بعد اونکه در دوبار سفر قبلیمون به ایتالیا، هربار به بهونه فاصله زیاد شهرها، گرونی حمل و نقل و نهایتا مشکل همیشگی کمبود وقت، فرصت دیدار از شهر تاریخی مارکوپولو رو ازدست داده بودیم، این بار دیگه هیچی نمی تونست جلودارمون باشه و هرطوری بود می بایست بازدید از ونیز زیبا رو هم تو برناممون می گنجوندیم. حتی اگه لازم باشه واسه دیدن این شهر زیبا عرض بخش شمالی کشور ایتالیا رو از غرب به شرق درمی نوردیدیم.

 

http://s5.picofile.com/file/8119100284/DSC01647.jpg

 

اما چشمتون روز بد نبینه! به قول دیالوگ معروف شخصیت مورچه خوار در کارتون پلنگ صورتی، انگار از شانس ما این اتوبوس جهانگردی که سالی یه بار از اینجا رد میشد زیرمون کرده باشه! داستان از این قرار بود که صبح وقتي چشم از خواب باز كرديم با ديدن ساعت بيكباره از جا پريديم! اي دل غافل ساعتمون به طور اتوماتیک و هوشمند به خاطر تغییر فصل از تابستون به پاییز خودش رو یه ساعتی عقب کشیده بود و به همین خاطر زنگ نزده بود و ما هم نيم ساعتي خواب مونده بوديم!

بي معطلي آماده شديم و اول كار حيف بود صبحونه هتل رو نخوريم اما براي اينكه به قطار ساعت 9 صبح برسيم كمتر از 10 دقيقه براي صبحونه وقت داشتيم! اما چاره اي نبود و نبايد بيشتر از اين شكمامونو منتظر مي ذاشتيم. سالن غذاخوری هتل تو نیم طبقه بالا قرار داشت و با یه پله مارپیچ به اونجا می رسیدیم. جالب اینکه دو طبقه کلا تو یه واحد آپارتمان دوبلکس بودن.

وقتی به رستوران که فقط یه اتاق کوچیک بود رسیدیم، صاحب هتل و همسرش داشتند با دقت و وسواس صبحونه رو آماده میکردن. طرف ازین آدمهای جدی،دقیق و آروم بود. هرکاری کردیم نتونستیم وادارش کنیم یکم دست بجونبونه! بهمون فهموند که بشینیم و منتظر باشیم! ما هم با خوردن چند تكه شيریني خوشمزه كه صاحب هتل با دقت تو سيني چيده بود و روش پودر قند پاشیده بود مشغول شدیم. عجب شیرینی های تازه ای بود! دلمون میخواست چند تا دیگه هم بخوریم اما طرف زيرچشمي ما رو مي پاييد و یجورایی با نگاه آمار می گرفت! ما هم که کلا بچه های خجالتی هستیم بناچار نهايتاً با سركشيدن يه ليوان نوشيدني گرم سر و ته كار رو هم آورديم و سريع زديم بيرون!

بدي روزاي يكشنبه اروپا دير به دير اومدن تراموا و اتوبوسه كه ما رو نگران نرسيدن به قطار مي كرد. اما خوشبختانه هنوز يك ربع مونده به ساعت 9 به ايستگاه قطار پورتو سوزای تورین رسيديم و با توجه به خلوتي باجه سريع پريديم و بليط تورين تا ترويزو Treviso (شهر كوچك نزديك ونيز) رو سفارش داديم.

با سرچي كه ديشب تو اينترنت كرده بوديم حداقل قيمت قطار 44 يورو براي هر نفر بود اما وقتي از متصدي مربوطه خواستيم ارزونترين بليط رو برامون پیدا کنه با كمال تعجب براي دونفرمون جمعا 56 يورو مطالبه كرد يعني هر نفر 28 يورو! انگار تو ایتالیا اعتماد زيادي به اين سايت هاي فروش بليط قطار نيست! ما هم از خدا خواسته 56 یورو رو سریع بهش دادیم تا پشیمون نشه و دوباره چک نکنه تا قیمت ها بالاتر برن!

در ايستگاه قطار تو ايتاليا همونطور كه قبلا بارها تاكيد كرديم بايد قبل سوار شدن بليط رو تو دستگاههاي كنار ديوار سكو رجيستر كرد و گرنه جريمه سنگيني از طرف متصدي مورد انتظاره. خوشبختانه ما كه حواسمون بود و كار رجيتسر سريع انجام شد.

 

http://s5.picofile.com/file/8119100050/DSC01580.jpg

 

البته يه راه ديگه هم داره كه اگه خداي نكرده نتونستيد بليطتونو رجيستر كنيد، با خودكار روي بليط تاريخ و ساعت سوار شدن رو بنويسيد تا مامور قطار وقتي بهتون رسيد اونو نشون بديد. يكي دوباري تو ايتاليا شاهد اين كار بوديم كه بالاخره روش بدي هم نيست!

سر ساعت 9.10 هم قطار تورين ميلان اومد و ماهم سریع پریدیم بالا! اما این قیمت های مناسب قطار تو ایتالیا و مردم سحر خیز این کشور باعث میشه همیشه شاهد پر بودن صندلی ها باشیم و به زحمت دوتا صندلی خالی که بشه ساک هم کنارش گذاشت رو پیدا کردیم.

 

http://s5.picofile.com/file/8119100068/DSC01581.jpg

 

خيلي سريع مسير كمتر از 2 ساعته تا ايستگاه مركزي ميلان رو بدون دردسر طي كرديم. تو اين حين تماشاي مناظر اطراف كه بسيار سرسبز و زيبا بودن خالي از لطف نبود.

در ايستگاه تاريخي و زيباي ميلان كه ماشالله واسه خودش عظمتي داره 40 دقيقه اي تا حركت قطار ونيز فرصت بود و اين فرصت خوبي بود براي تجديد خاطرات قديمي سال 2010! پس چرخي در محوطه زده و يجورايي وقتمونو صرف ديدني هاي اين ايستگاه تاريخي كرديم.

 

http://s5.picofile.com/file/8119100076/DSC01582.jpg

 

قبل از ساعت 12 ظهر قطار ونيز هم كه ماشالله كل صندلي هاش پر شده بود حركت كرد و خوشبختانه ما خيلي شانس آورديم كه جاي خوبي براي نشستن گيرمون اومد. فقط یه دونه ازین دخترا که لبشونو سوراخ کردن جلومون نشسته بود که اونم بنده خدا کاری به کارمون نداشت و همش تا اونجا خواب بود! در طول مسیر هم یه دختر دیگه هم کنارش اومد نشست و به جز میوه خوردن و آب انداختن دهنمون اونم کاری بهمون نداشت.

 

http://s5.picofile.com/file/8119100084/DSC01585.jpg

 

تو این حین مدل گدایی مدرن با پخش کردن بروشور نزد مسافران قطار هم در نوع خودش جالب بود!

 

http://s5.picofile.com/file/8119100100/DSC01587.jpg

 

در طول مسير عرض ايتاليا رو در امتداد شمال اين كشور طي مي كرديم و از زيبايي هاي چشمگير اين بخش از سرزمين اروپا نهايت بهره رو مي برديم. تمام مسیر پر بود از مزارع زیبای انگور و خونه هایی که تو این مزرعه ها بودن به قدری زیبا بودند که ما رو مدام یاد فیلمها و سریالهای خاطره انگیز مینداختند.

 

http://s5.picofile.com/file/8119100118/DSC01588.jpg

 

با عبور از شهرهاي زيباي ورونا، برشيا و پادوا حدود 2.5 ساعت بعد به حوالي ايستگاه مركزي ونيز با نام مينستره رسيديم. در اينجا راهمون جدا مي شد چون تا شهر ونيز و سواحل تاريخيش يه ايستگاه مونده بود اما هتل ما در شهر زيباي ترويزو در حدود 15 كيلومتري ونيز قرارداشت! اما چرا ترویزو؟

 

http://s5.picofile.com/file/8119100126/DSC01589.jpg

 

از اونجا که همیشه در برنامه ریزی سفرمون کاهش هزینه ها بزرگترین قید و چارچوب برنامه ریزی رو تشکیل می ده با یه حساب سرانگشتی اولا باید برنامه شهربعدی رو می ریختیم و فرودگاه کوچک ترویزو و هواپیماهای ارزون قیمت رایان ایر، ویزایر و ...، می تونست فرصت مناسبی برای ما باشه. از طرف دیگه قیمت سرسام آور هتل ها در شهر ونیز که با توجه به محدودیت فضای این شهر غیر منطقی هم نبود و امکان دسترسی به این شهر از ترویزو در ظرف کمتر از 20 دقیقه و با پرداخت کمتر از 3 یورو ما رو قانع کرد که بهتره محل اقامتمون ترویزو زیبا باشه. روز بعد با دیدن منظره مسافرای سرگردون و درمونده بیچاره که با ساک هاشون کشون کشون تو کوچه پس کوچه های تنگ ونیز که ماشین هم امکان تردد نداشت، دربه در دنبال پیدا کردن آدرس هتلشون هستن از این تصمیم حسابی خوشحال بودیم!

این تصمیم موجب شد تا با یکم ماجراجویی فرصت یه تجربه عالی و اون هم اقامت در یک مزرعه تاریخی ایتالیایی رو هم پیدا کنیم. هرچند اولش به جهت پرواز زودهنگام دو روز بعدمون یکم نگران نرسیدن سر وقت به فرودگاه بودیم اما بعد که با ایمیل موضوع رو از صاحب مزرعه جویا شدیم، اونا گفتن که نگران نباشید و با پرداخت 15 یورو هر ساعتی بخواید می تونید با تاکسی به فرودگاه برید.

از اینا که بگذریم با ترك قطار در ایستگاه ونیز اولش يكم گيج شديم كه چجوري قطار بعدي به سمت ترويزو رو پيدا كنيم؟ از تجربه قبلي سفر به ايتاليا و رم به خاطر داشتيم كه تو مكانيزم جدول حركت قطارهاي ايتاليا بايد تو تابلو زیر ساعت مورد نظر به دنبال اسم شهر مورد نظرمون بگرديم. براي مثال اگه شما مي خوايد از تهران بريد شهري مثل ابهر بايد تو تابلو نام مقصد نهايي قطار يعني تبريز رو پيدا كنيد و در زير نام اون شهر بزرگ نام شهرهاي كوچك مسير هم نوشته مي شن. اينجوري تناوب زماني حركت و شماره سكويي كه قطار از اونجا مي ياد هم مشخص ميشه.

 

http://s5.picofile.com/file/8119100150/DSC01604.jpg

 

با اومدن قطار مورد نظر كه ماشالله سبیل به سبیل آدم سوار كرده بود و عبور از چندتا ايستگاه 20 دقيقه بعد به شهر كوچك و زيباي ترويزو وارد شديم.

اما تازه مشكل اين بود كه چجوري بايد تا هتلمون كه اين بار يه مزرعه مدرن و رويايي در نزديكي شهر بود رو پيدا مي كرديم.

با كمك گوگل شماره اتوبوس موردنظر تا مقصد رو مي دونستيم اما چون اون اتوبوس طبیعتاً هم میرفت هم میومد! و ما نمی دونستیم کدوم جهت رو باید سوار شیم؟ نهایتاً مشکل با کمی پرسجو از راننده ها حل شد و ما جهت رو پیدا کردیم و سوار اتوبوس شدیم.

با اينكه ماشالله تو ايتاليا پيدا كردن كسي كه انگليسي بدونه كيمياست ولی مردم ايتاليا بسيار دوست داشتني و خونگرمند و داوطلبانه مايل به كمك به توريست هاي خارجي ان. ما كه راستش هنوز در پيدا كردن ايستگاههي كه بايد پياده شيم شك و ترديد داشتيم با كمك داوطلبانه يه خانوم ميانسال كه از همون اول با نگاهاي مستقيمش ما رو دنبال مي كرد و توضيحات مسئولانه اش براي راننده اتوبوس سر جاده مزرعه مورد نظرمون پياده شديم و گرنه عمرا مگه مي شد به اين راحتي مسير رو تشخيص داد!

 

http://s5.picofile.com/file/8119100268/DSC01641.jpg

 

حالا نوبت دنبال كردن GPS طلايیمون و مسير مستقيم 600 متري روي جاده آسفالت بود. اونم تو يه هواي دلچسب ازکنار مزارع زیبای انگور. دقايقي بعد براي اولين بار در زندگیمون شرايط جهت اقامت در يك مزرعه نسبتا مدرن اروپايي فراهم شد.

 

http://s5.picofile.com/file/8119100192/DSC01619.jpg

 

با ورود به مزرعه، خانم رسپشن با كلمات محدود انگليسي كه بلد بود خوش آمد گفت و همون اول كار ما براش شرح داديم كه نگران رسيدن صبح زود به فرودگاه براي 2 روز بعد هستيم و اونم گفت همين الان هماهنگ مي كنه كه تاكسي اول صبح منتظر ما تو مزرعه باشه!

 

http://s5.picofile.com/file/8119100242/DSC01639.jpg

 

جالب اونكه، با اينكه خانومه شايد كلاً در حد المنتري هم انگليسي نمي دونست اما با حركات و برخورد دوستانه اش حس بسيار قشنگي رو به آدم القا مي كرد. با حوصله زياد سئوالاتونو با زبون بي زبوني پاسخ مي داد و حتی در طول مسير نشون دادن اتاقمونم با یه بچه كوچيكه خونواده اي كه مشغول بازي تو محوطه بازي مزرعه بودن شوخي كرد!

 

http://s5.picofile.com/file/8119100276/DSC01646.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8119100176/DSC01608.jpg

 

با تحويل اتاقمون و ورود به اون حسابی سورپرايز شديم! به هيچ وجه توقع داشتن اتاقي كامل و نسبتا لوكس با همه امكانات مورد نيازمون اونم تو دل يك مزرعه خارج شهر رو نداشتيم. بيخود نيست كه نمره این هتل تو سايت بوكينگ بالاي 9 هست و همه ازش تعريف كردن!

 

http://s5.picofile.com/file/8119100168/DSC01606.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8119100184/DSC01611.jpg

 

جالب اينكه كل اتاق هاي اين هتل 5 يا 6 تا بيشتر نبود و از اون جالبتر اونكه خانوم به هيچ وجه دوست نداشت اونجا رو هتل خطاب كنيم و مي گفت قدمت اين مزرعه هزار ساله است و میراث پدران همسرش هست!

 

http://s5.picofile.com/file/8119100234/DSC01634.jpg

 

چون هوا داشت تاریک میشد سعی کردیم خیلی زود تجدید قوا کنیم و با استفاده از دوچرخه هاي مجاني هتل یه گشتی تو دل این مزارع زیبا بزنیم. الكساندرا (خانوم هتلدار) هم با همون انگليسي دست و پا شكسته اش يه نقشه پرينت شده از منطقه اطراف و شهر كوچيك ترويزو و مسيري كه مي تونه براي دوچرخه سواري جذاب باشه بهمون داد! و از اينجا به بعد بود كه براي اولين بار تو عمرمون دوچرخه سواري در مزارع سرسبز اروپا رو تجربه كرديم. الكساندرا چندبار تاكيد كرد كه براي پيدا كردن راحت مزرعه كليساي قديمي سر جاده رو نشون بزاريد. اينطوري ديگه مشكلي نخواهيد داشت.

با ورود به جاده اصلي با توجه به زين بسيار بلند دوچرخه ها که پامون به زحمت به زمين مي رسيد يكم ترس داشتيم كه اين اول سفريه نزنيم خودمونو ناقص كنيم! اما با دور گرفتن دوچرخه و ديدن مناظر استثنايي اطراف كلا همه چيز يادمون رفت و دقايقي بعد بود که كنار يه رودخونه زيبا توقف كرديم.

 

http://s5.picofile.com/file/8119100200/DSC01626.jpg

 

و بعد هم ناخودآگاه جلوي ويلاهاي قشنگ شهر ميخكوب مي شديم كه البته ناگفته نمونه يه بار اين ميخكوب شدناي شيما نزديك بود با برخورد دوچرخه علي بهش كار دستمون بده! آخه زین اینقدر بلند بود که باید حتما کنار لبه جدول می ایستادیم!

بی تعارف این ایونهای سرسبز مدل اروپایی با میز و صندلی هایی که جون می ده چای عصرگاهی رو اونجا صرف کنیم، حسابی دلمونو برده! ایکاش تو تهرون هم همچین چیزی قابل مشاهده بود!

 

http://s5.picofile.com/file/8119100218/DSC01628.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8119100300/DSC01653.jpg

 

بی تعارف از نگاه ما ترویزو یکی از اون شهرهای رویایی برای زندگی محسوب میشه. از اون شهرهای زیبا و کوچیکی که ریتم زندگی فوق العاده آرومه و آدم تازه میفهمه زندگی یعنی چی؟

 

http://s5.picofile.com/file/8119100226/DSC01629.jpg

 

بي تجربگي ما و البته خيابون هاي باريك  شهر و يكمم زين بلند دوچرخه ها كه كنترلشونو دشوار مي كرد موجب شد جرات نكنيم تا مركز شهر بريم و دو ساعت بعد خسته و كوفته به اتاقمون برگشتيم و از اونجا كه فردا عازم شهر ونيز بوديم براي آخرين بار برنامه بازديد يه روزمون رو با استفاده از نقشه ها و ياداشتهاي قبليمون از ونیز نهايي كرديم.

 

http://s5.picofile.com/file/8119100292/DSC01648.jpg