صدای زنگ ساعت موبایل ما رو که از خستگی روز قبل تقریبا بیهوش شده بودیم از جا پروند! حالا دیگه باید از تک تک دقایق این سفر نه چندان ارزون به مالدیو استفاده می کردیم!

اولین بخش از صبح با صبحونه هتل شروع می شد. یه میز نه چندان اشرافی با چند تا دیس و بشقاب نیمه پر از پنیر و کره و مربا که معمولا به صورت روتین همه جای دنیا سرو میشه! اما طبیعتاً با این همه جزیره تو دل اقیانوس چندان دور از ذهن نبود که ماهی می بایست یکی از اجزاء مهمترین غذاهای مالدیوی ها رو تشکیل بده! واسه همینم یه غذایی با نام "ماس هونی" (Mas huni) تو میز صبحونه هتل واسمون تدارک دیده بودن که ما هم احترام گذاشتیم و مثل دوتا جنتلمن حسابی امتحانش کردیم! ترکیبش از ماهی تن، پیاز و نارگیل و البته ادویه های تند بود.

 

http://s6.picofile.com/file/8206500668/211.jpg

 

راستش طعمش واسمون چندان هم ناآشنا نبود! به خصوص تندیش برامون خیلی جالب بود و با نونهای روتی هندی (نان سرخ شده) که تو صبحونه بود خیلی می چسبید.

ساعتی بعد سنگین و بشکه وار(!) هلک هلک تا اسکله رفتیم و سوار بر فری عمومی تا جزیره ماله پیش رفتیم!

این بار در روشنی نور روز و با کنجکاوی بیشتر هی چشم انداختیم که اطرافمون چی می گذره تا نهایتا به ماله رسیدیم و بعدش به سمت اسکله 9 و 10 به مقصد فرودگاه راه افتادیم.

در طول مسیر سعی کردیم نوار ساحلی دور جزیره رو پیش بریم! ای بابا! صد رحمت به سرچشمه و خیابون سعدی و پشت شهرداری خودمون! هرچی جلو رفتیم برخلاف انتظار جز فروشگاههای محقر و کوچیک ابزار فروشی، کاشی و سرامیک و کارگاههای سنتی چیز قابل خاصی یافت نشد که نشد! به اینم می گن پایتخت!

دیگه حسابی نا امید شده بودیم و ذوقمون کور شده بود که در نزدیکی اسکله فرودگاه، اسکله نسبتا بزرگی که در دریا پیشرفته بود توجهمونو جلب کرد!

 

http://s6.picofile.com/file/8206498634/081.jpg

 

دهها قایق و کشتی کوچیک اینجا پهلو گرفته بودن و از طرف دیگه یکسری مردم محلی برای سوارشدن به قایق ها در تردد بودن.

با خودمون گفتیم الانه که یکی دوتا کشتی توریستی یا لاقل یه فری عمومی پیدا کنیم که بره وسط دریا و با دیدن این دریای قشنگ یکم دلمون وابشه!

 

http://s6.picofile.com/file/8206498692/088.jpg

 

اما متاسفانه هرچی تلاش کردیم ببینیم مقصد این کشتی ها کجاست چیزی دستگیرمون نشد که نشد! نه زبونشون قابل فهم بود و زبون انگلیسی بلد بودن و نه حتی خطشون قابل شناسایی بود!

عین بازار شام کلی ساک ماک انداخته بودن زمین و هرکی بارش رو یه طرف واسه خودش می کشید!

بطورکلی زبان مالدیوی ها زبانی منحصر به خودشونه. یه چیزی شبیه زبان هندیهاست. بعضی از حروفشون هم شبیه حروف ماست. رو اکثر تابلوها چیزایی شبیه "ش"، "س"، "شو"، " گ"، "ژ" و "و" می بینین! اما کلا نمیشه چیزی ازشون سر درآورد!

 

http://s6.picofile.com/file/8206501326/20141123_043846.jpg

 

تو این حین بازم گفتیم دل به دریا بزنیم و سوار کشتی ها بشیم اما بعد بخاطر آوردیم خیلی از این جزیره ها دور هستن و فقط یک کشتی در روز به اونجا می ره و حتی برخیشون اونجا شب می‌مونن و فردا صبح کشتی از جزیره بر می گرده! یعنی ماجراجویی الکی هزینه زیادی رو به همراه داره!

 

http://s6.picofile.com/file/8206498718/090.jpg

 

خلاصه واسه همینم شیطون رو لعنت کردیم و بی خیال ماجراجویی شدیم و مثل بچه آدم از اسکله خارج شدیم!

در نزدیکی اسکله بازار معروف ماهی فروش ها قرار داره!

بازاری که بیشتر از ماهی فروشی به سلاخخونه شباهت داره و در یک چشم به هم زدن ماهی های غول پیکر رو تیکه تیکه می کردن! ملت هم در حال خرید و چانه زنی بودن.

 

http://s3.picofile.com/file/8206498584/078.jpg

 

در کنار بازار ماهی فروش ها بازار روز سنتی ماله هویدا شد! بازاری که با ساختاری سنتی و درب و داغون شبیه بازار روزهای سرپوشیده خودمونن!

 

http://s3.picofile.com/file/8206498284/070.jpg

 

اونا هم بیشتر میوه های گرمسیری و استوایی رو عرضه می کنن! میوه هایی مثل انواع نارگیل و موز و ...! هرچند که خیلی از این میوه ها هم در اراضی محدود جزایر مالدیو یافت نمی شن و  بخشیشون از کشورهای همسایه مثل سریلانکا وارد می شن. از جمله این میوه ها شاه نارگیل (کینگ کوکونات) است.

 

http://s6.picofile.com/file/8206498350/074.jpg

 

این نارگیل زرد رنگ که بیشتر خاصیت دارویی داره تا خوراکی خاص کشور سری لانکاست. تو کشور سری لانکا هرجا که برین این درخت نارگیل رو میبینید. میوه ش رو هم همه جا برای فروش عرضه می کنن. مردم بیشتر آب این نارگیل رو استفاده می کنن و راه به راه دستفروشها مشغول فروش این نوع خاص از نارگیل تو هوای گرم و شرجی هستند. خیلی سریع با چند حرکت چاقوی تیز داس مانندشون سوراخی در سرش ایجاد می کنن و با یه نی میدن دستتون! حتی بعضیاشون هم با خود پوست نارگیل براتون قاشقی تهیه می کنن که می تونین باهاش داخل میوه رو میل کنید. البته توی میوه خیلی چیزی نداره. بیشتر آبش خورده میشه که تو هوای شرجی می چسبه. اونها اعتقاد دارن که این آب یه حالت سرم مانند داره و بدن رو پاکسازی می‌کنه و الکترولیت بدن رو تعادل می‌بخشه و برای همین یه احساس سبکی و طراوت به انسان میده. استریل بودن این شیر مقوی به حدیه که گفته میشه در جنگ جهانی دوم ازش به عنوان قند استریل به بیمار تزریق می کردن!

 

http://s6.picofile.com/file/8206498492/077.jpg

 

از اینا که بگذریم بعد از خرید چندتا دونه از میوه های استوایی خوش خوراک، در حالیکه از صبح همچنان نم نم بارون دست از سرمون نمی داشت به نزدیک اسکله مقصد جزیره فرودگاه یا همون هولهوماله رسیدیم. داشتیم واسه خودمون برنامه ریزی می کردیم که کی بریم و کی برگردیم که یکدفعه یه آقایی به صورت خودجوش پیشمون اومد گفت کجا می خواین برین و ...! ماهم گفتیم شنیدیم سواحل جزیره هولهوماله خیلی عالیه و می ریم اونجا و ممنون و خلاصه به کمکت نیازی نیست و دست از سرمون بردار و برو! اما خدا عمرش بده با اینکه دید ما مشتریش نیستیم راهنمایمون کرد و گفت اگه می خواین جزیره رو برگردین نباید فری های فرودگاه رو سوار شین و بهتره برین یکم اونطرفتر و با یه فری دیگه که مرکز جزیره می ره برین اونجا! آخه این جزیره حالت دو تیکه داره و با یه جاده که باند فرودگاهه به هم وصل میشه!

 

http://s6.picofile.com/file/8206500692/241.jpg

 

دقایقی بعد با فری های معمولی که بی شباهت به فری جزیره ویلینگیلی نبود بازم زدیم به دریا. با دور شدن از اسکله باز هم سواحل زیبا و رنگ لاجوردی منحصر به فرد آب دریا خودنمایی می‌کرد و کمتر از نیم ساعت بعد به جزیره هولهوماله رسیدیم.

 

http://s6.picofile.com/file/8206498750/091.jpg

 

از همون ابتدا چشم انداز فیروزه‌ای زیبای دریا تحت تاثیر قرارمون داد و ما هم بی اختیار چند دقیقه ای رو خیره فقط به تماشای این زیبایی ها پرداختیم.

 

http://s6.picofile.com/file/8206498876/097.jpg

 

ساحل دریا واسه شنا طرف دیگه جزیره بود و ما هم با کمک حس درونی به سمت اون حرکت کردیم.

 

http://s6.picofile.com/file/8206498850/094.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8206498818/092.jpg

 

در طول مسیر و پیمودن عرض کوتاه جزیره اولین چیزی که جلب توجهمون کرد، متلک انداختن و مزاحمتهای دو پسر موتورسوار واسه یه دختر جوون تنهای محجبه مدل مالدیوی بود که این سبک از مزاحمت، مشابهت بسیار زیادی با اون چیزی داشت که بارها تو ایران دیدیم!

اساسا مردم مالدیو مسلمان و بیشتر خانومهاشون محجبه هستند. حجابی خاص که بیشتر شباهت به کشورهای نه چندان ثروتمند عربی داره! اما نسل جدید دختران حجاب بامزه ای داشتند. روسریهای سفت و سخت یا حتی مقنعه های سیاه بدون حتی یک تار موی قابل رویت و شلوارهای جذب و چسبان! واقعا ترکیب خنده داری درست شده بود! خصوصا که مالدیوی کلا از نظر نژادی لاغر و باریک هستند. کمتر مالدیوی چاقی در این مدت دیدیم. این نشان دهنده این موضوع است که تهاجم فرهنگی همه جا هست! حتی مدلهایی از کلیپس هم در آنها مشاهده شد!!! بنابراین فکر نکنین کلیپس مخصوص ما ایرانیهاست!

 

http://s3.picofile.com/file/8206500784/285.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8206893918/263.jpg

 

تو همین گیر و دار بودیم که با عبور از دل آپارتمانهای ساحلی نسبتا نو ساخت و تا حدودی خوش ساخت به ساحل اصلی دریا رسیدیم! یه ساحلی مرجانی همونقدر زیبا که معمولا تو کارت پستال ها و تصاویر توریستی از مالدیو می بینیم! یعنی یه ساحل با دریای سبز و آبی زیبا و درختان نخل کجکی و ...!

 

http://s6.picofile.com/file/8206499126/102.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8206499818/155.jpg

 

جالب اونکه در هیچکدام از سواحل جزایر محلی مالدیو کسی اجازه نداره با بیکینی شنا کنه! این همون موضوعی هست که تو خیلی از کامنت های اروپایی ها برای هتل های مستقر در جزایر عمومی هشدار داده شده! البته خود مالدیوی ها که با حجاب کامل وارد آب می شدند. اما تفکیک جنسیتی در ساحلها وجود نداشت. مختلط اما با حجاب کامل!

 

http://s6.picofile.com/file/8206499284/107.jpg

 

با قدم زدن در کنار ساحل بعد از دقایقی چشامون به این همه زیبایی عادت کرد و حالا دیگه انگار همه چیز عادی بود. فقط مونده بود گذاشتن پامون داخل آب شفاف و زلال دریا که خلاصه حسرت به دل از مالدیو نرفته باشیم.

 

http://s6.picofile.com/file/8206499168/103.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8206500968/20141121_110205.jpg

 

کمی که جلو رفتیم از یه دختر جوون محجبه پرسیدیم که کجا می تونیم لباسمونو عوض کنیم. اونم که معلوم بود که خیلی زبان بلد نیست اشاره کرد که دنبالم بیاین و بعدش ما رو برد داخل یه هتل کوچولوی نقلی و یه جای زیر پله ای دنج نشونمون داد که جون می داد واسه تعویض لباس! بعد از تعوض لباس هم که دید ما شئونات اسلامی رو رعایت کردیم، یه لبخندی از رضایت زد و بیشتر از قبل تحویلمون گرفت!

 

http://s3.picofile.com/file/8206501100/20141121_112718.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8206499850/158.jpg

 

هرچی از این سواحل مرجانی و  شفافیت آب دریا بگیم کم گفتیم! نمی دونین چه حس قشنگی داره آدم تو دریایی به رنگ فیروزه شنا کنه! اونم تو یه هوای نیمه ابری که گاهی اوقات نم نم بارون هم آدمو سورپرایز کنه!

 

http://s6.picofile.com/file/8206499518/144.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8206499726/151.jpg

 

ماهیها هم اون دور بر برا خودشون شنا کنن. خصوصا وقتی با استفاده از اسنورکلینگ (Snorkeling) در حالی که سرمون زیر آب بود کف دریا رو تماشا می‌کردیم و همزمان به راحتی نفس می کشیدیم! در واقع عینک های مخصوص و دهنی خاص این وسیله اجازه می داد تا به راحتی جستجو در کف اقیانوس رو تجربه کنیم که فوق العاده بهمون انرژی داد!

 

http://s6.picofile.com/file/8206499568/145.jpg

 

کنارمونم یه زوج اروپای شرقی نوبتی کایاک سواری می کردن! بیچاره خانومه هم از ترسش یه تیشرت و یه شلوارک کوتاه تنش کرده بود نکنه گشت ارشاد مالدیوی ها بهش گیر بدن!

 

http://s6.picofile.com/file/8206499300/115.jpg

 

جالب اونکه تا لب ساحل گیاهان سرسبز خودنمایی می کردن!

 

http://s3.picofile.com/file/8206501000/20141121_112508.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8206499476/124.jpg

 

حوالی ظهر بود که شدت بارون مجبورمون کرد از آب بیرون بیایم و بعد از تعویض لباس‌های خیسمون، بازم به کاوش بیشتر در جزیره مشغول بشیم اما بعد از ساعتی در حالیکه شدت بارون یکم امانمونو بریده بود قید پیاده روی رو زدیم!

 

http://s6.picofile.com/file/8206499818/155.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8206499884/169.jpg

 

و بعد از یه نهار مختصر آماده این بار با اتوبوس سواری یه دور کامل جزیره کوچیک هولهوماله رو البته نه چندان هول هول گشتیم! هرچند لباسهای خیسمون و کولر اتوبوس نزدیک بود حسابی کار دستمون بده و همون اول سفری ما رو از پا بندازه!

 

http://s6.picofile.com/file/8206499042/100.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8206498950/099.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8206499934/178.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8206499976/180.jpg

 

عصر دیگه چیز زیادی واسه گشتن تو جزیره هولهوماله باقی نمونده بود. واسه همینم با فری عمومی در مسیر برگشت به ماله قرار گرفتیم. موضوعی که این بار توجهمونو جلب کرد اختصاص بخش انتهایی قایق به موتورسوارها بود. واسه همینم اول کار قبل از اینکه مسافرها سوار کشتی بشن، موتورسوارها با موتورشون می رفتن داخل و چند دقیقه بعد تازه نوبت سوار شدن بقیه مسافرها می شد!

 

http://s3.picofile.com/file/8206500018/182.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8206500084/188.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8206501200/20141121_150817.jpg

 

در جزیره پایتخت همونطور که قبلا هم شرح دادیم خیابان بودوتاکوروفانو خیابان اصلی شهره که دور تادور جزیره کشیده شده و همه‌ی خیابان‌های دیگه به اون ختم می‌شوند.

با پیش روی در سواحل شرقی‌ جزیره به ساحل مصنوعی ماله رسیدیم. از اونجا که امروز جمعه بود و ساحل مصنوعی در روزهای تعطیل خیلی شلوغ می‌شه این بار هم اونجا پر از مردم محلی بود که برای شنا و تفریح اونجا اومده بودن. ترکیب اون همه زن و مرد داخل آب به خصوص با لباس خیلی بامزه و فانتزی بود!

 

http://s6.picofile.com/file/8206500418/197.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8206500150/193.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8206500384/196.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8206501150/20141121_141024.jpg

 

ساعتی بعد در خیابون های تنگ و باریک جزیره به سمت مخالف پیش رفتیم. تعطیلی جمعه‌ها باعث شده بود تا اکثر همون فروشگاههای محدود شهر هم بسته باشن و کلا انگار این جزیره کوچیک نشون چندانی از سرزندگی معمول پایتخت های جهان رو در خودش نداشت!

 

http://s3.picofile.com/file/8206500534/201.jpg

 

عصر دیگه چیز زیادی واسه گشتن نمونده بود و ماهم خیلی حس و حالی نداشتیم که بخوایم بیشتر تو ماله بمونیم! واسه همینم سریعتر به جزیره محل اقامتمون ویلینگیلی برگشتیم.

 

http://s3.picofile.com/file/8206500426/198.jpg

 

بعد از ساعتی استراحت حالا دیگه نوبت گردش اکتشافی جزیره زیبا و دوست داشتنی ویلینگیلی بود.

اولین چیزی که خیلی جلب توجه کرد وجود یکی دوتا ساحل فوق العاده زیبا و دلچسب درست همون نزدیک هتلمون بود!

ای بابا ما رو بگو که واسه شنا این همه راه رفته بودیم! باور کنین خود جزیره ویلینگیلی می‌تونست حسابی آدمو واسه یکی دو روز سرگرم کنه!

 

http://s3.picofile.com/file/8206501242/20141121_151150.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8206893942/267.jpg

 

طرف دیگه جزیره که ما تو شب اول اقامتمون ندیده بودیم بخشی بود که بیشتر مسکونی بود. کوچه‌ها و خونه‌ها خیلی خیلی زیبا بودن و ما واقعا خوشحال بودیم که زودتر برگشتیم و این کوچه ها رو تو نور روز دیدیم. خونه‌های رنگی رنگی با گل و گیاههای فراوون که اکثراً برای خودشون درست کرده بودن.

 

http://s6.picofile.com/file/8206894026/281.jpg

 

جالب اینکه بیشتر این گیاهها تو گلدون کاشته شده بودن. ظاهراً خاک‌های مرجانی زیاد برای پرورش گل و گیاه مناسب نیستن و مالدیوی ها برای اینکه بتونن محیط زندگیشون رو سرسبز کنن مجبور بودن از گلدونهای متعدد استفاده کنن.

 

http://s6.picofile.com/file/8206894342/282.jpg

 

با این حال زندگی در یک جزیره کوچیک می تونه خیلی خسته کننده باشه. مالدیوی‌ها بعدازظهرها رو با گپ زدن با دوستان و قدم زدن کنار ساحل و شنا کردن سپری می کنند.

از چیزای جالبی که تو جزیره خیلی چشمونو گرفت یه نوع صندلی های ساده ساخته شده از لوله های فلزی و تور بود. یه چیزی شبیه تیر دروازه های گل کوچیک خودمون اما فوق العاده راحت و دلچسب!

 

http://s6.picofile.com/file/8206500618/210.jpg

 

این صندلیهای جالب هم که تو همه کوچه ها و محیطهای سرباز تعبیه شده بودند امکان لم دادن و گپ زدن با دوستان رو فراهم می کردند! حتی مدلهای تاب مانندش رو هم داشتن که خیلی راحت بودن و ما رو تو اون موقع شب که حسابی خسته و کوفته بودیم حداقل برای دقایقی به خلسه فرو برد.

ساعتی بعد در گشت و گذار در یکی دوتا خیابون کوچیک جزیره به یه فروشگاهی برخوردیم که ظاهرش بیشتر شبیه خدمات موبایل و از اینجور چیزها بود و داخلش دوتا دختر جوون هم نشسته بودن! گفتیم بپرسیم ببینیم چجوری میشه جزایر اطراف رو گشت؟

از دختره پرسیدیم باباجون آیا تور یا آژانس گردشگری خوبی رو تو جزیره یا اطراف می شناسه که خدمات مناسب ارائه کنن؟! اونم پاسخ داد یه چند دقیقه صبر کنین الان ردیفش می کنم و بعد از چند دقیقه یکدفعه یه پسره که نمی دونیم داداشش بود، دوست پسرش بود یا هرچی از در اومد و گفت من درخدمتتون هستم که جزیره رو بهتون نشون بدم! ما گفتیم ای بابا کی می خواد جزیره رو ببینه! این جزیره که سرتاپاش رو میشه تو یک ربع زیر و رو کرد اینکه دیگه راهنما نمی‌خواد که...!

خلاصه گفتیم اگه میشه یه آژانس توریستی بهمون معرفی کن و اونم گغت تو جزیره فقط یکدونه داریم که الان می برمتون اونجا! وقتی از فروشگاهها خارج شدیم تا با اون پسره همراه بشیم دیدیم ای بابا انگار اعلان عمومی دادن که دو تا توریست پشت گوش مخملی خرپول اومدن جزیره و دنبال لیدر می گردن چون هرچی جوون و نوجوون بیکار ساکن جزیره بود با پسره اومده بودن ما رو همراهی کنن!

منظره جالبی بود! حسابشو بکنین 8-9 نفر ما رو اسکورت کردن تا به دفتر به اصطلاح آژانس توریستی رسیدیم که از قضا تعطیل هم بود! ما که دیدیم این هیات استقبال ممکنه حسابی خرج رو دستمون بزاره گفتیم ممنون از محبتتون! فردا خودمون بر می گردیم و خلاصه فلنگو بستیم و ازشون جدا شدیم!

ساعتی بعد که دیگه حسابی شب شده بود، با شدت گرفتن بارون به هتل برگشتیم تا با استراحت شبانگاهی آماده فردا بشیم.