ويووسيتي بندري است كه ورود و خروج از سنگاپور رو از راه دريا فراهم ميكنه، اما وقتي شما وارد اونجا ميشيد، بيشتر شبيه يه مركز تجاري شيكه. ما از قبل مي دونستيم كه طبقه 3 محل سوار شدن مونو ريل جزيره سنتوزاست، به اين خاطر با پله برقي بالا رفتيم. بليط منوريل سنتوزا كه شامل رفت و برگشت بود حدود 3 دلار سنگاپوره و شامل ورودي جزيره هم ميشه. در طبقه 3 چندتا غرفه هم هست كه فروشنده بليط هاي بازي ها و تفريحات داخل جزيره با تخفيف و به صورت پكيج هستند. فرضا با پرداخت 39 يا 49 دلار امكان استفاده از 4 يا 5 آپشن با كمي تخفيف فراهم بود اما با يكم بررسي خيلي از اون بازي ها و تفريحات برامون جذاب نبود و از اونجايكه وقتمون هم كم بود قيد خريد پكيج رو زديم و تصميم گرفتيم تو خود جزيره هركدوم از تفريح ها رو كه دوست داشتيم انتخاب كنيم. جالبه كه سلايقمون با امير و خانومش خيلي نزديك بود!

جزيره سنتوزا بسيار به سنگاپور نزديكه بطوريكه در كمتر از 15 دقيقه به مقصد مي رسيد. نكته جالب كه تو منوریل علاوه بر مناظر زيبا به چشممون اومد، چندتا راهب بودايي بودند كه با لنگهای نارنجی رنگ همسفرمون شدن. راستش از اينكه ما هم مي تونستيم با يه پل 2 كيلو متري قشم رو به بندرعباس وصل كنيم تا مثل اونجا هم ماشينرو بشه و هم قطار، يكم آزار دهنده بود.

داخل جزيره هم قطارهاي فانتزی وجود دارند كه ميشه با توجه به رنگشون و نقشه راهنمايي كه در ويوو سيتي وجود داره، به محل مورد نظر رسيد. اما ما ترجيح داديم كه با پياده روي يكم حس كنجكاوي مونو بيشتر ارضاء كنيم. اين شد كه اول همه به سمت حوضچه ها و شير سنگي (مرلاين) كه مشابه نماد سنگاپور بود رفتيم. این مجسمه نشانگر یک سر شیر با تنه ماهی می باشد که می توانید با آسانسور به سقف آن (روی سر شیر یا دهان شیر) بروید و از ارتفاع زیاد اطراف را بازدید نمایید.

http://s1.picofile.com/file/7494085585/P1051050.jpg

همچنین در این منطقه پارک پروانه ها و پرندگان نیز قرار دارند. در این بخش برج ببر نیز قرار دارد که شامل یک سالن شیشه ای است که پس از سوار شدن علاقمندان به ارتفاع برده می شود و به دور محور خود می چرخد تا بتوانید تمام اطراف جزیره را ببینید. اينجا مثل اينكه پاتوق هم هست چون علاوه بر دختر پسرهايي كه پلاس بودند، يه عروس و داماد با فيلمبردارشون اينور اونور مي دويدند تا بتونند آلبوم عكس و فيلمشونو تكميل كنند. بيچاره عروسه كلي عرق كرده بود و اونقدر با سرعت اينور اونور مي رفت كه دنباله لباسش زير پاي خانوم امير گير كرد و پاره شد و داماده يكم چشم غره به ما رفت!

با دنبال كردن تابلوهاي راهنما و نقشمون به منطقه مورد نظرمون كه سينما چها ربعدي بود رسيديم. البته چون هوا گرم بود فوق العاده تشنه بوديم و مجبور شدیم برای یه بطری نیم لیتری 2.5 دلارپول بدیم! به نظر شايد بد نباشه با خودتون يه كوله سبك و كمي آب ببريد.

پس از خريد بليط 18 دلاري سينما چهاربعدي و انتظار براي شروع فيلم، اولش به هممون يك عينك دودي دادند. فيلم هم دزدان دريايي كارائيب بود. راستش تعريف كردن حس و حال اونجا خيلي سخته اما ما كه تا حالا تجربه اش نكرده بوديم. همه چي اونقدر واقعي بود كه انگار داشت با ما برخورد مي كرد و ناخودآگاه واكنش نشون مي داديم. جالب اونكه افكت هم داشت، فرضا تو يه صحنه وقتي زمين پر از عقرب و مار شد، يكدفعه حس كرديم يه چيزایي به پاهامون برخورد كرد و البته بد فهميدیم  باده که به صورت سوزنی به پاهامون میزدن. و يا تو صحنه اي ديگه به صورتمون آب پاچيد و صندلي ها هم تکون می خوردن! دردسرتون نديم خيلي معركه بود!

بعدشم چندتا بازي ديگرو از نزديك ديديم كه خيلي برايمون جذاب نبود و  حتي كنار ساحل كوچكي كه براي شنا بود هم قدمي زديم اما خيلي دور نشديم چون بليط كنسرت Song of the sea  رو به قيمت 10 دلار خريده بوديم و اون تنها در 2 سانس 7 و 8 شب برگزار مي شد.

هميشه براي هر سفر نقطه اوجي وجود داره و مواردي هستش كه تو هيج جاي ديگه تجربه نكرديد و خيلي لذت برديد. به نظر مي ياد نقطه اوج و خاطره انگيز ترين موضوع سفر ما به سنگاپور هم همين سرود دريا باشه. به اين خاطر اينجارو به هيچ وجه از دست نديد.

http://s1.picofile.com/file/7494085692/P1061059.jpg

ماجراش از اين قراره كه پس از آنكه روي سكوهاي استاديومي كنار دريا جمعيت جمع مي شند، به محض تاريكي هوا برنامه شروع ميشه. اولش يك گروه موزيكال وارد مي شند كه با خوندن آهنگ هاي مهيج و شاد حس و حال خوبي رو ايجاد مي كنند  و درست در اين زمان فواره هاي بزرگ پشت دريا راه مي افتند و  با تصاوير سه بعدي انيميشني روي فواره ها و نور پردازي عالي، شاهد يكي از مهييج ترين شوهاي داستاني هستيد كه آخرش هم با نورپردازي آتشين در آب به پايان مي رسه. نكته جالب ديگه فروشنده هاي عروسك و نوشابه ها هستند كه هركدومشون كلاه قشنگ شب نمايي رو سر كردند كه در تاريكي شب اين شب تاب ها فوق العاده رخ نمايي مي كنه.

http://s3.picofile.com/file/7494085806/P1061062.jpg

وقتي شو به پايان مي رسه، در حاليكه هنوز تو حال و هواي اون  هستيد، شاهد هجوم جمعيت به سمت ايستگاه منو ريل هستيد و ديگه كسي بليط نمي ده! البته قطارها خيلي سريع پشت هم مي يان و همه رو  سوار مي كنند. اما مشكل وقتيه كه مي رسيد به ويو سيتي. اونقدر جمعيت زياده كه صف تاكسي طولاني ميشه ما اول يكم دور شديم تا شايد مثل ايران تو خيابوناي اطراف تاكسي پيدا كنيم اما نشد! آخرش سوار مترو شدیمو تا خيابون اورچاد اومديم. راستي همونجور كه قبلا گفتيم تو ايستگاه خريد بليط به صورت دستگاههاي اتوماتيك هستش. يادتون باشه آخر مقصد بازم بريد سراغ دستگاه و با پس دادن كارت، يكم پولي كه به صورت وثيقه نگه داشته رو پس بگيريد.

شب خيلي خسته بوديم اولش دوست داشتيم تا به نايت سافاري بريم اما بعد با كمي پرسجو فهميديم كه خيلي دير شده و به اونجا نمي رسيم. در نتيجه پس از خداحافظي با امير و خانومش اول در مك دونالد شاممونو صرف كرديم و بعدش در خيابون اورچاد به قدم زدن پرداختيم. خيابون اورچاد خيابون معروف سنگاپوره كه پر از مراكز تجاري و هتل هاست. چون كريسمس نزديك بود، اونقدر تزئينات اونجا قشنگ بود كه شايد ساعت ها وقت مي خواست تا با دقت اين تزئينات قشنگو تماشا كنيم و اين شد كه بدون توجه به گذر زمان تا حدود ساعت 11 بي وقفه قدم زديم و از مناظر اطراف و هواي مطبوع اونجا نهايت لذت رو برديم و آخرشم با تاكسي به هتل برگشتيم.

http://s1.picofile.com/file/7494086127/P1061065.jpg

http://s1.picofile.com/file/7494086662/P1061066.jpg

ادامه دارد ... .