بعد از اونکه بازدید قلعه پراگ تموم شد با خروج از دروازه اصلی، در ادامه به مسير زیبای تپه های مشرف بر شهر زیبای پراگ وارد شدیم.

 

http://s5.picofile.com/file/8130617200/DSC02248.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617242/DSC02250.jpg

 

تو این میون گروه های مختلف توریستی هر کدوم مسیری رو دنبال می کردن و البته بازم بساط سوغاتی فروش های شهر حسابی گرم بود.

از اون بالا چشم انداز زیبای پل چارلز حسابی آدمو به وجد می آره!

 

http://s5.picofile.com/file/8130617268/DSC02259.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617118/DSC02027.jpg

 

به نظر می یاد شاید واسه همینم بود که پادشاهان گذشته قلعه شونو بالای تپه تو این چشم انداز رویایی برپا کرده بودن!

 

http://s5.picofile.com/file/8130617300/DSC02260.jpg

 

با یکم کنجکاوی مسیر پله کانی طراحی شده تپه رو بیشتر زیر و رو کردیم و به جای مسیر مستقیم که به پایین منتهی می شد، یکم بیشتر غرق در مناظر اطراف شدیم.

 

http://s5.picofile.com/file/8130617342/DSC02264.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617326/DSC02263.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617434/DSC02282.jpg

 

جاییکه تک و توک توریست باقیمونده هم دنبال ثبت خاطراتشون اونم با کلی مشقت بودن!

 

http://s5.picofile.com/file/8130617368/DSC02273.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617484/DSC02288.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617426/DSC02278.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617400/DSC02276.jpg

 

و البته درختی که میوه هاش رو به جای مردم به زمین هدیه داده بود!

 

http://s5.picofile.com/file/8130617468/DSC02283.jpg

 

سرانجام ما هم از كوچه پله كاني به سمت پايين حركت كرديم و نهايتاً با عبور از پارکی کوچک دقايقي بعد به محوطه نزديك پل چارلز رسيديم.

 

http://s5.picofile.com/file/8130617534/DSC02300.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617492/DSC02298.jpg

 

وارد خیابون که شدیم بازهم همون ترامواهای قدیمی سر راهمون بود.

 

http://s5.picofile.com/file/8130617584/DSC02310.jpg

 

در نزديك رودخونه محوطه زيبايي مملو از غازهاي بزرگ وجود داشت كه هر کدوم اندازه یه شتر مرغ بودن و با پس زمينه پل تاريخي چارلز بسيار رويايي به نظر مي اومدن.

 

http://s5.picofile.com/file/8130617676/DSC02330.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617618/DSC02313.jpg

 

غذا دادن به غازهاي گرسنه هم خیلی جالب بود. البته اين بار برخلاف كفترها بايد دقت مي كردي این غازهای غول پیکر دستت رو گاز نگيرن!

 

http://s5.picofile.com/file/8130617634/DSC02317.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617684/DSC02333.jpg

 

حوالی غروب بود که اين بار با حضور بر روي پل ويتزنا كه موازي پل چارلز به حساب می اومد (و البته خودش هم در فهرست آثار باستاني شهر پراگ قرار داشت) در میان بخشی از خشکی که رودخونه رو یجورایی به دو قسمت تقسیم می کرد شاهد غروب آفتاب بوديم.

 

http://s5.picofile.com/file/8130617734/DSC02350.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617784/DSC02355.jpg

 

بر روي این پل زیبا، تماشاي معماري زيباي ساختمونهاي اطراف و به خصوص بناي زيباي تئاتر ملي شهر (Narodni Divadlo) که قدمتش به قرن 19 ميلادي مي رسید خالی از لطف نبود.

 

http://s5.picofile.com/file/8130617776/DSC02352.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617800/DSC02356.jpg

 

با تاریک شدن هوا در امتداد رودخانه و تا پل زيباي چارلز حركت كرديم. جالب اونكه در مسير راه بازم این مجسمه هاي زیبا با طراحي های خاصشون آدمو سورپرایز می کرد. انگار يجورايي دهها مکان ديدني هاي شهر رو در گوشه گوشه منطقه قديمي شهر پخش كردن!

 

http://s5.picofile.com/file/8130617834/DSC02361.jpg

 

با ورود به دروازه پل چارلز انتظار داشتیم تا شاهد حس و حال اين پل زيبا با حضور مردم در شب باشيم اما زهی خیال باطل! چون با تاريك شدن هوا كم كم بساط دستفروشها و نقاشها جمع مي شد و سردي هوا موجب مي شد تا مردم  از نسیم سرد کنار آب بيشتر به بخش هاي مركزي شهر پناه ببرن!

 

http://s5.picofile.com/file/8130617900/DSC02379.jpg

 

تو اين ميون بساط بوهمین ها و گداها هم در نوع خودش جالب بود چرا كه با حالتي شبيه سجده سرشونو خم كرده بودن و از عابرها تقاضاي پول مي كردن!

 

http://s5.picofile.com/file/8130617926/DSC02382.jpg

 

بوهمین (به انگلیسی: Bohemian) در اروپا به کسانی گفته می‌شود که با روشی غیر متعارف همراه با مردمان هم مرامشان که اغلب به مسایلی از قبیل ادبیات، هنر و موسیقی علاقه‌مندند، زندگی می‌کنند. بوهمینها اغلب بی خانمان و همواره در سفر، ماجراجو یا ولگرد هستند. بوهمین در این معنا اولین بار در قرن ۱۹ در ادبیات انگلیسی، برای توصیف زندگی غیر متعارف هنرمندان، نویسندگان، موسیقی سازها و روزنامه نگاران فقیر و به حاشیه رانده شده در شهرهای بزرگ اروپایی ظاهر شد. بوهمین‌ها اغلب دیدگاه‌هایی بی پروا و ضد نهادهای موجود داشتند که از مظاهر آن می‌توان به عشق آزاد، صرفه جویی و ساده زیستی و گاهی فقر اختیاری اشاره کرد. لغت بوهمین در اوایل قرن ۱۹ در فرانسه ظاهر شد، هنگامی که نویسندگان و هنرمندان شروع به متمرکز شدن در نواحی ارزان قیمت شهرها و محله‌های کولی‌ها کردند. بوهمین، لغتی معمول در فرانسه برای توصیف کولی‌ها بود که اغلب یا مستقیماً از بوهمیا آمده بودند یا مسیر آمدنشان از بوهمیا گذشته بود. از ویکی پدیا

ما هم یکی شون رو دیدیم که با چند تا جوون هم صحبت شده بود و اونا داشتن در مورد نحوه زندگیش می پرسیدن، اونم با داشت با آب و تاب در مورد سفرهایی که با جیب خالی کرده بود براشون توضیح می داد. (ببینین چه اعتباری داره رنگ پاسپورت اینا که حتی گدا و گدوله هاشونم می تونن نصف دنیا رو بدون ویزا بگردن!)

در طرف دیگه پل يكی از این بوهمین ها كه سگ بزرگي هم داشت توجهمونو جلب كرد و جالب اونكه دقايقي بعد دوست دخترش با يه سگ ديگه اومد و دوتايي بساطشونو جمع كردن و رفتن که پولهای جمع شده رو خرج کنن!

 

http://s5.picofile.com/file/8130617884/DSC02368.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8130617942/DSC02385.jpg

 

شب هنوز يه كار مهم ديگه برامون باقيمونده بود كه ذهنمونو حسابي درگير خودش كرده بود و اونم خريد يادگاري از شهر پراگ بود. بدي جاهاي توريستي اينه كه شما نمي تونيد به هيچ وجه از قيمت صحيح كالايي كه مي خريد مطمئن بشيد و هر فروشنده اي به دلخواه نرخ خودش رو مي گه!

ما هم شروع كرديم تو دل بازار چند تا فروشگاه رو گشتن و تو اين حين بين چند گزينه بايد انتخاب نهايمونو شكل مي داديم. تنوع اجناس هم در نوع خودشون جالب بود از ماتروشكاهاي مدل روسي گرفته تا مدل هاي تغيير يافته اش كه حالا رنگ و لعاب لباس باشگاههاي معروف اروپا و فوتباليست هاي مشهور رو به خودشون گرفته بودن یا عروسکهای خیمه شب بازی که در انواع و اقسام متعدد موجود بودن!

 

http://s5.picofile.com/file/8130618026/DSC02441.jpg

 

در واقع نمایش های خیمه شب بازی یکی از اون ویژگی های خاص شهر پراگ محسوب می شه که سخت مورد استقبال توریست های خارجیه! در سطح شهر چندین سالن مخصوص این نمایش ها وجود داره و با اینکه به زبون محلی اجرا میشه بازم کلی طرفدار دارن!!!

از طرف دیگه بی اغراق صنايع دستي چوبي هم نقش قابل ملاحظه اي در تنوع بخشیدن به انتخاب توریست ها برای خرید سوغاتی داشتن بطوريكه سرانجام ما رو هم قانع كردن يكي از اين ها رو كه ساعتي زيبا با طرح برج ساعت پراگ بود رو به عنوان انتخاب نهايي در نظر بگيريم!

اما حالا تازه مشكل اطمينان از قيمت مناسب بود. اول كار قيمت فروشگاهها حدود 300 تا 350 كرون بود و اين شد كه بعد با ديدن يه مغازه كه قيمتش 250 كرون بود سورپرايز شديم و ساعته رو خريديم اما 10 متر جلوتر با ديدن جنس مشابه كه قيمت 199 كرون رو نشون میداد كلي شاكي شديم! اولش مي خواستيم راهمونو بكشيم و بريم اما بعد گفتيم بذار حداقل به خانوم فروشنده بگيم كه  چيزي تو دلمون نمونده باشه! خوشبختانه وقتي رسيديم تو مغازه اش چند تا مشتري ديگه داشت و وقتي موضوع رو بهش گفتيم گفت So What؟ ما هم با پررویی گفتيم ما پولمونو پس می خوایم!!! خوشبختانه اونم گفت باشه و دوباره پولمونو پس داد تا در نهايت 51 كرون از اين اقدام شجاعانه سود ببريم! 51 کرونم، 51 کرونه!

شاید بعضیا بگن بابا چه حوصله ای دارین ولی این اقدام شجاعانه به ما که خیلی چسبید! اینقدر تو ایران تو سر مصرف کننده می زنن آدم جرات نداره حقشو از فروشنده بگیره اما خوب تو خارج وضع فرق می کنه و این مشتریه که همیشه حق باهاشه و شما اگه از جنسی راضی نباشین یا احساس کنین کلاه سرتون گذاشتن حق دارین جنسو پس بدین، حداقل تو کتابهای زبان که این طور نوشتن!

دقايقي بعد با ادامه دادن مسير بازم به ميدون اصلي شهر قديمي رسیدیم که برج ساعتش انگار با ما قرارداد بسته بود سر ساعتي كه مي رسيم مجسمه هاشو بيرون بفرسته!

در مسير برگشت از دل كوچه هاي سنگفرشي به سمت ایستگاه موشتاك حركت كرديم. در همون حوالي دكه اي بود كه كباب تركي مرغ رو با يه تابلوي بزرگ حلال آويزون كرده بود و سوسيس هاشم خیلی به آدم چشمك مي زد و نميشد بي خيالش شد. این بود که دو تا هات داگ حسابی از اینا که توی پوست روده هست سفارش دادیم و روشم چند مدل سس ریختیم و جاتون خالی نوش جان کردیم!

یه مدل نون سنتی هم هست تو پراگ که خیلی طرفدار داره. جالب اینکه خمیرش رو دور لوله می پیچن و میذارن بپزه!

 

http://s5.picofile.com/file/8130617950/DSC02386.jpg

 

و البته بازهم همون میدون زیبای شهر قدیمی.

 

http://s5.picofile.com/file/8130617150/DSC02102.jpg

 

ساعتي دیگر چون آخرين شب اقامتمون در پراگ بود ترجيح داديم با ادامه دادن بلوار این بار تا پله کان ساختمون زيباي موزه ملي پيش بريم که قبلا وصفش رو شرح دادیم! ولی هرچی می رفتیم نمی رسیدیم و از اونجا که دیگه دیروقت بود این شد که از همون فاصله چند تا عکس ازش گرفتیم و برگشتیم سمت مترو.

 

http://s5.picofile.com/file/8130618000/DSC02404.jpg

 

در مسیر برگشت نمی شد از کباب ترک و اغذیه فروشی ترک های مقیم پراگ هم به راحتی گذاشت.

 

http://s5.picofile.com/file/8130617992/DSC02401.jpg

 

شب هنگام ديگه موقع برگشت به هتل و رفع خستگي بود و از اونجا كه حسابي خودمونو خسته كرده بوديم ديگه فرصتي براي بستن ساك نبود و همه چيز به صبح فردا موكول شد.