خاطرات سفر 17روز به دور اروپا(2012)–روز چهاردهم-بوداپست-قسمت دوم- سیتادلا، کلیسای استفان و شهر قدیمی
دیگه کم کم داشت آفتاب به وسط آسمون می رسید و ظهر بوداپست کامل می شد که اجبار محدودیت زمانی ما رو از پله های نزدیک قصر قدیمی تا پايين تپه هدایت کرد. بعد هم با عبور از دل بناهاي اصيل و قديمي شهر كه هركدوم حكم موزه اي زنده رو داشتن، اين بار مسيرمونو به سمت بالاي تپه هاي گلرت یا سيتادلا Citadella تنظيم كرديم اما چون هیچ جوری نمی خواستیم خودمونو خسته کنیم و انرژیمون تموم بشه با كمك تراموا که با توجه به کارت پس 24 ساعتمون دیگه مجانی بود يكي دو ايستگاه تا منطقه Dabrentel كه دروازه ورود به اونجا بود رسيديم.

تازه از تراموا پایین پریده بودیم و داشتيم نقشه ها رو ورنداز مي كرديم كه يكي دو نفري از عابرین مجارهاي مهربون جلو اومدن و داوطلبانه پيشنهاد راهنمايي كردن! تو این حین مرد جووني گفت كه می تونید با اتوبوس خيابون پشتي به بالاي تپه بريم اما مرد ميانسال ديگه اي گفت كه حيفه بابا شما جوونيد و بهتره در امتداد كوچه هاي شيب دار و پله هاي مقابل پياده به سمت تپه ها بالا بريد!
این فکر کنم یکی از کارهای اون بافتنی باف انگلیسی باشه. تن میله راهنما لباس کرده!ا

اما الحق این تپه های سیتادلا واقعا یک چیز دیگه بودن! یک لحظه تجسم کنید چشم اندازي تماشايي از كل شهر بوداپست رو كه جريان جواهر گونه دانوب آبي از وسط اون عبور كرده و نسیم خنک و هوای تازه که آدمو مست می کنه! به همين خاطرم اگه ادعا كنيم كسي كه اينجا رو نبينه و بوداپست رو ترك كنه انگار هيچي از بوداپست نديده، خیلی گزاف نگفتيم!






باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.