خاطرات سفر به دور اروپا (2012)– روز پنجم - بارسلون- قسمت آخر– دهکده اسپانیایی

در ادامه طی مسیر در بالای تپه مون جویی با دل كندن از محوطه اطراف استاديوم مسير رو ادامه داديم و دقايقي بعد پس از يكي دوبار چپ و راست زدن و البته آدرس پرسيدن از نوجونهاي اسپانيولي كه البته زبون انگليسي هم بلد نبودن، سرانجام تونستيم به دروازه زيباي دهكده اسپانيايي برسيم. بليط ورودي دهكده 9.9 يورو بود. البته با كارت دانشجويي حدود 3 يورو تخفيف داشت. جالب اينكه براي خانواده 4 نفري تخفيف ويژه داشت و جمعا حدود 22 يا 24 يورو مي شد.

پابلو اسپانيول يا همون دهكده اسپانيايي در حقيقت محل فعلي همون نمايشگاهي است كه از سال 1929 در مساحتي حدود 5 هكتار ايجاد شده و به نوعي يك شهر يا دهكده كوچيكه كه هر بخشي از اون نماد هويتي از يكي از اقوام اسپانيايي و سبك معماري منطقه هاي مختلف كشور پهناور اسپانياست.

با ورود به كوچه هاي نسبتا تنگ و باريك اين دهكده كوچك كه با سنگفرش هاي زيبايي پوشيده شده، علاوه بر آشنايي با سبك معماري هاي مختلف اقوام اسپانيايي، فرصت ديدن و خريد صنايع دستي مناطق مختلف اسپانيا هم فراهم ميشه.


http://s3.picofile.com/file/7491365913/075.jpg


با حركت در داخل كوچه  پس كوچه هاي دهكده و عبور از  چندین فروشگاه صنایع دستی اولش به كليساي زيبايی رسيديم كه يجورايي مركز ثقل دهكده محسوب ميشه. در بخش انتهايي دهكده هم چشم انداز زيبايي از شهر بارسلون قابل مشاهده است. جالب اونکه هرکدوم از کوچه ها با نام یکی از مناطق اسپانیا نام گذاری شده.


http://s1.picofile.com/file/7491365585/069.jpg


هواي نسبتا گرم و بستني هاي رنگاوارنگ موجب شد كه ماهم هوس خوردن بستني ميوه اي بكنيم كه 3 تا اسكوپ كوچيكش برامون 3 يورو آب خورد.

با خروج از دهكده و پايين اومدن از جاده چند دقيقه بعد جلوي ساختمون موزه هنر كه يجورايي با پله هاي تفكيک شده و منظم در بلندي قرار داشت حركت كرديم.

نمي دونيم چرا اونجا حسي شبيه باغ شازده كرمان رو برامون داشت ! شایدمسير پله كاني تاحدودي مي تونست اونجا رو تداعي كن اما معماري اون دو شباهت چنداني باهم نداشتن. شایدم ما هوای وطن رو کرده بودیم! از اینکه بگذریم نكته جالب وجود پله هاي برقي بود كه قسمت عمده مسير رو براي رفتن آسون كرده بود.

 در بالا پله ها و جلوي ساختمون جمعيت باحالی روي پله ها نشسته بودن و علاوه بر تماشاي چشم انداز زيباي شهر و ميدون اسپانيا، به موسيقي كه توسط هنرمندان خياباني در جلوي محوطه نواخته مي شد گوش مي دان.


http://s1.picofile.com/file/7491367632/100.jpg

ادامه نوشته

خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز پنجم-  بارسلون- قسمت پنجم– مون جویی

در برنامه ریزی سومين روز اقامت در بارسلون، بازديد از تپه مون جويي (مون خوئيك) رو تو دستور کار داشتیم. تپه اي كه زيباترين چشم انداز از بالاي شهر بارسلون و سواحل رويايي اونو داشت. از قرار اين تپه از سال 1929 محل نمايشگاههاي شهر بارسلون بود كه بعدا تغيير كاربري داد و الان حداقل از نگاه ما بی اغراق بهترين تفرجگاه ديدني شهر بارسلون به حساب مي ياد!

اين بار هم با كمك رسپشن، (خدا پدر و مادر این رسپشن های با معرفت هتل های اروپایی رو بیامرزه!) شيوه رفتن به مون جويي رو پرسيديم كه خوشبختانه گفت که با اتوبوس شماره 50 مستقيما مي شد به اونجا رفت.

سوار بر اتوبوس و با گذر از خيابونهاي نيمه شلوغ شهر و در حاليكه اتوبوس چندباري پر و خالي شد، به يكباره خودمونو در ميدون بزرگي يافتيم كه از يكطرفش چشم انداز ساختمون زيبايي در بالاي ارتفاع و طرف ديگه مشعل المپيك قرار داشت.

http://s3.picofile.com/file/7491361284/004.jpg

نشونه ها حكايت از اون داشت كه اينجا مي بايست ميدون اسپانيا باشه و اين شد كه یکدفعه به سرمون زد که اونجا پياده شده و كمي دور و اطراف میدون بچرخيم. اما بعدش با گرفتن چندتا عكس و يكم چرخيدن در اطراف ميدون و البته تماشاي مجسمه زيباي وسط اون ترجيح داديم كه باردیگه به سرعت به سراغ مقصد اصلي يا همون تپه مون جويي بريم و الکی وقت با ارزشمونو هدر ندیم.

http://s1.picofile.com/file/7491361719/006.jpg

هرچند اين ندانم كاري موجب شد كه دوباره اشتباها بليطمونو تو دستگاه اتوبوس رجيستر كنيم و درحاليكه رجيستر قبلي 75 دقيقه اعتبار داشت، يكي از تعداد سفرهاي مجاز دهگانمون يا به عبارتي حدود 2 يورو ناقابل براي هر نفر بسوزه!

در داخل اتوبوس با دور زدن ميدون از كنار ساختمون زيباي موزه هنر گذشتيم و در پيچ و خم جاده اي قرار گرفتيم كه با شيب نسبتا زيادي بالاي تپه مي رفت. در طول مسير يكي يكي مسافرای اتوبوس پياده مي شدن و ماهم با عبور از ورودي استاديوم المپيك شهر  به تصور اونكه ايستگاه آخر بالاي تپه است همينطور ادامه داديم. اما نهايتا چند دقيقه بعد اتوبوس توقف كرد و راننده به ما و 2 تا پيرمرد و پيرزن اروپايي كه پشت سرمون بودن (که احتمالا اون بیچاره ها هم یجورایی به امید ما که خیر سرمون توریست های نقشه به دست بودیم، وایساده بودن!) گفت كه بابا شما كجا مي خوايد بريد؟ و اينكه اينجا ايستگاه آخره و بپرید پایین. ما راستش واسه اينكه كم نياريم يكدفعه از دهنمون پريد گفتيم كه مقصدمون دهكده اسپانياييه و اين شد كه يارو بیچاره با انگلیسی دست و پا شکسته اش كلي تلاش كرد تا توضيح بده كه بايد 2تا ايستگاه قبل پياده مي شديم و ... .

خلاصه با ترك اتوبوس يجورايي سعي داشتيم مسير درست رو پيدا كنيم اما اولش يكم گيج بوديم. اولين چيزي كه توجهمونو جلب كرد منظره زيباي شهر و البته بخش بالای استاديوم زيباي المپيك از لاي نرده هاي ديوارهاي كناري جاده بود.

http://s3.picofile.com/file/7491362254/009.jpg

بعد هم طولي نكشيد تا ايستگاه تله كابين رو همون بغل پيدا كرديم و این شد که یجورایی بی اختیار در صف نه چندان شلوغ تله کابین كه توريست ها از دستگاه بليط مي خريدن وايساديم.

بليط رفت و برگشت حدود 9.8 يورو برامون آب خورد، البته مي شد تك مسيره هم بليط تهيه كرد و مابقي رو پیاده گز كرد. درست پشت سر ما زوج مسن آلماني بودن كه متاسفانه انگليسي بلد نبودن و با زبون بي زبوني از ما كمك خواستن تا يجورايي از دستگاه براشون بليط رفت و برگشت بخریم که ما هم اطاعت امر کردیم. راستش آدم اين توريست هاي مسن خارجي كه تازه تو سن 80 يا 85 سالگي انگيزه جهانگردي رو دارن مي بينه، تازه شور و حس زندگي كردن پيدا مي كنه!

در امتداد مسير و در جلوي محوطه خندق گونه قلعه،گلكاري منظم و رنگارنگ با زمينه چمن سبز، آدمو به وجد مياره. به همه اين ها از زاويه اي مناسب ويوو دريا رو هم اضافه كنيد.


http://s1.picofile.com/file/7491362575/021.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز چهارم -  بارسلون- قسمت چهارم– کلیسای جامع و پارک سیتادلا

هنگام عصر دیگه زمان اون بود که بخش دوم گردش روزانه رو در بارسلون بازهم از مركز شهر يا همون ميدون كاتالونياي دوست داشتني شروع كنيم. این بار میدون و خیابون های اطرافش رو با نگاهی دقیق تر مورد توجه قرار دادیم و راستش براي دقايقي محو تماشاي برخي ساختمونهاي قديمي محله كه تاريخ ساختشون كه گاها بيش از 100 سال بود شدیم و البته افسوس خورديم چرا در كشور ما آثار گذشته رو درست نگهداري نمي كنيم!


http://s3.picofile.com/file/7492320856/182.jpg


در ادامه نهايتا بازهم وارد خيابان زيباي لارامبلا شديم. لارامبلاي دوست داشتني هميشه پر از توريست هاي رنگارنگ خارجيه و هنرمندان دوره گرد هم گوشه و كنار ميدون سعي مي كنن به فراخور هنرشون، امرار معاش كنند.

مغازه خونه اسباب بازی فروشی. تو این مغازه همه چیز در ابعاد مینیاتوری موجود بود!


http://s3.picofile.com/file/7492321391/186.jpg


از اونکه بگذریم با ادامه دادن مسیر سرانجام به محوطه جلوي كليساي جامع يا همون كاتدرال رسيدیم. در جلوي محوطه كليسا وجود تعداد زياد توريست هایی که رو پله ها نشستن حس آرامش قشنگي رو به آدم القا مي كنه و البته در روي پله ها گروهي از نوازنده هاي دوره گرد با سازهاي خودشونو فضاي شاد و مفرحي رو هم براي مردم به همراه آورده بودن.


http://s3.picofile.com/file/7492322254/190.jpg


از قرار قدمت اين كليسا به حدود 800 سال پيش مي رسه. البته در قرن های 14 و 15 و قرن 19 هم بخش هايي از اون بازسازي يا تكميل شده. براي ورود به اين كليساي بزرگ هم مانند اكثر كليساهاي اروپا نياز به پرداخت پول نيست. فضاي داخل هم بسيار بزرگ و البته تاحدي تاريكه. شاید به این خاطر که حس آرامش و معنویت رو به آدم القا می کنه. با این حال نقش برجسته ها و مجسمه هاي متعدد و البته نقاشي هاي رنگارنگی همه جاي كليسا به چشم مي خوره که آدمو جذب خودش می کنه اما همواره بايد مواظب بود تا آرامش مردميكه به عبادت مشغولن به هم نخوره.

یکی از نکات جالب ميوه فروشي بود كه تركيبي از ميوه هاي یکم لك دارشو در بسته هاي يك يا 2 يورويي به مشتری عرضه مي كرد تا عملا کل محصولاتش رو فروخته باشه. (فرضا در يك كيسه چند نوع ميوه كه وزن جمعيشون حدود 1 تا 2 كيلو بود). در اين ميون از موزه پيكاسو هم گذاشتيم، هرچند تو اون ساعت بسته بود.  و نهايتا به پارك بزرگ و زيباي سيتادلا رسيديم.

و در ادامه به زيباترين نقطه پارك كه محوطه زيباي آب نما و چشمه اي است كه آن هم ساخت گائودي است و بنايي با سردر بزرگ و پله كاني بزرگ و منحصر به فرد بود رسيديم.


http://s3.picofile.com/file/7492324187/216.jpg


از اونجایکه هوا در شرف تاریکی بود با خروج از پارك وارد محوطه زيبايي شديم كه در انتهاي آن دروازه‌ی تریومف قرار داشت. در این میون تلؤلو آخرين بارقه هاي نور خورشيد كه از درواز غروب مي كرد منظره رويايي رو جلوه گر ساخته بود. با این حال تا زمانيكه مسافت حدود 500 متری جلوي پارك تا دروازه تريموف رو طي كرديم ديگه از نور خورشيد اثري نبود. اما زيبايي دروازه حتي بدون تلؤلو خورشيد هم هويدا بود. در این میون تعداد زیاد عابرین، از توریست ها گرفته تا محلی هایی که در این فاصله با دویدن مشغول ورزش کردن بودن در نوع خودش جالب بود.


http://s3.picofile.com/file/7492325585/228.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز چهارم - بارسلون - قسمت سوم- پارک گوئل

صبح روز دوم اقامتمون در بارسلون، ديگه خستگيمون تا حدي زيادي رفع شده بود و از اونجا كه از قبل برنامه رفتن به پارك گوئل رو داشتيم، بي معطلي با راهنمايي رسپشن هتل، سوار بر اتوبوسي كه حدود 100 متر پايينتر ايستگاهش بود به سمت پارك گوئل حركت كرديم. كلا شهر بارسلونا حداقل از نگاه ما شهر بزرگي محسوب نمي شد، لااقل در مقايسه با تهران. با این حساب کمتر از 20 دقيقه بعد با گذر از چند كوچه با شيب نسبتاً متوسط در كنار پارك گوئل پياده شديم.

قبلاً از شاهكارهاي هفتگانه معمار بزرگ بارسلون گائودي معروف كه در قرن 19 ميلادي شاهكارهاي عظيمي رو در اين شهر از خودش بجا گذاشته، صحبت كرديم. از قرار اين پارك هم از جمله همون شاهكارهاي اين معمار بزرگ و خلاق محسوب ميشه كه در باغي به مساحت حدود 20 هكتار ساخته شده.

مي گن آنتوني گائودي در اين باغ به سفارش كنت گوئل قرار بود تعداد زيادي بناي زيبا براي اقامت اشراف شهر بسازه كه البته تنها 2 تا از اين قصرها ساخته شدن و بعد که این سرمایه گذاری تقریباً جواب نداد و کنت گوئل نتونست برای خونه های گرون قیمتش مشتری پیدا کنه نهایتا فقط شهرداری قدرت خرید داشت و اين باغ زيبا تبديل به پارك عمومي شد.

خوشبختانه براي ورود به پارك نياز به پرداخت پول نيست! در ابتدا ما كه از در كناري باغ وارد شديم اولش نمي دونستيم كه چطور بايد مسير باغ رو به درستي دنبال كرد. اما با ديدن يك گروه جهانگرد خارجي كه احتمالا از آمريكاي لاتين بودن، بهترين كار رو در دنبال كردن اونها ديديم و اين شد كه پس از چند دقيقه با بالا رفتن از جاده ديگه تقريبا مسير اصلي رو پيدا كرده بوديم.

http://s1.picofile.com/file/7492317204/100.jpg

زيبايي خيره كننده شهر بارسلون و سواحل آبی رنگ اون از بالا با چشم انداز قشنگي از ساير بناهاي بلند شهر نظير كليساي ساگردا فاميليا، اونم از لابلاي شاهكار زيباي پارك گوئل به سادگي قابل وصف نيست. به همه اينها نسيم خنك و هواي مفرح باغ رو هم اضافه كنيد. (حقیقتا جای همه دوستان خالی بود!)

http://s1.picofile.com/file/7492318595/104.jpg

در اين ميون ستونهاي فانتزي كه به نوعي تداعي كننده تنه درخت نخل كه در عين شكل فانتزي و كجي ظاهري همگوني مناسبي با طبيعت پارك و ساير آثار هنري پارك دارد در نوع خودش بي نظيره.

http://s3.picofile.com/file/7492318274/101.jpg

همینجا بود که براي گرفتن عكس 2 نفره از يكي از توريست هاي گروه آمريكاي لاتين كمك خواستيم كه البته بعد بيچاره بخاطر معطل شدن براي دقايقي گروهشو گم كرد و این موضوع باعث شرمندگي ما شد!

با ادامه دادن مسير در امتداد جاده خاكي و البته گذر از چندين ديواره و ستون هاي سنگي با انحناي طراحي شده مورد علاقه گائودي و در حاليكه در اطراف جاده دست فروشها اجناسي همچون سوغاتي هاي نماد شهر رو عرضه مي كردن و با بازار گرمي و پيشنهاد كاهش قيمت سعي در اغواي مشتريان داشتن به منطقه بام بناي اصلی و معرف باغ رسيديم كه با شكلي شبيه يك نيم دايره بزرگ و البته كنگره هايي مدور كه نشيمنگاهي زيبا با تزئينات رنگي سراميكي و البته منظره زيبايي از چشم انداز شهر هم همراه داشت، خوراك مناسبي را براي تفرج و سياحت توريست هاي رنگارنگ فراهم كرده بود.

http://s3.picofile.com/file/7492318709/114.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز سوم -  بارسلون - قسمت دوم- لارامبلا

عصر روز اول اقامتمون ساعت حدود 5 بود که بعد از خواب ظهر ديگه حسابي سر حال شده بوديم. اين شده كه اين بار عزم رو جزم كرديم تا شب كه هنوز چند ساعتي وقت داشتيم، بازديدمونو از ميدون كاتالونيا شروع كنيم. با كمك رسپشن اطلاع يافتيم كه با اتوبوس شماره 47 ميشه مستقيما تا ميدون كاتالونيا رفت اما چون تصميم داشتيم تا بليط 10 سفره مترو رو بخريم، تصميم گرفتيم كه از طريق مترو بريم.

راستش با يه بررسي ساده و از اونجاييكه تو بارسلون خيلي حوصله رفتن به موزه و  اينجور جاها رو نداشتيم عملا خريد يك كارت 10 سفره حمل و نقل شهري كه حدود 9.25 يورو قيمت داشت از خريد توريست كارت بارسلون كه بارسلونا کارت نام داشت و قيمت 2 روزه اش حدود 29 يورو بود، برامون صرفه بيشتري داشت. (البته قیمت بلیط تک سفره مترو 2 یورو بود) مضافا به اینکه با این کارت کلاً بطور متوسط فقط حدود 20 درصد تخفیف برای بسیاری از ورودی های موزه ها و سایر جاهای دیدنی وجود داشت که به نظر خیلی به صرفه نبود.

از اینا که بگذریم، در شرايط يك هواي مطبوع بهاري كه پس از بارون صبحگاهي رخ داد با ورود به ميدون كاتالونيا كه قلب ايالت كاتالون و شهر بارسلون محسوب ميشه، عظمت اين شهر  توريست پذير به خوبي نمايون ميشه. این میدون محل تجمع های اصلی شهره و یجورایی همه چیز در بارسلون به اونجا ختم میشه. از همه جا توريست هاي رنگ وارنگ خارجي در گردشند و اون وسط ميدون ديدن فضاي بازي كه توسط كبوترهاي زيبا كه بدون ترس از مردم، بيشتر بچه هاي كوچيك رو سرگرم كرده بودن، آدمو به وجد مياره.


http://s3.picofile.com/file/7491351177/046.jpg


دركنار اون وجود چندتا مجسمه ريز و درشت و محوطه گلكاري شده جاذبه هاي اين ميدون سمبوليك شهر رو چندبرابر كرده و آدمو سحر مي كنه.  از اینجا به بعد خیابون لارامبلای رویایی شروع می شه.


http://s3.picofile.com/file/7491354408/138.jpg


در اين بين نمايش افرادي كه با رنگ كردن خودشون و ایستادن به شکل مجسمه و بدون هیچ تکونی، امكان گرفتن عكس با اونها رو البته با پرداخت انعامي كوچك فراهم مي كنه هم خالي از لطف نيست. نقاشها در همه جای خيابون سرگرم کشيدن پرتره از توريست هاي خارجي اند. غروب ها نيز رقصنده ها لابلای مردم می چرخند و آواز مي خونند.


http://s3.picofile.com/file/7491351391/061.jpg


وسط خيابون به بازار ميوه و ساير خوراكي هاي محلي منتهي ميشه كه بسيار مورد توجه توريست هاست. انواع ميوه ها در برش هاي متفاوت و با قيمت هايي نه چندان گران در مقايسه با ساير كشورهاي اروپايي، جذابيت اين بازار رو بيشتر كرده.جالب اينكه خشكبار ايروني نظيره پسته رو هم ميشه تو اين وسط پيدا كرد. همچنين كله پاچه و ... كه البته براي كسانيكه طرفدار اين نوع خوراكي ها تو اين بازارن می تونه جالب باشه!


http://s3.picofile.com/file/7491354729/174.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز سوم - بارسلون - قسمت اول- ساگرادا فامیلیا

پرواز با هواپيماي نيمه پر مسير استانبول تا بارسلون، را با پذيرايي گرم شركت تركيش اير و در حاليكه چشم هامون از خستگي به زحمت نيمه باز مانده بود تجربه مي كرديم. نكته قابل ذکر، برخورد بسيار خوب مهمانداران و غذاي خوشمزه تركيش بود.

اما از بد حادثه اينبار كه براي اولين بار در طول زندگي آرزوي تاخير پرواز و كمي دير رسيدن به مقصد را داشتيم تحقق پيدا نكرد! راستش داستان از اينجا شروع شد كه متاسفانه برخلاف انتظارمون اسپانيا ويزاي 15 روزه به ما داده بود و چون برنامه ما برگشت از آمستردام بود دقيقا مي بايست فردا وارد خاك اروپا مي شديم تا احيانا از تعداد روز ويزا تخطي نكرده باشيم.  واسه همين هم پرواز 9 شب تركيش رو گرفته بوديم كه ساعت 11:45 به مقصد مي رسيد و بر طبق محاسبات ما با يك ربع معطلي مي شد همه برنامه رو بطور دلخواه مرتب كرد!

با فرود هواپيما و درحاليكه عقربه هاي ساعت 11:35 رو نشون مي داد يكم دچار استرس شديم و هزار اما و اگر تو ذهنمون نقش بست. چون فرودگاههای اروپا تا ۱۲ شب بیشتر کار نمی کنند و بعد از ما دیگه پرواز دیگه ای هم نبود. با معطل كردن، آخرين مسافري بوديم كه از هواپيما خارج شديم و خوشبختانه راهروي نسبتا دراز اما خالي از مسافر مسير ورودي تا گيت بازرسي رو کمی دورتر نشون مي داد. اما با تعداد كم مسافرها كه بعيد مي دونیم از 50 نفر بيشتر بودن و از قيافشون معلوم بود كه اغلبشونم اروپايي هستن و تشريفات بازرسي ندارن، بابا مگه چقدر ميشد معطل كرد؟!

ديگه دل تو دلمون نبود با همه اين احوال ساعت 11:55 شده بود. در اين زمان با ديدن دستشويي ها انگار دنيارو بهمون دادن، چراكه بهانه خوبي براي معطل كردن بود. اين شد كه سرانجام با يكم معطلي و عقربه هاي ساعتي كه انگار با چسب به صفحه چسبونده بودنشون بالاخره سر ساعت 12 جلوي گيتي كه پرنده هم جلوش پر نمي زد و فقط انگار منتظر ما بودن حاضر شديم!

بر اساس تجربه هاي قبلي انتظار داشتيم افسر گذرنامه با ديدن رنگ و اسم پاس ما آمپر بتركونه و كلي سئوال ريز و درشت از علت مسافرت تا بليط برگشت و غيره رو ازمون بپرسه كه اينم مي تونست 10 دقيقه اي وقت برامون بخره. اما اين بار نمي دونيم چي شد كه يارو بي هيچ پرسشي، به ما خوش آمد گفت و سريع مهر ورود به خاك اروپا رو تو ويزامون زد و ماهم كه هنوز باورمون نمي شد كه از گيت گذشته باشیم، به سرعت بعد از عبور از گیت، پاسمونو باز كرديم و با ديدن تاريخ روز بعد (!) شعف تمام وجودمونو گرفت، چراكه اول ورود با خوش شانسي همراه شده بود! حالا تازه ساعت ۱۲:۰۵ رو نشون میداد و باورمون نمیشد که مهرشون اینقدر دقیق تاریخ روز بعد رو زده باشه!

با ديدن گیشه i بدون اونكه فكر ساعت باشيم به سراغش رفتيم و ضمن درخواست نقشه شهر آدرس هاي موردنظرمونو پرسيديم. متصدي كه مرد جووني بود با اينكه كارش اون نبود و بيشتر متصدي پست بود، ضمن دادن نقشه كامل شهر، گفت كه بهتره تا صبح در فرودگاه بمونيم و از اونجا كه هوا هم بيرون باروني بود راستش ماهم ترجيح داديم كه حداقل تا روشن شدن هوا در فرودگاه باشيم.

 

http://s1.picofile.com/file/7491348816/001.jpg

 

خلاصه دردسرتون نديم بعد از اينكه هوا ديگه روشن شده بود و مسافراي ريز و درشت مثل مور و ملخ از چپ و راست تو سالن ريخته بودن، ديگه زمان رفتن بود و حالا اين بار مي بايست مسير هتلي رو كه از Booking  رزرو كرده بوديم پيدا مي كرديم. متاسفانه فرودگاه بارسلون مترو يا ترني كه مستقيم تا مرکز شهر بره رو نداره و كلا مي بايست با اتوبوس يا همون شاتل فرودگاه كه Aerobus  نام داره تا ميدون اصلي شهر كه اسمش كاتالونيا است رفت و مابقيش رو با مترو رفت. اين شد كه با دنبال كردن علائم راهنماي فرودگاه و البته يكي دو پرسش كوچك خيلي راحت ايستگاه اتوبوس رو پيدا كرديم.

در هنگام ورود از راننده بليط 5.69 يورويي رو خريديم البته او با ديدن اسکناس 50 يورويي ما كمي شاكي شد و تابلوي بالاي سرش رو نشون دادكه اونا موظفن فقط تا سقف اسكناس 20 يورويي پول خورد كنن. به هرحال بليط رو خريديم و همون صندلي جلويي نشستيم. هرچند بعدش متوجه شدیم صندلی جلو مال افراد معلول یا سالمندانه!!

 وسط اتوبوس چندتا رديف صندلي رو برداشته بودن و قفسه چيده بودن تا مسافرها بتونن راحت ساكهاشون تو اونا بذارن.

 

در حاليكه بارون نسبتا تندي مي باريد حدود 20 دقيقه بعد به ميدون كاتالونيا رسيديم. ماهم پس از ترك اتوبوس با توجه به بارون و ساكهامون، راستش خيلي قدرت مانور براي تصميم گيري نداشتيم و اين شد كه سريع چپيديم تو اولين ايستگاه مترويي كه نزديك بود و درنتيجه غافل از اونكه مي شد با آسانسور يا پله برقي ساير ورودي ها وارد سالن اصلي شد، كشون كشون ساك ها رو از همون پله هاي ورودي اول پايين برديم.

در محوطه اصلي سالن، برخلاف بالا كه باروني بود، تحرك مردم نسبتا زياد بود. در قدم اول دنبال گيشه i گشتيم تا بازم براي اطمينان مسير رو چك كنيم. اما در بدو ورود با صحنه جالبي مواجه شديم، چرا كه متصدي خانم و آقاي  مربوطه دوتايي درتلاش وافر براي به تله انداختن سوسك بودن كه البته با رسيدن ما يجورايي تلاششون ثمر داد و سوسكه رو در زير سطل آشغال (زيرسيگاري) بزرگ فلزي به دام انداختن و از اونجاييكه ما هنوز مبهوت سرعت عمل اونها بوديم و ظاهرا اوناهم يكم خجالت كشيده بودن، مونديم كه چي بگيم؟  اما به هرحال به سرعت كمكمون كردن و با دادن نقشه مترو گفتن كه با خط 3 و بعد 5 مي تونيم به سرعت به نزديكي هتلمون برسيم و اين شد كه اين بار با آسودگي خيال بيشتر و البته استفاده از آسانسور و پله برقي خيلي سريع جهت مورد نظر مترومون رو پيدا كرديم و با خريد بليط تك سفره به قيمت 2 يورو از دستگاه، آماده سوار شدن به قطار بوديم. تو اين فاصله سکوی ايستگاه تقريبا خالي بود و به جز يه پليس كه با سگ بزرگش كه البته پوزه بند داشت، سعي در گشت زني در سالن و ايستگاههاي مختلف و كشف احتمالي عمليات تروريستي داشت، خبر خاصي نبود.

از اونجا كه هنوز ساعت تازه 10 بود با كمك رسپشن و پس از تحويل ساكهامون، براي ديدن يكي از شگفت هاي اصلي شهر بارسلون كه كليساي ساگردا فاميليا نام داشت و ظاهرا همون بغل هتلمون هم قرارداشت حركت كرديم.

چند دقيقه بعد به محوطه اصلي جلوي كليسا ساگردا فاميليا يا خانواده مقدس رسيديم كه توسط صدها توريست رنگ و وارنگ پر شده بود، بطوريكه حتي تا حاشيه خيابون نسبتا تنگ اونجا هم توريست ها مشغول عكس گرفتن بودن.
 

http://s3.picofile.com/file/7491350107/006.jpg

 

تا آدم اونجا نباشه، نميشه  درست اين شاهكار آنتونی گائودي رو وصف كنه. خيلي ها به درستي اون رو نماد شهر بارسلون مي شناسن، هر چند كه روايت شده حدود 130 سال قبل وقتي گائودي طرح ساخت اون رو پيشنهاد كرده بود خيلي مورد استقبال قرار نگرفته بود و حتي گاها با اعتراض مردمي هم مواجه شده بود. با اينحال 40 سال عمر گائودي صرف ساخت اين كليسا شد و از ابتدا بنا رو بر اون گذاشت كه ساخت اين بنا مي بايست از طريق كمكهاي مردمي و نه حمايت دولت انجام بشه. جالب اينكه هنوز هم ساخت كليسا به پايان نرسيده و قرار است که در سال ٢٠٢٦، هم‌زمان با صدمين سالگرد درگذشت گائودی، رسما افتتاح اون انجام بشه.

 

http://s3.picofile.com/file/7491350321/024.jpg

 
ادامه نوشته