سنگاپور آنقدر كوچيكه كه از مرز مالزي تا شهر مركزي پايتخت عملا كمتر از نيم ساعت راهه. از قرار كل كشورش با احتساب جزاير اطراف حدود 700 كيلومتر مربعه، يعني حدود نصف جزيره قشم! اما  توي مسير هم فضاي خالي ديده نمي شد و همه جا پر بود از خونه هاي آپارتماني سازماني. خلاصه وقتي به مركز رسيديم، 2تا استيشن از شركت RMG انتظارمونو مي كشيد. كه يكي از اونا ما و آقاي گل محمدي رو سوار كرد و اون يكي هم امير و خانومش. راننده ها همه لباس فرم سفيد با گل هاي سبز و آبي پوشيده بودند. مارو به هتلمون بانام كاپتور كينگ رسوندند و خلاصه ما كه از ورود به اون هتل زيبا كفمون بريده بود، هاج و واج منتظر بوديم، يكي سراغمون بياد اما برخلاف مالزي از كسي خبري نبود!

http://s4.picofile.com/file/7796632896/P1061054.jpg

با مراجعه به رزپشن كه اسمش ياسمين بود و شبیه دخترای 13-14 ساله و دادن واچر هتل، اون بهمون 2 تا كارت كليد اتاق داد و يك پاكت نامه كه ظاهرا برنامه هاي تور رو نوشته بود. دخترای سنگاپوری خیلی ناز بودن. سن همشون خیلی کم تر از سن واقعیشون میزد. البته ظاهرا زردپوستا همشون اینطورین.

تو اون نامه زمان گشت نیمروزی رو فردا صبح اعلام کرده بودند.البته طبق مقررات سنگاپور زوري بايد حداقل 100 دلار به صورت گرو تو صندوق هتل به امانت بگذاري. خوشبختانه اتاقمون در بخش استوانه اي هتل و تو طبق 17 بود كه چشم اندازش بي نظير بود. البته تو سنگاپور عمدتا ساختمونا آسمون خراشند و در نتيجه اطرافمون هم پر از ساختموناي بزرگ بود. تو خیابونی که ما بودیم حدودا 6-7 تا هتل بود که همه بیشتر از 15 طبقه داشتن.

بازم دلمون نيومد استراحت كنيم و با توجه به اينكه هتل خودش اتوبوس مجاني داشت كه مسافرا رو هر نيم ساعت يكبار به 2 نقطه در مركز شهر مي رسوند، كنجكاو شديم كه بزنيم بيرون. راستش از تميزي و زرق و برق سنگاپور هرچي بگيم كم گفتيم. بي خود نيست كه به اينجا آمريكاي آسيا مي گند! از قرار مالك گنتينگ داره حسابي تو اينجا سرمايه گذاري ميكنه كه كازينو بزرگ آسيا رو بسازه، به اين فكر كنيم که در آينده نزديك يا به ايروني ها ويزا ندند و يا اونقدر هزينه ها بالا بره كه خودمون قيدشو بزنيم!

از قرار اتوبوس براي چندتا هتل مشترك بود و طي مسير، چندجا توقف كرد. راننده هاشون خيلي ماهرند كه توي بريدگي هاي باريك هتل ها دور مي زنند. البته اونا با مونيتور پشت اتوبوسو هم مي ديدند. ايستگاه اول خيابون اورچاد بود كه شايد مشهور و زيباترين خيابون سنگاپور باشه اما ما فعلا پياده نشديم و به ايستگاه دوم كه نزديك محله چيني ها بود رفتيم. هرچند راستش نمي دونستيم ورودي محله چيني ها كجاست!

راستش يكم گيج و ويج بوديم كه كجا بريم. اول همه سعي كرديم تو پاساژهاي اطراف صرافي پيدا كنيم. از يه پليسه پرسيديم كه اكسچنج روم كجاست، بيچاره فكر كرد مي خوايم لباسمون عوض كنيم. اما بعدش راهنمايمون كرد و يكم پول چنج كرديم. راستش برخلاف ساير جاهاي توريستي چنج پول يك سخته، چراكه بعدا فهميديم، چنجرا 8 يا 9 شب مي بندند!

يكم هم داخل ايستگاه مترو گشتيم كه به نظر فوق العاده مدرن مي اومد. حتي فروشنده بليط نداشت و بايد از دستگاه بليط مي خريديم. اول مي خواستيم بريم بندرگاه كه در كنار يك مجتمع فروشگاهي بنام ويوو سيتي (VIVO CITY) هستش و مبداء خروجي براي رفتن به جزيره سنتوزاست. اما بعد ترسيديم دير بشه! تو خيابون از يك خانوم عابر آدرس پرسيديم. بيچاره ها خيلي با معرفتند، گفت خودش نمي دونه اما بلافاصله با موبايل به دوستش زنگ زد . البته اونم نمي دونست بعد مارو برد توي يك فروشگاه و از اونجا آدرس پرسيد و نهايتا با ما كلي پياده اومد تا مسير رو كاملا نشون بده. ما كه از خجالت سرخ شديم!

غروب در مورد اينكه چجوري بگذرونيم اختلاف نظر داشتيم، آخرش با بررسي نقشه به اين نتيجه رسيديم كه هتلمون خيلي دور نيست و اين شد كه پياده راه افتاديم تا هم شهرو بهتر بشناسيم و هم يجورايي ورزش كرده باشيم. اين شد كه حدود 20 دقيقه طول كشيد تا به هتل رسيديم. هوا اينجا خيلي خوب بود و حتي از باروناي كوتاه بين روز مالزي هم خبري نبود.در طول مسير كمتر ميشد افراد محلي رو تو پياده رو ديد اما از قبل تحقيقاتمون نشون مي داد كه شهر سنگاپور بر خلاف مالزي بسيار امنه و در برخي نقاط حتي شب تا صبح هم ميشه در خيابون بود.

ادامه دارد .... .