خاطرات سفر به هندوستان(2013)- روز سوم- در مسیر آگرا و نمایش سنتی تاج محل
صبح روز بعد خوشبختانه اين بار ديگه از ساز و آواز بيرون هتل خبري نبود و ما راحت همون حوالي 7 از خواب پاشديم. حالا نوبت يه صبحونه عالي بود كه خوشبختانه منوي مفصل هتل مي تونست حسابي انتظارات ما رو برآورده كنه. حالا این شد که شکم خالی ما و تست غذاهاي تند هندي با هم مچ شدن!

تو صبحونه هم چند مدل غذای رنگ و وارنگ داشتن و مهمتر اونکه هیچ کدوم گوشت نداشت! واقعا جالبه که بدون گوشت می تونن اینقدر تنوع به غذاها بدن!

از نگاه ما غذاها یجورایی شبیه سمبوسه و کتلت و برنج های رنگی قاطی و سوپ و نون های مختلف بودند که با توجه به طعم ادویه و تندی بیش از حد بعضیهاشون نسبتا خوش خوراک و حتی خوشمزه بودن!!!

فرضا یه چیزی شبیه سمبوسه های کوچولو داشتن که خیلی خوشمزه و خیلی هم تند بود. دوست داشتی بخوریش و بعد بسوزی! جالبه که این سوزش از انتهای زبان شروع و چند لحظه بعد به معده می رسید! حتی لبهات هم تا دقایقی می سوخت! با اینحال این سوزش اینقدر مطبوع بود که هی دوست داشتی بخوری و بسوزی!
یه نونی بود شبیه پنکک که ظاهراً با آرد برنج و دال آشپزه همونجا جلو روت درست می کرد و وسطش سبزیجات تند و خوشمزه ای می ریخت و لوله می کرد میذاشت تو بشقابت! اینم خوشمزه بود. بعدا فهمیدیم اسمش دوساست (Dosa) این دوسا انواع و اقسام داره که اونی که ما خوردیم احتمالا باید Pepper Masala Dosa باشه.

عکس از اینترنت
یه شیرینی خوشمزه هم داشتن به نام راسگولا (Rasgulla) که خیلی خوشمزه بود. مزه این شیرینی هایی که شبیه توته رو میداد که تو شربت بخوابونن. البته طبق گفته ویکی جون (Wikipedia) ترکیبی از یه نوع پنیره که از شیر گاومیش درست شده و آرد سمولینا و شکر!

یه نوع نون برنجی داشتن به نام ایدلی (Idli) که بخارپز میشد و هیچ مزه ای هم نمیداد! البته ظاهراً باید با چاتنی خورده میشد و ما چون خالی خوردیم خوشمون نیومد در عوض چاشنی شو با برنج خوردیم خوشمزه شد!

نکته جالب دیگه تغییر کاربری برخی لوازم بود. خیلی جالبه که رو میز صبحونه نمکدونش یه سوراخ داشت و فلفل پاشش 3 تا سوراخ!

Kaju katli هم یه دسر هندیه که ما تو یه عروسی تونستیم امتحانش کنیم. درواقع یه دسر گرون قیمت هست چون یه روکش از نقره روش داره! هرچند مدلهاییش که ارزونتر هست ممکنه روکشش آلومینیومی هم باشه بنابراین بهتره تا مطمئن نشدین نخورین! این دسر از بادوم زمینی و شکر و روغن حیوانی و هل تهیه میشه و به صورت لوزی بریده میشه. تقریبا شبیه لوز بادوم خودمون هست. البته لوز بادوم قطعا خوشمزه تره!
عکس از اینترنت
Masala chai همون شیر چایی معروف هندیهاست. شیر رو می جوشونن و تی بگ توش می زنن با همون انواع ادویه هایی که دارن. ادویه هاش هم معمولاً هل سبز، زنجبیل، میخک، فلفل سیاه، رازیانه و ادویه های ناشناخته دیگس!
چند مدل نون که بیشترشون در روغن سرخ می شد هم داشتند. جالبه که به نونی شبیه نون تافتون نان میگن. البته Chapati/Roti ،Bhatura و Paratha و ... هم یه مدل هایی از نون هستند

Palak paneer یه نوع غذا هست که با اسفناج، پنیر و سس کاری درست میشه و معمولا با نون، روتی یا کته خورده میشه.
عکس از اینترنت
Kadhi یک نوع غذای هندی هست که شبیه سوپه و با ماست ترش و آرد نخودچی درست میشه و خیلی خوشمزه بود.

Kadhi - عکس از اینترنت

Sambhar
یه نوع پلو داشتن برنج پرک شده بود که توش انواع ادویه رو استفاده کرده بودن و کمی هم تند بود. البته خیلی طعم دار و مثل پلوهای مخلوط ما نسبتا خوشمزه بودن.

هندی ها یه نوع جوجه کباب دارن که توی ماست و انواع ادویه خصوصاً فلفل قرمز و چیلی و زردچوبه و ماسالا و خیلی چیزهای دیگه مزه دار می کنن و رنگش قرمز میشه بعد می کشن به سیخ و تو تنور میپزن که متاسفانه ما نتونستیم تستش کنیم و یه جا هم که رستورانی بود که داشت مال وگانها بود و با پنیر درست کرده بودن یعنی پنیر رو طوری مزه دار کرده بودن که دقیقا مزه جوجه کباب میداد! فکر کنید؟!

کنار هر غذایی یه سس بود به نام چاتنی (Chutney) که همون چاشنی خودمونه که خیلی با احتیاط باید استفاده می کردی چون اکثرا می تونست به عنوان آتش زنه مورد استفاده قرار بگیره! یعنی اکثرشون یه سس تند بود که یا با انواع سبزیجات و یا با نارگیل و میوه های مشابه تهیه شده بود. بعضیشون هم مثل ترشیهای خودمون بودن. فقط گاهی مشکل این بود که نمی دونستی چیو با چی بخوری! البته معمولا چاشنی ها کنار ظرف همون غذا بودن ولی وقتی یه کم جابجا میشدن تشخیص سخت میشد!
یه دوستی تعریف می کرد که دوستای خارجی شو دعوت کرده بوده و آش رشته و قرمه سبزی و ... براشون درست کرده بعد تا میره بقیه غذاها رو بیاره میاد می بینه این خارجی های بخت برگشته آش رشته رو ریختن رو پلو و یه قاشق قرمه سبزی هم روش و دارن میخورن!!! خلاصه حکایت مام وقتی نپرسیده خودمون میخوایم غذاهای ناآشنا رو کشف کنیم احتمالا همینه!
از اینا که بگذریم ساعت 9.30 صبح بازم احسن رضا مثل اجل معلق تو لابي هتل ظاهر شد و در نتيجه با توجه به وقت شناسي مسافراي تورمون خيلي زود به سمت جاده آگرا در حركت بوديم. تو همون اول كار يكي از همسفرا كه مرديد ميانسال و مطلعي بود به احسن رضا گفت كه اخبار محلي ديشب خبر داده كه امروز يكي از اعياد بزرگ هندوهاست و از او خواست اگه ميشه سر راه تو مسير به ما اون مراسم رو نشون بده. احسن رضا اولش سعي كرد از راننده بپرسه و بعد با يه لحن عاقل اندر سفيه گفت ببينيد چه عيد بزرگيه كه اين راننده هم كه خودش هندو هست نمي شناسدش!!! اما لحظاتي بعد كمك راننده اومد و بهش توضيح بيشتري داد و اونوقت بود كه او گفت آره انگار يه فرقه اي از هندوها امروز رو جشن مي گيرن اما اونا مي رن رودخانه گنگ و لخت مي شن و مي رن تو آب. اما اون محل صدها كيلومتر دور از دهليه و قابل رفتن نيست!
دقايقي بعد ديگه به حومه دهلي رسيده بوديم. در اينجا شكل شهر يكم عوض و مدرنتر مي شد و اونطور كه احسن مي گفت پارك بزرگي هم در اطراف خيابون با معماري زيبا در حال ساخت بود كه هنوز افتتاح نشده است.
خبر جالبي كه احسن رضا داد اين بود كه همين چند هفته پيش آزاد راه بزرگ دهلي-آگرا افتتاح شده و ما اكنون از همونجا به سمت آگرا مي ريم. هرچند با محدوديت سرعت 60 كيلومتري براي اتوبوس ها (براي سواري ها 100 كيلومتر) و جاده چند بانده خالي مسير، باز هم نمي شد اميد داشت قبل از ساعت 2 برسيم آگرا!

در طول مسير برخلاف انتظار همه جا سرسبز بود و بازم به هيچ وجه شاهد بافت مسكوني متراكم كه بتونه شاهدي براي جمعيت 1.2 ميلياردي هند باشه پيدا نشد. مزارع زيبا در كنار تك و توك واحدهاي كوچك و محقر روستايي همه و همه از زيبايي هاي اين كشور شگفت انگيز حكايت داشت. به همه اين ها بايد رستوران تميز بين راهي با سرويس بهداشتي رايگانش رو اضافه كنيم كه اميدواريم رستورانهاي بين راه وطنيمونم ياد بگيرن!

عروس خانوم هندی که تو توقف بین راهیمون دیدیم.

معابد کوچک در دهات های بین راه
حدود ساعت 2 بود كه وارد آگرا شديم. منطقه ورودي شهر بافتي بسيار كهنه و فرسوده تر نسبت به دهلي داشت بطوريكه فقر از همه جاي آن هويدا بود. تعدد حيواناتي چون سگ و ميمون در گوشه و كنار خيابون بر كثيفي هاي شهر بيشتر مي افزود و اينجا بود كه احسن رضا گفت طبق قانون فروش حيوانات در هند ممنوعه و از اون بدتر كشتن گاو هم مجاز نيست و جريمه داره و فقط برخي از مسلمونها اونم پنهاني گوشت گاو مي خورن. البته ما یک قصابی هم دیدیم که تو یه کوچه پس کوچه ای بود و یه پرده انداخته بودن جلوی درش!
دقايقي بعد به منطقه توريستي شهر كه بافتي به مراتب بهتر داشت رسيديم. اينجا ورودي تاج محل و قصر آگرا قرار داشت و در امتداد جاده نيز با وجود هتل هاي متعدد كه برخي از اونها لوكس بودن بافتي به مراتب بهتر از قبل داشت.

در اين هنگام احسن رضا با بازار گرمي خاص مدعي شد كه براي ديدن نمايش فرهنگي آگرا ساعت 4 عصر مي ياد دنبال مسافرها تو هتل و اين تور اختياري كه 1700 روپيه قيمت داره بسيار زيبا و يونيكه و حيفه كه نيايید!!! (هر روپیه اون موقع حدود 80 تومان بود البته الان حدود 75 تومانه!) اما ما كه تسليم پذير نبوديم و گفتيم حتي تو همين وقت كم هم حتما مي شه يه راه حل بهتر پيدا كرد واسه همين در مقصد اول كه هتل 5ستاره تاپ بود ما هم همراه مهمونها پياده شديم و تو همون فرصت چند دقيقه اي از رسپشن در خصوص محل برگزاري اين نمايش فرهنگي آگرا پرسوجو کردیم و اونم برامون تو يه برگه نقشه محلشو علامت زد.

هتل 5 ستاره تاپ در آگرا
دقايقي بعد احسن رضا اومد و اين بار نوبت ما بود و ما رو به هتل 4 ستاره رسوند. هتلي كه در بهترين نقطه درست جلوي پاساژ بزرگ و رستوران مك دونالد قرار گرفته بود و البته ازون مهمتر طبق اطلاعات ما تا محل نمايش فرهنگي آگرا كمتر از 400 متر فاصله داشت!!!
در بدو ورود خدمه هتل با احترام جلوي در بهمون خوش آمد گفتن و با رنگ براي هر كدوممون يه خال رنگي هندي گذاشتن!
خال هندی یا "بیندی" که در مذهب هندوها نشان دهنده چشم سوم یا چاکرای ششم است در واقع برای خوش یمنی گذاشته می شود که البته معناهای متفاوتی هم دارد:
1- خالی که موقع ازدواج می گذارند که روی فرق سر هست.
2- خالی که زنهای متاهل میگذارند و به رنگ قرمز هست.
3- خالی که راهب در معبد برای کسانی که به معبد برای عبادت رفته اند می گذارد و نشانه این است که تازه از عبادت بازگشته اند و تا چند روز هم باقی می ماند.
4- خالهای رنگی که زنها با لباسهاشون ست می کنند و رنگهای مختلف داره.
بعد از تحويل اتاق كه بازم كيفيتش در مقايسه با هند و امكاناتش بسيار مناسب به نظر مي اومد، خيلي سريع نهارمون كه باقيمونده غذاهاي آماده تهران بود رو صرف كرديم و بعد هم با نيم ساعت استراحت براي تجديد قوا براي شناسايي اولين بخش برنامه گشت شهري آگرا كه از قضا همون نمايش فرهنگي آگرا بود گام گذاشتيم.
درست در نزديكي رستوران مك دونالد و مسير منتهي به گيت شرقي تاج محل، ساختمان زيباي بناي نمايش فرهنگي آگرا قرارداره كه شهرت اين شهر رو بيش از پيش پرآوازه كرده. از هتل چند دقيقه طول نكشيد كه به اونجا رسيديم. با مراجعه به باجه مسئولش كه دوتا پسر جوون بودن گفتن كه قيمت بليط اصلي 1500 روپيه است و بعد هم پرسيد چرا با تور نمي يايد؟ ما شنيدن اين قيمت يكم وا رفتيم و پرسيديم نرخ ارزونتر نداره؟ اينجا بود كه گفت كه قيمت بليط هاي لژ 750 روپيه است و ما هم كه انگار جون تازه اي گرفته بوديم به سرعت 2تا بليط خريديم. از اونجا كه برنامه ساعت 6.15 شروع مي شد و نزديك 2 ساعتي وقت باقي بود اين شد كه دوباره زديم بيرون و در امتداد مسير جاده به سمت گيت شرقي تاج محل حركت كرديم.

در طول مسير با عبور از فروشگاههاي نه چندان مدرن در استانداردهاي حتي 100 سال قبل ايران و بعد هم برخي هتل هاي 5 ستاره با كلاس كه اصلا هارموني مناسبي با اين فضا نداشتن به بازارچه نزديك گيت تاج محل رسيديم. در اينجا فضايي شبيه ترمينال توريستي كه پر از توريست هاي خارجي بود توجهمونو جلب كرد و ما هم وارد شديم و نا اميدانه پرسيديم كه آيا دفتر اطلاعات توريستي هم اونجا پيدا مي شه؟ از خوش شانسي ما درست به هدف زده بوديم و يكي از غرفه ها راهنماي توريستي بود. هرچند داشت در داخلش تعمييرات انجام مي شد اما متصدي كه مردي ميانسال بود با خوشرويي پذيراي ما شد و بهمون يه نقشه كامل از آگرا داد. حتي وقتي ازش درخواست كرديم برامون يه نقشه كامل از جيپور هم بعد کلی گشتن پیدا كرد كه ما كلي سورپرايز شديم. بعدهم دفتر نظرات مراجعين رو جلومون گذاشت و ماهم به پاس زحماتش كلي تعريف براش نوشتيم!
بعد از اون نوبت رسيد به گشتي كوتاه در بازارچه و ديدن صنايع دستي و توريستي آگرا كه بيشتر به مجسمه هاي سنگی تراش خورده نظير فيل و يا بناي تاج محل و ... و همچنين دمپايي و كفش هاي خوشرنگ اختصاص داشت. بازهم تو اين حين بساط تخفيف و چونه زني گرم بود و فروشنده با تخفيف هاي 50 تا 60 درصدي قصد داشت تا ما رو به خريد ترغيب كنه!

حوالي ساعت 6 دوباره به محل نمايش آگرا برگشتيم و اين بار در ساختمون جلويي دقايقي براي گشت و گذار در فروشگاه خوش آب و رنگ و مدرن فروش صنايع دستي وقت بود.

تو اين حين سنگ تراش هاي هندي كه براي تبليغ اونجا كار مي كردن سعي كردن با التماس و زاري البته دور از چشم فروشندگان رسمي مقداري پول درخواست كنن.

طبقه بالا هم به فروشگاه لباس هاي زيبا اختصاص داشت. در اونجا وقتي از نگهبان ساعت شروع نمايش رو پرسيديم گفت كه هنوز دقايقي وقت مونده. بعد هم بيچاره از بس وظيفه شناس بود خودش دنبالمون اومد و ما رو سر ساعت به محل سالن هدايت كرد.

با ورود به سالن اصلي خبر بد اين بود كه عكس و فيلم رو بايد بي خيال بشيم و همونجا بايد همه چيز رو تو يه كمد امانت مي ذاشتيم. حسابشو بكن اين همه پول بدي و نتوني عكس بگيري؟!! به هر حال چاره اي نبود و با بالا رفتن از پله ها تو همون رديف اول لژ با سلام و صلوات نشوندنمون. جاش انصافا عالي بود و دقيقا وسط سالن محسوب مي شد. همون اول كار هم نفري يه بطري آب معدني دادن و برامون گوشی آوردن كه با چند زبون مي شد نمايش رو که به زبون هاي مختلف ترجمه شد گوش كرد.
دقايقي بعد نمايش شروع شد نمايشي موزيكال و زيبا همراه با رقص دهها جوون خوش آب و رنگ هندی که مدام لباسهای زرق و برق دارشونو عوض می کردند و تركيب رنگي بسيار قشنگی بوجود می آوردن. این نمایش تاريخچه ساخت تاج محل رو به نمايش مي كشيد. داستان با ديالوگ هاي عاشقانه شاه جهان و ممتاز بيگم ادامه مي يافت و نهايتا پس از مرگ ممتاز بيگم، شاه جهان براش اين قصر عظيم رو با خرج هنگفت چندين سال خراج مملكتش بنا مي كنه.ماکت زیبایی از تاج محل درست کرده بودند که با نورپردازی زیباش دل آدم رو که نمی تونست از دوربینش استفاده کنه کباب می کرد!
نکته جالب تعداد زياد كلمات و لغات فارسي در زبون محاوره اي قديمي هند بود كه فهم حدود 20 تا 30 درصد از جملات رو با كمي دقت براي فارسي زبانان فراهم و ما رو از مترجم بی نیاز می کرد!
بعد از نمايش 1.5 ساعته وقتي از پله ها پايين اومديم همسفرهاي تورمون با ديدن ما سورپرايز شدن. باورشون نمي شد كه ما هم اونجا باشيم. با شنيدن قيمت 750 روپيه اي بليط در مقابل 1700 روپيه اي كه اونا پرداخت كرده بودن خيلي وا رفتن و اينجا بود كه دلمون براي احسن رضا بيچاره تو اون هجمه و فشار نگاههاي سنگين مسافرها سوخت!
در اين زمان نوبت گرفتن عكس با هنرپيشه ها بود كه مي شد با يكم پرداخت پول به صورت انعام رو صحنه رفت و باهاشون همراه با ماکت تاج محل عكس گرفت. بعد هم عكساشو رو بهتون مي فروختن.

پس از ترك سالن نمايش و درحاليكه هوا ديگه كاملا تاريك بود و ما هم با توجه به خستگي رغبت زيادي براي گشت و گذار بيشتر نداشتيم و اين شد كه پياده تا خيابون اصلي كه هتلمونم همونجا قرار داشت حركت كرديم. دقايقي بعد با چرخي كوتاه در فروشگاه روبروي هتل به سمت هتل بازگشتيم اما تو اين حين اين راننده هاي ريكشا مثل سريش مي چسبن و سعي مي كنن با بازار گرمي مسافرها رو تور كنن!
نهايتا شب بازهم از فرط خستگي طولي نكشيد كه با صرف شامي مختصر به خواب رفتيم.
ادامه دارد ...
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.