خاطرات دور آمریکای لاتین(2015)–روز پنجم- ریو- جزیره نیتروی – کوه کله قندی (برزیل5)
با اینکه داخل شهر ریو اونقدر جذابیت گردشگری داره که توریست ها رو برای چندین روز متمادی سرگرم می کنه، با این حال نمیشه به سادگی از جاذبه های منحصر به فرد صدها جزایر رویایی اطراف اونم گذشت، جزایر کوچیک و بزرگی که حالا دیگه اکثرشون مالک خصوصی همچون هنرمندان سرشناس دنیا رو به این شهر افسانه ای کشونده. واسه همینم نمی شد ریو بیایم و بی خیال این جزایر بشیم، حتی اگه بهانه اون یه گشت دریایی با کشتی در سواحل آبی اقیانوس اطلس باشه!

از اونجا که معمولا ما خیلی اهل تنی به آب زدن و تفریحات ریکلسیش ساحل و حتی ماجراجویی های داخل جنگل و از این حرف ها نیستیم و یادآوری اینکه اقامت 5 روزمون در ریو با اون فهرست دور و دراز جاذبه های گردشگری شهر داره خیلی زود تموم میشه، با یکم سبک و سنگین کردن دیدیم بهترین انتخاب جزیره نیتروی یا همون خواهر کوچیکه ریو در شمال شهر است. هرچند با وجود پل بزرگ و طولانی نیتروی دیگه خیلی هم نمیشه اونو جزیره نامید!

این پل 14 کیلومتری که در رتبه هفتم طولانی ترین پل های جهان قرار داره با ساختار بتونی اش در سال 1974 به بهره برداری رسید و اکنون دو شهر ریو دو ژانیرو و نیتروی در برزیل را بر روی خلیج گوانابارا به هم متصل می کنه.
حال دیگه جزیره نیتروی با جمعیت 500 هزارنفری اش در واقع یه بخش بزرگی از شهر ریو محسوب میشه که میشه اون یجوروایی با منطقه شمرون تهران مقایسه کرد. با این حال وجود سواحل رویایی و خلیج طبیعی منحصر به فردش در کنار آثار تاریخی و قلعه بزرگش و نیز معماری وصف نشدنی هنر معماری مدرن اسکار نیمار اون رو تبدیل کرده به یه مکان پرطرفدار برای گردشگران خارجی.


صبح یه روز کاری اول هفته عزم رو جزم کردیم و از اونجا که برای رفتن به نیتروی از طریق دریا باید به اسکله بارکاس می رفتیم. از روی نقشه ایستگاه مترو کاریوکا فاصله چندانی با اسکله نداشت و همینم شد که خیلی راحت به نزدیکی اسکله رسیدیم.
در نزدیکی ایستگاه بطور اتفاقی و بدون قصد قبلی بنای زیبای سالن تئاتر نمایان شد. ساختمان سالن تئاتر از مهمترین تماشاخانه های برزیل و آمریکای جنوبی محسوب می شه که این سالن که در سال ۱۹۰۹ افتتاح شد معماری و دکوراسیونش هم شگفت انگیزه. نمای اون از ستون های مرمری بزرگ تشکیل شده و بخاطر پلکان سنگی، شیشه رنگی، سه گنبد که یکیش روی سقفشه و عقاب طلایی با بال های گسترده، بسیار زیباست.
در هر حال خیلی راحت به اسکله رسیدیم و با پرداخت نفری 5 رئال(کمتر از 1.5 دلار) بلیط کشتی نیتروی رو خریدیم.
دقایقی بعد با پهلو گرفتن کروز بزرگ کنار اسکله به همراه صدها مسافر دیگه وارد کشتی شدیم و مستقیم از پله کان طبقه دوم بالا رفتیم.
حدسمون درست بود با دور شدن کشتی از ساحل تصاویر زیبای پانارامای ریو کامل می شد و کم کم با کنار رفتن ابرها نمادهای مشهور شهر ریو یا همون کوه کله قندی و مجسمه مسیح منجی ظاهر شدن!
بک گراند تصویر هم پروازهای متعدد فرودگاه داخلی بود که به نظر می رسه بیشتر ارتباط ریو رو به سایر شهرهای برزیل برقرار می ساخت.
اون لحظات کوتاه به سرعت سپری می شدن اما نباید طرف دیگه تصویر یعنی پل زیبای نیتروی که جزیره رو به سرزمین اصلی متصل می کرد رو فراموش کرد.
با ورود به جزیره نیتروی و دیدن کیوسک راهنمای گردشگران گل از گلمون شکفت و سریع رفتیم اونجا اما با بعد که خانوم متصدی رو سئوال پیچ کردیم با دیدن چهره هاج و واج مونده اش خودمون بیشتر سورپرایز شدیم! بیچاره از کل زبون انگلیس حداکثر 7-8 تا کلمه محدود رو اونم با زحمت می دونست و آخر کار یه نقشه دستمون داد و ما رو به امون خدا رها کرد!
اونجوری که نقشه راهنمای نیتروی نشون می داد اکثر جاذبه های دیدنی جزیره در ساحل جنوبی اون قرارداره که از مجموعه کامینو اسکار نیمار شروع میشه و چند مایل اونورتر در قلعه پرتقالی های سانتا کروز به پایان می رسه. واسه همینم پیدا کردن مسیر حرکت چندان دشوار نبود.
در نگاه اول تفاوت ساختاری معماری بسیار لوکس تر ساختمونهای نیتروی از سایر مناطق ریو به روشنی قابل تشخیص بود. به نظر می یاد اینجا محله ثروتمندان شهر باشه!

با چندساعت گشت و گذار در دیدنی های جزیره دیگه انرژیمون تاحدی تحلیل رفته بود اما نمی شد شاهکار هنرمند شهیر برزیلی رو ندید. اسکار نیمار هنرمند اعجوبه ای برزیل هاست که با طراحی بیش از 500 اثر معماری خدمات قابل توجهی رو برای کشورش به ارمغان آورده! از هنرنمایی در طراحی معماری شهر برازیلیا پایتخت جدید گرفته تا آثارهای خارق العاده ای که اوج هنر معماری نوین محسوب میشه.

نیتروی یکی از اون جاهایی که بیشترین آثار این هنرمند بزرگ رو در خودش جا داده که بخشی از اون همین مجموعه بزرگ کامینوه است.
اما اوج هنر اسکار نیمار شهیر رو باید در طراحی منحصر به فرد بنای موزه هنرهای معاصر که در سال 1996 ساخته شد شناخت. بنایی با ساختار بشقاب پرنده ای در بالای صخره ای واقع در خلیج گونابارا که طراحی زیبای اون با بک گراند چشم انداز کوه کله قندی نماد مشهور شهر ریو تکمیل میشه. از دور که به این شاهکار معماری نگاه می کنی یجورایی تداعی کننده گلی است که از میان صخره ها رشد کرده!
همه اینا وقتی بیشتر جذاب میشه وقتی بدونین اسکار نیماروقتی این شاهکار عظیم معماری رو که با 16 متر ارتفاع و 50 متر قطر گنبد اعتباری جهانی داره رو طراحی می کرد که 82 سال سن داشت!
با اینکه داخل بنا و موزه هنرهای معاصر در اون روز باز نبودن اما خوشبختانه کیوسک راهنمای گردشگران باز بود و دختری جوان با تسلط کامل بر انگلیسی با روی گشاده به پرسش هامون پاسخ داد، آخر کار که ازش تشکر کردیم و خواستیم ازش جدا بشیم به رسم شوخی بهش گفتیم راستی همه همکاران دیگتون در داخل شهر ریو در پایان مکالمه می پرسن چند روز قصد دارین تو ریو بمونین! شما نمی خوای بپرسی؟اونم با یه لبخند دلنشین جواب داد ببخشید یادم رفت! حالا چند روز می خواین تو ریو اقامت کنین؟
ساعتی بعد دیگه حالا زمان بازگشت به ریو با اتوبوس فرا رسیده بود، اولش فکر کردیم باید در داخل ترمینال اتوبوس های ریو رو پیدا کنیم اما بازم همون زبون پر کاربرد اشاره و حس مسئولیت پذیری راننده های اتوبوس داخل ترمینال بود که با زبون بی زبونی برامون شماره اتوبوس شهر ریو و ایستگاه سوارشدنش در جلوی ترمینال رو نشون دادن.

لحظاتی بعد اتوبوس مورد نظر از راه رسید و ماهم با پرداخت پول بلیتی که حدود دوبرابر معمول اتوبوس های داخل شهر ریو بود(حدود 7 رئال)، تجربه گذشتن از بزرگترین پل جهان رو هم به تجربیاتمون اضافه کردیم. پلی با معماری نه چندان خاص که بتونه تو شهر پر جاذبه ای مثل ریو عرض اندام کنه!
از اونجاکه می دونستیم برای رفتن به ایستگاه تله کابین بهتره وارد ایستگاه مترو بوتافوگو بشیم اتوبوس نیتروی مستقیم ما رو تا سواحل بوتافوگو رسوند با صرف نهاری مختصر چون بر اساس توصیه های قبلی هدفمون این بود که حتما در زمان غروب آفتاب اونجا باشیم، با دیدن فاصله نه چندان زیاد تا کابین های تله کابین و زمان زیادی که تا غروب آفتاب داشتیم ترجیح دادیم تا بقیه مسیر رو پیاده بریم. اما قبل از اون نمی شد از چشم انداز زیبای سواحل بوتافوگو با پس زمینه نزدیکی از کوه کله قندی چشم پوشید. به نظر می یاد این ساحل زیبا در سایه ساحل های رویایی کوپاکابانا و ایپاناما یجورایی مهجور مونده!
حتی اگه قبول کنیم مجسمه مسیح منجی در بالای تپه های قله کُرکُوادو نماد اصلی شهر ریو به حساب می یاد، بازم باید اعتراف کرد بخشی از اعتبار این مکان رو باید به موقعیت منحصر به فرد کوه کله قندی و تصاویر پانارامای رویایی این کوه سرسبز که به مانند نگین در آب های آبی اقیانوس اطلس می درخشه و میشه از کنار مجسمه شاهد بود اختصاص داد. شاید به همین خاطرم هست که سالها قبل از ساخت مجسمه مسیح منجی، اولین تله کابین کابلی شهر در سال 1912 بر روی کوه کله قندی ساخته شده بود.

با عبور از کنار باشگاه اختصاصی تیم فوتبال بوتافوگو در حالیکه باچشم می شد کابین تله کابین رو دید پیش رفتیم. کمی جلوتر کابین ها از ارتفاع 4-5 متری جاده عبور می کردند و وارد ایستگاه می شدند. ایستگاهی با محوطه ای نسبتا وسیع که امکان توقف چندین اتوبوس گردشگری در کنار هم رو فراهم می کرد. داخل هم تزئینات جذاب و زیبایی داشت.
تورم چندسال اخیر برزیل در کنار ارزش پول ملیشون باعث شده بود که قیمت بلیط تله کابین نسبت به دوستانی که تو یکی دوسال اخیر سفر کرده بودند خیلی بالا بره! در هر حال چاره ای جز پرداخت نفری 71 رئال(حدود 18 دلار) نبود. اما خوشبختانه اون ساعت از عصر هنوز خبری از صف و انتظارهای طولانی نبود و دقلیقی بعد داخل کابین شیشه ای که ظرفیت اسمیش 75 نفر بود تا ایستگاه اول که ما رو به نیمه راه می رسوند پیش رفتیم.
خلوتی کابین فرصتی طلایی بود برای لذت بردن بیشتر از مناظر زیبای ساحل دریا و جنگل سرسبز متصل به اون از زوایای مختلف.
ایستگاه اول تشکیل شده بود از محوطه ای نسبتا وسیع با طراحی زیبا که از هر طرف چشم اندازی از ریو افسانه ای رو نمایان می ساخت و البته با ایجاد فرصت های خاص مثل امکان گشت هوایی با هلیکوپتر برای خالی کردن جیب گردشگران مرفه تر!

در وسط محوطه سالنی نه چندان بزرگ قرار داشت که وقتی داخل می شد بر روی پرده فیلم و تصاویری از مراحل توسعه شهر ریو و ساخت تله کابین رو از گذشته تا حال نمایش می داد.
با از یاد بردن زمان و مکان برای دقایقی محو تماشای مناظر پایین شدیم. از سواحل کوپاکابانا گرفته تا ساحل کوچک اما دلچسب بوتافوگو در همون نزدیکی. بعد کمی انتظار ابرها هم یاری کردند تا تصویری هرچند محو از مجسمه مسیح منجی رو شاهد باشیم.

صندلی های مدل تخت خوابی در مکان هایی با چشم اندازی رویایی بهترین فرصت برای درنگی کوتاه با چشم اندازی متمرکز بر سواحل زیبای دریا و کشتی های بزرگ و کوچک تفریحی که سطح دریا را سفید کرده بودند، به وجود آورده بود. این بخش از دریا با جزیره هایی کوچک در نزدیکی ساحل و معماری متفاوت ویلاهای شخصی، حکایت از وجود منطقه ای متفاوت برای زندگی ثروتمندان ساکن ریو داشت.


سیاست وجود اینترنت وای فای رایگان موجب شد تا این استراحت کوتاه بیشتر از انتظار طول بکشه اما راستش هدف اصلی ما حضور تا غروب آفتاب بود! نزدیک های غروب بود که دیگه آماده شدیم تا بخش دوم سفر با تله کابین تا ایستگاه پایانی رو طی کنیم اما این بار صف گردشگران تله کابین یکم طولانی تر بود.
دقایقی بعد سرانجام به ایستگاه پایانی رسیدیم. بامی بر فراز 1400 متری هم تراز با پرندگان رویایی! یاد کارتون ریو افتادیم، جایکه توکان افسانه ای می خواست پرواز رو امتحان کنه!
در بالا فضایی برای نوشتن یادگاری تعبیه شده تا دیگه نیازی به تخریب آثار باستانی نباشه! ماهم ماژیک رو بر می داریم و یادگاری شیما و علی رو می نویسیم. پس دوستانی که اونجا می رن یادشون نره برامون عکسش رو بگیرن و بفرستن!!!

تصاویر محدود به دوبعد اصلا نمی تونن ذره ای از چشم انداز رویایی بالای کوه رو نمایش بدن! تنها در یک نما میشه همزمان کل سواحل زیبای کوپاکابانا و بوتافوگو رو در حالیکه مسیح منجی از بالا آغوشش رو برای مهامانان این شهر باز کرده دید.
خورشید کم کم پایین می ره و صف های ردیفی گردشگران در لبه بام شکل می گیره. هرچند برخی از خانواده های گردشگر آمریکایی از یکی دوساعت قبل بهترین مکان ها رو به اشغال خودشون درآوردن و بی تکلف چهار زانو بر روی زمین لخت جا خوش کرده اند. آروم از کنار آنها راهی به جلو باز می کنیم تا ما هم سهمی داشته باشیم از این مناظر رویایی.
حالا دیگه شب چادرخودش رو بر گستره ریو بالا کشیده و بجای خورشید این قرص ماه است که در بالای کوه کله قندی تصویری رویایی را رقم می زند. در طرف دیگر نور پرژکتورها تلاش دارد تا با مجسمه مسیح منجی به رقابت با ماه برخیزد اما این کجا و آن کجا!


بازهم عقربه های ساعت که نزدیک 8 را نشان می دهد یادآوری می کند که برای پایین رفتن با این جمعیت زیاد وقتی زیادی نداریم.
اما مگر می شود دل کند از این فضای رویایی! دیگر حتی تصور گرانی بلیت هم به ذهنمان خطور نمی کنه! چرا که برای چنین تجربه منحصر به فردی چگونه می توان قیمت گذاشت؟!
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.