اول صبح با صدای بارش شدید باران چشم از خواب گشودیم، وای چه منظره ای داشت بیرون!

 

http://s7.picofile.com/file/8234718218/20141126_072307_Copy.jpg

 

وقتی پایین رفتیم رو میز نهارخوری آشپزخونه واسمون یه صبحانه مختصر چیده بودن و آقای سرایدار به دور از تجملات و تزئینات ذاتی هتل ها یکم کره و مربا و تخم مرغ واسمون آماده کرد و بعدش با تستر چند تیکه نون داغ تحویل داد و از اینکه به جهت بارون شدید نتونسته بره بیرون آبمیوه بخره عذرخواهی کرد!

 

http://s6.picofile.com/file/8234718284/20141126_073519_Copy.jpg

 

با ترک ویلا وقتی سوار ماشین شدیم از پراسانا خواستیم تا مارو ببره هورتن پلین رو ببینیم. هورتون پلین در واقع یه منطقه حفاظت شده برای نگهداری برخی حیوانات است و یه مسیر پیاده روی زیبا داره که می گن پرتگاه آخر دنیا هم اونجا قرار داره! اما پراسانا با شنیدن نام هورتون پلین یکدفعه با تعجب گفت می دونین اون مسیر تو این بارون سیل آسا چقدر خطرناکه! خلاصه با چند جمله تکمیلی که احتمالاً پیاز داغشم یکم زیاد کرده بود رأیمونو زد و نهایتاً با او در مسیر بازگشت به کلمبو و گاله قرار گرفتیم.

 

http://s7.picofile.com/file/8234717900/711.jpg

 

در نزدیکی نووارا الیا روستای الا (Ella) و کمی دورتر از اون شهر تسا با پارک ملی یالا (Yala) قرار داره که اگه فقط یک شب بیشتر وقت داشتیم اونجا رو هم به برناممون اضافه می کردیم و اینجوری تقریبا یه دور نیمه کامل تو سریلانکا زده بودیم! اما متاسفانه برناممون فشرده بود و می‌بایست بخش انتهایی سفر یعنی نوار ساحلی سریلانکا رو از گاله تا نگمبو در می نوردیدیم! واسه همینم پراسانا مسیر رو با بازگشت به کلومبو انتخاب کرد که طبیعتاً نزدیکتر هم بود.

 

http://s7.picofile.com/file/8234718368/20141126_093114.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234718450/20141126_094049.jpg

 

اما در عوض تا دلتون بخواد منظره زیبا و منحصر به فرد دیدیم که هرکدوم می تونست عکاسش رو برنده جایزه انتخاب بهترین منظره سال کنه!

 

http://s6.picofile.com/file/8234718500/20141126_110430.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234718334/20141126_093019.jpg

 

در بین راه پراسانا اصرار زیادی داشت که یه تور رافتینگ در رودخونه خروشان رو تجربه کنیم اما راستش به جز هزینه‌های گزاف این تور که احتمالا پورسانت پراسانا رو هم شامل می شد به دلیل عدم اعتماد لازم به استانداردهای ایمنی چنین تورهایی عملا عطای اون رو به لقاش بخشیدیم.

 

http://s7.picofile.com/file/8234718542/20141126_160301.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234718426/20141126_093501.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234718434/20141126_094037.jpg

 

طرفهای ظهر در طول مسیر در نزدیکی کلومبو رسیدیم به یه استوپا با گنبدی سفید و بزرگ!

 

http://s7.picofile.com/file/8234717392/731.jpg

 

به نقل از دوست خوبمون هانیه از وبلاگ گذرگاه استوپا به جایی گفته میشه که بودا اونجا سخنرانی کرده یا معجزه ای داشته که به خاطرش استوپا رو بنا کردن. بزرگترین آن هم در سرنت نزدیک شهر واراناسی هند هستش، جاییکه بودا دفعه اول پیامبر شد و اولین سخنرانیش رو کرد و البته محل تولد بودا!

 

http://s6.picofile.com/file/8234717368/729.jpg

 

راستش از اونجا که برای ورود باید بازم پابرهنه می شدیم اونم تو اون زمینهای بارون زده حسابی کل و کثیف و ...، قید ورود رو زدیم و از همون بیرون به تماشای این بنای زیبا پرداختیم!

ساعت بیولوژیک شکمامون یادمون انداخت که وقت نهاره! واسه همین تو همون حوالی کلومبو تو یه رستوران فست فودی با برند محلی P&S توقف کردیم.

 

http://s6.picofile.com/file/8234717284/726.jpg

 

از ظاهر غذاها که عمدتا ساندویچ هایی سمبوسه شکل بر پایه گوشت مرغ و ماهی با کلی ادویه خوش طعم بود، با اعتماد به توضیحات اضافه فروشنده چند تا تیکه رو انتخاب کردیم که خدا رو شکر فوق العاده به مذاقمون سازگار بود و چون قیمتشونم مناسب بود- هر تیکه حدود 50 تا 80 روپیه که بطور متوسط معادل کمتر از نیم دلار آمریکاست- بازم سفارش دادیم!

 

http://s6.picofile.com/file/8234717326/727.jpg

 

جالب اونکه خیلی از قوانین مذهبی سریلانکایی‌هایی که بودایی هستن با بودایی‌های هندوستان فرق داره! فرضاً پراسانا رانندمون که بودایی بود مرغ هم می خورد و فقط گوشت قرمز نمی خورد!

بعد از نهار پراسانا نکته ای رو بهمون یادآور شد که اگه می خواین زودتر به مقصدمون در هیکادووا در نزدیکی گاله برسیم شما باید عوارض 300 روپیه ای آزاد راه رو پرداخت کنین و گرنه مجبوریم از وسط شهرها عبور کنیم! ما که عجله ای نداشتیم و از خدامون بود نوار ساحلی رو ببینیم گفتیم نه بهتره همون راه عادی رو بری! ظاهراً یکم ناراحت شد اما چیزی نگفت!

کمی بعد شاهد بازاریابی گرم پراسانای عزیز برای سافاری دریایی بودیم و اینکه حیف از دستش بدینو و ...! با اینکه می دونستیم اون دنبال پورسانتای خودشه و رقم نفری 3000 روپیه منطقی نیست اما اولش با کلیات موضوع موافقت کردیم تا او با انگیزه مضاعف ما رو ببره یکی ازون جاهای نه چندان اسم و رسم داری که از این تورها برگزار می کردن!

 

http://s7.picofile.com/file/8234717726/777.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234717992/799.jpg

 

ظاهراً باجه بلیط فروشی بسته بود اما یه آقای جوون با چند تا نوچه اومد و با چندتا کاتالوگ و تعریف برنامه مفصل 90 دقیقه ای تور همون 6 هزارتا رو برای تور عنوان کرد اما ما که می‌دونستیم داستان چیه گفتیم حداکثر 4000 تا بیشتر نمی دیم و یارو بهش و برخورد و معامله داشت بهم می خورد که نهایتاً با وساطت پراسانا و احتمالا چشم پوشی از بخشی از پورسانتش قرار شد با 5000 روپیه واسمون یه تور اختصاصی بزارن!

 

http://s7.picofile.com/file/8234717418/738.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234717418/738.jpg

 

بعدهم با سلام و صلوات ما رو سوار قایق کردن و با گذر از دل نیزارها و بعدم درخت‌های حرّای منحصربه فرد و جذاب بین راه بهترین حس ممکن رو تجربه کردیم!

 

http://s7.picofile.com/file/8234718576/20141126_160506.jpg

 

 

http://s6.picofile.com/file/8234718626/20141126_160556.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8234717884/794.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234718700/20141126_161049.jpg

 

لحظاتی بعد به اولین توقف‌گاه که حوضچه ماهی های ماساژور پا بود رسیدیم اما راستش نه حس ماساژ رو داشتیم و نه دیگه حاضر بودیم 300-400 روپیه اضافه بدیم!

 

http://s7.picofile.com/file/8234717600/759.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8234717550/754.jpg

 

با ترک اونجا پسربچه ای میمون به بغل اومد تا شاید ماهم بخوایم بچه میمون بغل کنیم و عکس یادگاری بگیریم که بهش گفتیم برو عمو خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه! کلاً به هر بهانه‌ای می‌‌خواستن پول بگیرن!

 

http://s7.picofile.com/file/8234717450/739.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8234717484/741.jpg

 

با این تغییر برنامه زمانمون برای لذت بردن از مناظر طبیعی زیبای اطراف بیشتر شد و حتی راننده با انصاف قایق تو وقت باقیمونده ما رو تا محل ورود آب رودخونه به دریا هم پیش برد!

 

http://s6.picofile.com/file/8234717768/778.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234717642/765.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234717500/747.jpg

 

در طول مسیر تو یه جزیره کوچیک هم توقف داشتیم و با درخت دارچین و نحوه آماده کردن پوستش برای فروش آشنا شدیم. بعدهم یه بومی محلی یه سبد از برگ درخت‌ها درست کرد و کلی بازاریابی تا محصولاتشونو بخریم که البته ما که مشتری خوبی نبودیم!

 

http://s7.picofile.com/file/8234718092/806.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234718134/809.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8234717718/767.jpg

 

ساعتی بعد درحالیکه از این تور سافاری تا حد زیادی رضایت داشتیم در کنار پراسانا نوار ساحلی رو پیش می رفتیم و مثل شمال خودمون که یجورایی شهرهای کوچیک کنار دریا عملا به هم متصل شدن اینجا هم همون حال و هوا رو حس کردیم.

یه جایی هم پراسانا توقف کرد و تندیس یادبودی رو نشون داد که به احترام سونامی چند سال قبل ساخته شده بود. پراسانا تعریف کرد که تو سونامی بخش اعظم خونه‌های نزدیک دریا تخریب شدن و کلی قربانی گرفته که خدا دیگه اونروزها رو واسه هیچکی پیش نیاره!

 

http://s7.picofile.com/file/8234718934/20141126_164833.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8234718992/20141126_164906.jpg

 

5و 6 عصر بود که به هیکادووا رسیدیم. یه شهر زیبای توریستی با حال و هوایی متفاوت که به برکت وجود توریست های زیاد حسابی حال و هوایی زنده داشت. اونم با یه ساحل رویایی!

 

http://s7.picofile.com/file/8234719176/20141126_165356.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8234719068/20141126_165024.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8234719100/20141126_165134.jpg

 

در انتهای شهر پراسانا وارد یه جاده فرعی شد و کمتر از 200 متر پایین تر و پس از گذر از ریل راه‌آهن سرانجام مزرعه زیبای متل محل اقامتمون هویدا شد.

 

http://s7.picofile.com/file/8234719542/20141127_073932.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8234719284/20141126_171017.jpg

 

یه اتاق زیبا و نسبتا تمیز با امکاناتی مناسب که لبخند رضایت رو بر لبامون نشوند! صاحبخونه و همسر و مادرش رو بعداً اونجا دیدیم و جابه‌جای اتاقمون هم هنرهای دستشون رو می‌شد دید که فضا رو گرم و خونگی کرده بود.

 

http://s7.picofile.com/file/8234718176/811.jpg

 

هنوز یکی دو ساعتی تا تاریکی هوا فرصت باقی بود واسه همینم بدون معطلی زدیم بیرون!

اولین برخورد رو سوزن‌بان کنار ریل با احوال پرسی گرمش داشت و بعد از اینکه فهمید ایرانی هستیم گفت چند هفته قبل چند تا مسافر دیگه ایرونی رو هم زیارت کرده!

 

http://s7.picofile.com/file/8234719318/20141126_171904.jpg

 

با جدا شدن از اون نوار ساحلی رو پیش رفتیم. خیابونی که سمت دریا بود تا ساحل معمولاً به هتل‌های لوکس اختصاص داشت و طرف مقابل بیشتر مسکونی بود!

وسطای شهر بازار روز میوه رو دیدیم که حسابی سورپرایزمون کرد.

 

http://s6.picofile.com/file/8234719392/20141126_174014.jpg

 

خرید و تست میوه های استوایی یکی از مهمترین برنامه های این سفر بود که تو این بازار به یه خانوم خوش اخلاق و با حوصله میوه فروش برخوردیم که دیگه پر و پا قرص مشتریش شدیم و با حوصله ویژگی های تک تک میوه ها از ستاره دریایی تا پشن فروت و آواکادو و ... رو برامون شرح داد و چند تا خوبشو برامون سوا کرد و همونجا پوست کند و بهمون داد!

 

http://s6.picofile.com/file/8234719400/20141126_175111.jpg

 

وقتی موقع خرید هر میوه که چندباری موجب رفت و برگشت ما هم شد باهاش چونه زدیم ازخنده روده بر شد و گفت آخه مگه میوه رو هم چونه می زنن!

 

http://s7.picofile.com/file/8234719350/20141126_173717.jpg

 

چندتا از میوه ها مثل آناناس رو همون کنار ساحل تموم کردیم و باقیش رو به عنوان شام تو اتاق هتلمون خوردیم که جاتون خالی تجربه ای فوق العاده ای بود.

 

http://s6.picofile.com/file/8234719442/20141126_184120.jpg