خاطرات سفر به دور اروپا(2013)– روز پانزدهم(بخش اول)- تورین5(ایتالیا)-سوپرگا
کله سحر صدای زنگ ساعت، رشته خواب شیرینمونو از هم گسیخت و بهمون یادآوری کرد که فقط همین یه روز رو وقت داریم تا با بهره گرفتن از کارتهای توریستی 48 ساعتمون، تا اونجا که میشه از جاهای دیدنی تورین زیبا بهره بگیریم. به خصوص اینکه بالاجبار می بایست تو این فاصله از خوابگاه به هتل نقل مکان می کردیم چون قبلا بهمون اطلاع داده بودن که از امروز دیگه کل ساکنین دائمی خوابگاه سر و کله شون پیدا میشه و دیگه هیچ جوری جا واسه ما ندارن! اما قبل از هر چیز صبحونه نسبتا مفصل خوابگاه آماده بود و می بایست برای یه گشت طولانی به اندازه کافی انرزی ذخیره می کردیم.

با ورود به سالن غذاخوری با کمال تعجب برخلاف روزهای قبل، نیم بیشتری از میزها به اشغال ساکنین دائمی و دانشجویان جدید دراومده بود و ما حسابی تو اون جمع احساس غریبی کردیم و در این میون بدتر از همه جای خالی بچه های همکلاسی که نزدیک به دو هفته هر روز صبح سر میز صبحونه با چهره ای بشاش حاضر می شدن به شدت احساس می شد! پس همون بهتره که بریم هتل!

با عبور از میز سلف صبحونه برای آخرین بار با تابلوی درخواست عدم حیف و میل کردن غذاها بازم لبخند زدیم که ماشالله تو فرهنگ ما ایرونی های با تمدن چند هزارساله چقدر این موضوع رعایت میشه!

با صرف صبحونه اي كامل و تحویل اتاق برای آخرین بار از ساختمون تاریخی خوابگاه وداع کردیم و زديم بيرون!

اما اين شنبه هم مانند شنبه هاي گذشته خيابون جلوي خوابگاه پر شده بود از بساط خرت و پرت فروش ها و هرچي جنس بنجل و آشغال دست دوم داشتن براي فروش عرضه كرده بودن. باورتون نمیشه نصف اجناس رو تو ایرون مردم مجانی هم حاضر نیستن کنار خیابون وردارن! هر آشغالی که بگین یافت می شد!!!

جالب اونكه مثل بازارهای محلی خودمون براي جا گرفتن بساطشون از نصف شب ميان و همونجا مي خوابن و جالبتر اونكه عصر كه كارشون تموم ميشه شهرداري با جاروبرقي هاي بزرگش مي ياد و آشغال ها رو به سرعت جمع مي كنه تا ظاهر خیابونای شهر آبرومند باشه!

خلاصه هرجوري بود از وسط بساطشون با چمدونامون گذشتيم و با کمک گوگل دایرکشن در اولين ايستگاه اتوبوسي كه در همون نزديكي بود منتظر مونديم. با گذشت دقایقی يكي دو تا اتوبوس اومد اما ما مثل بچه های سر به زیر و حرف گوش کن چون روی تابلوی اتوبوس ها ايستگاه آخر مورد نظرمون رو كه رو تابلو ایستگاه هم درج شده بود رو نمی دیدیم سوار نشديم که نشدیم! هی می گفتیم ای بابا چرا همه سوار مي شن!؟ آخرش حدود نیم ساعت بعد فهميديم ای دل غافل نگو مثل تجربه های وطنیمون انگار اتوبوس مورد نظر به یه ايستگاه دیگه تغيير جهت داده و ما بايد با همين اتوبوس معمولی تا ايستگاه مركزي بريم و از اونجا دوباره با سوارشدن بر ترامواي شماره 9 مسیر هتل رزرو شدمون رو طی کنیم.
با ترک اتوبوس درست جلوی پلاک ساختمون هتل پیاده شدیم. جالب اونكه اينبارم مثل تجربه قبليمون در فلورانس و مادريد تنها يك طبقه از يه ساختمون تاريخي به هتل اختصاص داده شده بود و بايد زنگشونو مي زدي و وارد مي شدي!
هتل در طبقه سوم بود و باید سوار بر یه آسانسور که احتمالاً مال زمان جنگ جهانی دوم و موسولینی بود میرفتی بالا. دقیقاً عین فیلمها آسانسوره یه در چوبی از داخل داشت با یه در فلزی توری که باید از بیرون چفتشو مینداختی تا راه بیفته! و بدتر اونکه دونفر به زحمت با ساک توش جا می شد!
در طبقه هتل و ورود به آپارتمان با استقبال گرم زوج رسپشن مواجه شديم و اونجا بود كه فهميديم مهمونهايي كه از سيستم بوكينگ جا رزرو مي كنن به جهت امكان نظر دهي در سايت جايگاه خاصي دارن! واسه همینم حسابی مارو تحویل گرفتن!

متاسفانه انگليسيشون تعطيل بود و تنها با زبون بين المللي و کلی اینور اونر زدن كار تحويل اتاق نهايي شد و خوشبختانه برخلاف مقررات با اينكه ساعت هنوز 10 هم نشده بود اتاقمونو با احترام تحويل دادن. موضوع جالب ديگه حساسيت ويژه آقاي هتلدار به تميزي هتلش بود كه تو همون بدو ورود از مرتب كردن زيرپايي معلوم شد و اتاقشم انصافاً تميز و مرتب بود و به یه حیاط خلوت ایتالیایی باز میشد که حیاط خلوت چند تا آپارتمان دیگه هم به حساب می اومد. ساختار آپارتمانها اصولاً در تورین این شکلیه، وقتی توی نقشه هم نگاه می کردی می دیدی که چند تا ساختمون دور یه حیاط چهارگوش یا مستطیل جمع شدن. توی این حیاط پر از فضای سبز و بالکن خونه ها هم اکثراً سرسبز و زیبا بودند. جالب اینکه تمام پنجره ها یه کرکره چوبی یا پشت دری چوبی زیبا داشتند که احتمالا برای جلوگیری از ورود نور و صدا بود.

ما که ديگه وقتي براي تلف كردن نداشتيم و بلافاصله با گذاشتن ساكامون با خروج از هتل می بایست با سوار شدن بر ترامواي شماره 15 به سمت ايستگاه ساسي كه محل رفتن به سوپرگا بود راه بیافتیم.
تو این حین توفیق اجباری شد تا سردر دانشگاه معروف پلی تکنیک تورین هم که یجورایی شهرت جهانی داره جلومون سبز بشه!

بعد از طی کلی ایستگاه بالاخره به ایستگاه ساسی رسیدیم اما هنوز تا حركت قطار بعدي يا همون فاني كولار به بالاي تپه كه طبق برنامه هر يك ساعت يكبار حركت مي كرد دقايقي وقت داشتيم و در اونجا بود که فرصتی دست داد تا با تمرکز بیشتر از ايستگاه و رستوران قديمي با تزئينات زيباش بازديد كنیم.

در این میون ابتکاراتی چون کالسکه ران بی سر هم در نوع خودش چندان خالی از لطف نبود!

سوار شدن تراموا يا همون فاني كولار سوپرگا هم كه خوشبختانه با همون تورين كارت های 2 روزه رايگان مي شد هیجان خاصی داشت و حدود يك ربع بعد با عبور از وسط درخت هاي زيبا و با چشم انداز قشنگ مه آلود شهر تورين به بالاي تپه سوپرگا رسيديم.

لا باسیلیکا دی سوپرگا که در اواسط قرن 17 ميلادي تکمیل شده، آرامگاه خاندان سلطنتي شمال ایتالیا است که بر روي منطقه زيبايي در بالاي تپّه واقع شده است. همونطور که قبلا هم شرحش دادیم حدود 60 سال قبل هم اعضای تیم فوتبال تورینو در همان مکان قربانی سانحه هوایی شدند و به همين خاطر همونجا هم دفن شدن!

شهر تورين از بالا با درخشش رودخانه پو كه اونو به دو بخش تقسيم مي كنه و برج استوار مول با اون پانارامای استثنائی فوق العاده زيباست. هرچند مه و ابر یجورایی منظره رو تحت تاثیر خودشون قرار داده بودن!


تو این حین توريست ها هم مثل ما خوراك خوبي پيدا كرده بودن و مدام از زواياي مختلف عكس مي گرفتن.

در بالاي تپه كليساي زيباي سوپرگا قرار داشت و با ورود به اونجا پشت يك گروه توريستي راه افتاديم. براي رفتن به بالاي كليسا با پله يه تابلويي زده بودن كه 3 يورو بليطش اما نمي دونيم كه چرا مسئولش به ما چيزي نگفت و ما هم از خدا خواسته چیزی نگفتیم (!) و دنبال همون گروه توريستي بالا رفتيم.

با عبور از پله هاي دوار و نفسگیر كليسا كه یجورایی مارو یاد معماری مشابه پله های مکان های قدیمی اصفهان خودمون می انداخت، به بالاترین بخش کلیسا وارد شدیم. گهگاه که كسي از جلو پايين مي اومد كار عبور يكم سخت مي شد اما بالاخره هرطوری بود به بالاي پشت بوم كليسا رسيديم.


اين بار بازم چشم انداز زيبايي از شهر با دامنه وسيعتري پيش رومون حسابی ما رو از خود بی خود کرد.

ماهم حسابی از همه زوایا چشمامونو چهارتا کردیم تا به هیچ وجه مناظر زیبای شهر تورین رو از دست ندیم!

در پایین پله ها این بار با چشم خریدار داخل محراب کلیسا رو هم برای لحظاتی سیر و سیاحت کردیم.

دقايقي استراحت در بالاي تپه كه با صرف نهار مختصري همراه شد به ما فرصت اون رو داد كه بيشتر از اين مكان زيبا لذت ببريم.

در ایستگاه برگشت هم در بالای تپه یه نمایشگاه کوچکی از تاکسی درمی حیوانات درست کرده بودن که حداقل برای کودکان جذاب بود!

دقایقی بعد با پايين اومدن از تپه حالا ديگه نوبت به گشت و گذار در داخل منطقه قديمي شهر رسيده بود. اين بار كليساي معروف كفن مقدس كه ادعا مي شد كفن عيسي اولش اونجا بود، اولين بخش برنامه گردش عصرگاهيمونو به همراه داشت.


با كمال تعجب وقتي اونجا رسيديم کلیسا تعطیل بود اما با دیدن تابلوی جلوی در و عقربه های ساعت متوجه شدیم که چند دقیقه دیگه درها باز خواهن شد اما با کمال تعجب وقتی وارد کلیسا شدیم فقط شاهد مدل تقلبي كفن در محراب كليسا و كلي عكس و تصوير از اون بوديم. از قرار تنها هر ده سال يكبار كفن اصلي براي عموم به تماشا گذاشته ميشه!

با خروج از كليسا در مسير راه بازم وارد خيابون دوست داشتني گاريبالدي شديم و از قضا چون امروز آخر هفته محسوب ميشد این خیابون دوست داشتنی با حضور دو چندان مردم شور و حالي تازه گرفته بود.

تو اين حين بازار هنرمندان دوره گرد هم حسابي گرم بود.

باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.