خاطرات دور آمریکای لاتین(2015)–روز سوم- ریو- گشت شهری، سنترو، لاپا و سانتا ترزا (برزیل3)
با آغاز روز دوم که دیگه حالا تاثیرات ساعتی بیولوژیک بدنمون هم کمک کرد تا سحرخیز باشیم با صبحونه نسبتا مفصلی که داشتیم آماده آغاز روز شدیم.
براساس ذهنیت قبلی و برنامه ریزی شب قبلمون تصمیم داشتیم تا از صبح عازم شبه جزیره نیتروی بشیم و ... اما برای اطمینان بیشتر از رسپشن که حالا دیگه پسری جوون بود در مورد این موضوع پرسیدیم و بعدهم از اونجا که فردا قرار بود به دیدن مرکز شهر بریم، دراین خصوص سئوال کردیم که یکدفعه رنگ و رو عوض کرد و گفت: اصلا روز یکشنبه زمان مناسبی برای مرکز شهر قدیمی نیست و چون یجورایی اونجا که یه مکان تجاری-اداریه، آخر هفته ها خالی میشه و درنتیجه ضریب امنیتش هم کاهش پیدا می کنه! این شد که ما هم که کلا بچه های حرف گوش کنی هستیم، در یک تصمیم سریع و شجاعانه برنامه رو عوض کردیم و بدون معطلی همین امروز عازم محله های قدیمی مرکز شهر شدیم!
بازم همون ایستگاه مترو نزدیک هتل بهترین مسیر رو برامون ترسیم می کرد که البته این بار علاوه بر علامتگذاری نقشه که توسط رسپشن انجام شده بود، GPS موبایل هم به کمکمون اومده بود.

اگه به سراغ منابع راهنمای گردشگری ریو برین، همگی بالاتفاق می گن که اگه می خواین با فرهنگ و ریشه تاریخی و هویت ریو آشنا باشین حتما تو برنامتون حداقل یه نصف روزی رو برای گشت و گزار در مرکز شهر اختصاص بدید. محله های قدیمی با معماری و هویتی به یادگار مانده از قرن هجده میلادی.
مرکز شهر ریو از سه محله سنترو، لاپا و سانتا ترزا تشکیل شده که شما می تونین بهترین موزه های شهر، کلیساها و بناهای قدیمی رو اونجا پیدا کنین، آثاری که نمایانگر هویت شهر ریو و حتی به نوعی کل برزیله.

برای ما نقطه شروع ایستگاه اروگوئه بود، خیابانی نه چندان پهن اما زیبا و با اهمیت در قلب ریو!


اولین چیزی که در کوچه پس کوچه های محله قدیمی به چشم اومد بازارهای نیمه سنتی با سبک نه چندان بیگانه با استانداردهایی بود که در بازارهای داخلی خودمون مثل ناصر خسرو و ....، قابل مقایسه بود.

در ادامه مسیر کلیسایی نه چندان بزرگ با معماری نسبتا ساده رو پشت سر گذاشتیم تا نهایتا به کلیسای بزرگ کوریوس رسیدیم کلیسایی که گفته میشه قرن ها قبل یه خانواده پولدار به شکرانه نجات از طوفان دریا ساختن.
ساختار کلیسا همون سبک آشنای گوتیک با رنگ و لعابی نه چندان قابل قیاس با کلیسای مشابه در اروپا بود. اما به همون اندازه تاریک و دلگیر!

ورود ما همراه شد با مراسم غسل نوزادی که پدر و مادر و خویشاوندانش با اشتیاق زیاد سرگرم مراسم بودن!
اونم فک و فامیل جوگیر که داشتن عکس و فیلم می گرفتند.

با خروج از کلیسا بازم این GPS موبایل بود که به کمک اون تا مسیرمون به سمت لاپا رو دنبال کنیم. تو این مسیر تا دلتون بخواد موزه و بناهایی با معماری زیبا وجود داره اما تجربه سفرهای گذشته کمتر ترغیبمون کرده فرهنگ زنده مردم کوچه و خیابون قربونی دیدن موزه های سرد و بی روح کنیم! همینم شد که محدودیت زمان بهانه ای شد برای حذف دیدار از موزه ها!
مقصد بعدی کلیسای جامع متروپولیتن سن سباستین بود، کلیسایی مخروطی شکل با معماری متفاوت از اونچیزی که از یه کلیسا انتظار دارین. ساخت این بنای کلاسیک بعد از 15 سال در سال 1979 میلادی تکمیل شد و ادعا میشه ظرفیت 20 هزارنفری رو می تونه در خودش جا بده(البته به صورت ایستاده!).
وقتی وارد کلیسا می شید اولین چیزی که جلب توجه می کنه سقف صلیبی شکل این مخروط بزرگ با ارتفاعی در حدود 96 متر و سطح قاعده ای با مساحت 8 هزار متری است که حدود 5 هزار صندلی رو در دل خودش جاداده.

دیواره های مخروط و به خصوص محراب کلیسا رو شبکه ای عظیم از شیشه های رنگی دربرگرفته و به نحوی طراحی شده که بتونه نور فضای داخلی رو فراهم کنه و در زیرزمین کلیسا هم موزه هنر مقدس قرار گرفته که شامل مجموعه ای از مجسمه ها، تابلوهای هنری و خطوطی می شه که معمولا برای مراسم غسل تعمید شاهزاده های پرتغالی مورد استفاده قرار می گرفتن.
با همه این ها ما که نتونستیم حسی روحانی مشابه اونچیزی که آدم از یه کلیسا انتظار داره پیدا کنیم! در واقع این بنا برای ما بیشتر شبیه یه موزه هنری با طراحی کلاسیک بود!

اونطوری که نقشه نشون می داد از پشت کلیسا تا میدون کاردئال کامرا فاصله زیادی نیست، اما وقتی مسیر رو قدم زنون طی کردیم با دیدن نگاه های نه چندان خوشایند چندتا بی خانمون کولی یکم جا خوردیم. با اینکه حضور پر رنگ پلیس در میدون و خیابون های اطراف به خوبی حس میشه اما با این حال چهره واقعی شهر که با حضور این بی خانمان ها بیشتر به چشم می یاد.

در گوشه میدون پل سیمانی سفید رنگ که از سال 1896 برای حرکت تراموای نخستین ریو ایجاد شد به خوبی خودنمایی می کنه و جالب اونکه در چند سال اخیر به همت شهرداری شهر دوباره همون تراموای قدیمی با حس نوستالژیکشون از روی پل عبور می کنن!

درست در همین زمان یکی از همون ترامواهای قدیمی از بالای پل عبور کرد که با شنیدن فریادهای شادیشون آرزو کردیم که ایکاش می شد ما هم این حس نوستالژیک رو تجربه کنیم.
چقدر این آرزو زود اجابت شد چون دقایقی بعد وقتی به کیوسک راهنمای گردشگری گوشه خیابون لاپا مراجعه کردیم، مرد راهنما تاکید کرد که می تونین از ترن قدیمی که توسط شهرداری برای جذب گردشگران راه انداخته شده اونم به صورت رایگان استفاده کنین. البته همه این ها رو خیلی سریع و بی روح ادا کرد!
بعدهم انگار که کنترات گرفته باشه به سرعت یه نقشه برداشت و روی نقشه جاهای دیدنی منطقه رو برامون علامت زد و در پاسخ به ما گفت خیابون لاپا تازه از 7 شب به بعد راه می افته و الان اینجا سوت و کوره!

با این حال محله ای مانند لاپا حتی شب های امنی هم نداره! این حس رو وقتی پیدا کردیم که یکی دوشب بعد که به اونجا سر زدیم تا از ایستگاه مترو خارج شده و GPS موبایلمونو راه انداختیم، پلیس جلوی در مترو بهمون هشدار داد که بهتره موبایلتونو غلاف کنین!
با همه این ها محله لاپا حداقل واسه ما جذابیتی نداشت، یکسری بار و حداکثر نمایش حرکات موزون سنتی فلامینگو! ما که نتونستیم حتی 10 دقیقه هم همچین جایی رو تحمل کنیم!
در گوشه ای دیگه از میدون مسیر دسترسی به پله های رنگارنگ اسکاداریا سلارون که بیش از دو دهه است در زمره دیدنی های شهر ریو قرار گرفته وجود داره. داستان از زمانی شروع شد که یه هنرمند خوش ذوق شیلیایی بعد از 20 سال سفر به دور دنیا اومد و تو ریو سکنی گزید و با یه ابتکار خلاقانه از سال 1990 شروع کرد به کاشی کردن پله های این محله اونم با استفاده از تیکه های ضایعاتی کاشی! حالا دیگه با تکمیل این این کار شمار پله های تزئین شده به 215 پله می رسه!


هنگامیکه نفس زنان کوچه شیب دار رو بالا می رفتیم برای اطمینان از محلی ها پرسیدیم پله کجاست؟ اما بعد که با تعجب مونده بودن چی می گیم؟ با حرکات دست بالارفتن از پله ها رو نشون دادیم و پاسخی لبخند آمیز شنیدیم که درسته همین مسیر رو ادامه بدین!

لحظاتی بعد پیدا کردن پله های رنگارنگ با وجود دهها توریستی که هرکدوم با ژست های مختلف سرگرم عکس گرفتن از پله ها بودن کار دشواری نبود!
هرچند از بالا که نگاه می کنی هیچ رنگ و لعابی به چشم نمی یاد و چون ارتفاع پله ها کاشیکاری شده عملا بهتره که از پایین به سراغ پله ها برین!

به نظر می اومد کار تکمیل پله ها و به خصوص دیوارهای کناری با رنگ و لعابی بیشتر در طول همین سالهای اخیر و به بهانه جام جهانی و المپیک توسط شهروندان علاقمند سرعت بخشیده شده!

با این حال تصورش رو بکنید ابتکار یه هنرمند گمنام بافت یه محله فقیر و تاحدی نا امن رو جوری امن کرده که هر روزه هزاران توریست از گوشه و کنار دنیا اونجا می یان و پول خرج می کنن!


آخرین بخش گشت بخش قدیمی شهر ریو به محله سانتا ترزا که بر روی تپه ای مشرف بر بندر شهر قرار داره اختصاص داشت محله ای قدیمی با همون ساختار معماری و سنگ فرش های قرن هجدهمی که گذشته شهر رو به گردشگران نشون می ده.
حالا دیگه نوبت سوار شدن بر تراموای زیبای نوستالژیک شهره! ایستگاه تراموا نزدیک کلیسای مخروطی و درست پشت ساختمون بزرگ شرکت نفت برزیله!

تراموای قدیمی که به همت شهرداری دوباره راه افتاده با عبور از لاپا وارد تپه سانتاترزا میشه و تا انتهای مسیر پیش می ره!
فقط حیف که باید ساعتی رو برای سوار شدن تراموا انتظار کشید! وگرنه کی می تونه از اون چشم انداز زیبا دل بکنه!

پس ترجیح دادیم با همون ترن زودتر برگردیم! به خصوص که گلاب به روتون حال و هوای یکیمون یکم میزون نبود. پس ترجیح دادیم به هتل برگردیم و با کمی استراحت انرژیمون رو دوباره شارز کنیم!
حوالی عصر که به بهانه بی حالی ناشی از مسمویت غذایی ترجیح دادیم تو هتل استراحت می کردیم و یکدفعه با هیاهوی زیاد از خواب پریدیم! دقایقی بعد این هیاهو بازم ادامه یافت و تازه متوجه شدیم ای دل غافل نگو برزیلی های عاشق فوتبال تو کافه سر کوچه جمع شدن و دارن دسته جمعی فوتبال تماشا می کنن و خلاصه هر اتفاق خاصی که تو بازی می افته دست جمعی ابراز احساسات می کنن! تو دلمون گفتیم ایناکه از پشت شیشه تلویزیون اینجوری خودشونو هلاک می کنن تو استادیوم چه خواهند کرد؟
غروب که پایین اومدیم از رسپشن پرسیدیم چه خبره این جماعت کوچه رو رو سرشون گذاشتن و اونم گفت اینجا برزیله و مردم عاشق فوتبالن! پرسیدیم دیگه مسابقه ای نیست که بشه از نزدیک تماشا کرد و اونم که موضوع رو جدی گرفته بود سریع زد تو اینترنت و گفت چرا فردا تیم دوم شهر ریو یعنی واسکودوگاما با گرمیو تو ماراکانا بازی داره! همین بهانه کافی بود تا شوخی شوخی ما که خیلی هم فوتبالی نیستیم وسوسه بشیم که لاقل برای دیدن بزرگترین استادیوم قدیمی جهان هم که شده برای فردا عصر مارکانا رو تو برنامه بزاریم. اینجوری با یه تیر دو نشون می زدیم چون بالاخره که می خواستیم این استادیوم افسانه ای رو که تو فهرست مکان های دیدنی شهر قرار داره ببینیم!
واسه اینکه کار از محکم کاری هم عیب نمی کنه از رسپشن خواستیم که رو کاغذ برامون به اسپانیولی بنویسه لطفا دوتا بلیط ارزون قیمت تو سمت هوادارهای تیم شهر ریو یعنی واسکو می خوایم!
شب برای ساعتی از حس انیت زیبای خیابون های اطراف هتل استفاده کردیم و تا پارک کوچک کنار ایستگاه مترو ماشادو قدم زنان رفتیم.
خوشبختانه با غرفه های سنتی که اونجا برپا کرده بودن، انرژی زیبای جمعیت مشتاق رو در همون لحظات اول جذب کردیم و ضمن گشت و گذار از غرفه های صنایع دستی و غذاهای محلی، چی بهتر بود از تست غذاهای خوش رنگ و لعاب سنتی برزیل.
به خصوص نیشکرهای فوق العاده که همونجا تازه تازه از دستگاه براتون آبش رو می گرفتن و با سخاوت زیاد با همون مبلغ 4 رئال اولیه(حدود یک دلار)، هرچندبار که می خواستی لیوانت رو پر می کردن. هرچند بعد از آشامیدن 2 تا لیوان بزرگ دیگه جرات داشت از ترس مرض قند بازم درخواست آب نیشکر کنه!
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.