خاطرات سفر به دور اروپا(2013)– روز بیست و هفتم (بخش دوم)- استکهلم3(سوئد)- گاملاستون و مترو گردی
ظهر بعد از خروج از اسكانسن اين بار حس كنجكاويمون ما رو به سواحل جنوبي اين جزيره رسوند. منطقه Prins Eugens كه رسپشن هتل گفته بود چشم انداز زيبايي داره! اما خدا به راه راست هدایتش کنه چون راستش وقتی اونجا رسیدیم حداقل از نگاه ما چيز خاصي نداشت!(این رسپشن عزیز یه دختر سانتال مانتال مو بور بود که نمی دونیم چرا یکیمون که شما می تونین حدس بزنین کدوممون! می گفت این لبخندهاش خیلی مصنوعیه و ...!)
راستش اونجا فقط چندتا خونه ویلایی بود! البته منظره کنار دریا مثل بقیه جاهای جزیره جذاب و قشنگ بود!



کمی بعد سوار بر تراموا شماره 7 در داخل جزيره Djurgården پیش رفته و مسیر رو تا انتهاي غربي جزيره كه موزه نورديك Nordic Museum قرار داشت ادامه دادیم.

بناي زيباي اين موزه كه قدمتش به اواخرقرن 19 ميلادي بر می گشت، با مجسمه هاي زيبا و معماري قشنگش حسابی آدم مجذوب مي كنه!

تو اين حين يه زوج كره اي هم اومدن و خواستن براشون عكس دونفره بگيريم. در واقع تو اين جور جاها با وجود اين توريست هاي آسياي جنوب شرقي آدم احساس خجالت نمی کنه چون اونا خيلي بیشتر و بهتر از ما فرهنگ عكس گرفتن با ژست های آنچنانی اونم از زواياي مختلف رو درک می کنن! درحالیکه این موضوع براي خود اروپايي ها خيلي قابل لمس نيست!
اما سورپرایز این بخش چشم انداز زیبای محوطه سرسبز جلوي اين موزه با يك پس زمينه زيبايي از دريا بود!

جایکه به واقع حتی از خود بنای موزه هم زیباتر بود و در اون حس خستگی ما رو حسابی سر حال آورد!


کمی اون طرفتر و درست پشت موزه نورديك هم موزه واسا قرار داره. واسا در واقع یک کشتی با قدمت سیصد ساله است که در اون زمان براي شاه ساخته بودن اما وقتي انداختن تو آب بلافاصله رفت زير آب و غرق شد!

واسه همينم یه توفیق اجباری شد تا در این اواخر کشتی رو به صورت سالم از زیر آب بیرون کشیدن و براش يه موزه درست كردن و كلي از خلق الله پول مي گيرن تا برن داخل و اين كشتي رو ببينن!


عصر دیگه کار خاصی تو جزیره نداشتیم که پاگیرمون کنه! واسه همینم با ترامواي شماره 7 دوباره به اسكله برگشتيم و نهايتاً دقايقي بعد اتوبوس دريايي اومد و با یه سفر جذاب دریایی دیگه ما رو برد گاملاستون.


همون منطقه قدیمی جذاب دیشبی! اما از اونجا كه شب قبل خيلي فرصت نكرده بوديم تا اين محله قديمي رو بگرديم حالا فرصت مناسبي بود تا بازديدمون رو تكميل كنيم.

کوچه و پس کوچه های قدیمی حال و هوایی دیگه داشتن و البته در کنارشون فروشگاههای صنایع دستی و رستوران ها بیشتر از همه به چشم می اومدن!



تو این حین ناخداگاه به یه فروشگاه صنایع دستی رسیدیم که آثاری متفاوت و جذاب عرضه کرده بود که البته با یه تابلوی بزرگ خواسته بود تا کسی ازشون عکس نگیره!
داخل که رفتیم با شنیدن ته نوای آشنای موسیقی ایرونی سورپرایز شدیم! فروشنده یه خانوم ایرونی میانسال بود که از لهجه اش معلوم بود خیلی وقته از ایران دوره! با این حال خیلی گرم برخورد کرد و گفت خوشحال میشه بتونه کمکی بهمون بکنه! ما هم ازش پرسیدیم آیا می دونه تور متروگردی شهر چه ساعتی و از کدوم ایستگاه حرکت می کنه؟ که البته متاسفانه اطلاع نداشت و حتی تو اینترنت هم نتونست اطلاع دقیقی پیدا کنه!

دقایقی بعد با پيش روي در كوچه پس كوچه هاي قديمي به يه محوطه ميدونگاهي مرکزی محله رسيديم كه يك سمتش موزه نوبل بود.


در واقع هر سال در ماه دسامبر مراسم جایزه نوبل در ساختمون سيتي هال شهر استکهلم برگزار ميشه و در اون مراسم اعطای جوایز از دست خونواده سلطنتي سوئد در طی مراسمی بسیار مجلل و با شکوه به برندگان اهدا میشه!

واسه همین هم در اين موزه کل تاريخ برگزاري اين مراسم از سال 1901 تاكنون با حدود 780 جايزه نوبلي كه به دانشمندان اهدا شده است رو به نمايش گذاشتن.

دکوراسیون هر بخش به ترتیب تاریخی و موضوعی به نحوی بسیار زیبا چیده شد و شما به راحتی می تونین از تابلوهای الکترونیک هر بخش نام و شرح حال هریک از برندگان جایزه نوبل رو مشاهده کنید.


بخشي از موزه هم به آثار به جا مونده از خود آقاي آلفرد نوبل شيميدان بزرگ و مخترع ديناميت اختصاص داره كه در يك نورپردازي خاص و مدرن ارائه ميشه. طبق وصیت نامه آلفرد نوبل جوایز باید به کسانی اهداء شود که در شاخه هاي علمي منتخب بیشترین خدمت را به نوع بشر کرده باشند. تا شاید اینجوری عذاب وجدان مخترع دینامیت کم بشه!


در واقع ساعت نزدیک چهار بود که ما رسیدیم اونجا و موزه هم فکر کنیم ساعت 4 یا 4.5 تعطیل می شد. با این حال کسی جلوی در ازمون بلیط نخواست و ما هم که دروغ چرا بیشتر برای استفاده از دستشویی رایگان رفته بودیم اونجا یه نگاه گذرا هم به این موزه انداختیم و به نظرمون اومد که لابد چیز خاصی نداره که مجانیه! جالبه که روز بعد که مجدداً برای قضای حاجت به اونجا سر زدیم خانومه دم در جلومونو گرفت و گفت باید بلیط تهیه کنید! مام با تعجب گفتیم واقعاً؟ حالا چند هست؟! اونم گفت 100 کرون(حدود 12 یورو)!!! ما با تعجب!!! نگاهش کردیم و گفتیم باشه شاید وقتی دیگر!!! و تو دلمون گفتیم چی 100 کرون! بدیم این چیزهایی که تو اینترنتم میشه دید و ببینیم! تازه دیروزم همش رو دیدیم! خلاصه زدیم بیرون!
در بيرون ساختمون هم، طراحي زيبا و خوش رنگ بناهاي قديمي که شبیه ساختمونهای تاجدار بلژیک بودن بیشتر از همه جلب توجه می کرد!

و البته وسط میدون هم یه مجسمه خوش تراش گذاشته بودن که تزئینات میدون تکمیل بشه!

در ادامه مسير به قصر سلطنتی شهر رسيديم كه دفتر کار روزانه پادشاه و دیگر کارمندان دربار سلطنتی نیز در همین قصر قرار دارد.


اين قصر دارای هفت طبقه و بیش از 600 اتاقه. باز هم مثل ساير قصرهاي اروپايي گارد ويژه با لباس هاي سنتي به طور نمادين نگهباني مي دادن. با اين حال بايد اعتراف كنيم حداقل از بيرون معماري قصر جذابیت زيادي براي ما نداشت!

اگه به فهرست جذابیت های گردشگری استکهلم نگاهی بندازین، همیشه تور مترو گردی شهر در فهرست 10 جاذبه اول گردشگری این شهر به حساب می یاد! واسه همینم غروب از اونجا كه طبق بررسي هاي قبلي مي دونستيم تور مترو گردي از ساعت 6.30 عصر از ايستگاه مركزي شروع ميشه به سرعت اونجا رفتيم اما ماشالله از بس اين ايستگاه مركزي بزرگ و بي در و پيكره كه آدم گم ميشه توش! واسه همين چاره رو در پرسش از كيوسك راهنماي مسافر دونستيم و وقتي پرسشمونو از متصدي اونجا پرسيديم در كمال تعجب آقاهه که یه آقای مسن مهربون بود به فارسي پاسخ داد كجا مي خواين برين و بعدشم كلي سرچ كرد و گفت كه تور امروز از ايستگاه ديگه اي شروع ميشه و اگه الان بجنبيد احتمالا بهش مي رسيد! ما هم بي معطلي راه افتاديم و خوشبختانه دقايقي بعد روي راه پله هاي برقي ايستگاه جمعيت مشتاق رو شناسايي كرده و بهشون ملحق شديم.

اما ليدراشون كه يه زن و مرد مسن بودن و از ديدن ما تعجب كرده بودن، گفتن چون تابستون تموم شده تورهاي مترو ديگه فقط به زبون سوئدي ارائه ميشه! با اين حال مي تونيد با ما بيايد و حتی آقاهه تلاش کرد که یه بروشور انگلیسی زبون هم واسه ما پیدا کنه! جالب اونكه ایشون که نقش دستیار لیدر تور رو داشت یه مرد مهربون حدوداً 70 ساله بود، تو هر ايستگاه معمولا پشت جمعيت راه مي افتاد تا احياناً كسي از گروه جا نمونه و بعد با یه انگلیسی در حد I am a blackboard برامون توضیح می داد که خانوم لیدر چی داره میگه! خیلی هم مقید به این کار بود و بنده خدا تمام تلاششو کرد که به ماهم تو این تور خوش بگذره و حتی تا آخرین لحظه هم اصلا از ما نپرسید کجایی هستین و چرا اومدین!


این پیرمرد مهربون هم یکی دیگه از آدمهای خاص این سفر بود، از اون آدمهایی که شاید چند دقیقه بیشتر باهات نباشن ولی حس نزدیکی و دوستیشون باهات باقی می مونه مثل اون خانومی که تو فرودگاه ملاقات کردیم!

در هر حال در یه نگاه کلی ساخت متروی 108 کیلومتری استکهلم که به سال ۱۹۵۰ میلادی بر می گرده، الان شامل هفت خط در سه گروه آبی، قرمز و سبزه میشه.


بخش غالب شبکه متروی استکهلم با بیش از 90 درصد ایستگاههاشون امروزه به یکی از جاذبه های اصلی گردشگری شهر تبدیل شده و به نام «The world's longest art exhibition» معروف شده است و هرکدومشون داراي طراحي و معماري منحصر به فرد خودشونن و عمدتاً از سبك هاي مدرن و ساده استفاده كردن تا با بقيه ايستگاهها متفاوت بشن!


ساعتي بعد يكسري از اين ايستگاهها رو گشته بوديم اما راستش اين سبك ساده و مدرن كه اونا حسابي با آب و تاب تعريفش مي كردن خيلي با سليقه سنتي ما سازگاري نداشت و حسابی تو ذوقمون خورده بود که حالا که چی!

تو دلمون گفتیم بیان مترو تهران رو ببینن و آثار هنری یاد بگیرن!
حوالي غروب از پیرمرد مهربون خداحافظي كرده و به سمت هتلمون حركت كرديم تا با استراحت شبانگاهی برای فردا صبح آماده باشیم!
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.