خاطرات سفر به چین(2013)- پکن- روز دوم- کاخ تابستانی، بازار مروارید
كله سحر در حاليكه هنوز به 3/5 ساعت تفاوت ساعت پكن با تهران عادت نكرده بوديم با صداي زنگ تلفن از جا پريديم. نگو ليدرمون براي اطمينان از رسپشن خواسته اول صبح همه مسافرا رو از خواب بيدار كنه كه بهانه اي براي خواب موندن نداشته باشن!
براي صرف صبحونه سريع پايين رفتيم و همونطور كه انتظار مي رفت يه ميز پر و پيمون با كلي خوراكهاي رنگ و وارنگ چيده بودن كه آدم از دیدنش اشتهاش باز مي شد.

اما راستش هرچي مي خواستيم برداريم ياد توصيه هاي حميدرضا ليدرمون مي افتاديم كه سفارش كرده بود تورو خدا غذاها رو بيخود حروم نكنيد و فقط به اندازه اي كه مي تونيد بخوريد برداريد و غذاهاي ناشناخته رو هم اول تست كرده و بعد برداريد و ... . انگار يكي دوباري مديران هتل ها با سابقه اي كه از ايروني ها سراغ داشتن ملتمسانه اين خواهش رو مطرح كرده بودن كه واقعاً حقم داشتن!

انواع شيریني ها و پيراشكي هاي مختلف در كنار غذاهاي سنتي چيني ها كه عمدتاً گياهان بخارپز بودن اول همه به چشم مي اومد و البته طبخ املت هاي سفارشي بر حسب نظر مشتري توسط آشپزها همونجا جلو روتون آماده میکردن هم مي تونست جذابيت صبحونه رو بيشتر كنه!

ساعتي بعد با یکی دو کیلو اضافه وزن ناشی از صبحونه حالا ديگه آماده حركت بوديم و از قضا حركت ديروز ليدر که با جا گذاشتن مسافرهاي دل گنده همراه بود، امروز نتيجه داده بود و اغلب مسافرا سر ساعت تو اتوبوس آماده حركت بودن! تا باشه از این لیدرای وظیفه شناس!
در طول مسير كه البته ترافيك هم به اون كمك كرد حميدرضا تلاش كرد تا يكسري اطلاعات كلي از مردم و فرهنگ چيني ها بهمون بده. اينكه چين از 56 قوم مختلف تشكيل شده كه سهم عمدشون به قوم "هان" اختصاص داره و مابقي يجورايي در اقليت هستن. جالب اين بود كه با وجود قوانين سخت كنترل جمعيت و قانون تك فرزندي اين قانون شامل اقليت ها نميشه و اونا مي تونن چند فرزند داشته باشن. البته تو قانون تك فرزندي هم اگه فرزند اول دختر باشه مي تونن يه بچه ديگه بيارن! البته طبق نوشته های ویکی پدیا این قانون از سال 2011 برداشته شده و الان همه می تونن حداکثر دو فرزند داشته باشن!
داستان اين انفجار جمعيت چين هم جالبه و همه چيز تو همين 60 تا 70 سال اخير رخ داده. مي گن مائو رهبر كمونيست چين شعار معروفي رو تبليغ مي كرده كه هر زن چيني بايد مادر 10 فرزند باشه و اين موجب شده طي چند دهه يكدفعه جمعيت تصاعدي افزايش پيدا كنه!!!
از نكات جالب ديگه ساختار سياسي حكومت چين بر مبناي سلطه حزب كمونيست و كنگره بود كه عملاً همه كاره كشور به حساب مي ياد و بر روي پرچمشونم ستاره بزرگ و اصلي نشونه همون حزب كمونيسته و 4 ستاره كوچكتر نماد 4 قشر تحصيلكرده، كارگر، كشاورز و عوام كه حول محور ستاره بزرگ قرار مي گيرن.
رنگ قرمز پرچم هم نشونه شهامت و دليريشونه. البته كلاً اين چيني ها به برخي رنگها اعتقاد خاص دارن و رنگ زرد رو هم سمبل شانس و اقبال مي دونن.
پيشرفت اقتصادي چين در طی دو دهه اخير بركسي پوشيده نيست بطوريكه ذخاير ارزي اين كشور در دنيا به بيش از 4000 ميليارد دلار مي رسه و جالب اونكه اين كشور بزرگترين طلبكار دولت آمريكاست و سهم عمده اي از بدهي هاي دولت آمريكا فقط به چين مربوط ميشه.
با اين حال در چين محدوديت هاي بسياري جهت ارتباط با جهان خارج وجود داره كه از جمله بايد به ممنوعيت استفاده از ماهواره و فيلتر شدن فيسبوك و ... اشاره كرد!
مقصد اول كاخ تابستاني در بخش شمال غربي پكن بود. قدمت اين كاخ به اواسط قرن هجدهم ميلادي مي رسه كه امپراطور چين در سال 1749 اين باغ رو به مناسبت تولد 60 سالگي مادرش به ايشون هديه مي ده!(به این می گن معرفت!)
شهرت اصلي اين كاخ و باغ اون به جهت دریاچه مصنوعی بزرگی است كه در مرکزش با نام کونمینگ قرار داره و حدود دو سوم مساحت 2.9 كيلومتر مربعي کل مجموعه را تشکیل می دهد. جالب اینكه از خاک برداری دریاچه اونم با سطح تكنولوژي 300 سال قبل، دراطراف دریاچه تپه هاي سرسبزی ايجاد شد که چندين معبد و بناي زیبا رو در دل خودش جا داده!


با رسيدن به مقصد هنوز از اتوبوس پياده نشده بوديم كه دستفروش های سريش چيني دورمون كردن و از همونجا تا در ورودي با بازاريابي متنوع اونم بدون بهره گرفتن از زبون انگلیسی تلاش براي فروش محصولاتشون از قبيل كلاه چند كاره و چتر و ... رو ادامه مي دادن. (راستی اینجا رو میشه با مترو خط 4، ايستگاه Beigongmen نیز رفت).

با ورود به محوطه از همون ابتدا بنايي با ساختار معماري چيني نمايان شد كه جلوي درش دوتا مجسمه بزرگ شير سنگي خودنمايي مي كرد كه در نگاه اول مشابه بودن اما اگه با دقت بيشتري نگاه مي كردي در زير دست يكي از شيرها مجسمه بچه شير كوچكي قرار داشت كه يجورايي معيار تشخيص شير ماده بود.(حالا ربطش چیه والله ما هم نفهمیدیم!)

با ورود به محوطه اصلي باغ چشم انداز زيبايي از درياچه با پشت زمينه اي از تپه هاي سرسبز و معابد و پاگوداهاي چيني نمايان شد كه يجورايي همه مسافرا رو به وجد آورد تا با گرفتن عكس هاي يادگاري سرگرم بشن. (پاگودا در واقع بناهايي مذهبي است كه تعداد طبقاتشون همواره فرده و براي دور نگاه داشتن روح شيطان بكار مي ره).

تو اين بين يه پسر جوون چيني هم كه از طرف تور همراهمون شده بود هي راه به راه عكس مي گرفت تا شايد بعداً بتونه با فروش اين عكس ها به مسافرا كاسبي راه بندازه هرچند خیلی هم بی معرفت نبود و وقتی ازش می خواستیم با دوربین خودمونم برامون عکس دونفره می گرفت.
دقايقي بعد به ادامه مسير پرداختيم و اين بار سورپرايز حميدرضا پيرمردی چيني بود كه با فرچه بزرگش و يه سطل آب روي زمين خطاطي مي كرد. با درخواست حميدرضا اين بار برامون نام ايران رو درج كرد و با لبخند گرمش بهمون خوش آمد گفت. حمیدرضا گفت افراد مسن اینجا با وسایل ساده و بدون هیچ خرجی خودشون رو سرگرم میکنن. اینهم با خطاطی کردن روی زمین با آب با مردم و توریستها ارتباط برقرار می کنه و روزشو میگذرونه. وقتی داشت برامون توضیح میداد پیرمرد با قلمو عکس یکی از همسفرها رو روی زمین کشید! ایکاش این فرهنگ تو کشورماهم یجورایی جا می افتاد! هرچند کو توریست!!!

در ادامه مسير وارد حياط و محوطه داخلي قصر شده بوديم و تو اين حین با توجه به ازدحام توريست ها مي بايست سرعت عكسبرداري رو بيشتر مي كرديم و از طرفی از لیدر جا نمی موندیم.

در كف زمين حياط بعدي سنگ فرش ها با طراحي خاصي قرار داشتن كه كاربردشون براي ماساژ كف پا بكار مي رفته یعنی پادشاه ساعاتی از روز را با پای برهنه روی این سنگ فرشها راه میرفته و اینطوری انرژیهای منفی رو از خودش دور می کرده. از قرار اين چيني ها عاشق ماساژ از هر نوعش هستن و هر ماه چندباري به سراغ ماساژ مي رن و اين موضوع زياد به طبقه درآمديشون ربط نداره.

دقايقي بعد به محوطه اي تپه مانند از باغ رسيديم كه صداي موسيقي از بالا مي اومد. با بالا رفتن از تپه خيل عظيم جمعيت سالمندان چيني رو كه همگي يكصدا آوازهاي پر شور و حرارت رو با موسيقي همراه با طبلهای بزرگ فرياد مي كردن ديديم. اين سالمندان با حركات بدنشون علاوه بر انجام ورزش تائی چی انرژي خاصي از اين موسيقي پرشور مي گرفتن.

جالب اینکه حتی قرار گرفتن در میان این جمع باعث میشد انرژی موجود در میانشون رو خیلی راحت دریافت کنی و احساس سرزندگی و نشاط می کردیم. ما که شديداً تحت تاثير اين فرهنگ زيبا قرار گرفتيم و با دقايقي حضور در جمع گرمشون انگار انرژي مضاعفي گرفته و بدون حس خستگي که صبح داشتیم به ادامه مسير پرداختيم.

حالا ديگه نوبت ورود به طولاني ترين گالری نقاشی دنيا بود. در واقع اين گالري جايي نبود به جز دالاني آلاچیق مانند و باريك و دراز كه بر روی سقف و دیواره هاش نقاشی های زيبايي ترسيم شده بود.


در انتهاي دالان بناي اصلي قصر با معماري منحصر به فردش بر تپه اي كه بايد صدها پله رو بالا مي رفتي تا به اونجا برسي خودنمايي مي كرد. اما با شنيدن اين نكته كه وقتي براي بالا رفتن و ديدن اين بناي زيبا و چشم انداز قشنگش نيست حالمون حسابي گرفته شد. چه ميشه كرد اين تورها هميشه يجورايي آدم رو لب چشمه مي برن و تشنه بر مي گردونن. هرچند بايد اعتراف كنيم پكيج تورهاي چين در مقايسه با تورهاي ديگه بسيار برنامه ريزي شده، منظم و كامله و مهمتر اونكه در اكثر موارد ورودي هاي جاهاي ديدني رو خودشون مي پردازن و شما نيازي نيست پول اضافه اي پرداخت كنيد.
از اينا كه بگذريم بايد به فرهنگ مهمون نوازي و توريست پرستي چيني ها كه يجورايي ويژگي مشترك اغلب مردم مشرق زمين به شمار مي ياد اشاره كنيم. در عمده موارد بهمون لبخند مي زدن و با گشاده رويي خوشامد مي گفتن. جالب اونكه فوق العاده دوست داشتن باهامون عكس بگيرن. به خصوص با بچه های كوچولو.
بخش بعدي برنامه به سوار شدن بر قايق تفريحي اژدها نشان كه مدل سلطنتي داشت و عبور از دریاچه زيبا بود. بايد اعتراف كنيم اين بخش از سفر هم در نوع خودش بسيار جذاب و رويايي بود.



ساعتي بعد ديگه بازديدمون از قصر تابستاني زيباي پكن به پايان رسيده بود و از اينجا به بعد حالا نوبت به برنامه هاي خاص تورهاي چين بود كه شايد يجورايي براي برخي از دوستان كمتر جذابيت داشت. برنامه خاص امروز برنامه بازار مرواريد بود.
راستش از اخلاق حميدرضا ليدرمون خيلي خوشمون مي اومد چون علاوه بر منظم بودن بسيار دقيق و منطقي بود و معمولاً همه چيز رو راحت و صريح برامون شرح مي داد. يكي از موضوعات در خواست برخي از مسافرها براي حذف يا كوتاه كردن بخش مربوط به برنامه هاي مربوط به بازديد از كارخونه مرواريد، كارخونه يشم و كارخونه كرم ابريشم و رفتن به بازارهاي خريد بجاي اونا بود.
پاسخ حميدرضا اين بود كه به 3 دليل ما به هيچ وجه امكان حذف اين برنامه ها رو نداريم: اول اونكه اين بخش ها در زمره سنت هاي چند هزار ساله چيني ها به شمار مي يان و يجورايي نماد فرهنگي اين كشور محسوب ميشه و كلاً همه تورهاي چيني (اعم از ايراني و اروپايي و ...) اين برنامه ها رو در دل تورهاشون دارن. دوم اونكه اين كارخونه ها و فروشگاهها يجورايي اسپانسر آژانس ها براي كاهش قيمت پكيج هاشون محسوب ميشه و اونا بخشي از هزينه هاي تور رو تامين مي كنن تا بتونن شايد مشتري جذب كنن. براي مثال تو يه حساب سرانگشتي كل قيمت تورهاي پکن از ايران در حدود 700 تا 750 دلار درمي ياد كه اين مبلغ حتي براي بليط هواپيما، پول ويزا و مهمتر از اون هزینه اقامت در هتل هاي 5 ستاره هم به زحمت كفايت ميكنه. بنابراين در واقع هزينه هاي 3 روز و نيم گشت رايگان شهري با نهار عمدتاً از اين محل تامين ميشه! سومين دليل هم جذابيت ديدن فرايند توليد مرواريد، ابريشم و طب سوزني و ... حداقل براي يكبار هم كه شده براي برخي از مسافراست و راستش حتي ما هم كه اولش چندان اعتقادي به اين بخش از بازديدها نداشتيم به نظرمون براي يكبار ديدن اين جاها بسيار مناسب بودن!
با اين مقدمه وارد كارگاه پرورش مرواريد و فروشگاه اون شديم. در ابتدا براي دقايقي مكانيزم پرورش مرواريد رو برامون تشريح كردن.

حمیدرضا که دیگه خودش استاد شده بود نذاشت خانوم چینیه توضیح بده و خودش به تنهایی تمام مطالب رو برامون به صورت خلاصه توضیح داد.
در اون فروشگاه كرمي هم از پودر مرواريد مي فروختند كه ادعا مي كردن براي پوست مفيده! جالب اونكه براي تشخیص مروارید اصل دو مروارید را بهم میمالند و پودر سفیدي شكل مي گيره اما اگه مروارید اصل باشه به سطح آن نبايد هیچگونه آسيبي وارد شده باشه.
نيم ساعتي فرصت بود تا در سالن فروشگاه قدم بزنيم و جالبتر اونكه همون دوستاني كه خيلي اهل خريد نبودن با شيوه هاي بازاريابي جذاب چيني ها و درحاليكه تو این قسم فروشگاهها تخفيفي هم در كار نيست چندين قطعه گرون قيمت رو خريدن! چه كنيم ديگه ما ايروني ها ملت جوگيري هستيم!

بعد از اتمام بازديد فروشگاه مرواريد ديگه حالا نوبت نهار شده بود كه اين بار نهار رو در يك رستوران مك دونالد بزرگ مهمون تور بوديم. جاتون خالی کیفیتش خیلی استاندارد بود!
بعد از نهار ديگه نوبت به آشنايي با چاي سنتي چيني ها رسيده بود كه صرفنظر از اهداف بازاريابيشون مي تونست براي توريست هاي خارجي هم جذاب باشه. ما هم که بعد از خوردن ساندویچهای مک دونالد کاملاً آماده نوشیدن چای بودیم!
با ورود به فروشگاه كه به صورت یه چایخونه بزرگ طراحی شده بود و مثل رستورانهای سنتی ما میز داشتند و جابجا بازاریاب ها با مشتریها دور میزهایی نشسته بودن و چای تست می کردن.

ما رو مستقيما به داخل يه اتاق بزرگ هدايت كردن و با عزت و احترام دورتا دور يه ميز بزرگ نشستيم. دقايقي بعد دوتا خانوم با لباس فرم سنتي اومدن و بعد از توضيحي كوتاه از تاريخچه صنعت چاي در چين شروع كردن به دم كردن انواع چاي هاي مختلف نظیر چای یاسمین، چای اولونگ و نهایتا چای جنسینگ که گل سرسبد چایی ها محسوب شده و به جهت کمیابی این گیاه فوق العاده هم گرونه! جالب اینکه منظور از دم كردن با تصورات قبليمون تفاوت ساختاري داره چون هركدومش كمتر از یک تا دو دقيقه زمان مي برد. بسیاری رو حتی پس از 30 ثانیه دم کرده می دونست!

خانومه بعد از هر سري دم كردن، سيني رو پر مي كرد از پياله هاي مينياتوري که فقط به اندازه یه قلپ چای داشت اما انصافاً بعد از نهار حسابي این چای مي چسبيد. جالب اونکه حتی نحوه برداشتن پیاله ها هم آداب خاصی داشت و حتی برای خانم ها و آقایان متفاوت بود!

در پايان بازم همسفرامون جوگير شدن و چندين بسته چاي گرون قيمت رو خريدن. برای مثال هر بسته چای کوچیک حدود 90 هزارتومن قیمت داشت ولی همسفرها عمدتاً چون قیمت به یوان بود اول متوجه نمی شدن و بعد از خرید موقع حساب کتاباشون میفهمیدن که چیکار کردن! چون اینها مثل عطرفروشیهای مترو روی حرص و طمع مشتری خیلی خوب مانور میدن برای مثال میگن این 100 یوانه اما اگه 4 تا بخرین میشه 70 یوان! خلاصه با تخفیفهای اینجوری طوری دوره ات میکنن که یه وقت به خودت میای که دیگه کار از کار گذشته!

البته انصافاً چایی هایی که برای تست میریخت خوشمزه بودن. یه مدل چای میوه ای بود که طعم محشری داشت و اصلا با چای میوه ایهایی که تو بازار ما هست قابل مقایسه نیست به طوری که آخرش میتونستی میوه ها رو هم بخوری. یه چای بود به نام چای سفید که خیلی طعم ملایم و خوبی داشت و گفته میشد خواص آنتی اکسیدانی و ضد کلسترول قوی ای داره. یه مدل چایی بود که مثل ترشی باید مدتها میموند تا تخمیر میشد و جا می افتاد و بعد باید تیکه تیکه ش می کردی و استفاده می کردی. نکته جالب در دم کردن این مدلی چای این بود که می گفت می تونید دو تا سه بار از این چایها استفاده کنید و دوباره روش آبجوش بریزید. یه چای دیگه هم بود به نام چای اولونگ که شبیه چای سیاه بود با این تفاوت که کمتر از چای سیاه تخمیر شده برای کاهش وزن توصیه میشد. خلاصه بازاری بود و قیمتها با آنچه در بازارهای معمولی دیدیم تفاوت نجومی و معناداری داشتند!
عصر با شنيدن برنامه بازديد از فروشگاه خوانچيائو كيف همسفراي ايرونيمون كه چين براشون كعبه آمال خريد محسوب مي شد حسابي كوك شد!

البته قبل اون ليدرا درخصوص برنامه اختياري امشب كه شو گلدن ماسك با پرداخت نفري 250 يوان (معادل41 دلار) بود حسابي بازار گرمي كردن و مي گفتن خيلي حيفه اينو از دست بديد و ... ! البته چندان بي راه هم نمي گفتن چون واقعا گلدن ماسك نماد سنتي برنامه هاي نمايشي چين محسوب ميشه كه تو اين بخش چيني ها هم سرآمد دنيا هستن اما راستش قيمت تورشون خيلي بالا بود و با جيب ما همخوني نداشت. به خصوص اينكه قبلا تو يه سرچ اينترنتي امكان خريد بليط هاي تخفيف دار با نصف اين قيمت رو ديده بوديم!
با اين حال از حميدرضا خواستيم ما بدون خريد اين تور فقط باهاشون تا دم در محل اجراي اين شو بريم. حميدرضا هم كه آدم جنتلمني بود گفت مشكلي نيست و مي تونيد با اتوبوس همراه بشيد. اين شد كه ما هم ناچاراً براي همراهی با اونا ساعتي تو فروشگاه قدم زديم.
اين مكانيزم خريد تو فروشگاههاي چين هم خيلي جالبه به خصوص اگه پاي ايروني ها قبلا به اين فروشگاهها رسيده باشه! اگه چيزي رو قيمت كني تا بهتون نفروشن ولتون نمي كنن. جالب اونكه برخي كلمات فارسي رو هم مي دونن!!! ليدر مي گفت هر جنس رو مي تونيد تا يك پنجم يا يك ششم قيمتشون بخريد اما باور كنيد اگه يكم سمج بوديد مي شد خيلي از جنس ها رو حتی به يك دهم قيمت خريد! البته انتظارتونم از كيفيت بايد متناسب با قيمت باشه و مهمتر اونكه بايد اعتراف كنيم تقريبا همه اجناس حتي بعد از تخفيف بالاتر از مشابهشون در بازار ايران بودن و حالا اينكه واردات چيني چجوري تو ايران ارزونتر در مي ياد والله كامنتي نداريم. هرچند برخي سوبسيدهاي دولتي براي تشويق صادراتشون و البته دمپينگ قيمتي هم قطعا وجود داره.
ساعت 4.5 عصر مسافرها دو بخش شدن و يه اتوبوس كه ما هم جزو اون بوديم عازم محل گلدن ماسك. اما امان از ترافيك وحشتناك چین كه متاسفانه چند دقيقه اي اتوبوس دير رسيد و همسفراي ما هم دقايق اول شو رو از دست دادن. تو اين حين حميدرضا گفت چرا شما تور رو نمي گیريد؟ و ما هم چون اون بچه با معرفتي بود گفتيم راستش تو اينترنت بليط تخفيف دار 120 يواني رو پيدا كرديم اما اون گفت كه خيلي بعيده و بعد موضوع رو از خانوم كملي جويا شد! و اونم گفت نه بابا محاله و نهايتا پيشنهاد داد بليط ته سالنو با پرداخت 200 يوان برامون بگيره! اما به هر حال ما فعلاً قبول نكرديم تا چند روز بعد كه به راحتي اين بليط ارزون رو به قیمت 120 یوان خريداري كرديم!


با ترك اتوبوس جلوي سالن گلدن ماسك قيمت ها رو چك كرديم و ظاهرا حق با حميدرضا بود و پايينترينش از 200 يوان شروع مي شد. تو اين حين يه چيني كچل و چاق نزديكمون شد و گفت بليط مي خوايد ماهم گفتيم آره و اونم گفت كه 150 يوان ميشه. ما يك باهاش چونه زديم و دقايقي بعد گفتيم باشه اما بعد متوجه شديم سركاريه و يارو مي خواست بلیط یکی دیگه رو که دیر اومده بود به ما بفروشه حالا هی به اون زنگ میزد اونم ظاهراً گفته بود نفروش دارم خودم میام خلاصه یکم معطلمون کرد بعد گفت نه ندارم!
با توجه به گذشت زمان ديگه ارزشي نداشت وقتمونو بيشتر از اين تلف كنيم و چون حدود 45 دقيقه تا حركت اتوبوس وقت داشتيم براي دقايقي به گشت و گذار در محوطه اطراف سالن كه بخش عظيميش به شهربازي بزرگ شهر پكن Happy Vally اختصاص داشت و خيابون هاي اطراف اون پرداختيم.

ساعتي بعد برنامه تموم شد و با همسفرامون داخل اتوبوس به سمت هتل راه افتاديم و تو اين حين بيشتر مسافرا هم از اين برنامه راضي بودن و ما رو بيشتر تحريك كردن كه اونو تو برنامه روزهاي بعدمون بزاريم.

در مسیر برگشت ترافیک مسیر یجورایی توفیق اجباری شد تا فرصتی برای ورنداز کردن ساختمونهای با معماری خاص پکن دست بده که گل سرسبدشون ساختمون تلویزیون ملی چین بود.

ادامه دارد ...
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.