خاطرات سفر به هندوستان(2013)- روز ششم- جیپور- شهر صورتی
با اولين تلؤلو خورشيد از پنجره مرتفع اتاقمون از خواب برخواستيم و پس از پذيرايي از خودمون با صبحونه پر و پيمون هتل، حالا دیگه نوبت گشت و گذار در جيپور، مركز ايالت راجستان بود. احسن رضا از ديروز كلي تاكيد كرده بود كه چون صف فيلها شلوغ ميشه حتما صبح يكم زودتر بريم .
با حركت اتوبوس گردشگري دقايقي بعد به محدوده توريستي شهر كه ملقب به شهر صورتيه وارد شديم. اين بخش از شهر كه قدمت بيشتري داره با بناهاي آجري و صورتي رنگش جلوه ويژه اي داره ظاهراً مهاراجه ای که این شهرو ساخته علاقه خاصی به این رنگ داشته، هرچند به نظر ما که بیشتر آجری بود تا صورتی ولی جالب بود که همه در و دیوار شهر یک دست به همین رنگ بود!
اولين توقف در خيابون نه چندان عريض جلوي بناي معروف هوامحل بود. هوا محل یه عمارت خاص 5 طبقه است که 953 تا پنجره کوچیک در اون تعبیه شده به نحوی که در هوای گرم تابستانهای هندوستان تهویه مطبوع این ساختمان بوده. روایت دیگه هم میگه که این پنجره ها در واقع برای این بودن که زنان حرم بتونن بدون دیده شدن زندگی روزمره مردم رو تماشا کنند!

در اينجا يه مرد ميانسالي با سر و شکل مهاراجه ها به عنوان ليدر به اتوبوس ما اضافه شد و احسن رضا گفت كه طي قوانين جيپور تورهاي گروهي اين شهر حتما بايد با همراهي يه ليدر محلي انجام بشه. هرچند تا آخر تور یارو لام تا کام حرف نزد و فقط دکوری بود!
با خروج از شهر به سمت قلعه قديمي آمبر در نزديكي جيپور حركت كرديم. تاريخ ساخت اين قلعه كه بالاي تپه بنا شده به بيش از 400 سال پيش برمي گرده، هرچند تكميل اون در طول زمان حدود 130 سال طول كشيد!

قلعه آمبر
با نزديك شدن به ورودي قلعه از همون پايين عظمتش به چشم مي ياد اما از اون بيشتر صف فيلها براي سوار كردن توريست ها و در طرف مقابلش صف چندكيلومتري توريست هاي منتظر، بيشتر آدمو سورپرايز مي كنه.

صف فیل
با اينكه قيمت فيل سواري براي مسير 3 كيلومتري تا بالای تپه 900 روپيه (هرنفر 450 روپه) چندان ارزون نيست اما ما و چند تا دیگه از همسفرها دلمون نمیومد از فیل سواری بگذریم! اما با تبليغات منفي احسن رضا كه بايد 2 ساعت تو صف وايسيد و ظهر نوبتتون میشه و نگاههاي چپ چپ بقيه مسافرها ناچارا ما هم قيد فيل سواري رو زديم!!!

ترمينال فيلها هم منظره جالبی داشت. جايي كه فيل ها رديفي منتظر وايسادن و يكي يكي منظم جلو مي رن. هرچند بوی تاپاله های غول آسای اونها به قدری وحشتناک بود که زیاد نشد اونجا دووم بیاریم و بعد از چند تا عکس یادگاری با فیلها فرار و بر قرار ترجیح دادیم.

برای بالا رفتن از تپه راه دوم استفاده از ماشين جيپ بود. که براي اين مسير 3 كيلومتري هزينه توسط خود تور پرداخت مي شد.
جيب ها كه هركدومشون 2 نفر جلو و 4 تا 6 نفر عقب مي نشوندن به دنبال هم در جاده شيب دار و پر پيچ و خم كنار قلعه بالا مي رفتن. در كنار جاده هم باز بساط فروشگاههاي مختلف پهن بود.

جیپها دارن از تپه بالا میرن
با رسيدن به بالاي قلعه با چشم انداز زيبايي از كوههاي اطراف و بناهاي ساخته شده توسط دست بشر مواجه مي شيد.

اين بار هم با ورود به محوطه اصلي قلعه كه البته تا اونجا مجاني بود احسن رضا به ما اشاره كرد كه شما دو تا واسه خودتون بليط بخريد و ما كه قبلا از امكان تخفيف دانشجويي بليط قلعه آگاه شده بوديم از اين موضوع استقبال كرديم!
جلوي گيشه با ديدن شرايط خريد بيشتر سورپرايز شديم چون اونجا امكان خريد بليط 300 روپیه اي بود كه با اعتبار 48 ساعت تقريبا اكثر جاهاي توريستي شهر رو مي شد با اون گشت و جالبتر اونكه همين بليط با كارت دانشجويي بین المللی فقط 150 روپيه(هر روپیه حدود 75 تومان) قيمت داشت!

با بالارفتن از پله ها به بخش اصلي قلعه وارد شديم. باز هم معماري شبيه ساير قلعه هاي هندي كه تو اين چند روز ديده بوديم. البته در بخش هايي آيينه كاريهای زيبايي ميشد ديد كه از قرار اين آيينه ها نقش قابل توجهي در نورپردازي براي شب ها داشته.


در وسط حياط كوچك هم حوضي قرار داشت كه كانال هاي اون به اتاق ها راه داشت و براي روزهاي گرم مي تونست هوای مطبوع و خنكي رو براي ساكنين اون بخش قلعه به ارمغان بياره.

مانند بيشتر حكام مسلمان، زنان حرمسرا به سادگي نمي تونستند محوطه حرمسرا رو ترك كنند. به همين خاطر در بالاي ديوار مشرف به محوطه اصلي ديواري مشبك ساخته بودن تا از درون روزنه ها امكان ديدن مراسم براي زنان پادشاه و اهل حرامسرا هم فراهم بشه.
در بالا هم ايوان اصلي محل اقامت پادشاه قرار داشت كه مي تونست با چشم انداز عالي قلعه و اطراف اون رو برانداز كنه.

در ايوان مشرف بر تپه هاي اطراف قلعه، منظره زيبايي از محوطه پايين به همراه جاده عبور گله فيل ها در سینه کش تپه رو میشد دید که البته افسوس از اينكه نشد از اين مسير وارد قلعه بشيم!

تو این حین دیدن زبون زیبای فارسی که زبان رسمی اون دوره هند بود هم خالی از لطف نیست!

با ادامه مسير در دالان هاي پر پيچ و خم قلعه، مواجه با مرتاض هاي مارگير هندي و دركنارش دست فروش هاي سمجي كه تا چيزي قالبتون نكنند دست از سرتون بر نمي دارن شدیم.

مارگیر هندی
در همين حین به يكباره با صحنه اي متفاوت مواجه شديم. یک خانم جوان هندي که به يكباره رو زمين شيرجه مي رفت و سينه خيز خودشو به سمت جلو هل میداد و داشت به سمت بخشي از قلعه حركت می كرد. از احسن رضا پرسیدیم این داره چیکار میکنه چرا اینجوریه؟ گفت هیچی مشکل راه رفتن داره! کلا این رضا همیشه سعی می کرد از زیر جواب دادن در بره و چیزی رو توضیح نده! چون بعدا کسایی که زیاد فیلم هندی دیده بودن گفتن این یه مدل نذره که باید طرف خودشو افتان و خیزان به درگاه محل نذر برسونه! خلاصه الله اعلم!

بعد از اتمام بازديد قلعه بارديگه با جيپ هاي نه چندان راحت تا پايين قلعه اومديم و در محوطه نسبتا شلوغ و پرترافيك، راهي مسير بازگشت شديم.
در نزديكي قلعه رضا ما رو به فروشگاه بزرگی برد که مخصوص ساري و جواهرات نه چندان ارزون بود. این فروشگاهها دولتی بودن و برخلاف بقيه جاها قيمت ها فيكس بود و امكان چونه زدن وجود نداشت.

ما كه خريد خاصي نداشتيم به محوطه حياط رفتيم و در همين حين يه زوج هندی كه تازه نامزد كرده بودن با خانوادشون براي خريد به اونجا اومدن و يه جعبه شيرني محلي كه يجورايي شبيه حلوای هویج بود رو به حاضرين در حياط و از جمله ما تعارف كردن.
درست روبروي اين فروشگاه درياچه بزرگي قرار داشت كه در وسطش بناي زيباي جال محل خودنمايي مي كنه.

اين بناي زيبا كه در دل دریاچه واقع شده ظاهرا 5طبقه است كه سه طبقه اش زير آب قرار داره و به جا مونده از قرن 18 ميلاديه.
در اطراف درياچه هم محوطه پارک گونه اي هست كه با وجود چند تا دستفروش صنايع دستي هند براي توريست ها چندان كسل كننده نيست. کمی اونجا گشت زدیم تا بقیه همسفرها هم اومدن و دوباره سوار اتوبوسمون شده و مسیر رو ادامه دادیم.
دوباره به منطقه قديمي شهر صورتي برگشتيم و در محوطه مركزي اون تقريبا بخش اعظم ديدني هاي شهر نظير جنتر منتر، هوامحل، سيتي هال و آلبرت هال قرار گرفته.
اولين بخش از برنامه بازديد به رصدخانه "جنتر منتر" اختصاص داشت كه اين مركز علمي حدود 300 سال قدمت داره و با اسباب و تجهيزاتي كه ازسنگهای محلی و مرمر ساخته شده و در طول اين مدت تكميل هم شده نقش قابل ملاحظه اي در پيشرفت علم نجوم در هندوستان داشته جنتر به معنی ابزار و منتر به معنی محاسبه یا فرمول هست درواقع جنتر منتر به معنی ابزار محاسبه هست. حالا اینکه وقتی ما میگیم منو منتر خودت کردی چه ربطی به این قضیه داره دیگه خودتون پیدا کنید پرتقال فروش را!؟

احسن رضا تلاش كرد تا با توضيحاتش شيوه سنجش زمان رو با اون ادوات يكم عجيب و غريب شرح بده. او مي گفت چهارده ابزار هندسی برای اندازه گیری زمان، پیش بینی کسوف و خسوف و ... در این محل وجود داره و بعضی از اونها به قدری دقیق هستن که زمان محلی رو با دو ثانیه خطا نشون میدن.
از داخل محوطه نسبتا بزرگ جنتر منتر دورنماي زيبايي از قصر هوا محل به چشم مي اومد و شاهد بوديم كه توريست ها رو پشت بام هوا محل دارن هوا می خورن! بعداً وقتي از احسن رضا پرسيديم گفت كه تو تور برنامه براي بازديد از هوا محل نداريم و فقط همون دو يا سه دقيقه اي جلو خيابونش نگه داشتن كافيه!

بعد از اون نوبت سیتی پالیس بود كه در واقع عمارتي به رنگ صورتی بود كه بيشتر جنبه موزه داشت. جلوي در وقتي بليط پكيجمونو ارائه كرديم طرف گفت كه اين بليط شامل اونجا نميشه و بايد دوباره بليط بخريم. ما هم به اين بهانه قيد ديدن اين موزه رو زديم و مشتاقانه زمان رو براي ديدن هوا محل كه حالا بليطش رو مجانی داشتيم اختصاص دادیم. البته هماهنگي لازم با احسن رضا رو کردیم و اونم گفت حداقل نيم ساعت وقت داريد.
با اينكه ارتفاع هوامحل به قدري بلند بود كه از همونجا هم ديده مي شد اما پيدا كردن راه وروديه اونجا يكم گيجمون كرده بود. نهايتا با ورود به كوچه و پس كوچه ها اولش به خيابون اصلي رفتيم اما راه ورود از جلوی ساختمون نبود. تو اين حين يكي از فروشنده ها كه درموندگي ما رو متوجه شده بود به ورودي كوچيكي اشاره كرد كه داخل بازار میرفت و ما رو به پشت ساختمون مي رسوند البته از دل ساختمونهاي قديمي و يكم ترسناك به جهت ترس از خفت گيري با ترس و لرز داخل رفتیم در حالی که به راستگویی فروشنده اعتماد نداشتیم اما بنده خدا درست آدرس داده بود و به درب ورود هوا محل رسیدیم!

هوامحل بيش از 210 سال قدمت داره و با معماري خاص و طراحي منحصر به فردش در 5 طبقه و با ترکیب رنگهاي صورتي و آجری بنا شده و تقریباً بلندترين بناي اون منطقه هست.
سيستم راه پله هاي بنا هم بسيار جالب بود چون اصلا پله اي در كار نبود و با يك سطح شيبدار ملايم به راحتي و بدون خستگي مي شد طبقات رو بالا رفت.

هر طبقه هم براي خودش كلي اتاق و پنجره داشت.

بالاترين بخش بنا چشم انداز فوق العاده زيبايي از كل محوطه اطراف و حتي شهر رو به همراه داشت. تو اين حين با دو تا خانوم مسن انگلیسی هم به بهانه عكس گرفتن همكلام شديم و چون اونروز ولنتاین بود کمی در مورد صحبت کردیم و براشون جالب بود که تو ایران هم ولنتاین میگیرن بعد در مورد قلعه آمبر پرسیدن که راهنماییشون كرديم كه اگه فردا قلعه آمبر مي رن حتما صبح زود برن كه بتونن فيل سوار شن!

با توجه به محدوديت وقت سريع به محل پارك اتوبوس برگشتيم و درست همزمان كار بازديد همسفرامون هم تموم شده بود و اين شد كه سوار بر اتوبوس شديم.
يه خيابون پايينتر از جلوي موزه آلبرت هال گذشتيم و با اينكه بليط اونجا رو هم داشتيم اما احس رضا گفت كه دیگه بازديد ها تموم شده و ما رو به سمت مك دونالد هدايت كرد. اين موزه آلبرت هال در واقع موزه دولتي شهر به حساب مي ياد و بيشتر شامل يكسري ادوات جنگي، آلات موسيقي و ظرف و ظروف قديميه. البته يه مجسمه موميايي هم داره. در هر حال قسمت نبود ما اونجا رو ببينيم.
احسن رضا در طول مسير از وجود يك برنامه شوي بسیار زیبای فرهنگي خبر داد كه البته خارج شهر قرار داره اما چون خودش دنبالمون نمیومد و با توجه به ورودي و هزينه كرايه اش خيلي نمي صرفيد اونجا بريم.
بعد از صرف غذا در مك دونالد ديگه كارخاصي باقي نمونده بود و بازم ما رو به هتل رسوند.
جلوي هتل متوجه ساز و آواز جمعي شديم كه داشتن ساز مي زدن و مي رقصيدن. موضوع به نظرمون جالب اومد و دقايقي هم به تماشاي اون پرداختيم ظاهرا قسمتی از یه مراسم عروسی بود.

عصر پس از كمي استراحت ديگه خستگيمون در رفته بود اما باتوجه به اينكه هتلمون تقريبا از مركز شهر فاصله داشت بازم بهترين انتخاب رو ديدن فروشگاه هايپر ماركت و كمي خريد ديديم.
در سر خيابون اصلي نزديك هتل ايستگاه اتوبوسي بود كه چندين خط مختلف به ساير نقاط شهر داشت اما با ديدن وضعيت سوار شدن مسافراشون كلا سوار شدن به هرچي اتوبوس رو بي خيال شديم!

جنس ها تو فروشگاه خيلي گرون بودن و حداقل 30 تا 40 درصد بالاتر از قيمت هاي تهران در مي اومد. یه جا تو فروشگاه بهمون يه نوع سوپ خاص رو دادن تا امتحان كنيم كه حسابي تند بود جالبترین جا تو این پاساژ فروشگاه ساری بود. فکر کنید یه فروشگاه بزرگ که طاقه های ساری رو رنگ و وارنگ خیلی با نظم و ترتیب روی هم چیده بودن و برای مشتریها صندلی گذاشته بودن که بتونن راحت بشینن و ساعتها از بین اون همه رنگ و طرح و پارچه انتخاب کنن. تنوع رنگها و طرحها و خصوصا قیمتها دیوانه کننده بود این بود که یکیمون مجبور شد کشون کشون دیگری رو مات و مبهوت اونهمه پارچه های زیبا شده بود از اونجا دور کنهحالا شما حدس بزنید کی کدومه؟ !

با كمي خريد به هتل برگشتيم و اين بار بيشتر به سراغ اينترنت رفتيم تا تلافی اين چند روزه رو دربیاریم!
ادامه دارد ...
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.