خاطرات سفر به گرجستان (2012)– روز ششم و هفتم–بخش پایانی- تپه پارك متاسميندا،پل خشک و در مسیر بازگشت

بعد از خوردن خاچاپوری ها و جون گرفتني دوباره حال نوبت بخش دوم گردش شهری بود بنابراین با ايستگاه مترو به ميدون آزادي Tavisupleba SQ  رفتيم اين ميدون قبل از استقلال گرجستان ميدون لنين نام داشته که بعدش تغییر نام داده.

http://s4.picofile.com/file/7761071498/523.jpg

درست جلوي ورودی مترو ميدون آزادي ايستگاه اتوبوس قرار داره كه با اتوبوس شماره 124 به سمت بالاي تپه پارك متاسميندا Mtatsminda و برج مخابرات راه افتاديم. اتوبوس در كشاكش تپه هاي شيبدار بالا مي رفت و ما بيش از پيش از اين منظره زيبا لذت مي برديم. این تپه از ناریکالا و کلیسای سامبا بسیار بلندتر بود و منظره بسیار زیبایی از تفلیس رو به نمایش می ذاشت و با وجود هوای مطبوع مسیر آدم به هیجان وا می داشت.

http://s1.picofile.com/file/7785517204/541.jpg

http://s4.picofile.com/file/7769731612/567.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز ششم– تفلیس، بخش اول گشت شهری, از گرمابه شاه عباسی تا کلیسای جامع

سر ساعت 8 صبح نينا مهربون زنگ در رو به صدا درآورد و با دوتيكه خاچاپوري كوچيك كه البته طعمش به هیچ وجه به خاچاپوري ای كه تو باتومي خورده بوديم نمي رسيد سورپرايزمون كرد! ما هم بي معطلي آماده شديم و  از اونجا كه اول از همه نگران اتوبوس برگشت به ايران بوديم با مترو به سمت ترمينال اتوبوسراني تفليس كه اورتاچالا (Ortachala) نام داشت، راه افتاديم.

 در مسير راه براي اينكه مطمئن بشيم از يه خانوم جوون آدرس رو پرسيديم اينجا بود كه ديگه داستان كلاً عوض شد و با مشاركت چند تا خانوم و آقای مسن مهربون و چهار ساعت بحث بین اونها که بالاخره كدوم ايستگاه مترو به مقصد نزديكتره، آخرش علما اجماع کردند كه ما بايد در ايستگاه Samasi Argveli  پياده بشيم!


http://s4.picofile.com/file/7761065478/418.jpg

اين تكه كاغذ يا همون بليط خيلي مهمه و بايد تا آخر سفر با اتوبوس همراهتون باشه. برخلاف اروپا كه اساس كار رو بر اعتماد گذاشتن و در مقابل جريمه ها سنگينه در گرجستان هم چندان از اعتماد خبري نيست و در اكثر ايستگاهها چند نفر از متصدیهاي مربوطه كه با كاور زرد مشخص اند از دو طرف اتوبوس و درهاي جلو عقب بالا مي يان و بليطتونو چك مي كنن. جالب اونکه بازم اولين بار در روز نفري 0.4 لاري كم مي كرد و دفعه دوم تو همون روز 0.3 لاري و از اون به بعد هر بار 0.2 لاري!

چشم انداز زيباي شهر از بالا در پيچ و خم جاده و با پس زمینه نسيم مطبوع هواي پس از باران بيشتر از همه سرحالمون كرد.

http://s4.picofile.com/file/7761066876/445.jpg

و از اونجا كه نماي زيباي كليسا از بالاي تپه و بیشتر نقاط شهر به وضوح قابل مشاهده بود در امتداد مسير با بالا رفتن از پله ها و كمي پياده روي به سمت بنا خودمونو به نزديكي اون در اطراف ايستگاه مترو Avlabari رسونديم.

http://s4.picofile.com/file/7761071505/566.jpg



ادامه نوشته

خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز پنجم – در مسیر تفلیس

اول صبح روز بعد دیگه باید ساكهامونو می بستيم و بدون فوت وقت به سمت ايستگاه قطار حركت می کرديم. از اونجا كه با بار، حوصله ريسك كردن و كشيدن بار رو نداشتيم و با اينكه ميتونستيم با ميني بوس (احتمالا شماره 20) تا ايستگاه قطار بريم اما ترجيح داديم تا با پرداخت 8 لاري نه چندان ناقابل با تاكسي تا ايستگاه برسيم.

در ايستگاه محقر و كوچك شهر باتومي انگار قطار منتظر ما بود و در نتیجه بدون معطلي زياد در يكي از كوپه هاي 4 نفره درجه دو قطار مسقر شديم و خوشبختانه تا خود مسير نهايي يا همون تفليس خبري از مهمون ناخوانده اي در كوپه نبود و يجورايي اختصاصی مسير رو طي كرديم!

http://s4.picofile.com/file/7751995799/383.jpg

تو این حین مواجهه شدن با کوچولوهای کنجکاو کوپه بغلی هم چندان خالی از لطف نبود!

http://s4.picofile.com/file/7761063545/386.jpg


http://s4.picofile.com/file/7761064729/403.jpg

ايستگاه روستاولي به خيابون زيباش ختم ميشه كه از همون بدو ورود تفاوت قابل ملاحظه اي با خيابان هاي سنگلاخي باتومي داشت.


http://s4.picofile.com/file/7751999351/583.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز چهارم – بخش دوم- باتومی- رقص فواره ها

عصر آخرین روز حضور در باتومي زيبا ديگه حالا نوبت به کشف بخش جنوبي شهر رسيده بود و به همين خاطر ما هم برای ارضای حس کنجکاویمون اين بار هم ناپرهیزی کردیم و عصر پس از یه استراحت کوتاه در امتداد نوار ساحلي به سمت جنوب حركت كرديم.

بازم از وسط پارک زیبای 6 می و دریاچه زیباش گذشتیم و با عبور از کنار استخر دلفین ها در امتداد ساحل پیش رفتیم.

http://s3.picofile.com/file/7510906983/311.jpg

تو این حین انگار اینطرف شهر هم از سرمایه گذاری های رنگارنگ صاحبان صنعت گردشگری بی نصیب نبوده و یجورایی شکل و شمایلی آبرومند با چشم اندازی رنگارنگ به خودش گرفته بود.

http://s3.picofile.com/file/7510907197/318.jpg

دقايقي بعد كه حالا ديگه يجورايي خستگي داشت كم كم خودشرو به ما تحميل مي كرد، هوس خريد بستني از یکی از كيوسك هاي متعدد كنار ساحل كه با تابلويي بزرگ قيمت بستني رو 1.5 لاري اعلام كرده بود ما رو به توقف وا داشت اما انگار بازم بد متوجه شديم چرا كه وقتي خانومه بستني رو تو ليوان ريخت تازه گذاشت تو ترازو و بعد ازمون پرسید چه سسی می خواید آلبالویی یا شکلاتی؟ و بعد با دست و دلبازی یک کیلو هم سس روش ریخت! خلاصه نگو هر 100 گرمش 1.5 لاری بوده و هر ليوان بستني ناقابل 4.5 لاري برامون آب خورد! (با دلار 3500 توماني يعني بيش از 10 هزارتومان)

http://s4.picofile.com/file/7732273866/341.jpg

ادامه نوشته

خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز چهارم – بخش اول- باتومی- قلعه گونیو

صبح روز بعد ديگه برامون مسجل شده بود كه احتمالا چاره اي جز اقامت امشبمون در باتومي وجود نداره و به ناچار بايد بجاي امشب فردا صبح راهي تفليس بشيم. به اين خاطر بعد از صرف يه صبحونه اساسي كه يكم بتونه هزينه نسبتا سنگين اقامت در اين هتل 3 ستاره رو جبران كنه! براي اينكه خيالمون راحت بشه اول راهي دفتر فروش بليط قطار شديم و با پرداخت نفري 23 لاري (هر دلار معادل 1.63 لاری) ناقابل براي قطار صبح فردا دو تا بليط درجه دو به سمت تفليس خریدیم!

بطوركلي هزینه بليط قطار درجه یک 40 لاری به صورت یک کوپه لوكس دو نفری تر و تمیز و همچنین كوپه درجه دو نفری 23 لاریه که 4 نفره است. البته بازم پرسجو كرديم كه شايد براي شب قطار جا بده اما مرغ يك پا داشت و يارو حسابي ما رو نا اميد كرد!

از اونجا كه روز قبل حسابي راهنماي توريست ها رو سئوال پيچ كرده بوديم مي دونستيم كه از خيابون Abuseridze  كه در امتداد خیابون اصلی شهر و هتلمونم یعنی خیابون چاوچاوادزه (Chavchvadze) قرار داشت مي تونيم با اتوبوس شماره 101 راهي قلعه باستاني گونيو "Gonio" بشيم. تو ايستگاه چند نفري وايساده بودن و وقتي اتوبوس تقريبا پر رسيد، ما هم يكم با زحمت سوار شديم و با پرداخت نفري يك لاري از راننده بليط رو خريديم. جالب اونکه تو همه جای دنیا (به غیر از ایران) وقتی از راننده بلیط می خری او باید از دستگاه قبض صادر کنه و تحویل بده!

تو اين حين بقيه مسافرها يجورايي با تعجب به ما نگاه مي كردن انگار براشون عجيب بود كه چرا ما با این دک و پزمون سوار اتوبوس شديم! اما با این حال برخوردشون خوب بود و وقتي ازشون خواستيم كه تو پیدا کردن مقصد راهنمايیمون كنن چندين نفر با لبخند داوطلبانه كمكمون كردن.


http://s1.picofile.com/file/7510905806/248.jpg

در اطراف برج هم ساخت و سازهاي مدرني در دست انجام بود كه حكايت از توسعه قريب الوقوع شهر در آينده نزديك داشت. ماشالله این گرجیا تصاعدی دارن مسیر توسعه رو طی می کنن و اگه پول بادآورده ای مثل نفت داشتن 4 یا 5 سال دیگه نمیشه اونجا رو شناخت.


http://s3.picofile.com/file/7721697090/255.jpg


http://s3.picofile.com/file/7510906234/287.jpg

ادامه نوشته

خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز سوم – بخش دوم- باتومی- علی و نینو

پس از يكم استراحت بعد از نهار و خلاصی از خستگي باقيمانده از سفر ديروز و استراحت كم شب گذشته، نهايتا بخش دوم گشت روزانه رو آغاز كرديم. از اونجا كه از اول صبح منارهاي بلند كليساي جامع شهر از همون اتاق هتلمون پيدا بود تصمیم گرفتیم به حس كنجكاويمون پاسخ مناسبي بديم از اين رو در اولين بخش از گردش عصرگاهي راهي كليساي جامع (Cathedral) شديم. اين كليسای ارمنی تو خيابون کنستانتین گامساخوردیا قرار داره و از قرار در اواخر قرن نوزدهم با حمايت مالي يك كمپاني بزرگ نفتي  با نام برادران  Zubalashvilebi بنا شده است.  جالبه که این برادران خلف اين كليسا را به افتخار مادرشون ساخته اند!


http://s3.picofile.com/file/7507464408/158.jpg

راستش برخلاف بيرون كليسا كه بناي نسبتا زيبا و چشم نوازي داشت داخل كليسا به جهت تاريكي چيز زيادي پيدا نبود و عملا پس از دقايقي كوتاه اين بازديد تموم شد.

بعد از ادای دین به کلیسا، نوبت اون بود كه باز هم خيابان منتهي به ساحل رو دنبال كنيم و به همين خاطر با كمي پياده روي در خيابونهاي بخش غربي شهر كه بافتش برخلاف بخش شرقي بسيار لوكس و مدرن بود تا ساحل درياي سياه پيش رفتيم و خوشبختانه زماني اونجا رسيديم كه ديگه خورشيد داشت غروب مي كرد و در آخرين لحظات يكي از زيباترين مناظر غروب آفتاب رو اون هم در كنار درياي سياه شاهد بوديم.


http://s3.picofile.com/file/7507464622/186.jpg

تو اين حين يك گروه كوچيك فيلمبرداري هم سخت در تلاش بود يك سكانس فيلمش رو تو منظره غروب فيلم بگيره.

بعد از اون لحظات وصف ناشدني در كنار ساحل دريا و نسيمي كه حال و هوامون رو دگرگون كرد و در شرايطي كه هوا داشت به سمت تاريكي مي رفت در امتداد ساحل دريا به سمت شمال پيش رفتيم. تو اين حين شروع نم نم بارون لطافت هوا رو دو چندان كرد و ما هم اين بار با گذر از کنار برج الفبا که الفبای زبان گرجی -که شبیه اشکال مختلف ماکارونیه- رو نشون میده، در امتداد ساحل پيش رفتيم.


http://s2.picofile.com/file/7706412361/190.jpg

جاده ساحلي با غروب آفتاب شلوغ تر شد و در اين قدم زدن خانواده هايي كه براي گردش جاده زيباي ساحلي رو انتخاب كرده بودن بيش از پيش به چشم مي اومد.

با كمي پياده روي اين بار تا اسكله مسافربري پيش رفتيم. در نزديكي اسكله كشتي ها و قايق هاي كوچك تفريحي لنگر انداخته بودن و يجورايي حس پويايي اين بخش از ساحل در مقايسه با جاهاي ديگه بيشتر نمود داشت.


http://s1.picofile.com/file/7510906020/268.jpg

در محوطه مسافرگيري اسكله كه ترمينال نسبتا مناسبي رو شامل مي شد مقاصد كشتي ها با ساعت حركتشون روي شيشه ها به نمايش دراومده بود. از بندر اودسا و اوكراين گرفته تا برخي سواحل در تركيه. تو اين حين 3 مرد ميانسال كه ظاهرشون داد مي زد ايروني هستن از ما پرسيدن كه چجوري ميشه رفت اوكراين؟ اونوقت بود كه ما براشون تشريح كرديم كه براي رفتن به اوكراين بايد ويزا گرفت كه فكر كنيم قيمتشم خيلي بالا و احتمالاً نزدیک به 250 دلاره؟!

بعد سر صحبت باز شد و اونا گفتن كه با ماشين پرايدشون از همدان اومدن و الانم با پرداخت 90 لاري تو يه آپارتمان معمولي در بخش شرقي شهر مستقر شدن. از مسير راه تعريف كردن و اينكه ديشب پليس به جهت مستي بهشون گير داده و ماشينشونو توقيف كرده و مجبور شدن كلي جريمه بدن تا ماشين رو تحويل بگيرن!

با ترك اسكله و درحاليكه عقربه هاي ساعت داشت به 9 نزديك مي شد، مطابق توصيه خانوم متصدي راهنماي توريستي كه صبح كلي سئوال پيچش كرده بوديم به سمت مجسمه فلزي علي و نينو حركت كرديم.


http://s3.picofile.com/file/7507464729/195.jpg

از قرار اين مجسمه هاي فلزي به طول 9 متر كه حدود 7 تن هم وزن داره با نام علي و نينو شناخته ميشه سمبل عشق و از اون مهمتر رابطه عميق دو كشور گرجستان و آذربايجان شمرده ميشه. چرا كه در يكطرف علي پسر آذري و از طرف ديگه نينو دختر گرجي قرار دارن.

نكته جالب اين مجسمه هاي دوار فلزي اينه كه درست 2 بار در طول روز اين چرخش مجسمه ها به شكلي قرار مي گيره كه انگار اين دو عاشق همديگر رو در آغوش مي گيرند و یکی میشن.


http://s3.picofile.com/file/7507464836/196.jpg

بهترين زمان براي ديدن اين منظره سر ساعت 9 شبه كه با پس زمينه تاريك و نورپردازي زيبا رخداد جالبی برای انبوه توريست‌هاي این شهر به حساب مي‌ياد.

با ترك محل باز هم نمي شد از نوار ساحلي دل كند و اين بار به سمت جنوب راه رفته را برگشتيم تا امتداد پارك زيباي Twins و Colonnada كه اين بار بطور غير منتظره حالا نوبت نورپردازي زيباي فواره‌های پارك هم بوديم.


http://s1.picofile.com/file/7706413224/210.jpg


http://s3.picofile.com/file/7507464943/211.jpg

با عبور از پارك وارد خيابون روستاولي كه شايد لوكس ترين خيابون شهر به حساب بياد شديم. همونطور که قبلا هم گفتیم اين روستاولي شاعر مشهور گرجي به حساب مي ياد كه علاوه بر باتومي تو تفليس هم خيابون بزرگي و لوكس شهر با نام او شناخته مي شه. هتل معروف شرایتون هم تو این خیابونه که مهمترین هتل مجلل و لوکس باتومی به حساب میاد.

http://s3.picofile.com/file/7510906876/308.jpg


http://s3.picofile.com/file/7507465157/218.jpg

ديگه با تاريكي هوا و درحاليكه ساعت داشت از 10 هم مي گذشت ترجيح داديم كه در مسير برگشت به هتل قرار بگيريم و درست همينجا بود كه جلوي يك مغازه پخت خاچاپوري خوشبختانه با آخرين برش خاچاپوري كه هنوز داغ مونده بود مواجه شديم و با پرداخت 1.5 لاري ناقابل (حدود یه دلار) اين تكه خاچاپوري هم قسمت ما شد و از اون به بعد با چشيدن طعم منحصر به فردش خواسته يا ناخواسته عاشق خاچاپوري شديم!


http://s1.picofile.com/file/7510906662/300.jpg

خاچاپوري در واقع یه جور گاتا یا پیراشکی بسیار نرم و خوشمزه است که به جای کِرِم، پنیر چدار و موزارلا داره. انواع مختلفی هم داره که مواد دیگه ای وسطش هست مثل تخم مرغ نیمرو، سیب زمینی، مواد پیتزا و سبزیجات مختلف و ... ولی از ما بشنوید خوشمزه‌ترین نوع خاچاپوری همون خاچاپوری پنیری هست! اینم دستور پخت خاچاپوری.

خاچاپوری انواع و اقسام مختلفی دارد. برخی از خاجاپوری ها را می توانید مانند ساندویچ یا پیراشکی سرپایی میل کنید ولی برخی دیگر را باید در بشقاب و با کمک چنگال و چاقو نوش جان کنید. بعضی از انواع رایج خاچاپوری عبارتند از:

* ایمرولی imeruli گرد است و احتمالن رایج ترین نوع خاچاپوری است. مواد اولیه برای طبخ آن عبارتند از ماست، تخم مرغ، خمیر آرد و پنیر و کره. (همونی که ما خوردیم!)

* مگرولی  megruliشبیه به ایمرولی است با این تفاوت که پنیر بیشتری در آن مورد استفاده قرار می گیرد.

 

* آچارولی یا آجارولی acharuli/adjaruli ظاهر آن خمیر پخته ای است که به شکل قایق درآمده است و یک تخم مرغ نیمروی شل در داخل قایق قرار گرفته است. موقع خوردن تخم مرغ را با خمیرهای قایق مخلوط می کنند. آجارولی در گرجستان و بویژه در منطقه آجارا که نام این نوع خاچاپوری هم از این منطقه گرفته شده است، طرفداران زیادی دارد ولی تا جاییکه من تجربه دارم به ذائقه ایرانیها چندان غذای مطلوبی نیست.

        

* پنووانی penovani از نظر ظاهر شبیه به شیرینی دانمارکی خودمان است ولی از نظر مزه هیچ شباهتی به آن ندارد چون از خمیر و پنیر پرشده است. (اینم تو تفلیس خوردیم!)


 * اسوری ossuri در تهیه این نوع خاچاپوری از سیب زمینی نیز استفاده میشود. آچما achma و سوانوریsvanuri ، راچولیrachuli   نیز از انواع دیگر خاچاپوری هستند.

 

نمی دونیم خاچاپوری ای که ما عاشقش شدیم ایمرولی بود یا مگرولی یا شایدم پنووانی. ولی هرچی بود خیلی دلمون براش تنگ میشه! الانم دلمون خواست!

ادامه دارد ...

ادامه نوشته

خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز سوم - بخش اول- باتومی- نوار ساحلی و میدان اروپا

صبح روز بعد با اينكه هنوز بطوركامل خستگيمون رفع نشده بود اما راستش دلمون نيومد وقت محدودمونو از دست بديم و اين شد كه حدود ساعت 8.30 در رستوران هتل براي صرف صبحانه حاضر بوديم. صبحانه هتل نسبتا خوب بود هرچند در مقايسه با صبحانه هتل هاي باكلاس تركيه كمي محقر به نظر مي رسيد.

هتل ما در خيابان  چاوچاوادزه (Chavchvadze) قرار داشت كه خيابون اصلي شهر محسوب میشه و  این خیابون تقريبا شهر كوچك باتومي رو به دو بخش شرقي و غربي تقسيم مي كنه كه بخش غربي به سمت نوار ساحلي امتداد داره و تقريبا تمام جاهاي باكلاس شهر تو همين بخش قرارداشت. اما در بخش شرقي شرايط كاملا متفاوت و اغلب ساختمونها دربو و داغون بودن. رو اين حساب هرچي به سمت غرب يا ساحل دريا مي رفتي همه چيز شيكتر و طبيعتا گرونتر مي شد. بنابراین هتل هاي بخش غربي هم گرونتر بودن.

اونطوري كه ما تحقيق كرديم در گرجستان امكان اقامت در آپارتمان بجاي هتل بسيار رايجه. قيمت ها هم كمي مناسبترن. فرضا تو باتومي كه هتل ها نسبت به تفليس نسبتا گرونتره با حدود 80 تا 90 لاري ميشه يه آپارتمان معمولي در مكاني نسبتا قابل قبول (البته نه لوکس) اجاره كرد. در حاليكه براي اتاق در هتل 3 ستاره حداقل بايد حدود 130 لاري براي هر شب پرداخت. (هرلاري حدود 1400 تومان با احتساب دلار 2200 تومان اون موقع درمی یاد) البته لازم به ذكره كه عمده آپارتمانها حداقل ظاهر بناشون خيلي تو ذوق مي زنه و راه پله و ... خيلي اسفناکن. هرچند داخل بناها در برخي موارد بازسازي شده و تاحدودي مناسب هستش. هرچند باید اینم بگیم که خیلی از دوستان بارها هشدار دادن حتما قبل از پول دادن از داشتن آب گرم و سیستم خنک کننده اش در تابستون مطمئن بشید!!!

یه لحظه تصورش رو بکنید منظره زيبا، هواي مطبوع و گلكاري محوطه باغ كنارش که اونم با شبنم بارونیکه دیشب باریده همه چیز رو معطر کرده باشه و ...، راستش يجورايي اولين حس قشنگ اين شهر زيبا رو به ما القا كرد. بطوریکه آدم اصلا دلش نمی یاد از اون فضا دل بکنه!


http://s2.picofile.com/file/7689125157/025.jpg

با یه چشم انداز زیبا از معماری هتل شرایتون که خودش یجورایی از جاذبه های توریستی شهر به حساب می یاد!


http://s3.picofile.com/file/7507462040/033.jpg

از اون بهتر حس نسیم دلچسب در وسط دریاست که این بخش ساحل رو حسابی پرطرفدار کرده.


http://s3.picofile.com/file/7507462896/096.jpg

قشنگترین نکته اش اونجا بود که در بخش هایی تصاویر قدیمی این پارک رو هم رو تابلو گذاشته بودن که آدم اینجوری بتونه رشد و توسعه این شهر طی این سالها یجورایی حس کنه!


http://s3.picofile.com/file/7507463224/113.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز اول و دوم- در مسیر راه

گرجستان يكي از جاهايي بود كه هميشه يه گوشه اي از ذهنمونو اشغال كرده بود و از تعريف هايي كه از اونجا شنيده بوديم هميشه منتظر يه فرصت مناسب براي رفتن به اين سفر بوديم. به همه اين ها شرايط خاص اين كشور در عدم نياز به اخذ ويزا برای ایرانی ها رو هم اضافه كنيد كه يجورايي كار رو براي سفرهاي برنامه ريزي نشده آسونتر مي كنه و اين شد كه يهو تصمیم گرفتیم از چند روز تعطیلی ای که بخاطر اجلاس در تهران بوجود اومده بود استفاده كرده و اين سفر رو هم تجربه كنيم.

 اولش قصد داشتيم تا با اتومبيل شخصي این سفر رو تجربه کنیم اما بعد با يكم چرتكه انداختن و برنداز کردن طول مسافت به اين نتيجه رسيديم كه شايد بهتر باشه خودمونو درگير خستگي زياد نكنيم و حداقل در تجربه اول با اتوبوس به طي مسير فكر كنيم.

شركتهايي چون گيتي پيما، عصر ايران و سيما سفر در واقع اصلي ترين شركت هايي بودن كه معمولا هر روز يا يك روز درميون برای گرجستان ماشين داشتن. 2تاي اول عمدتا به تفليس و سومي به باتومي. بليط رفت ماشين هاي vip صد هزارتومان و بليط برگشت اوپن 120 هزار تومان بود. (این قیمت ها مال شهریور 1391 هستش و احتمالا الان یکم گرونتره!) البته تو ترمینال غرب چندین شرکت دیگه هم تابلوی گرجستان رو زدن اما درواقع بیشترشون فقط واسطه اند و با گرفتن پورسانت آخر کار شما رو با همین ماشین ها می فرستن سفر!

از اونجا كه بازگشت از تفليس راحتتر به نظر مي رسيد ترجيح داديم تا ابتدا به باتومي بريم و احتمالا در تفليس شانس بيشتري براي پيداكردن اتوبوس برگشت داشته باشيم و در نتیجه فعلا بلیط برگشتو نگرفتیم!

خلاصه دردسرتون ندیم، هنوز چندكيلومتري از شهر دوغوبايزيد خارج نشده بوديم كه راننده گير داد و براي صرف صبحونه و خرید مایحتاج سفر (!) در مهمونخونه كوچكي توقف كرد. اين درحالي بود كه حداقل نصف مسافرها و از جمله ما نسبت به اين موضوع اعتراض كرديم. اما کو گوش شنوا؟ تنها حسنش امكان استفاده از دستشويي نسبتا تميز اونجا بود كه خوشبختانه مجاني بودن. كسانيكه قبلا سفر زميني تركيه رو تجربه كردن مي دونن مفهوم دستشويي مجاني و عدم پرداخت 1 لير (حدود 2000 تومان) هزينه براش چه مفهومي داره!


http://s3.picofile.com/file/7507461177/001.jpg

در حدود 20 كيلومتري ارزروم محلي هست با نام جمیلا كه معمولا پاتوق اتوبوس هاي ايراني است. علاوه بر رستوراني كه گارسوناش فارسي بلدن و پول فارسي رو هم قبول مي كنن، يه فروشگاه نسبتا كوچيك و يه پارك نقلي هم كنارش داره كه مي تونه محل خوبي براي استراحت و حتی خرید باشه.


http://s3.picofile.com/file/7507461498/006.jpg

ما هم با ديدن نوعي غذاي ترك كه ظاهراً پيده نام داره و يجورايي پیتزايي است كه نونش شبيه نون بربري و داخلش پر از گوشت و پياز هستش، هوس تجربه كردن اون رو كرديم و چون بزرگ بود با پرداخت 4 لير براي یک پیده بزرگ و 4 لير براي 2تا نوشابه و 2 لير هم براي باقلواي استانبولي حسابي به شكممون صفا داديم.


http://s3.picofile.com/file/7507461284/002.jpg


ادامه نوشته