با آغاز روز دوم که دیگه حالا تاثیرات ساعتی بیولوژیک بدنمون هم کمک کرد تا سحرخیز باشیم با صبحونه نسبتا مفصلی که داشتیم آماده آغاز روز شدیم.

براساس ذهنیت قبلی و برنامه ریزی شب قبلمون تصمیم داشتیم تا از صبح عازم شبه جزیره نیتروی بشیم و ... اما برای اطمینان بیشتر از رسپشن که حالا دیگه پسری جوون بود در مورد این موضوع پرسیدیم و بعدهم از اونجا که فردا قرار بود به دیدن مرکز شهر بریم، دراین خصوص سئوال کردیم که یکدفعه رنگ و رو عوض کرد و گفت: اصلا روز یکشنبه زمان مناسبی برای مرکز شهر قدیمی نیست و چون یجورایی اونجا که یه مکان تجاری-اداریه، آخر هفته ها خالی میشه و درنتیجه ضریب امنیتش هم کاهش پیدا می کنه! این شد که ما هم که کلا بچه های حرف گوش کنی هستیم، در یک تصمیم سریع و شجاعانه برنامه رو عوض کردیم و بدون معطلی همین امروز عازم محله های قدیمی مرکز شهر شدیم!

 

http://s9.picofile.com/file/8311212100/109.JPG

 

بازم همون ایستگاه مترو نزدیک هتل بهترین مسیر رو برامون ترسیم می کرد که البته این بار علاوه بر علامتگذاری نقشه که توسط رسپشن انجام شده بود، GPS موبایل هم به کمکمون اومده بود.

 

http://s9.picofile.com/file/8311212826/20151024_160247.jpg

 

اگه به سراغ منابع راهنمای گردشگری ریو برین، همگی بالاتفاق می گن که اگه می خواین با فرهنگ و ریشه تاریخی و هویت ریو آشنا باشین حتما تو برنامتون حداقل یه نصف روزی رو برای گشت و گزار در مرکز شهر اختصاص بدید. محله های قدیمی با معماری و هویتی به یادگار مانده از قرن هجده میلادی.

مرکز شهر ریو از سه محله سنترو، لاپا و سانتا ترزا تشکیل شده که شما می تونین بهترین موزه های شهر، کلیساها و بناهای قدیمی رو اونجا پیدا کنین، آثاری که نمایانگر هویت شهر ریو و حتی به نوعی کل برزیله.

 

http://s8.picofile.com/file/8311212626/20151024_150854.jpg

 

برای ما نقطه شروع ایستگاه اروگوئه بود، خیابانی نه چندان پهن اما زیبا و با اهمیت در قلب ریو!

 

http://s8.picofile.com/file/8311212650/20151024_152009.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8311212834/20151024_160336.jpg

 

اولین چیزی که در کوچه پس کوچه های محله قدیمی به چشم اومد بازارهای نیمه سنتی با سبک نه چندان بیگانه با استانداردهایی بود که در بازارهای داخلی خودمون مثل ناصر خسرو و ....، قابل مقایسه بود.

 

http://s8.picofile.com/file/8311212576/20151024_150757.jpg

 

در ادامه مسیر کلیسایی نه چندان بزرگ با معماری نسبتا ساده رو پشت سر گذاشتیم تا نهایتا به کلیسای بزرگ کوریوس رسیدیم کلیسایی که گفته میشه قرن ها قبل یه خانواده پولدار به شکرانه نجات از طوفان دریا ساختن.

 

http://s9.picofile.com/file/8311212076/106.JPG

 

ساختار کلیسا همون سبک آشنای گوتیک با رنگ و لعابی نه چندان قابل قیاس با کلیسای مشابه در اروپا بود. اما به همون اندازه تاریک و دلگیر!

 

http://s8.picofile.com/file/8311212742/20151024_153523.jpg

 

ورود ما همراه شد با مراسم غسل نوزادی که پدر و مادر و خویشاوندانش با اشتیاق زیاد سرگرم مراسم بودن!

 

http://s8.picofile.com/file/8311212134/114.JPG

 

اونم فک و فامیل جوگیر که داشتن عکس و فیلم می گرفتند.

 

http://s8.picofile.com/file/8311212776/20151024_153923.jpg

 

با خروج از کلیسا بازم این GPS موبایل بود که به کمک اون تا مسیرمون به سمت لاپا رو دنبال کنیم. تو این مسیر تا دلتون بخواد موزه و بناهایی با معماری زیبا وجود داره اما تجربه سفرهای گذشته کمتر ترغیبمون کرده فرهنگ زنده مردم کوچه و خیابون قربونی دیدن موزه های سرد و بی روح کنیم! همینم شد که محدودیت زمان بهانه ای شد برای حذف دیدار از موزه ها!

 

http://s8.picofile.com/file/8311212200/119.JPG

 

مقصد بعدی کلیسای جامع متروپولیتن سن سباستین بود، کلیسایی مخروطی شکل با معماری متفاوت از اونچیزی که از یه کلیسا انتظار دارین. ساخت این بنای کلاسیک بعد از 15 سال در سال 1979 میلادی تکمیل شد و ادعا میشه ظرفیت 20 هزارنفری رو می تونه در خودش جا بده(البته به صورت ایستاده!).

 

http://s9.picofile.com/file/8311212150/117.JPG

 

وقتی وارد کلیسا می شید اولین چیزی که جلب توجه می کنه سقف صلیبی شکل این مخروط بزرگ با ارتفاعی در حدود 96 متر و سطح قاعده ای با مساحت 8 هزار متری است که حدود 5 هزار صندلی رو در دل خودش جاداده.

 

http://s9.picofile.com/file/8311212876/20151024_161514.jpg

 

دیواره های مخروط و به خصوص محراب کلیسا رو شبکه ای عظیم از شیشه های رنگی دربرگرفته و به نحوی طراحی شده که بتونه نور فضای داخلی رو فراهم کنه و در زیرزمین کلیسا هم موزه هنر مقدس قرار گرفته که شامل مجموعه ای از مجسمه ها، تابلوهای هنری و خطوطی می شه که معمولا برای مراسم غسل تعمید شاهزاده های پرتغالی مورد استفاده قرار می گرفتن.

 

http://s8.picofile.com/file/8311212234/121.JPG

 

با همه این ها ما که نتونستیم حسی روحانی مشابه اونچیزی که آدم از یه کلیسا انتظار داره پیدا کنیم! در واقع این بنا برای ما بیشتر شبیه یه موزه هنری با طراحی کلاسیک بود!

 

http://s9.picofile.com/file/8311212884/20151024_162016.jpg

 

اونطوری که نقشه نشون می داد از پشت کلیسا تا میدون کاردئال کامرا فاصله زیادی نیست، اما وقتی مسیر رو قدم زنون طی کردیم با دیدن نگاه های نه چندان خوشایند چندتا بی خانمون کولی یکم جا خوردیم. با اینکه حضور پر رنگ پلیس در میدون و خیابون های اطراف به خوبی حس میشه اما با این حال چهره واقعی شهر که با حضور این بی خانمان ها بیشتر به چشم می یاد. 

 

http://s8.picofile.com/file/8311212918/20151024_163611.jpg

 

در گوشه میدون پل سیمانی سفید رنگ که از سال 1896 برای حرکت تراموای نخستین ریو ایجاد شد به خوبی خودنمایی می کنه و جالب اونکه در چند سال اخیر به همت شهرداری شهر دوباره همون تراموای قدیمی با حس نوستالژیکشون از روی پل عبور می کنن!

 

http://s8.picofile.com/file/8311212942/20151024_163949.jpg

 

درست در همین زمان یکی از همون ترامواهای قدیمی از بالای پل عبور کرد که با شنیدن فریادهای شادیشون آرزو کردیم که ایکاش می شد ما هم این حس نوستالژیک رو تجربه کنیم.

چقدر این آرزو زود اجابت شد چون دقایقی بعد وقتی به کیوسک راهنمای گردشگری گوشه خیابون لاپا مراجعه کردیم، مرد راهنما تاکید کرد که می تونین از ترن قدیمی که توسط شهرداری برای جذب گردشگران راه انداخته شده اونم به صورت رایگان استفاده کنین. البته همه این ها رو خیلی سریع و بی روح ادا کرد!

بعدهم انگار که کنترات گرفته باشه به سرعت یه نقشه برداشت و روی نقشه جاهای دیدنی منطقه رو برامون علامت زد و در پاسخ به ما گفت خیابون لاپا تازه از 7 شب به بعد راه می افته و الان اینجا سوت و کوره!

 

http://s9.picofile.com/file/8311213226/20151024_182458.jpg

 

با این حال محله ای مانند لاپا حتی شب های امنی هم نداره! این حس رو وقتی پیدا کردیم که یکی دوشب بعد که به اونجا سر زدیم تا از ایستگاه مترو خارج شده و GPS موبایلمونو راه انداختیم، پلیس جلوی در مترو بهمون هشدار داد که بهتره موبایلتونو غلاف کنین!

با همه این ها محله لاپا حداقل واسه ما جذابیتی نداشت، یکسری بار و حداکثر نمایش حرکات موزون سنتی فلامینگو! ما که نتونستیم حتی 10 دقیقه هم همچین جایی رو تحمل کنیم!

در گوشه ای دیگه از میدون مسیر دسترسی به پله های رنگارنگ اسکاداریا سلارون که بیش از دو دهه است در زمره دیدنی های شهر ریو قرار گرفته وجود داره. داستان از زمانی شروع شد که یه هنرمند خوش ذوق شیلیایی بعد از 20 سال سفر به دور دنیا اومد و تو ریو سکنی گزید و با یه ابتکار خلاقانه از سال 1990 شروع کرد به کاشی کردن پله های این محله اونم با استفاده از تیکه های ضایعاتی کاشی! حالا دیگه با تکمیل این این کار شمار پله های تزئین شده به 215 پله می رسه!

 

http://s8.picofile.com/file/8311213200/20151024_171304.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8311213168/20151024_171110.jpg

 

هنگامیکه نفس زنان کوچه شیب دار رو بالا می رفتیم برای اطمینان از محلی ها پرسیدیم پله کجاست؟ اما بعد که با تعجب مونده بودن چی می گیم؟ با حرکات دست بالارفتن از پله ها رو نشون دادیم و پاسخی لبخند آمیز شنیدیم که درسته همین مسیر رو ادامه بدین!

 

http://s9.picofile.com/file/8311212976/20151024_165400.jpg

 

لحظاتی بعد پیدا کردن پله های رنگارنگ با وجود دهها توریستی که هرکدوم با ژست های مختلف سرگرم عکس گرفتن از پله ها بودن کار دشواری نبود!

 

http://s9.picofile.com/file/8311212326/133.JPG

 

هرچند از بالا که نگاه می کنی هیچ رنگ و لعابی به چشم نمی یاد و چون ارتفاع پله ها کاشیکاری شده عملا بهتره که از پایین به سراغ پله ها برین!

 

http://s9.picofile.com/file/8311213084/20151024_170807.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8311212250/132.JPG

 

به نظر می اومد کار تکمیل پله ها و به خصوص دیوارهای کناری با رنگ و لعابی بیشتر در طول همین سالهای اخیر و به بهانه جام جهانی و المپیک توسط شهروندان علاقمند سرعت بخشیده شده!

 

http://s8.picofile.com/file/8311213034/20151024_170712.jpg

 

با این حال تصورش رو بکنید ابتکار یه هنرمند گمنام بافت یه محله فقیر و تاحدی نا امن رو جوری امن کرده که هر روزه هزاران توریست از گوشه و کنار دنیا اونجا می یان و پول خرج می کنن!

 

http://s8.picofile.com/file/8311213068/20151024_170718.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8311213000/20151024_170153.jpg

 

آخرین بخش گشت بخش قدیمی شهر ریو به محله سانتا ترزا که بر روی تپه ای مشرف بر بندر شهر قرار داره اختصاص داشت محله ای قدیمی با همون ساختار معماری و سنگ فرش های قرن هجدهمی که گذشته شهر رو به گردشگران نشون می ده.

حالا دیگه نوبت سوار شدن بر تراموای زیبای نوستالژیک شهره! ایستگاه تراموا نزدیک کلیسای مخروطی و درست پشت ساختمون بزرگ شرکت نفت برزیله!

 

http://s8.picofile.com/file/8311212342/135.JPG

 

http://s8.picofile.com/file/8311212850/20151024_161252.jpg

 

تراموای قدیمی که به همت شهرداری دوباره راه افتاده با عبور از لاپا وارد تپه سانتاترزا میشه و تا انتهای مسیر پیش می ره!

 

http://s9.picofile.com/file/8311212426/147.JPG

 

http://s9.picofile.com/file/8311212418/144.JPG

 

http://s9.picofile.com/file/8311212368/140.JPG

 

فقط حیف که باید ساعتی رو برای سوار شدن تراموا انتظار کشید! وگرنه کی می تونه از اون چشم انداز زیبا دل بکنه!

 

http://s8.picofile.com/file/8311213326/20151024_183846.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8311212400/143.JPG

 

http://s9.picofile.com/file/8311213250/20151024_183809.jpg 

 

پس ترجیح دادیم با همون ترن زودتر برگردیم! به خصوص که گلاب به روتون حال و هوای یکیمون یکم میزون نبود. پس ترجیح دادیم به هتل برگردیم و با کمی استراحت انرژیمون رو دوباره شارز کنیم!

 حوالی عصر که به بهانه بی حالی ناشی از مسمویت غذایی ترجیح دادیم تو هتل استراحت می کردیم و یکدفعه با هیاهوی زیاد از خواب پریدیم! دقایقی بعد این هیاهو بازم ادامه یافت و تازه متوجه شدیم ای دل غافل نگو برزیلی های عاشق فوتبال تو کافه سر کوچه جمع شدن و دارن دسته جمعی فوتبال تماشا می کنن و خلاصه هر اتفاق خاصی که تو بازی می افته دست جمعی ابراز احساسات می کنن! تو دلمون گفتیم ایناکه از پشت شیشه تلویزیون اینجوری خودشونو هلاک می کنن تو استادیوم چه خواهند کرد؟

غروب که پایین اومدیم از رسپشن پرسیدیم چه خبره این جماعت کوچه رو رو سرشون گذاشتن و اونم گفت اینجا برزیله و مردم عاشق فوتبالن! پرسیدیم دیگه مسابقه ای نیست که بشه از نزدیک تماشا کرد و اونم که موضوع رو جدی گرفته بود سریع زد تو اینترنت و گفت چرا فردا تیم دوم شهر ریو یعنی واسکودوگاما با گرمیو تو ماراکانا بازی داره! همین بهانه کافی بود تا شوخی شوخی ما که خیلی هم فوتبالی نیستیم وسوسه بشیم که لاقل برای دیدن بزرگترین استادیوم قدیمی جهان هم که شده برای فردا عصر مارکانا رو تو برنامه بزاریم. اینجوری با یه تیر دو نشون می زدیم چون بالاخره که می خواستیم این استادیوم افسانه ای رو که تو فهرست مکان های دیدنی شهر قرار داره ببینیم!

واسه اینکه کار از محکم کاری هم عیب نمی کنه از رسپشن خواستیم که رو کاغذ برامون به اسپانیولی بنویسه لطفا دوتا بلیط ارزون قیمت تو سمت هوادارهای تیم شهر ریو یعنی واسکو می خوایم!

شب برای ساعتی از حس انیت زیبای خیابون های اطراف هتل استفاده کردیم و تا پارک کوچک کنار ایستگاه مترو ماشادو قدم زنان رفتیم.

 

http://s9.picofile.com/file/8311212550/159.JPG

 

خوشبختانه با غرفه های سنتی که اونجا برپا کرده بودن، انرژی زیبای جمعیت مشتاق رو در همون لحظات اول جذب کردیم و ضمن گشت و گذار از غرفه های صنایع دستی و غذاهای محلی، چی بهتر بود از تست غذاهای خوش رنگ و لعاب سنتی برزیل.

 

http://s8.picofile.com/file/8311212518/154.JPG

 

http://s8.picofile.com/file/8311212450/151.JPG

 

به خصوص نیشکرهای فوق العاده که همونجا تازه تازه از دستگاه براتون آبش رو می گرفتن و با سخاوت زیاد با همون مبلغ 4 رئال اولیه(حدود یک دلار)، هرچندبار که می خواستی لیوانت رو پر می کردن. هرچند بعد از آشامیدن 2 تا لیوان بزرگ دیگه جرات داشت از ترس مرض قند بازم درخواست آب نیشکر کنه!

 

http://s8.picofile.com/file/8311212476/152.JPG