خاطرات سفر به آسیا(2014)–روز دهم-بخش دوم- پوکت-گشت جزیره (تایلند3)
عصر با ترک پارک جنگلی، مقصد بعدی مجسمه بودای بزرگ بود! مجسمه ای با طول 45 متر بر بلندای تپه ناکرد(Nakkerd) که از راه دور قابل دیدنه!

خانم لیدر می گفت که این مجسمه بالغ بر یک میلیون دلار هزینه در برداشته و حالا دیگه سمبل جزیره پوکت به حساب می یاد!

تپه ها رو که بالا رفتیم و به محوطه اصلی رسیدیم، در بدو ورود استقبال اروپایی ها از مدل دعا کردن بودایی ها و انجام مراسم خرافی چرخوندن و دستمالی کردن ادوات خاص مراسم دعای بودایی و ...، توجهمونو جلب کرد! خانوم و آقا از دو طرف افتاده بودن به جون این سمبل مراسم دعا!

اینجا بود که برای اولین بار از پایین ابعاد غول پیکر مجسمه بودای بزرگ رو ورنداز کردیم و مشتاقانه از مسیر شیب دار و پله ها تا محوطه اصلی و چشم انداز رویایی آن پیش رفتیم!


جالب اونکه در کنار مجسمه بودای بزرگ یک پیکره طلایی از جنس برنج ساختن که درواقع همون بودای کوچکتر محسوب میشه و کلی برای عبادت و عکسبرداری طرفدارهای خاص خودش رو داره!

معماری خود ساختمان مجسمه غول پیکر بودا هم در چند طبقه طراحی شده بود و جالب اونکه در طبقه نخست هم مجسمه خوابیده بودا رو می شه مشاهده کرد!

دورتادور بنا زنگوله های فلزی پر نقش و نگار آویزون کرده بودن! با یادگاری های مردمی که جابه جای اون نوشته بودند!


والبته کاهنان معبد که پر شمار در اطراف معبد در حرکت بودن!


از اون بالا چشم انداز زیبایی از سواحل سرسبز جزیره پوکت هم به چشم می خوره که جذابیتش نباید کمتر از خود مجسمه باشه!


ترکیبی زیبا از تلفیق دور رنگ سبز و آبی که زیر نور آفتاب می درخشیدند.


عقربه های ساعت و اتمام فرصت 40 دقیه ای بازدید دوباره ما رو پای ماشین کشوند. هرچند بی مبالاتی زوج هندی بازم یکم معطلمون کرد!
در ادامه به معبد Wat Chalong رسیدیم که یکی از زیباترین معابد پوکت به شمار می یاد!



طراحی زیبای هزاران قطعه شیشه ای کوچک و بزرگ با درخشش طلایی و مجسمه های فوق العاده اش و همون شاخ گاوهای معروف تایلندی حسابی این معبد رو محبوب گردشگرا کرده!

جالب اونکه مشابه امام زاده های خودمون در بخشی از معبد هم نذورات نقدی زوار در کف اتاق ریخته شده بود!

با این حال این معبد قدمت زیادی نداره و عمرش در حدود 10 ساله!

داشتیم واسه خودمون به سرعت طبقات مختلف معبد رو می گشتیم که یکدفعه با صدای مهیبی میخکوب شدیم! نگو یه کوره تعبیه کردن و هرچند دقیقه یکبار توش ترقه می اندازن و با ترکیدن ترقه ها رسم و رسوم مذهبیشون انجام می دن!


محوطه زیبا و طراحی شده معبد حال و هوای خاصی داره و چشای آدم از دیدنش سیر نمیشه اما به هر حال بازهم محدودیت وقت ما رو مجبور به دل کندن از اونجا کرد!


با ترک محوطه معبد حالا دیگه نوبت کارگاه و فروشگاه جواهرسازی جزیره بود! فروشگاهی لوکس و مجهز که البته قیمت محصولاتش با گروه خونی ما سازگاری نداشت!

در هنگام خروج تازه پی بردیم کافی و نوشیدنی مجانی تور رو قراره اینجا بخوریم و این شد که یکی دو تا آیس کافی خوشمزه خوردیم تا بتونیم انرژی لازم برای ادامه مسیر داشته باشیم!
مقصد بعدی باغ ارکیده ها بود! با یه طراحی زیبا و نیلوفرهای آبی که بتونه هر چه بیشتر سلیقه گردشگران رو جذب کنه!



و البته در نزدیکیش مزرعه زنبورها رو هم دیدیم که با بازارچه فروش محصولات گرونش هر نوع محصول از عسل و سایر گیاهان و معجون های طبی رو با قیمتهای گزاف عرضه می کرد!

جالب اونکه این بازاریابان حرفه ای حتی کاتالوگ فارسی هم تهیه کرده بودند تا مشتریان خوش خرج پارسی رو بیشتر برای خرید جذب کنند.

در ادامه به کارگاه عمل آوری بادوم هندی رسیدیم و اونجا بود که با تعارف جهت تست محصولات تا دلتون بخواد نمونه محصول تست کردیم!

بخش پایانی تور به گشت بازار قدیمی شهر پوکت اختصاص داشت که چون امروز هم شنبه بود، شنبه بازارش رونق خاصی داشت! اولش لیدره خواست بپیچونه و گفت یک ساعت بیشتر وقت ندارین که ما با نشون دادن بروشور برنامه تور گفتیم اینجا نوشتن یکساعت ونیم و این شد که بقیه مسافرها هم پشت ما در اومدن و خانومه هم گفت چشم همون یکساعت و نیم خوبه!
بازارچه محلی شلوغ اما جذاب بود! همه چیز هم می فرختن اما واسه ما مثل همیشه جذابیت بیشتر در بخش خوراکی ها بود!
اولش از یه خانوم مسلمون که غرفه غذایی داشت چند تیکه میگوی سرخ شده و ماهی خریدیم که خیلی چسبید! همزمان یه زوج ایرونی دیگه هم رسیدن و بعد از اونکه اوکی کیفیت رو از ما گرفتن اونا هم مشتری شدن!

اما جذابیت بیشتر بازار در فروش میوه های پوست کنده و ترکیبی استوایی بود! واسه همینم چندین بار سفارش دادیم و یه دل سیر میوه استوایی خوردیم!


یه دراگون فروت که حسابی رسیده و شیرینه!
روبه روی بازار هم یه سوپرمارکت بزرگ بود که گفتیم بد نیست یکم خرید هم اونجا بکنیم! تو قفسه ها چند تا چیز بدرد بخور خریدیم اما هرچی گشتیم از پنیر خبری نبود که نبود!
تو این فقره حتی فروشنده ها هم نتونستن کمک کنن و نهایتا فقط همون پنیرهای گرون سفت و سخت اروپایی رو نشون دادن! اما پنیر کاتیج که شبیه پنیرهاییه که ما می خوریم پیدا نکردیم.
با اومدن ون و جمع شدن مسافرها ترافیک سنگین خیابون های کم عرض پوکت این فرصت رو داد تا چشمامون رو تا رسیدن به هتل رو هم بزاریم و یه کم خستگی در کنیم!
با اینکه ساعت 9 شب بود دلمون نیومد بیرون نریم و سریع زدیم بیرون و مسیر پر تردد و شلوغ واکینگ استریت رو تا کنار ساحل پیش رفتیم!

اما راستش اصلا جو اونجا رو نپسندیدیم. سر و صدای بلند رستوران و بارها و مراجعین متعدد برای جذب مشتری و ...، زیاد به مذاقمون سازگار نبود و واسه همینم سریع تا ساحل رسیدیم!

کنار ساحل آرامش بیشتری وجود داشت و چند نفری هم فانوس های کاغذیشون رو هوا می کردن و آسمون زیبا با این فانوس های رنگارنگ حسابی می درخشید! حتی درختها رو هم با فانوسها تزیین کرده بودند.

ساعتی بعد به خاطر خستگی در مسیر برگشت قرار گرفتیم و البته با دیدن بستنی رنگ و وارنگ مک دونالد نتونستیم جلوخودمونو بگیریم و یکم ناپرهیزی کردیم تا پایان یه روز پر ترافیک و شلوغ اینجوری شیرین و دلچسب تموم بشه!
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.