خاطرات سفر به آسیا(2014)–روز یازدهم-بخش دوم- پوکت- نمایش پوکت فانتاسی(تایلند5)
عصر که رسیدیم هتل، رسپشن همون پسر مودب روز اولی بود که زبان انگلیسی اش هم خوب نبود و با کلی تلاش حالیمون کرد از آژانس توریستی زنگ زدن و گفتن تور پوکت فانتاسی تون یکم جلو افتاده و به جای ساعت 7 ساعت 6.30 می یان دنبالتون! ما هم که دیدیم اینجوری یک ساعت بیشتر وقت نداریم سریع پریدیم بالا تا یه دوش بگیریم و آماده بشیم که دوباره یک ربع بعد پسره اومد در اتاق رو زد و با کلی تلاش و استرس بهمون گفت که بازم زنگ زدن گفتن ساعت 6 عصر می یان دنبالتون! این شد که ما هم مجبور شدیم به سرعت آماده بشیم و سر موقع تو لابی حاضر باشیم.

نیم ساعتی طول کشید تا با اضافه شدن سایر مسافرها به جلوی محوطه پوکت فانتاسی رسیدیم!

در طول مسیر هیچ چیزی بهتر از یه چرت کوچیک نمی چسبید اما مگه این راننده و موسیقی رپ غربی اش می ذاشت! به خصوص اینکه دوتا دختر جوون غربی همسفرمون هم با اشتیاق زیاد داشتن با خواننده همخونی می کردن!
جلوی در مجموعه راننده ون با یه ابتکار جالب با موبایلش یه عکس دست جمعی ازمون گرفت و گفت اینجوری آخر شب راحت پیداتون می کنم و نقطه ای که باید سوار می شدیم رو نشون کرد!
جلوی محوطه ورودی پوکت فانتاسی با طراحی و نورپردازی عالی تزئین شده بود! یجورایی یادآور درختان کاج شب کریسمس! ماهی های حوض هم گله ای واسه خودشون صفا می کردن!

محیطی جذاب و دوست داشتنی! جوریکه همون اول خیلی ها مثل ما ترجیح می دادن قبل ورود چندتا عکس یادگاری بگیرن!

دقایقی بعد تو صف نه چندان شلوغ ورودی ایستادیم و با اطمینان زیاد برگه رزروی که آژانس تور ثبت نامی داده بود رو به متصدی مربوطه دادیم که بلیطمونو صادره کن اما بعد از چند لحظه خانوم با کمال احترام پرسید: تورتون رو از کجا خریدید؟ چون شماره رزروتون تایید نمیشه! ما که حسابی جا خورده بودیم فقط شماره موبایل خانوم آژانس تور رو دادیم و اولش از بدشانسی خانوم جوون متصدی که بهش زنگ زد تلفنش رو جواب نداد!


با گذشت چند دقیقه تازه داشت استرس ناهماهنگی تو تنمون می افتاد که خانوم متصدی با احترام زیاد از ما خواست که وارد سالن پشتی بشیم و بعدشم روی یه میز مبل راحت نشوندمون و 2 تا آب معدنی خنک هم واسه پذیرایی جلومون گذاشتن!
لحظاتی بعد مدیرشون که یه خانوم میان سال بود اومد و اونم با احترام خیلی زیاد اول 2 تا بلیط ورودی مجموعه رو بهمون تقدیم کرد و گفت ببخشید یکم معطل شدید اما فقط می تونم بپرسم بلیط رو از کجا خریدید و ماهم کل داستان رو واسش شرح دادیم!(به این می گن مرام بازاریابی درست!)

با این حال وقتی از سالن داشتیم بیرون می اومدیم یکدفعه راننده ون رو دیدیم و و انگار تونسته بودن با هاشون تماس بگیرن و اونم اومده بود تا مشکل رو حل کنه! به ما گفت مشکلی نیست! با این حال ما چون بلیط داشتیم دیگه منتظر نموندیم و وارد پارک شدیم!

در یه جمله کوتاه پوکت فانتاسی رو میشه یجورایی شبیه دیزنی لند وصف کرد! یه پارک با محوطه بزرگ و گوشه کنارش پر از بناهای فانتزی طراحی شده رنگارنگ! اما بدون بازی های مهیج و دوست داشتنی!

در واقع اصلا وسیله بازی درست و حسابی نداشت و بیشتر خود محیط فانتزی بود!


حوض ها و آبنماهای رنگ و وارنگ با مجسمه های سبک آشنای آسیای جنوب شرقی.


دقایقی بعد اولین بخش برنامه روی سن کوچیک وسط محوطه پارک شروع شد و چندتا نوجوون خوش تیپ با حرکات نمایشی هماهنگ و موسیقی هارمونیک برنامه اشونو اجرا کردن!
بعد هم حرکات موزون گروه سنتی تایلندی با ناخن های بلند و مخصوصشون نمایش دادن!



در تاریکی شب بخش های طراحی شده پارک بیشتر به چشم می اومد و هزاران نفر جمعیت حضار هم هر کدوم گوشه ای رو پیدا کرده بودن از محیط لذت می بردن!

رستوران زیبا و مجلل پارک هم شلوغ بود هرچند قیمت بالای بوفه بازش که هنگام خرید تور می تونستی انتخابش کنین اصلا ما رو به فکر ننداخت که تور با شام رو بگیریم!


ساعتی بعد از بلندگوها اعلام کردن که شو اصلی به زودی شروع میشه و این شد که سیل جمعیت به سمت سالن اصلی که با معماری فیل گونه اش عظمت خاصی داشت حرکت کردن!



جلوی در اصلی کیف و دوربین ها رو می گرفتن که احیانا کسی عکس و فیلم از برنامه نگیره و این یجورایی موجب شد تا دقایقی طول بکشه که جمعیت سرجاهاشون بشینن!

و البته سقف تالار که با عاج های فیل های بی زبون تزئین شده بود.

برنامه جذاب و پر زرق و برق نمایش حرکات موزون محلی تایلندی و فیل ها و بعد هم انواع نمایش موزون با ترکیب های رنگارنگ برای یکساعت جمعیت رو سرگرم کرد اما راستش حداقل واسه ما که قبلا چندین بار از این نوع نمایش ها رو تو کشورهای دیگه هم دیده بودیم از حد انتظارمون پایینتر بود!

شایدم با اون هزینه سرسام آور بیشتر از 1500 بتی (بیش از 40 دلار) تور انتظار ما از نمایش بیشتر از این حرف ها بود! هرچند نباید از تاثیر خستگی برنامه فشرده تور کشتی صبح و بعد هم بلافاصله برنامه عصر غافل بود!
نمایش که تموم شد آخر برنامه بازم سیل جمعیت با نظمی بسیار زیبا که با استفاده از حروف و رنگ طبقه بندی شده وسایلشونو تحویل می گرفتن به سمت در اصلی روانه شدن!

ابتکار جالب مجموعه گذاشتن چندتا آدم عروسک پوش با بادکنک و تزئینات رنگی بود که وقتی خانواده ای با بچه به درب ورودی می رسید همشون هماهنگ بطور دستجمعی با بچه ایی که قصد خروج داشتن خداحافظی می کردن!
حسابشو بکنین بچه بیچاره چه ذوقی می کرد می دید اونقدر مهم شده که چند نفر یک صدا براش دست تکون می دن و خداحافظی می کنن!
شب اونقدر خسته بودیم که حتی تو ماشین هم تا رسیدن به هتل چشامونو رو هم گذاشتیم.
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.