خاطرات سفر به آسیا(2014)–روز یازدهم-بخش اول- پوکت- جزیره فی فی (تایلند4)
اول صبح، کله سحری، راس ساعت 7 صبح ماشین ون تور جزیره فی فی اومد و ما رو از لابی هتل سوار کرد. آدم باورش نمیشه این جزیره انگار شب و روز نداره! چون صبح زود اونم تو یه روز تعطیل مثل یکشنبه، کلی توریست رنگ و وارنگ خارجی تو کوچه و خیابون ها پرسه می زدن و انگار نه انگار که شب قبل همین جماعت تا ساعت 4 و 3 شب مثل مور و ملخ تو خیابون های شهر در حرکت بودند!
از اینا که بگذریم برای رفتن به جزیره فی فی دو انتخاب دارین. اولی پرداخت پول بیشتر و استفاده از کشتی های کوچکتر تندروتر و انتخاب دوم پرداخت پول کمتر و کشتی های بزرگ با سرعت کمتر!
شاید گزینه سومی هم وجود داشته باشه که عبارتست از رفتن تا اسکله و خرید بلیط کشتی. با این حال خیلی بعیده این روش هزینه اش کمتر از خرید تور البته به قیمت منطقی و معقولش باشه!

با این توضیح ما که اساسا به دنبال لذت بیشتر از دیدن مناظر رویایی داخل دریا بودیم بدون معطلی کشتی بزرگ رو انتخاب کردیم. چون چندان اهل آفتاب گرفتن طولانی نیسیم که بخوایم از اضافه وقت بیشتر کنار دریا بهره ببریم!

با احتساب زمان سوار کردن چندتا مسافر دیگه از سایر هتل ها حدود یکساعتی طول کشید تا در اسکله راسادا Rassada پیاده شدیم و اینجا بود که آقای راننده به هرکدوممون یه برچسب داد تا رو سینمون بچسبونیم و بعد هم یه بلیط گنده با کلی سفارش رو تحویل داد که گمش نکنین!
انگار کشتی بزرگ منتظر ما بود تا حرکت کنه! روی عرشه کلی ساک و چمدون چیده بودن و بخش عمده ای از صندلی های اکونومیش پر شده بود.

اما طبقه بالا که مال از ما بهترون فرست کلاسی ها بود تقریبا خالی بود و تک و توک مسافراش رو صندلی های مبلی چرمیشون لم داده بودن و استراحت می کردن!


هرچند بعد از دقایقی بیشتر مسافرای کشتی صندلی ها رو ترک کردن و از اینجا به بعد تو عرشه جلویی و عقبی واسه خودشون تفرج می کردن!

چندتاشونم که خوش شانس تر بودن یه صندلی پیدا کرده بودن و داشتن آفتاب می گرفتن!
بد نیست اینم بگیم که در بدو ورود به کشتی اول همه بوفه کشتی و لبخندهای گرم مهموندارای جلوی بوفه ورودی سالن که پیراشکی و چای و قهوه رایگان می دادن حسابی سورپرایزمون کرد و تو دلمون گفتیم اگه می دونستیم اون صبحونه مختصر رو هم نمی خوردیم! جالب اینکه این بساط تقریبا همه طول سفر تا آخر روز برپا بود و فقط عصر نوع خوراکی ها عوض شد!
آروم آروم از سواحل پوکت دور می شدیم.

کشتی در دل دریا پیش می رفت و هرچی جلوتر می رفتیم زیبایی ها مسیر چندبرابر می شد.


صخره های سرسبز یکی یکی از دل دریا بیرون زده بودن تا اونکه در انتهای مسیر دیگه تپه ها و صخره های عظیم و غول پیکر دورتا دور کشتی رو احاطه کرده بودن!

بساط عکس گرفتن توریست ها هر لحظه گرمتر و گرمتر می شد.


فاصله جزیره فی فی با پوکت چندان زیاد نیست و در حدود 50 کیلومتره، اما با توجه به سرعت آروم کشتی های بزرگ، حداقل 1.5 ساعتی طول می کشه تا به مقصد برسین!

منظور از مقصد که با نام جزیره فی فی شناخته می شه در واقع شش جزیره است که دو جزیره اصلیش همون فی فی بزرگ (Don) و فی فی کوچیک (Lei) هستند!




مهمترین جاذبه فی فی کوچیک، غار بزرگ و معروف Viking Cave که در انتهای مسیر خودنمایی می کنه!


ساعتی بعد به اوخر سفر دریایی که رسیدیم یه دفعه دیدیم یه آقایی اومد و همه مسافرایی که آرم رو سینشون شبیه آرم ما بود رو رو عرشه جمع کرد و بعدش گفت که الان دیگه باید از کشتی پیاده بشیم و با قایق بریم کنار ساحل!


جالب اونکه یه تخته وایت بورد کوچیک هم دستش گرفته بود که کل برنامه زمانبندی شده تا عصر رو روش نوشته بود تا همه مسافرا بدونن چی به چیه!

تو هر قایق 8-9 نفری سوار می شدن و چند دقیقه بعد در ساحل زیبای جزیره که احاطه شده بود از صخره های سرسبز رویایی پیاده می شدن!


رستورانی کوچک با ساختار چوبی که برای استراحت می تونست مناسب باشه.

سرتاسر جزیره رو صخره های آهکی و غارهای زیباش محصور کرده بودن و سواحل شنی اش جون می داد واسه استراحت و آفتاب گرفتن!

انگار اینجا یه گوشه ای از بهشته! همون بهشتی که تو برخی تصاویر مشهور و آشنا دنیای مجازی بارها هممون دیدیمشون و برخی هم پشت زمینه صفحه کامپیوتر یا موبایلاشون کردن!



آب دریا به زلالی اشک چشمه و همون چند متری ساحل هم میشه از دیدن ماهی های رنگ و وارنگ و زیبای زیر آب لذت برد!
اما نقطه اوج این تور وقتیه که صداتون می کنن و با به امانت گذاشتن بخشی از کارت تورتون که اسمتون نوشته شده یه عینک اسنورکلینگ غواصی و جلیقه بهتون می دن و بعدش با سوار شدن به قایق می رین وسط دریا تا زیباترین چشم انداز دنیای زیر آب رو با ماهی های قشنگ و مرجان های زیبا تماشا کنین!

ظهر میز سلف سرویس رو با غذاهای تایلندی چیدن که شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاد! با این حال ما تونستیم واسه خودمون یکی دو بشقابی غذای دریایی باب طبع پیدا کنیم و بعدشم یکم از میوه های خوش طعم استوایی روش خوردیم!


هرچند یکی دوتا گربه مزاحم از بس زیرپامون رژه رفتن و به پر و پامون پیچیدن که کوفتمون کردن و نفهمیدیم چی می خوریم!
بعد نهار یکم اطراف جزیره قدم زدیم تا از اون هوای خوب بهاری بیشتر بهره برده باشیم.
قایق های کوچک چوبی سنتی با تزئینات هنرمندانشون هارمونی زیبایی با طبیعت اطراف داشت.


ساعتی بعد رو صندلی ها کنار ساحل نشسته بودیم که یه زوج میان سال بنگلادشی اومدن و با نگاه گرمشون سلام کردن!
آقاهه و خانوم محجبه اش انگار منتظر بود تا یه مسلمونی پیدا کنه و سر صحبت رو واکنه! کی بهتر از ما!
بعد از اونکه از ملیتمون پرسیدن و شروع کرد صحبت کردن در زمینه های مختلف از زیبایی های کشورشون گرفته تا اینکه 3 فرزند دختر دارن و حالا اونا که بزرگ شدن رو گذاشتن و اومدن تفریح دونفره!
شدیدا اصرار داشتن که شما که این همه کشور رو رفتین چرا یه سفر نمی یاین بنگلادش!
بنده خداها با اینکه به یه دوست اعتماد کرده بودن و اون براشون تور رو رزرو کرده بود از اینکه قیمت تورشون حداقل 50 درصد بیشتر از ماست یکم دمق شدن!

عصر با اومدن قایق ها دوباره به کشتی بزرگ برگشتیم. با این تفاوت که تو مسیر برگشت نصف مسافرها رفتن طبقه پایین و رو صندلی ها لم دادن تا بخوابن!


اما ما که هنوز از زیبایی های مسیر سیر نشده بودیم و تو عرشه موندیم تا بیشتر لذت ببریم!

تو این حین پذیرایی بوفه و به خصوص آناناس های پوست کنده داخل سینی هم حسابی حالمونو جا آورد!

قبل از غروب آفتاب سواحل زیبای پوکت نمایان شد و دیگه این سفر رویایی به پایان رسیده بود.

با رسیدن به اسکله چدین نفر تابلو به دست با شماره های مختلف وایساده بودن تا مسافرهای ونشونو پیدا کنن و اینجوری شد که با پیدا شدن همسفرهای صبح همگی با همون ون صبح راهی هتل شدیم!

باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.