بعد از یه استراحت دلچسب دیگه انرژیمون برگشته بود سرجاش و در حالیکه هوا هم ابراش رو به خاطر ما کنار زده بود تو یک عصر آفتابی با حضوری دوباره در محدوده زیبای شهر قدیمی همه چیز از یک فرصت طلایی برای گشتن تو کوچه پس کوچه های منطقه قدیمی پراگ حکایت داشت.

همین شد که ساعتي بعد با كمك GPS موبايل در دل مناطق تاريخي شهر پراگ به سمت پل چارلز حركت كرديم. در طول مسير ناخودآگاه جذب پويايي و زنده بودن اين منطقه از شهر كه به اشغال توريست هاي مختلف دراومده بود مي شديم و تو اين حين بازار كسبه محل از رستوران و بار گرفته تا فروشگاههاي سوغاتي و ...، حسابي گرم بود.

 

http://s5.picofile.com/file/8127123942/DSC02049.jpg

 

دقايقي بعد رودخانه ولتاوا و پلهاي متعدد زيباش ظاهر شدن كه البته تشخيص دادن پل زيباي چارلز در ميون اونها با اون همه وصفی که ازش شنیده بودیم كار چندان سختي به شمار نمی رفت!

 

http://s5.picofile.com/file/8127123900/DSC02028.jpg

 

با عبور از بازارچه كنار رودخونه كه توريست ها رو به خرید يادگاري هاي نه چندان ارزون شهر و به خصوص كريستال ترغيب مي كردن، دقايقي بعد به دروازه ورودي پل چارلز رسيديم. دروازه ای مشابه قلعه های قرون وسطایی اروپا با چندتا مجسمه طلایی جذاب!

 

http://s5.picofile.com/file/8127123918/DSC02034.jpg

 

بی شک در ميون همه جاذبه هاي شهر زيباي پراگ، این پل سنگي كه محله قديمي شهر رو به منطقه اطراف قلعه پراگ وصل مي كنه حال و هواي ديگه اي داره كه تحرك و حس زندگي رو به آدم القا مي كنه و یجورایی پاتوق توریست های رنگ و وارنگ خارجی محسوب میشه.

 

http://s5.picofile.com/file/8127124326/DSC02462.jpg

 

تاريخ ساخت اين پل به قرن 14 ميلادي برمي گرده و از اون زمان تاحالا ناظر بر اتفاقات بسياري بوده. از نمايش دادن سرهاي بريده 27 مخالف حکومت كه تو ميدون قديمي صحبتش رو كرديم تا داستان جان پوموکِ كشيش.

 

http://s5.picofile.com/file/8127123968/DSC02059.jpg

 

این کشیش بنده خدا که اولین شهید رازداری اعترافات هم محسوب شده در قرن 18 ميلادي به قيمت نگه داشتن راز اعتراف ملكه از بالای پل چارلز به پایین پرتاب شد. اكنون مكاني كه اونو از بالاي پل به پايين پرتاب كردن به يه جاي مقدس تبديل شده و يه صليب اونجا گذاشتن كه افسانه اي مي گه اگه دستت روي صليب و انگشتت رو روي يكي از ستاره ها بزاري و آرزو كني آرزوت برآورده ميشه! (البته روايت آرش نورآقايي از داستان يكم متفاوته ايشون نقل كرده كه ظاهرا یک دفعه یکی از قدیسان در کلیسا راز ملکه را در یکی از همین اتاق ها افشا می کند ولی به جای کشیش، خود شاه بوده که این اعتراف را می شنود. شاه برای اینکه مبادا دیگران از این راز باخبر شوند، دستور می دهد قدیس را پرت کنند و او را بکشند!)

 

http://s5.picofile.com/file/8127124318/DSC02448.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8127124300/DSC02447.jpg

 

علاوه بر چشم انداز زيباي قلعه پراگ از روي پل از ديدني هاي زيباي اين پل ميشه به مجسمه‌هاي زيباي دوطرف پل اشاره كرد كه يجورايي انگار پل رو در ميون گرفته و از اون حفاظت مي كنن.

 

http://s5.picofile.com/file/8127123934/DSC02042.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8127124334/DSC02468.jpg

 

در اين ميون حضور فعال و پررنگ هنرمنداي خيابوني كه بساطشونو دو طرف پل پهن كردن هم خالي از لطف نيست.

 

http://s5.picofile.com/file/8127124300/DSC02447.jpg

 

البته بازم بساط فروشنده های سیار و دوره گرد حسابی گرمه!

 

http://s5.picofile.com/file/8127123926/DSC02040.jpg

 

با عبور از پل چارلز وارد محدوده قلعه پراگ شديم اما راستش خسته تر از اوني بوديم كه امروز برنامه اي براي ديدن قلعه داشته باشيم. براي همين با عبور از دل كوچه هاي سنگفرشي شهر بيشتر تلاش كرديم تا ذهن كنجكاومونو ارضاء كنيم.

 

http://s5.picofile.com/file/8127123992/DSC02067.jpg

 

در كوچه هاي اطراف پل بازم مثل اكثر شهرهاي اروپايي عشاق جوون جايي رو براي نصب قفل هاي خودشون پيدا كرده بودن.

 

http://s5.picofile.com/file/8127124026/DSC02070.jpg

 

در همون نزدیکی های اونطرف پل نیز یه دیوار رنگی شلوغ با طرح های مختلف به چشم می خوره که از قرار شروع طرح های رنگارنگ رو دیوار به دوران کمونیست و راهکار جالب یک هنرمند نقاش در ابراز مخالفت مدنی با حاکمان کمونیستش بر روی این دیوار بر می گرده!

 

http://s5.picofile.com/file/8127124018/DSC02069.jpg

 

بی تعارف کوچه پس کوچه های اطراف پل چارلز با کانال های پر آبش چندان بی شباهت با ونیز نیست!

 

http://s5.picofile.com/file/8127124034/DSC02072.jpg

 

فقط از اون کاندولاهای سنتی ونیزی دیگه خبری نبود!

 

http://s5.picofile.com/file/8127124050/DSC02078.jpg

 

تو این میون جاذبه های رستوران هاس سنتی با باغچه های رنگ و وارنگشون هم که حسابی آدمو برای ورود هوایی می کنه خالی از لطف نیست!

 

http://s5.picofile.com/file/8127124042/DSC02075.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8127124000/DSC02068.jpg

 

ساعتي بعد كه ديگه رمقي برامون باقی نمونده بود تصميم گرفتيم براي تجديد قوا ادامه مسير رو با يكم اتوبوس و تراموا گردي دنبال كنيم. به همین خاطر با كمك نقشه مخصوص شبكه حمل و نقل كه از راهنماي توريستي مركز شهر گرفتيم به راحتي مي شد خط سير اتوبوس ها رو پيدا كرد.

نكته جالب تعدد بازرس هاي كنترل كننده بليط بود كه  به طور متوسط روزي 2 يا 3 بار به صورت ناشناس تو تراموا ها به تورمون می خوردن و اعتبار بليط ها رو چك مي كردن. این تفاوت معنادار کشورهای غرب اروپا و کشورهای شرق اروپاست که درجه نا اطمینانی به مردم مثل فرهنگ خودمون کمتره! این موضوع رو قبلا در بوداپست و ورشو هم تجربه کرده بودیم.

با غروب آفتاب حالا نوبت تجربه ديدن شبهاي زيباي پراگ بود. به همین خاطر با ترن شماره 9 بازم خودمونو به محدود شهر قديمي و ایستگاه موشتاک رسونديم.

 

http://s5.picofile.com/file/8127124100/DSC02092.jpg

 

به طورکلی از ایستگاه که خارج می شوید در دو طرف مقابل انتخاب حرکت دارید. یکی مسیر نسبتا شلوغ و پر طرفداری که به سمت همون میدون قدیمی شهر و برج ساعت می ره و درست در ظرف دیگه چشم انداز زیبایی از کتابخونه ملی که به گفته مارتین در زمان جنگ به دلیل زیبایی و شباهتش به پارلمان بارها مورد حمله قرار گرفته بوده به چشم می خوره.

 

http://s5.picofile.com/file/8127124276/DSC02402.jpg

 

هرچند به قول مارتین این کتابخونه اکثر مواقع به بهانه تعمیرات تعطیله و طبیعتا ماهم نشد که از نزدیک ببینیمش!

 

http://s5.picofile.com/file/8127124284/DSC02404.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8127124292/DSC02409.jpg

 

با توجه به هواي مطبوع و نه چندان سرد عصر، حضور توريست ها هم تا حدودي پررنگتر بود و تو اين ميون بساط كسب و كار دكه هاي غذا فروشي هم حسابي رونق داشت.

 

http://s5.picofile.com/file/8127124076/DSC02089.jpg

 

از جوجه كباب گرفته تا خوك هاي بيچاره اي كه درسته رو سيخ دوار كباب مي شدن!

 

http://s5.picofile.com/file/8127124084/DSC02090.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8127124184/DSC02106.jpg

 

مارتین گفته بود که به این میدون Horse Market می گن ولی نمی دونست چرا اما الا اسمش Saint Wenceslas square بود. ظاهراً این محل محل برگزاری جشنها، تظاهرات و گردهماییهای مهم بوده و در قرون وسطی گهگاه هم بازار اسب در اونجا برگزار می شده.

هرچی ببیشتر در کوچه پس کوچه های محدوده شهر قدیمی پراگ بگردید، از هر طرف یه چیز جالب جدید جلوه گر میشه!

 

http://s5.picofile.com/file/8127124200/DSC02386.jpg

 

با ادامه دادن مسير از جهت ديگر كوچه پس كوچه هاي محله قديمي شهر رو مي گشتيم و در اين ميون بازم مجذوب كار هنرمنداي خيابوني كه با هنراشون  نظير نواختن موسيقي اونم نه با آلات موسیقی و بلکه با چند گیلاس آب قطعات مشهور رو به زیبایی می نواختن، خودمونو سرگرم كرديم.

 

http://s5.picofile.com/file/8127124118/DSC02094.jpg

 

فضاي ميدون قديمي شهر هم در شب كاملا متفاوته. بسيار زنده و پويا! تو اين فضا همونطوري كه انتظار مي ره بساط معركه گير ها با حرکات نمایشیشون هم چندان بي رونق نبود!

 

http://s5.picofile.com/file/8127124126/DSC02096.jpg

 

از سرگرمی با حلقه های آتشین گرفته تا بازی با حباب آب!

 

http://s5.picofile.com/file/8127124250/DSC02395.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8127124268/DSC02396.jpg

 

برج شهرداری و ساعت زیباش بازهم شب هنگام مورد توجه توریست ها بود و البته شلوغی این مکان همیشه بهترین فرصت رو برای جیب برهای زرنگ فراهم می کنه!

 

http://s5.picofile.com/file/8127124168/DSC02104.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8127124176/DSC02105.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8127124226/DSC02391.jpg

 

در كنار مجسمه وسط میدون دقايقي براي استراحت نشستيم اما نگو اينجا پاتوق مواد فروش ها و مشترياشون بود. دقايقي بعد يه دختر جوون كه انگار تو يه دنياي ديگه سير مي كرد نزديك شد و يجورايي يكسري پرت و پلا در مورد دوست خياليش مي گفت و اینکه کیفش رو اینجا جا گذاشته و ... ! البته يه مرده هم كه ظاهراً فروشنده بود براش جنس جور كرد و به طرف دیگه هدایتش کرد و ... .

 

http://s5.picofile.com/file/8127124142/DSC02102.jpg

 

در هر صورت با ديدن اين منظره يكم حس امنيت كم مي شد. هرچند راستش هيچ موردي براي بي امني نديديم اما ديگه ريسك نكرديم و ساعتي بعد در حاليكه ساعت حدود 10 شب بود به هتل برگشتيم.

 

http://s5.picofile.com/file/8127124192/DSC02385.jpg