كله سحر در حاليكه هنوز به 3/5 ساعت تفاوت ساعت پكن با تهران عادت نكرده بوديم با صداي زنگ تلفن از جا پريديم. نگو ليدرمون براي اطمينان از رسپشن خواسته اول صبح همه مسافرا رو از خواب بيدار كنه كه بهانه اي براي خواب موندن نداشته باشن!

براي صرف صبحونه سريع پايين رفتيم و همونطور كه انتظار مي رفت يه ميز پر و پيمون با كلي خوراكهاي رنگ و وارنگ چيده بودن كه آدم از دیدنش اشتهاش باز مي شد.


http://s1.picofile.com/file/7990764294/226.jpg


اما راستش هرچي مي خواستيم برداريم ياد توصيه هاي حميدرضا ليدرمون مي افتاديم كه سفارش كرده بود تورو خدا غذاها رو بيخود حروم نكنيد و فقط به اندازه اي كه مي تونيد بخوريد برداريد و غذاهاي ناشناخته رو هم اول تست كرده و بعد برداريد و ... . انگار يكي دوباري مديران هتل ها با سابقه اي كه از ايروني ها سراغ داشتن ملتمسانه اين خواهش رو مطرح كرده بودن كه واقعاً حقم داشتن!


http://s2.picofile.com/file/7990764622/229.jpg


انواع شيریني ها و پيراشكي هاي مختلف در كنار غذاهاي سنتي چيني ها كه عمدتاً گياهان بخارپز بودن اول همه به چشم مي اومد و البته طبخ املت هاي سفارشي بر حسب نظر مشتري توسط آشپزها همونجا جلو روتون آماده میکردن هم مي تونست جذابيت صبحونه رو بيشتر كنه!


http://s4.picofile.com/file/7990749137/228.jpg


ساعتي بعد با یکی دو کیلو اضافه وزن ناشی از صبحونه حالا ديگه آماده حركت بوديم و از قضا حركت ديروز ليدر که با جا گذاشتن مسافرهاي دل گنده همراه بود، امروز نتيجه داده بود و اغلب مسافرا سر ساعت تو اتوبوس آماده حركت بودن! تا باشه از این لیدرای وظیفه شناس!

در طول مسير كه البته ترافيك هم به اون كمك كرد حميدرضا تلاش كرد تا يكسري اطلاعات كلي از مردم و فرهنگ چيني ها بهمون بده. اينكه چين از 56 قوم مختلف تشكيل شده كه سهم عمدشون به قوم "هان" اختصاص داره و مابقي يجورايي در اقليت هستن. جالب اين بود كه با وجود قوانين سخت كنترل جمعيت و قانون تك فرزندي اين قانون شامل اقليت ها نميشه و اونا مي تونن چند فرزند داشته باشن. البته تو قانون تك فرزندي هم اگه فرزند اول دختر باشه مي تونن يه بچه ديگه بيارن! البته طبق نوشته های ویکی پدیا این قانون از سال 2011 برداشته شده و الان همه می تونن حداکثر دو فرزند داشته باشن!

داستان اين انفجار جمعيت چين هم جالبه و همه چيز تو همين 60 تا 70 سال اخير رخ داده. مي گن مائو رهبر كمونيست چين شعار معروفي رو تبليغ مي كرده كه هر زن چيني بايد مادر 10 فرزند باشه و اين موجب شده طي چند دهه يكدفعه جمعيت تصاعدي افزايش پيدا كنه!!!

از نكات جالب ديگه ساختار سياسي حكومت چين بر مبناي سلطه حزب كمونيست و كنگره بود كه عملاً همه كاره كشور به حساب مي ياد و بر روي پرچمشونم ستاره بزرگ و اصلي نشونه همون حزب كمونيسته و 4 ستاره كوچكتر نماد 4 قشر تحصيلكرده، كارگر، كشاورز و عوام كه حول محور ستاره بزرگ قرار مي گيرن.

رنگ قرمز پرچم هم نشونه شهامت و دليريشونه. البته كلاً اين چيني ها به برخي رنگها اعتقاد خاص دارن و رنگ زرد رو هم سمبل شانس و اقبال مي دونن.



پيشرفت اقتصادي چين در طی دو دهه اخير بركسي پوشيده نيست بطوريكه ذخاير ارزي اين كشور در دنيا به بيش از 4000 ميليارد دلار مي رسه و جالب اونكه اين كشور بزرگترين طلبكار دولت آمريكاست و سهم عمده اي از بدهي هاي دولت آمريكا فقط به چين مربوط ميشه.

با اين حال در چين محدوديت هاي بسياري جهت ارتباط با جهان خارج وجود داره كه از جمله بايد به ممنوعيت استفاده از ماهواره و فيلتر شدن فيسبوك و ... اشاره كرد!

مقصد اول كاخ تابستاني در بخش شمال غربي پكن بود. قدمت اين كاخ به اواسط قرن هجدهم ميلادي مي رسه كه امپراطور چين در سال 1749 اين باغ رو به مناسبت تولد 60 سالگي مادرش به ايشون هديه مي ده!(به این می گن معرفت!)

 شهرت اصلي اين كاخ و باغ اون به جهت دریاچه مصنوعی بزرگی است كه در مرکزش با نام کونمینگ قرار داره و حدود دو سوم مساحت 2.9 كيلومتر مربعي کل مجموعه را تشکیل می دهد. جالب اینكه از خاک برداری دریاچه اونم با سطح تكنولوژي 300 سال قبل، دراطراف دریاچه تپه هاي سرسبزی ايجاد شد که چندين معبد و بناي زیبا رو  در دل خودش جا داده!


http://s2.picofile.com/file/7990741719/109.jpg


http://s1.picofile.com/file/7990747197/198.jpg


با رسيدن به مقصد هنوز از اتوبوس پياده نشده بوديم كه دستفروش های سريش چيني دورمون كردن و از همونجا تا در ورودي با بازاريابي متنوع اونم بدون بهره گرفتن از زبون انگلیسی تلاش براي فروش محصولاتشون از قبيل كلاه چند كاره و چتر و ... رو  ادامه مي دادن. (راستی اینجا رو میشه با مترو خط 4، ايستگاه Beigongmen نیز رفت).


http://s4.picofile.com/file/7990740535/089.jpg


با ورود به محوطه از همون ابتدا بنايي با ساختار معماري چيني نمايان شد كه جلوي درش دوتا مجسمه بزرگ شير سنگي خودنمايي مي كرد كه در نگاه اول مشابه بودن اما اگه با دقت بيشتري نگاه مي كردي در زير دست يكي از شيرها مجسمه بچه شير كوچكي قرار داشت كه يجورايي معيار تشخيص شير ماده بود.(حالا ربطش چیه والله ما هم نفهمیدیم!)


http://s4.picofile.com/file/7990741070/090.jpg


با ورود به محوطه اصلي باغ چشم انداز زيبايي از درياچه با پشت زمينه اي از تپه هاي سرسبز و معابد و پاگوداهاي چيني نمايان شد كه يجورايي همه مسافرا رو به وجد آورد تا با گرفتن عكس هاي يادگاري سرگرم بشن. (پاگودا در واقع بناهايي مذهبي است كه تعداد طبقاتشون همواره فرده و براي دور نگاه داشتن روح شيطان بكار مي ره).


http://s3.picofile.com/file/7990741505/105.jpg


تو اين بين يه پسر جوون چيني هم كه از طرف تور همراهمون شده بود هي راه به راه عكس مي گرفت تا شايد بعداً بتونه با فروش اين عكس ها به مسافرا كاسبي راه بندازه هرچند خیلی هم بی معرفت نبود و وقتی ازش می خواستیم با دوربین خودمونم برامون عکس دونفره می گرفت.

دقايقي بعد به ادامه مسير پرداختيم و اين بار سورپرايز حميدرضا پيرمردی چيني بود كه با فرچه بزرگش و يه سطل آب روي زمين خطاطي مي كرد. با درخواست حميدرضا اين بار برامون نام ايران رو درج كرد و با لبخند گرمش بهمون خوش آمد گفت. حمیدرضا گفت افراد مسن اینجا با وسایل ساده و بدون هیچ خرجی خودشون رو سرگرم میکنن. اینهم با خطاطی کردن روی زمین با آب با مردم و توریستها ارتباط برقرار می کنه و روزشو میگذرونه. وقتی داشت برامون توضیح میداد پیرمرد با قلمو عکس یکی از همسفرها رو روی زمین کشید! ایکاش این فرهنگ تو کشورماهم یجورایی جا می افتاد! هرچند کو توریست!!!


http://s3.picofile.com/file/7990742896/139.jpg


در ادامه مسير وارد حياط و محوطه داخلي قصر شده بوديم و تو اين حین با توجه به ازدحام توريست ها مي بايست سرعت عكسبرداري رو بيشتر مي كرديم و از طرفی از لیدر جا نمی موندیم.


http://s1.picofile.com/file/7990743331/148.jpg


در كف زمين حياط بعدي سنگ فرش ها با طراحي خاصي قرار داشتن كه كاربردشون براي ماساژ كف پا بكار مي رفته یعنی پادشاه ساعاتی از روز را با پای برهنه روی این سنگ فرشها راه میرفته و اینطوری انرژیهای منفی رو از خودش دور می کرده. از قرار اين چيني ها عاشق ماساژ از هر نوعش هستن و هر ماه چندباري به سراغ ماساژ مي رن و اين موضوع زياد به طبقه درآمديشون ربط نداره.


http://s2.picofile.com/file/7990743652/156.jpg


دقايقي بعد به محوطه اي تپه مانند از باغ رسيديم كه صداي موسيقي از بالا مي اومد. با بالا رفتن از تپه خيل عظيم جمعيت سالمندان چيني رو كه همگي يكصدا آوازهاي پر شور و حرارت رو با موسيقي همراه با طبلهای بزرگ فرياد مي كردن ديديم. اين سالمندان با حركات بدنشون علاوه بر انجام ورزش تائی چی انرژي خاصي از اين موسيقي پرشور مي گرفتن.


http://s3.picofile.com/file/7990744408/173.jpg


جالب اینکه حتی قرار گرفتن در میان این جمع باعث میشد انرژی موجود در میانشون رو خیلی راحت دریافت کنی و احساس سرزندگی و نشاط می کردیم. ما که شديداً تحت تاثير اين فرهنگ زيبا قرار گرفتيم و با دقايقي حضور در جمع گرمشون انگار انرژي مضاعفي گرفته و بدون حس خستگي که صبح داشتیم به ادامه مسير پرداختيم.


http://s1.picofile.com/file/7990745157/177.jpg


حالا ديگه نوبت ورود به طولاني ترين گالری نقاشی دنيا بود. در واقع اين گالري جايي نبود به جز دالاني آلاچیق مانند و باريك و دراز كه بر روی سقف و دیواره هاش نقاشی های زيبايي ترسيم شده بود.


http://s3.picofile.com/file/7990745264/187.jpg


http://s4.picofile.com/file/7990746555/196.jpg


در انتهاي دالان بناي اصلي قصر با معماري منحصر به فردش بر تپه اي كه بايد صدها پله رو بالا مي رفتي تا به اونجا برسي خودنمايي مي كرد. اما با شنيدن اين نكته كه وقتي براي بالا رفتن و ديدن اين بناي زيبا و چشم انداز قشنگش نيست حالمون حسابي گرفته شد. چه ميشه كرد اين تورها هميشه يجورايي آدم رو لب چشمه مي برن و تشنه بر مي گردونن. هرچند بايد اعتراف كنيم پكيج تورهاي چين در مقايسه با تورهاي ديگه بسيار برنامه ريزي شده، منظم و كامله و مهمتر اونكه در اكثر موارد ورودي هاي جاهاي ديدني رو خودشون مي پردازن و شما نيازي نيست پول اضافه اي پرداخت كنيد.

از اينا كه بگذريم بايد به فرهنگ مهمون نوازي و توريست پرستي چيني ها كه يجورايي ويژگي مشترك اغلب مردم مشرق زمين به شمار مي ياد اشاره كنيم. در عمده موارد بهمون لبخند مي زدن و با گشاده رويي خوشامد مي گفتن. جالب اونكه فوق العاده دوست داشتن باهامون عكس بگيرن. به خصوص با بچه های كوچولو.

بخش بعدي برنامه به سوار شدن بر قايق تفريحي اژدها نشان كه مدل سلطنتي داشت و عبور از دریاچه زيبا بود. بايد اعتراف كنيم اين بخش از سفر هم در نوع خودش بسيار جذاب و  رويايي بود.


http://s1.picofile.com/file/7990746876/197.jpg


http://s4.picofile.com/file/7990746234/189.jpg


http://s1.picofile.com/file/7990747418/210.jpg


ساعتي بعد ديگه بازديدمون از قصر تابستاني زيباي پكن به پايان رسيده بود و از اينجا به بعد حالا نوبت به برنامه هاي خاص تورهاي چين بود كه شايد يجورايي براي برخي از دوستان كمتر جذابيت داشت. برنامه خاص امروز برنامه بازار مرواريد بود.

راستش از اخلاق حميدرضا ليدرمون خيلي خوشمون مي اومد چون علاوه بر منظم بودن بسيار دقيق و منطقي بود و معمولاً همه چيز رو راحت و صريح برامون شرح مي داد. يكي از موضوعات در خواست برخي از مسافرها براي حذف يا كوتاه كردن بخش مربوط به برنامه هاي مربوط به بازديد از كارخونه مرواريد، كارخونه يشم و كارخونه كرم ابريشم  و رفتن به بازارهاي خريد بجاي اونا بود.

پاسخ حميدرضا اين بود كه به 3 دليل ما به هيچ وجه امكان حذف اين برنامه ها رو نداريم: اول اونكه اين بخش ها در زمره سنت هاي چند هزار ساله چيني ها به شمار مي يان و يجورايي نماد فرهنگي اين كشور محسوب ميشه و كلاً همه تورهاي چيني (اعم از ايراني و اروپايي و ...) اين برنامه ها رو در دل تورهاشون دارن. دوم اونكه اين كارخونه ها و فروشگاهها يجورايي اسپانسر آژانس ها براي كاهش قيمت پكيج هاشون محسوب ميشه و اونا بخشي از هزينه هاي تور رو تامين مي كنن تا بتونن شايد مشتري جذب كنن. براي مثال تو يه حساب سرانگشتي كل قيمت تورهاي پکن از ايران در حدود 700 تا 750 دلار درمي ياد كه اين مبلغ حتي براي بليط هواپيما، پول ويزا و مهمتر از اون هزینه اقامت در هتل هاي 5 ستاره هم به زحمت كفايت ميكنه. بنابراين در واقع هزينه هاي 3 روز و نيم گشت رايگان شهري با نهار عمدتاً از اين محل تامين ميشه! سومين دليل هم جذابيت ديدن فرايند توليد مرواريد، ابريشم و طب سوزني و ... حداقل براي يكبار هم كه شده براي برخي از مسافراست و راستش حتي ما هم كه اولش چندان اعتقادي به اين بخش از بازديدها نداشتيم به نظرمون براي يكبار ديدن اين جاها بسيار مناسب بودن!

با اين مقدمه وارد كارگاه پرورش مرواريد و فروشگاه اون شديم. در ابتدا براي دقايقي مكانيزم پرورش مرواريد رو برامون تشريح كردن.


http://s3.picofile.com/file/7990748274/218.jpg


حمیدرضا که دیگه خودش استاد شده بود نذاشت خانوم چینیه توضیح بده و خودش به تنهایی تمام مطالب رو برامون به صورت خلاصه توضیح داد.

در اون فروشگاه كرمي هم از پودر مرواريد مي فروختند كه ادعا مي كردن براي پوست مفيده! جالب اونكه براي تشخیص مروارید اصل دو مروارید را بهم میمالند و پودر سفیدي شكل مي گيره اما اگه مروارید اصل باشه به سطح آن نبايد هیچگونه آسيبي وارد شده باشه.

نيم ساعتي فرصت بود تا در سالن فروشگاه قدم بزنيم و جالبتر اونكه همون دوستاني كه خيلي اهل خريد نبودن با شيوه هاي بازاريابي جذاب چيني ها و درحاليكه تو این قسم فروشگاهها تخفيفي هم در كار نيست چندين قطعه گرون قيمت رو خريدن! چه كنيم ديگه ما ايروني ها ملت جوگيري هستيم!


http://s2.picofile.com/file/7990748816/219.jpg


بعد از اتمام بازديد فروشگاه مرواريد ديگه حالا نوبت نهار شده بود كه اين بار نهار رو در يك رستوران مك دونالد بزرگ مهمون تور بوديم. جاتون خالی کیفیتش خیلی استاندارد بود!

بعد از نهار ديگه نوبت به آشنايي با چاي سنتي چيني ها رسيده بود كه صرفنظر از اهداف بازاريابيشون مي تونست براي توريست هاي خارجي هم جذاب باشه. ما هم که بعد از خوردن ساندویچهای مک دونالد کاملاً آماده نوشیدن چای بودیم!

با ورود به فروشگاه كه به صورت یه چایخونه بزرگ طراحی شده بود و مثل رستورانهای سنتی ما میز داشتند و جابجا بازاریاب ها با مشتریها دور میزهایی نشسته بودن و چای تست می کردن.


http://s4.picofile.com/file/7990750321/245.jpg


ما رو مستقيما به داخل يه اتاق بزرگ هدايت كردن و با عزت و احترام دورتا دور يه ميز بزرگ نشستيم. دقايقي بعد دوتا خانوم با لباس فرم سنتي اومدن و بعد از توضيحي كوتاه از تاريخچه صنعت چاي در چين شروع كردن به دم كردن انواع چاي هاي مختلف نظیر چای یاسمین، چای اولونگ و نهایتا چای جنسینگ که گل سرسبد چایی ها محسوب شده و به جهت کمیابی این گیاه فوق العاده هم گرونه! جالب اینکه منظور از دم كردن با تصورات قبليمون تفاوت ساختاري داره چون هركدومش كمتر از یک تا دو دقيقه زمان مي برد. بسیاری رو حتی پس از 30 ثانیه دم کرده می دونست!


http://s2.picofile.com/file/7990749779/238.jpg


خانومه بعد از هر سري دم كردن، سيني رو پر مي كرد از پياله هاي مينياتوري که فقط به اندازه یه قلپ چای داشت اما انصافاً بعد از نهار حسابي این چای مي چسبيد. جالب اونکه حتی نحوه برداشتن پیاله ها هم آداب خاصی داشت و حتی برای خانم ها و آقایان متفاوت بود!


http://s2.picofile.com/file/7990749458/236.jpg


در پايان بازم همسفرامون جوگير شدن و چندين بسته چاي گرون قيمت رو خريدن. برای مثال هر بسته چای کوچیک حدود 90 هزارتومن قیمت داشت ولی همسفرها عمدتاً چون قیمت به یوان بود اول متوجه نمی شدن و بعد از خرید موقع حساب کتاباشون میفهمیدن که چیکار کردن! چون اینها مثل عطرفروشیهای مترو روی حرص و طمع مشتری خیلی خوب مانور میدن برای مثال میگن این 100 یوانه اما اگه 4 تا بخرین میشه 70 یوان! خلاصه با تخفیفهای اینجوری طوری دوره ات میکنن که یه وقت به خودت میای که دیگه کار از کار گذشته!


http://s4.picofile.com/file/7990750000/243.jpg


البته انصافاً چایی هایی که برای تست میریخت خوشمزه بودن. یه مدل چای میوه ای بود که طعم محشری داشت و اصلا با چای میوه ایهایی که تو بازار ما هست قابل مقایسه نیست به طوری که آخرش میتونستی میوه ها رو هم بخوری. یه چای بود به نام چای سفید که خیلی طعم ملایم و خوبی داشت و گفته میشد خواص آنتی اکسیدانی و ضد کلسترول قوی ای داره. یه مدل چایی بود که مثل ترشی باید مدتها میموند تا تخمیر میشد و جا می افتاد و بعد باید تیکه تیکه ش می کردی و استفاده می کردی. نکته جالب در دم کردن این مدلی چای این بود که می گفت می تونید دو تا سه بار از این چایها استفاده کنید و دوباره روش آبجوش بریزید. یه چای دیگه هم بود به نام چای اولونگ که شبیه چای سیاه بود با این تفاوت که کمتر از چای سیاه تخمیر شده برای کاهش وزن توصیه میشد. خلاصه بازاری بود و قیمتها با آنچه در بازارهای معمولی دیدیم تفاوت نجومی و معناداری داشتند!

عصر با شنيدن برنامه بازديد از فروشگاه خوانچيائو كيف همسفراي ايرونيمون كه چين براشون كعبه آمال خريد محسوب مي شد حسابي كوك شد!


http://s4.picofile.com/file/7990751284/251.jpg


البته قبل اون ليدرا درخصوص برنامه اختياري امشب كه شو گلدن ماسك با پرداخت نفري 250 يوان (معادل41 دلار) بود حسابي بازار گرمي كردن و  مي گفتن خيلي حيفه اينو از دست بديد و ... ! البته چندان بي راه هم نمي گفتن چون واقعا گلدن ماسك نماد سنتي برنامه هاي نمايشي چين محسوب ميشه كه تو اين بخش چيني ها هم سرآمد دنيا هستن اما راستش قيمت تورشون خيلي بالا بود و با جيب ما همخوني نداشت. به خصوص اينكه قبلا تو يه سرچ اينترنتي امكان خريد بليط هاي تخفيف دار با نصف اين قيمت رو ديده بوديم!

با اين حال از حميدرضا خواستيم ما بدون خريد اين تور فقط باهاشون تا دم در محل اجراي اين شو بريم. حميدرضا هم كه آدم جنتلمني بود گفت مشكلي نيست و مي تونيد با اتوبوس همراه بشيد. اين شد كه ما هم ناچاراً براي همراهی با اونا ساعتي تو فروشگاه قدم زديم.

اين مكانيزم خريد تو فروشگاههاي چين هم خيلي جالبه به خصوص اگه پاي ايروني ها قبلا به اين فروشگاهها رسيده باشه! اگه چيزي رو قيمت كني تا بهتون نفروشن ولتون نمي كنن. جالب اونكه برخي كلمات فارسي رو هم مي دونن!!! ليدر مي گفت هر جنس رو مي تونيد تا يك پنجم يا يك ششم قيمتشون بخريد اما باور كنيد اگه يكم سمج بوديد مي شد خيلي از جنس ها رو حتی به يك دهم قيمت خريد! البته انتظارتونم از كيفيت بايد متناسب با قيمت باشه و مهمتر اونكه بايد اعتراف كنيم تقريبا همه اجناس حتي بعد از تخفيف بالاتر از مشابهشون در بازار ايران بودن و حالا اينكه واردات چيني چجوري تو ايران ارزونتر در مي ياد والله كامنتي نداريم. هرچند برخي سوبسيدهاي دولتي براي تشويق صادراتشون و البته دمپينگ قيمتي هم قطعا وجود داره.

ساعت 4.5 عصر مسافرها دو بخش شدن و يه اتوبوس كه ما هم جزو اون بوديم عازم محل گلدن ماسك. اما امان از ترافيك وحشتناك چین كه متاسفانه چند دقيقه اي اتوبوس دير رسيد و همسفراي ما هم دقايق اول شو رو از دست دادن. تو اين حين حميدرضا گفت چرا شما تور رو نمي گیريد؟ و ما هم چون اون بچه با معرفتي بود گفتيم راستش تو اينترنت بليط تخفيف دار 120 يواني رو پيدا كرديم اما اون گفت كه خيلي بعيده و بعد موضوع رو از خانوم كملي جويا شد! و اونم گفت نه بابا محاله و نهايتا پيشنهاد داد بليط ته سالنو با پرداخت 200 يوان برامون بگيره! اما به هر حال ما فعلاً قبول نكرديم تا چند روز بعد كه به راحتي اين بليط ارزون رو به قیمت 120 یوان خريداري كرديم!


http://s1.picofile.com/file/7990753010/258.jpg

http://s3.picofile.com/file/7990752147/255.jpg


با ترك اتوبوس جلوي سالن گلدن ماسك قيمت ها رو چك كرديم و ظاهرا حق با حميدرضا بود و پايينترينش از 200 يوان شروع مي شد. تو اين حين يه چيني كچل و چاق نزديكمون شد و گفت بليط مي خوايد ماهم گفتيم آره و اونم گفت كه 150 يوان ميشه. ما يك باهاش چونه زديم و دقايقي بعد گفتيم باشه اما بعد متوجه شديم سركاريه و يارو مي خواست بلیط یکی دیگه رو که دیر اومده بود به ما بفروشه حالا هی به اون زنگ میزد اونم ظاهراً گفته بود نفروش دارم خودم میام خلاصه یکم معطلمون کرد بعد گفت نه ندارم!

با توجه به گذشت زمان ديگه ارزشي نداشت وقتمونو بيشتر از اين تلف كنيم و چون حدود 45 دقيقه تا حركت اتوبوس وقت داشتيم براي دقايقي به گشت و گذار در محوطه اطراف سالن كه بخش عظيميش به شهربازي بزرگ شهر پكن Happy Vally اختصاص داشت و خيابون هاي اطراف اون پرداختيم.


http://s4.picofile.com/file/7990751498/254.jpg


ساعتي بعد برنامه تموم شد و با همسفرامون داخل اتوبوس به سمت هتل راه افتاديم و تو اين حين بيشتر مسافرا هم از اين برنامه راضي بودن و ما رو بيشتر تحريك كردن كه اونو تو برنامه روزهاي بعدمون بزاريم.


http://s1.picofile.com/file/7990750856/248.jpg


در مسیر برگشت ترافیک مسیر یجورایی توفیق اجباری شد تا فرصتی برای ورنداز کردن ساختمونهای با معماری خاص پکن دست بده که گل سرسبدشون ساختمون تلویزیون ملی چین بود.


http://s3.picofile.com/file/7990753866/259.jpg

ادامه دارد ...