خاطرات سفر به دور اروپا(2013)– روز بیست و پنجم (بخش اول)- اسلو3(نروژ)- سیتی هال و قصر سلطنتی
حسابشو بكنيد بعد از چند روز آدم يه صبحونه گرم و حسابي در انتظارش باشه ديگه مي تونه زياد تو رختخواب بمونه يا نه؟ خدا رو شكر اين هتل هم قيمتش نسبتا مناسب بود(البته در استاندارد گرونترین شهر دنیا! چون شبی حدود 80 یورو واسمون آب خورد!) و هم حداقل صبحونه اش مجاني! اونم یه صبحانه اشرافی گرم که تو اون هوای سرد که حداقل برای نصفه روز شارژمون می کرد!

از این موضوع که بگذریم با ترك هتل حالا ديگه بايد طی يه صبح تا شبي كه برامون باقي مونده بود كل شهر كوچك اسلو رو زير و رو مي كرديم. اولين مقصد سيتي هال یا همون ساختمون شهرداري بود. هرچند روز قبل هم از بيرون این بنای زیبا رو ديده بوديم!

با دقایقی پیاده روی در کوچه های سنگفرشی منطقه قدیمی اسلو و تماشای ویترین فروشگاههای جذاب این شهر به محوطه سیتی هال در کنار اسکله رسیدیم.

در کنار اسکله یه کشتی کره ای پهلو گرفته بود و انگار سالگرد یه روز خاص برای روابط سیاسی دو کشور بود چون کلی کره ای پرچم به دست جمع شده بودن و پرسنل کشتی با موزیک نظامی و خبردار به احساسات مردم پاسخ می دادن!

در نزدیکی سیتی هال ساختمون مشهور مرکز صلح نوبل قرار داره. این همون مکانی است که هر سال مراسم اهدای جایزه صلح نوبل در اونجا برگزار میشه!

با نزدیک شدن به ساختمون سیتی هال اولش خواستیم از زوایای مختلف براندازش کنیم و واسه همین از هر طرف ابعاد و معماری این ساختمون زیبا رو ورانداز کردیم.


اما بعد که وارد محوطه اصلی حیاط شدیم و خواستیم واردش بشیم از شانس ما آقایون حسابي آب پاكي رو ريختن رو دستمون گفتن فقط يه امروز اينجا تعطيله و فردا تشريف بياريد! انگار داشتن آب و جاروش می کردن!



ما كه يكم حالمون گرفته شده بود بالاجبار با نقش و نگارهای زیبای محوطه بیرونی سرگرم شدیم.


در ادامه در امتداد مسیر با ديدن چند تا فروشگاه صنايع دستي گفتيم بازم مثل قبل خريد يادگاري شهر رو به دقيقه 90 نندازيم و بهتره همين الان كه اينجاييم اين كار رو يكسره كنيم!

تو اين حين وارد يه فروشگاه بزرگ دو طبقه شدیم كه طبقه پایینش مخصوص تزئينات كريسمس بود. اونم چه تزئیناتی!


واقعاً زیبا و تماشایی! شیما که می خواست همه شونو بخره اما بالاخره رضایت داد و بعد از اجازه گرفتن از صاحب مغازه فقط از اون همه چیزای قشنگ عکس گرفت!

اما نهایتاً بعد از کلی دور زدن تو فروشگاه، يه مجسمه چوبي كه بابانوئل و با چهار تا گوزن سورتمش رو مي كشيدن چشمونو گرفت و چون قيمت نخورده بود گفتيم بپرسيم چنده! خانوم فروشنده تعجب كرد كه چرا برچسب قيمت نداره و بعدش با بررسي دقيق گفت كه انگار پاش يكم ترك داره و براي همين موضوع بجاي 200 كروني كه قيمتشه مي تونم به شما 50 كرون بدمش!(هر یورو حدود 7 کرونه!)
تو اين حين ما يكم با هم مشغول صحبت شديم كه بخریم يا نه و چقدر چونه بزنیم...! كه بیکباره خودش گفت اي بابا اينكه شاخشم يه كوچولو مشكل داره! همين شد كه يدفعه گفت خيلي خوب اين ديگه بدرد ما نمي خوره مي خوايم بندازيمش دور اگه مي خوايد مجاني بدم بهتون!!! ما هم از خدا خواسته گفتيم ای بابا! ممنون!!! و اون بنده خدا با اينكه ازمون پولي نگرفت حتي با وسواس خاص اين مجسمه رو بسته بندي كرد و رايگان بهمون تقديم كرد!

همین برخورد خوب و مشتری مداریشون موجب شد تاعصر به این فروشگاه برگردیم و آخرین کرون های ته جیبمونو که بیشتر از 100 کرون بود، صرف خرید دو مجسمه زیبا از اونجا بکنیم!
بعد از اين انرژي مثبتي كه گرفتيم مقصد بعدي در همون نزديكي ساختمون پارلمان بود كه با نام Startinget شناخته مي شه.

اين ساختمون مدور كه تاريخ ساختش به 150 سال قبل برمي گرده معماري زيبايي داره و امكان بازديد از داخلشم براي توريست ها به صورت مجاني فراهمه اما امروز نمي ذاشتن بريم تو چون جلوي پارلمان با يه جمعيت حدود 100 نفر كه جمع شده بودن مواجه شديم كه البته يه تعداديشم بچه های دبیرستانی بودن.
بعد كه ماجرا را جويا شديم اونا پاسخ دادن كه چون از امروز دولت استخراج نفت در مناطق شمالي و فروشش رو متوقف كرده ما اومديم تا از پارلمان تشكر كنيم! چون اینجوری از محیط زیست حمایت می شه! این کارشون خیلی جالب بود! واقعا تفکرشون عین مردم ماست!!!

در كنار ساختمون پارلمان، خيابون Karl Johans قرار داره كه در انتهاي اون و دريك سطح شيبدار زيبا كاخ سلطنتي Royal Palace و پارك بزرگ Slottet قرار می گیره.

اگه مي خوايد اونجا رو تصور كنيد ياد رامسر و بلوار زيباي روبري قصرش بيافتيد. البته اون زمانهایی که رامسر واسه خوش ابهتی داشت!
در طول مسير تا رسيدن به محوطه پارك و قصر هم بناي زيباي تئاتر ملي و ساختمون دانشگاه بزرگ اسلو قرار گرفته.


دقایقی بعد که جلوتر رفتیم متوجه شدیم، از قرار انگار محوطه پارك كاخ سلطنتي رو هم به جهت تعميرات بسته ان. هرچند مي شد از داخل پارك و لابه لاي درخت ها به محوطه قصر رسيد اما خود قصر هم بسته بود! ای بابا یه بار ما اومدیم اسلوها شانس ما همه جاش تعطیله!!!

اين قصر نه چندان بزرگ در مقايسه با موارد مشابه در اروپاي مركزي و جنوبي چندان هم با ابهت به نظر نمی اومد،درواقع از 3 طبقه تشكيل شده كه ظاهراً 173 اتاق هم داره و سال ساختش به اوايل قرن نوزدهم ميلادي برمي گشت.
بازم جلوي قصر محافظين نمادين و آنكادره با يونيفرم هاي سنتي سعي مي كردن توجه معدود توريست رو جلب كنن. اونم نگهبانهایی که از یک کیلومتری معلوم بود هیچ ریشه و نسخ اسکانیدانیاوی ندارن و در زمره مهاجران ناخوانده به حساب می یان!

پشت محوطه قصر پارك با دو درياچه كوچك و طراحي زيباش فضاي آرامش بخشي رو فراهم كرده كه آدمو حسابي جذب مي كنه.


تماشای این فضای رویایی در کنار قدم زدن دور دریاچه موجب میشه آدم زمان و مکان رو فراموش کنه!

هرچند تو اين حين غذا دادن به مرغابي هاي درياچه ها هم در نوع خودش خالي از لطف نبود!


باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.