باید اعتراف کنیم هتل یا شاید بهتره بگیم همون متل مون در شهر هیکادوا خیلی دوست داشتنی بود. تنها ایرادش رو باید به یکی دوبار عبور قطار از ریل نزدیک اونجا عنوان کرد که کلا شاید همه شهر این مشکل رو داشتن!

این هتل های کوچیک که 5-6 تا اتاق بیشتر ندارن به صورت خانوادگی اداره می شن و یجورایی خرج خونواده رو در می یارن!

تزئینات مبتکرانه داخل باغ خیلی به دلمون نشست!

 

http://s6.picofile.com/file/8234719500/20141127_073748.jpg

 

از وسایل ساده و پیش پا افتاده کلی طراحی هنری کرده بودن! و نیز یه دیوار داشتن که روش مسافرها نقاشی یادگاری کشیده بودن!

تو کل باغ هم (که به نظر حدود 1000 متری مساحت داشت) خوشبختانه از سگ و جک و جونورهای بزرگ خبری نبود و در عوض چندتا سنجاب کوچولوی خوشگل جست و خیز می کردن!

 

http://s7.picofile.com/file/8234719542/20141127_073932.jpg

 

اول صبح مثل همیشه گفتیم زودتر بریم صبحونه بخوریم که فرصت بیشتری داشته باشیم! رستوران تو انتهای باغ بود و وقتی از جلوی در اصلی رد شدیم مرد جوونی که تقریبا همه کاره هتل بود یه سلام گرم به ما داد و با کلاه ایمنی سوار موتورش شد بره بیرون!

وقتی وارد رستوران کوچک ته باغ شدیم پیرمردی غربی با حال داشت ضمن صرف صبحونه با تبلتش ور می رفت. که اونم سلام و علیک گرمی کرد!

اما دقایقی بعد با یه کوله گنده پشتش رفت! آدم حال می کنه این آدم های با حال رو می بینه که تو این سن بک پکری می‌کنن!

چند دقیقه بعد خانوم گارسون که به نظر می اومد خانوم همون آقای هتل‌دار باشه با کلی معطلی و آرامش قاشق چنگالامونو چید و با خودمون گفتیم غلط نکنیم صبحونشون هنوز حاضر نیست! احتمالا آقاهه تازه با موتور رفته از بازار خرید کنه!

چند لحظه بعد یه خانوم مسن بقچه به دست دوون دوون اومد و با همون خانوم جوون هول هولی رفتن آشپزخونه! چند لحظه بعد خانومه با دوتا کاسه دال عدس خونگی فوق العاده خوشمزه و داغ بخش اول پذیرایی رو شروع کرد!

 

http://s6.picofile.com/file/8238352800/20141127_080334.jpg

 

هنوز دال عدس رو کامل نخورده بودیم که آقاهه هم رسید و از اینجا به بعد بساط صبحونه نیمه اشرافیمون چیده شد و آقاهه مشتاقانه پاسخ سئوال های ما رو در مورد ترکیب غذاها از نودل تا روتی می داد! انصافاً صبحونه خیلی بهمون چسبید! خصوصاً تست غذاهای خونگی سریلانکایی!

 

http://s7.picofile.com/file/8238352842/20141127_080558.jpg

 

با خداحافظی از خانواده دوست داشتنی هتل دار با پراسانا به سمت گاله در حرکت بودیم. بازم همون مسیر ساحلی زیبا با حال و هوای مطبوع که این بار با یه نیمچه آفتاب زیبا هم همراهمون شده بود!

 

http://s6.picofile.com/file/8238352868/20141127_092524.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8238352884/20141127_093002.jpg

 

در بدو ورود به شهر گاله برج ساعت و دیوار بلند فورت یا همون قلعه شهر که از زمان استعمار غربی‌ها به یادگار مونده خودنمایی می کنه!

 

http://s6.picofile.com/file/8238352900/20141127_093022.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8238353026/20141127_094910.jpg

 

از ورودی پشت قلعه و پس از گذاشتن قرار و مدار واسه یکساعت بعد از پراسانا جدا شدیم و از دروازه اصلی مسیر شیبدار رو به بالا رفتیم!

 

http://s7.picofile.com/file/8238353018/20141127_094850.jpg

 

در کمال تعجب از گیت بلیط فروشی و حتی نگهبان خبری نبود! انگار مثل سازمان میراث فرهنگی خودمون که نصف بیشتر آثار باستانی رو به امان خدا رها کرده اونا هم کاری به کار این مجموعه تاریخی نداشتن!

بالای دیوار و برج باروی قلعه چشم انداز زیبایی از شهر و دریا رو میشه همزمان تماشا کرد!

 

http://s7.picofile.com/file/8238353092/20141127_095212.jpg

 

و البته چه هوای طرب انگیزی!

 

http://s7.picofile.com/file/8238352942/20141127_094035.jpg

 

از اون بالا حرکات ورزش صبحگاهی صدها دانش آموزی که به صورت هماهنگ روی چمن‌ها ورزش یا تمرین می کردن پیدا بود!

 

http://s6.picofile.com/file/8238352984/20141127_094403.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8238352918/20141127_093737.jpg

 

و ابتکار جالب برای ساخت مجسمه و ماکت هایی که گذشته تاریخی قلعه رو حکایت می کرد!

 

http://s6.picofile.com/file/8238353042/20141127_095020.jpg

 

موقع برگشت که با دور زدن قلعه همراه شد، یه آقای میانسالی به صورت خودجوش پیشنهاد داد تا ببرمتون بازار بگردونمتون و ما هم گفتیم نه ممنون خودمون راننده داریم! بعد پرسید کجایی هستین و وقتی شنید ایران گفت که یکی از اقوامش تو سفارته! آخر کار خواست معرفت نشون بده و با دست بازار مورد نظرش رو نشون داد و گفت سعی کنین هیچ وقت بازارها رو با راننده‌ها نرین چون اینجوری پورسانت راننده هم، رو قیمت فروش کشیده می شه!

 

http://s7.picofile.com/file/8238353134/20141127_095218.jpg

 

مقصد بعدی یه معبد بودایی و همچنین استوپا با همون گنبد سفید و بزرگ در بالای یکی از تپه‌های خارج شهر گاله بود!

 

http://s6.picofile.com/file/8238353684/20141127_105257.jpg

 

پراسانا با لبخند همیشگیش ما رو از دل جاده های خاکی تا بالای تپه معبد بالا برد. اینجا بود که باز هم نعمت داشتن راننده اختصاصی رو شکر کردیم چون بعید بود با وسایل نقلیه عمومی می‌شد اینجا اومد و احتمالا پول تاکسی هم کم نبود!

 

http://s6.picofile.com/file/8238353242/20141127_100019.jpg

 

معبد بودایی معماری زیبایی داشت و جالب اینکه این بار برخلاف معابد دیگه یه نوار کناره ای رو مفروش کرده بودن که اونجاها و برخی دخمه‌هایی که مجسمه داشت رو باید پیاده می رفتی اما بقیه حیاط رو می تونستی با کفش بری!

 

http://s6.picofile.com/file/8238353634/20141127_104627.jpg

 

مجسمه بودای خوابیده در حالیکه کلی گل و میوه با تزئینات عالی جلوش گذاشته بودن بیشتر دل آدم رو آب می انداخت!

 

http://s6.picofile.com/file/8238353334/20141127_103456.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8238353376/20141127_103626.jpg

 

با یک عالمه مجسمه مختلف در طرح های رنگارنگ!

 

http://s6.picofile.com/file/8238353434/20141127_103813.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8238353526/20141127_104128.jpg

 

وقتی مسیر رو پیش رفتیم، جلوی یکی از عبادتگاهها یه کاهن داوطلبانه جلو اومد و واسمون دعا کرد و بعد هم دوتا بند سفید به مچمون بست و گفت تا 3 روز باید نگهش دارین تا آرزوتون برآورده بشه! در عوض ما هم کمی پول به صندوق صدقاتشون واریز کردیم! 

 

http://s6.picofile.com/file/8238353584/20141127_104324.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8238353500/20141127_104059.jpg

 

گنبد استوپا از جاده کناری راه داشت و اونجوری که گفته می شه این گنبد بزرگ که در فضایی منحصر به فرد با چشم انداز عالی ساخته شده هدیه ژاپنی‌ها به سریلانکایی‌ها بوده است! هر چند قبلا شرح دادیم که مکان استوپا حتما باید دارای کراماتی خاص باشه!

 

http://s7.picofile.com/file/8238352642/960.jpg

 

برای بالارفتن از گنبد باز هم باید کفش ها رو در می آوردیم. البته خوشبختانه سنگ فرش معبد صاف و تمیز بود و جز یکی دو تا سگی که اون اطراف می چرخیدن نگرانی عمده دیگه‌ای نداشتیم.

از بالای گنبد چشم انداز رویایی ساحل گاله و اقیانوس هند نمایان شد.

 

http://s7.picofile.com/file/8238353900/20141127_110109.jpg

 

منظره ای پانوراما گونه فوق العاده با یه هوای مطبوع آفتابی!

 

http://s6.picofile.com/file/8238353868/20141127_110044.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8238353718/20141127_105637.jpg

 

مگه میشد اینجا رو از دست داد!

 

http://s6.picofile.com/file/8238353926/20141127_110154.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8238353700/20141127_105611.jpg

 

ساعتی بعد با پراسانا در مسیر برگشت قرار گرفتیم. پراسانا در همون ابتدای مسیر در دل دریا چندتا تیرک چوبی رو نشون داد که انگار فیشرمن های ماهیگیر از اون برای ماهیگیری استفاده می کردن. البته تو اون ساعت کسی واسه ماهیگیری حضور نداشت و اونجور که ما شنیدیم بهترین جای دیدن اونا مکانی با نام Weligama دورتر از خود شهر گاله است!

 

http://s6.picofile.com/file/8238352700/963.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8238353942/20141127_115238.jpg

 

با ادامه مسیر دقایقی بعد دوباره به شهر گاله برگشتیم و این بار پراسانا جلوی معبد هندوها توقف کرد و گفت می‌خواین ببینینش؟

 

http://s7.picofile.com/file/8238352742/964.jpg

 

بدون پیاده شدن از ماشین یه چشم انداختیم، اما انگار بسته بود! به علاوه اینکه تزئینات زیادی هم در مقایسه با معابد هندوی دیگه نداشت! واسه همینم گفتیم نه بهتره بریم!