمي خورد.
در فاصله چندمتري ما مادري با دو كودك خردسالش نشسته بود و جالب آنكه دو كودك آرام و مودب نشسته و به صداي مادرشان كه برايشان كتاب مي خواند گوش مي دادند.

ايستگاه استراسبورگ همانند شهر استراسبورگ از زيبايي و قدمت فوق العاده اي برخوردار است. ورودي ايستگاه با ديوار شيشه اي دوار كل ساختمان بزرگ ايستگاه را در بردارد كه به نظر محافظ اين ساختمان قديمي زيبا به شمار مي رود.



باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.