خاطرات سفر 17روز به دور اروپا(2012)–روز چهاردهم-بوداپست-قسمت دوم- سیتادلا، کلیسای استفان و شهر قدیمی

دیگه کم کم داشت آفتاب به وسط آسمون می رسید و ظهر بوداپست کامل می شد که اجبار محدودیت زمانی ما رو از پله های نزدیک قصر قدیمی تا پايين تپه هدایت کرد. بعد هم با عبور از دل بناهاي اصيل و قديمي شهر كه هركدوم حكم موزه اي زنده رو داشتن، اين بار مسيرمونو به سمت بالاي تپه هاي گلرت یا سيتادلا Citadella تنظيم كرديم اما چون هیچ جوری نمی خواستیم خودمونو خسته کنیم و انرژیمون تموم بشه با كمك تراموا که با توجه به کارت پس 24 ساعتمون دیگه مجانی بود يكي دو ايستگاه تا منطقه Dabrentel كه دروازه ورود به اونجا بود رسيديم.

http://s1.picofile.com/file/7494141177/088.jpg

تازه از تراموا پایین پریده بودیم و داشتيم نقشه ها رو ورنداز مي كرديم كه يكي دو نفري از عابرین مجارهاي مهربون جلو اومدن و داوطلبانه پيشنهاد راهنمايي كردن! تو این حین مرد جووني گفت كه می تونید با اتوبوس خيابون پشتي به بالاي تپه بريم اما مرد ميانسال ديگه اي گفت كه حيفه بابا شما جوونيد و بهتره در امتداد كوچه هاي شيب دار و پله هاي  مقابل پياده به سمت تپه ها بالا بريد!

این فکر کنم یکی از کارهای اون بافتنی باف انگلیسی باشه. تن میله راهنما لباس کرده!ا

http://s3.picofile.com/file/7494141719/112.jpg

سيتادلا براي بوداپست همون جايگاهي رو داره كه تپه هاي مون جويي براي بارسلون، ميدون میکل آنژ براي فلورانس و يجورايي مونت ماغت براي پاريس داره. البته نباید نمونه های مشابه وطنی اش مثل بام سبز لاهیجان، آبیدر سنندج، صفه اصفهان و یا حتی تپه های کرمان و بام تهران رو فراموش کنیم!

 اما الحق این تپه های سیتادلا واقعا یک چیز دیگه بودن! یک لحظه تجسم کنید چشم اندازي تماشايي از كل شهر بوداپست رو كه جريان جواهر گونه دانوب آبي از وسط اون عبور كرده و نسیم خنک و هوای تازه که آدمو مست می کنه! به همين خاطرم اگه ادعا كنيم كسي كه اينجا رو نبينه و بوداپست رو ترك كنه انگار هيچي از بوداپست نديده، خیلی گزاف نگفتيم!

http://s1.picofile.com/file/7494141391/102.jpg


http://s1.picofile.com/file/7494146769/197.jpg

ادامه نوشته

خاطرات سفر 17روز دور اروپا (2012)–روز سیزدهم و چهاردهم- بوداپست – قسمت اول- قلعه بودا و  فیشرمن

از مدت ها قبل اشتیاق دیدن بوداپست یه گوشه ای از ذهنمونو اشغال کرده بود و از اینکه در سفر سال قبل دور اروپا این فرصت طلایی رو از دست داده بودیم کلی حسرتش به دلمون مونده بود. اما این بار شاید خیلی گزاف نگفته باشیم که دیدن بوداپست یکی از بهانه های سفرمون به اروپا باشه! و به این خاطر تو برنامه ریزی این سفر از ابتدا بوداپست جزو شهرهای غیر قابل حذف بود و این شد که با یک سفر نزدیک به دو ساعت از بروکسل در غرب اروپا به شرق اومدیم و کمتر از دو روز بعد با طی مسافت بیشتری این بار به آمستردام در منتهی علیه غرب اروپا برگشتیم! هر چند در این میون قیمت پروازهای ارزون قیمت 3.5 یورویی (با احتساب مالیات و هزینه ساکمون هر نفر 9.5 یورو) بروکسل تا بوداپست هم چندان بی تاثیر نبودن! 
اما به هر صورت به صراحت اعتراف می کنیم که عاشق شرق اروپاییم. از لهستان با مردم خونگرم و شیک پوشش، خیابون های تمیز و ساختمونهای خوش تراشش تا براتیسلاوا با صمیمیت، کوچکی و آرامش خاصش و مسکو با اصالت و معماری بی نظیرش و صد البته بافت خالص جمعیتی این کشورها که دیگه چندان از مهاجران رنگین پوست ناخوانده که به شدت ترکیب شهر رو به هم زده بودن و یا نژادپرست های از خود راضی سفید پوست خبری نیست! (البته به جز مسکو!!!).
با این اوصاف از همون لحظه فرود در شهر بوداپست که توسط رود دانوب به دو تیکه تقسیم شده، حس دلچسبی نسبت به این شهر زیبا داشتیم و با ورود به سالن فرودگاه با برخورد نسبتا گرم مجارهای زیبارو نیز مواجه شدیم! اما با توجه به نزدیک بودن به غروب آفتاب و ترس از تاریکی هوا می بایست خیلی سریع به سمت هتلمون حرکت می کردیم.
http://s1.picofile.com/file/7570148709/091.jpg

از اونجا که واحد پول مجارها به جای یورو، فورينت (HUF) است و هر دلار معادل 215 فورینته. قدم اول چنج پول بود اما از تجارب قبلی و مطابق با عرف همه فرودگاههای دنیا با توجه به نرخ ترکمنچایی چنج پول به تبدیل تنها 20 یورو اکتفا کردیم تا با توجه به تفاوت حدود 15 درصدی قیمت خرید و فروش یورو و دلار در فرودگاه خیلی ضرر نکرده باشیم!
مثل همیشه قدم بعدی پیدا کردن دفاتر راهنمای توریست بود که بازم خیلی سریع انجام شد و با گرفتن نقشه، متصدی مربوطه برامون مکان هتل بوداپست که هتل معروفی هم بود رو نقشه نشون داد اما با توجه به دوری اونجا و اینکه ساعت از 8 غروب گذشته بود پیشنهاد کرد که بجای مترو از شاتل های اختصاصی فرودگاه استفاده کنیم. اما با شنیدن قیمت 12 یورویی شاتل که اصطلاحا دور تو دور (Door to Door) نامیده می شد برق از سرمون پرید و گفتیم چرا باید 24 یوروی بی زبونو اینجا هدر بدیم!!!
 فرودگاه در 20 کیلومتری شهر قرار داره و متاسفانه از اونجا مستقیم مترو یا ترنی به شهر وجود نداشت، اما بازم جای شکرش باقی بود که بیرون محوطه اتوبوسی قرار داشت که تا شهر و ایستگاه مترو می رفت. به هر حال چاره ای نبود و می بایست با همین اتوبوس مسیر رو طی کرد و این شد که جلوی دستگاه اتوماتیک فروش بلیط وایسادیم تا بلیطمونو بخریم. درست همین موقع یه خانوم جوون انگلیسی هم داشت با دستگاه ور می رفت که بعد از چند دقیقه با پرسش ما به دستگاه فحش داد و گفت که متاسفانه دستگاه خرابه! خانومه که حسابی عصبانی شده بود گفت که حالا چاره ای نیست و باید بلیط رو تو داخل اتوبوس از راننده خرید اما یکم گرونتر! (یعنی بجای 320 تا 400 تا  فورینت!). ما که از مژده امکان خرید بلیط تو اتوبوس خوشحال شدیم با بهت به خانومه زل زده بودیم که آخه واسه حدود 30 سنت ناقابل (0.3 دلار) مگه آدم اینجوری اعصابشو خورد می کنه! اینه که میگن انگلیسی ها خسیسن!!!
منظره ای که از پنجره اتاقمون دیده می شد!

http://s1.picofile.com/file/7494142468/117.jpg

در وسط ميدون فیشر من Fisherman’s Bastion هم مجسمه زيباي استفان در هیبت شوالیه قرار داشت.
 
 http://s3.picofile.com/file/7494137953/020.jpg
 
 
http://s1.picofile.com/file/7494138167/024.jpg


ادامه نوشته