خاطرات دور آمریکای لاتین–روز یازدهم- فوز و دی ایگاسو– آبشار ایگوآسو و پارک پرندگان(برزیل10)
اگه به کشور آرژانتین روی نقشه نگاه کنین با کمال تعجب میبینین شمالیترین نقطه این کشور یه شاخ باریک و کم عرض اونم تو دل برزیل و پاراگوئه است. تصور ما اینه که آرژانتینیهای زرنگ هنگام مرزبندی کشورها همه تلاششون رو کردن تا بتونن سهم بیشتری از یکی از مهمترین عجایب هفتگانه جدید کرهزمین رو تو سرزمین خودشون داشته باشن و همینم شده که از دهانه 1.8 مایلی آبشار با بیش از 275 آبشار کوچک و بزرگ نزدیک به دو سوم با 14 تا آبشار اصلی تو خاک آرژانتینه و کمتر از 1000 متر با برخورداری از تنها 5 آبشار اصلی در طرف برزیلی قرار داره!


هرچند هنوز این موضوع که کدوم طرف سایت جذابیت بیشتری داره محل اختلاف گردشگران است و در حالی که برخی سمت برزیل رو به واسطه امکان مشاهده پانورامای زیبای آبشارهای آرژانتینی میستایند، دیگرانی-مانند ما- هستند که معتقدند فقط تو بخش آرژانتین میشه لذت حرکت در دل آبشارها رو چشید! با این حال این اختلافنظرها موجب شده تا قریب به اتفاق گردشگران چاره رو در بازدید آبشار از هر دو طرف بیابند و به جز عده معدودی که مانند هموطنای عزیز ما مشکل گرفتن ویزای آرژانتین رو دارن تقریبا همه پنج میلیون گردشگر سالانه آبشار، ترجیح میدن که برای هر سمت حداقل یک روز کامل کنار بزارن!

گفته میشه از هزاران سال قبل برای بومیان محلی این مکان مقدس شمرده شده و برای خاکسپاری درگذشتگان کاربرد داشت. با این حال بر اساس عادت نامبارک اروپائیان اشغالگر که با پاک کردن آثار فرهنگ و تمدن قبلی، همه چیز را با نام خود جا میزنن، برای آبشار نیز در کتابهای تاریخی سال کشف به سال ۱۵۴۱ میلادی و توسط فردی به نام نونز ثبت شده و با اینکه او نام سالتوس دو سانتا ماریا را بر روی آن نهاد، اما روح بومیها قویتر بود و واژه «ایگوآسو» به معنای «آبهای بزرگ» تا همین امروز همچنان باقی ماند و در سال 1986 این اثر شگفتانگیز با همان نام اصلی به فهرست میراث جهانی یونسکو اضافه شد.

با این مقدمه برای دیدن آبشارهای شگفتانگیز ایگوآسو که شاید اساسا بهانه اصلی سفرمون به منطقه آمریکای لاتین بود تو یه صبح دل انگیز بهاری راس ساعت 8:30 جلوی در اصلی پارک ملی آبشارهای ایگوآسو بودیم و با اینکه میدونستیم ساعت کار مجموعه از 9 صبح آغاز میشه خوشبختانه زمان فروش بلیت از همون 8:30 شروع شد و ما هم با پرداخت نفری 56 رئال (کمتر از 15 دلار) بلیت ورودی پارک رو در دست داشتیم و چقدر این تصمیم به کارمون اومد چون وقتی ساعت 9:30 پس از بازدید پارک پرندگان برگشتیم جلوی بلیتفروشی صفی دور و دراز تشکیل شده بود که اگه میخواستیم ما هم اضافه بشیم حداقل نیم ساعتی عقب بودیم!
شروع به فعالیت پارک پرندگان از ساعت 8:30 صبح و درست نیم ساعت قبل از پارک ملی و آبشار است. همینم شد که ما همون اول صبح جلوی در پارک که تنها 300 متری با پارک ملی فاصله داره تو صف نه چندان دور و دراز پارک پرندگان بودیم. از همون سردر پارک میشد به طراحی زیبای اون پی برد. پارکی با آخرین استانداردهای جهانی که فضای جنگلی بزرگی رو برای زیست گونههای کمیاب پرندگان فراهم کرده است. همین بهونه کافی بود تا سرانجام با پرداخت نفری 33 رئال (حدود 9 دلار) پا به محوطه داخلی پارک گذاشتیم.
حکایت خواستن توانستنه رو می شه در تلاش ارزشمند این زوج عاشق که از جنوب آفریقا و شهری ساحلی در نامیبیا به ایگوآسو مهاجرت کردند، تا بزرگترین پارک پرندگان منطقه آمریکای لاتین رو از هیچ بسازن مشاهده کرد. آقای دنیس کروکمپ و همسرش با انتخاب مکان فعلی 5/16 هکتاری پارک در نزدیکی پارک ملی و آبشار شگفت انگیز ایگوآسو گام نخست رو گذاشتند و درنهایت با طراحی اولیه در 1993 و بر پایه کمکهای مردمی، وام گرفتن از باغ وحشهای برزیل و در ادامه کمکهای سازمان محیطزیست برزیل، جمع آوری گونههای نادر پرندگان آغاز شد که با انتقال بخشی از پرندگان که از قاچاقچیان ضبط شده بود و نیز انواع پرندگانی که به دلیل بیماری و یا حتی از دست دادن والدین در روزهای نخستین زندگی امکان ادامه زندگی در زیستگاههای اصلی خود را نداشتهاند از گوشه و کنار دنیا به اینجا و نیز با احتساب حدود نیمی از پرندگانی که در داخل پارک متولد شدند، اکنون این پارک زیبا با بیش از 800 پرنده که بالغ بر 200 گونه را شامل میشه، بزرگترین پارک پرندگان منطقه آمریکای لاتین شمرده می شود.

محوطه داخل پارک به نحوی طراحی شده که گردشگران بدون امکان اشتباه از هر بخش وارد بخش دیگری میشوند. بخشهایی از پارک به طور ویژه با توریهای غول پیکر ایزوله شده و حتی ورود به این مناطق با حساسیتی خاص و عبور از ورودیهای دودرب قرنطینه و حتی محدودیت تعداد افرادی که همزمان میتونن داخل برن انجام میشه!
بخشهای ابتدایی به گونههای فراوانتر و آشنا برای بیشتر مردم برمیگرده اما جذابترین بخش ویژهای که وارد میشوید منطقه حفاظت شده توکان هاست! پرندهای زیبا و عروسکی که تحسین هر بینندهای رو بر میانگیزد! زیستگاه این پرندگان زیبا در مرکز تا جنوب آمریکا و از مکزیک تا بخشی از آرژانتین ادامه داره.
اولین توکانی که دیدیم موجب شد دهانمون از تعجب باز بمونه! وای چه ترکیب رنگی! اصلا نمیشد باور کرد واقعی باشه!

همین جوری چند دقیقه محو این پرندگان دوست داشتنی و نترس شدیم! اصلا ترسی از نزدیک شدن به آدمها نداشتن و به نحوی شگفتانگیز تلاش میکردن تو عکسها فیگور خاص خودشونو بگیرن! اما اوج شگفتی خلقتشون در منقار بزرگشونه که دست کمی از کل طول بدنشون نداره و چشمهای برجستهای که انگار با دست بشری تزئین شده باشند!

در بخشهای دیگر پارک هم پرندههای رنگارنگ و خوش ترکیب و کمیاب کم نبودن، حتی همون طوطی آبی رنگی که تو فیلم ریو نقش اول رو برعهده داشت. با این حال هیچکدوم اون ها حس توکان های بامزه رو نداشتن!



جالب اینکه به جز پرندگان هم میشد پروانهها و حیوانات کوچک رو یافت مثل همون شخصیت جانبی میمونهای کارتون ریو که بیشتر ترکیبی سنجاب گونه رو روایت میکنن. این میمون ها که تامارین نام دارن باز هم در زمره حیوانات بومیآمریکای جنوبی به شمار مییاد.
ساعتی بعد گشت سریع و برق آسای ما در پارک پرندگان به انتها رسیده بود و مسیر تا ورودی آبشار رو با سرعت طی کردیم. خوشبختانه خوش فکریمون در خرید زودهنگام بلیتهای ورودی حالا دیگه خودش رو کامل نشون می داد چون یه صف عریض و طویل برای خریداران مشتاق تشکیل شده بود!
در اطراف باجه اصلی بلیت فروشی، دفاتر فروش سایر خدمات پارک از رافتینگ و هلیکوپترسواری گرفته تا پیادهروی و دوچرخهسواری در جنگل و طبیعتگردی در محوطه جنگلی به چشم میخوره که هرکدوم هزینهای جداگونه دارند. از اونجا که هزینه 110 دلاری گشت با هلیکوپتر یکم با گروه خونی ما سازگاری نداشت، نهایتاً با پرداخت هر نفر 179 رئال (حدود 45 دلار) ترجیح دادیم همون رافتینگ و قایق سواری نه چندان ارزون در دل آبشار خروشان رو انتخاب کنیم تا حداقل این جوری ناکام از برزیل نرفته باشیم!
مساحت حدود 50 هزار هکتاری پارک، حتی تصور گشت پیادهروی رو به ذهن نمییاره، پس با ورود به محوطه پارک اتوبوسهای رایگان دو طبقه دوستدار طبیعت مخصوص پارک صف کشیدن تا دسته دسته مردم رو سوار کنن و چه رقابتی است بین گردشگران برای سوار شدن به طبقه دوم روباز اتوبوس اونم صندلیهای جلویی که برای ما هم یاد اتوبوسهای دوطبقه زمون بچگی مون رو زنده میکرد. وه که چه کیفی داشت نشستن درست بالای سر راننده!
با عبور از میان درختان جنگلی پارک، توقف اول در ایستگاه رافتینگ بود اما نه برای ما که سخت بیتاب دیدن اولین نمای آبشارها بودیم. ایستگاه بعدی آغاز مسیر پیاده روی به سمت آبشار بود که تقریبا همه اتوبوس همین جا پیاده شدند و نهایتا اتوبوس تا ایستگاه پایانی که درست بالای آبشارها بود حرکتش رو ادامه میداد.
با ترک اتوبوس وارد مسیر شیب دار و هر از گاهی همراه با پلههایی چند شدیم. از همون ابتدا چند تا تابلو با تصویر دستهای زخمیگذاشته بودن تا هشدار بدن به راکونهای محوطه به هیچ وجه غذا ندین! راکونهایی که بدون ترس از اون همه آدم هر گوشه و کنار از لابه لای پای آدم ها عبور میکردن.

سرانجام انتظار به سر رسید و کمی که در امتداد مسیر پایین رفتیم به محوطهای نسبتا فراخ رسیدیم که دورنمایی از چند تا آبشار از سمت مقابل اولین چشمانداز آبشارهای شگفتانگیز رو پیش روی بازدیدکنندگان میگذاشت! همین اندازه کافی بود تا بیشتر گردشگران رو سرمست از دیدن آبشار کنه و دوربین در دست، خودشونو سرگرم عکس گرفتن با فیگورهای مختلف کنن! اما اگه تجربه الان رو داشتیم به هیچ وجه اونجا بیشتر از چند لحظه توقف نمیکردیم، چرا که هنوز اصل ماجرا شروع نشده بود!

از اینجا به بعد بیشتر بازدیدکنندگان با کاورهای نایلونی خودشون رو مجهز کرده بودن و ما هم با تعجب نگاه میکردیم که مگه قراره چه اتفاقی بیفته که این لباسهای اسپورت ما جوابگو نباشن! با این حال دوربین و موبایل رو با کاور لاستیکی مخصوص تجهیز کردیم که نکنه یک دفعه غافلگیر بشیم!
طراحی مسیر به بهترین نحو از دل درختان انبوه و سرسبز استوایی و درست در چند ده متری پایین آبشار شکل گرفته بود. از اینجا به بعد باریک شدن مسیر و تراکم هزاران گردشگر مشتاق، سرعت حرکت رو کند میکرد. به خصوص که از کمی جلوتر ایستگاههای در کنار مسیر اصلی مخصوص گرفتن عکسهای حرفهای و صفهایی که گردشگران متمدن برای گرفتن عکسهاشون اونم به نوبت-درست مثل خودمون!- شکل گرفته بود.

اون طرف رودخونه با دیدن گردشگران طرف آرژانتین که داشتند از دل آبشارها عبور میکردن با خودمون گفتیم چه خوب شد هرجوری بود ویزای آرژانتین رو گرفتیم تا بتونیم تو روزهای بعد از اونور آبشار هم بازدیدمون رو تکمیل کنیم.
وای چه هوایی! قطره های ریز و پراکنده آب پوست صورت رو نوازش میداد و حس میکردی تو یه هوای بهاری داری بهترین لحظات زندگی رو سپری میکنی!


هرچه پیشتر میرفتیم کمکم به کف رودخونه نزدیکتر میشدیم. با این حال آبشارها تمومینداشتند و انگار خدا تو تقسیم آب سهم جاهای دیگه دنیا رو هم به این مردم هدیه کرده باشه! از اینجا به بعد حرکت بسیار کند میشد و انگار به گلوگاه اصلی رسیده بودیم. پس از دقایقی انتظار که همراه شد با تماشای زیباترین چشم اندازهایی از شاهکار عظمت خلقت، سرانجام به دهانه پل چوبی-فلزی اسکله مانند که تا چند متری آبشار پیش میرفت گام نهادیم.

از این نقطه مسیر به صورت دو طرفه و رفت و برگشت بود. با کمال تعجب شاهد بودیم که اون هایی که بر میگردند از سرتا به پا خیساند! اما اون قدر شاد و سر مست که حتی چند لحظه عبور از کنارشون ما را هم مملو از انرژی کرد!


نمیدونیم چه جوری میشه اون حس قشنگ رو وصف کرد! انگار در گردابی ملایم و دلانگیز روی عرشه یه کشتی تفریحی ایستادین و چشماتون میبندین و همه رویاهای قشنگ زندگی جلوی چشمتون رژه برن! برای نخستین بار بدون ترس از خیس شدن، خودمون رو به دست باد و بورانی از ذرات آب سپردیم و برای دقایقی کوتاه که اصلا دوست نداشتیم به پایان برسن چشمامون رو بستیم! بی خیال فیلم و عکس شدیم و فقط تلاش کردیم تا با همه وجود از این لحظات رویایی لذت ببریم. صدای خروشان آب اونقدر زیاده که دیگه هیچ صدایی به گوش نمییاد! حسابشو بکنین یه آبشار با عظمت پیش روتون باشه که ذرات آب رو با تمام وجود حس کنین و درست زیرپاتون خروارها آب داره از آبشار دیگه ای پایین میریزه!
تو این بین رقص هارمونیک پرندگان با صدای خروشان امواج آب و شیرجههای انتحاریشون در داخل ذرات آب، تصویری به یاد ماندنی از این شاهکار عظیم خلقت رو به همراه میاره.
تازه هنگام برگشت متوجه میشین که همه جاتون خیسه! هرچند حتی کاورهای نایلونی هم خیلی به کار بقیه همراهان نیومده بود! از اینجا به بعد دیگه تقریبا به آخر مسیر رسیدین. اما هنوز سورپرایز طبیعت تموم نشده! در انتهای مسیر که به گلوگاه شیطان شهرت داره اوج عظمت آبشار و دهانه U شکل اش قرار داره که همزمان صدها هزار خروار آب با غرش سهمگین از بالای ارتفاع 97 متری (پنج برابر ارتفاع آبشار نیاگارا در سمت آمریکا) به پایین میریزه! اینو میگن آبشار! چون بزرگترین آبشار دنیا از نظر حجم آب در هر ثانیه است!
با اینکه سهم بیشتری از موقعیت منحصر به فرد گلوگاه شیطان به آرژانتینیها رسیده و تازه تو سایت آرژانتینه که میتونین عظمت واقعی اون رو حس کنین، برزیلیها هم بیکار ننشستن و با طراحی بنایی زیبا در دل آبشار و آسانسورهایی بزرگ با بردن دسته دسته گردشگران به بالای آبشار چشم انداز خاطره انگیزی رو برای ایشان رقم می زنن.
هرچند خیلی از افراد ترجیح میدادند تا برای بالا رفتن از پلکان کناری استفاده کنند تا شاید بتونند لحظات بیشتری را در کنار آبشار سپری کنند. با این حال دیواره شیشهای آسانسور هم اجازه میداد تا حد ممکن از دیدن آبشار خروشان محروم نشیم.

با خروج از آسانسور انگار به یک قدمی آبشار رسیدید. حتی نیاز نیست دست دراز کنید، چرا که باد خودش به تنهایی زحمت نوازش پوست صورت با قطرات ریز آب رو میکشه.


از آن بالا چه ناچیز مینماید تلاش قایقهای رفتینگ که ناامیدانه خود رو به دل آبشارهای کوچک و نحیفتر میزنند! در یک لحظه خود رو درون آنها حس کردیم و از اینکه ساعتی بعد ما هم این حس را تجربه خواهیم کرد، شاد شدیم.



گوشهای دیگر از محوطه بامِ بنا که سخت مورد طرفداران گردشگران و عکسهای سلفی است، بهترین چشم انداز از گلوگاه شیطان را در طرف برزیل به تصویر میکشه. چاله عظیمی که در یک لحظه هزاران خروار آب را در خود میبلعد! دقایقی بعد سرانجام نوبت به ما هم میرسه تا از خودمون با این نمای زیبا عکسی به یادگار بریم و درست در همین لحظه در کسری کمتر از یک ثانیه عکاس حرفهای پارک بدون مقدمه عکسی از ما میگیره و با نشون دادن تصویر در داخل دوربینش، درجه آماتوری ما و دوربینمان را به رخ میکشد! چه تفاوتی دارد تصویر حاصل از دوربین و صاحب حرفه ایاش با مشقهای صفحه سیاه کن ما!



حالا دیگه زمان وداع با گلوگاه شیطان فرا رسیده بود و قایق های رفتینگ ما را میطلبیدند. اما چه دشوار است دل کندن از این لحظات آرامش بخش. با این امید که یکی دو روز آینده بار دیگه به دهانه اصلی گلوگاه شیطان-البته این بار در آرژانتین- بازخواهیم گشت به راه افتادیم!
مقصد بعدی ما رفتینگ یا همون قایقسواری بر روی امواج خروشان بود. این بار باید با اتوبوسها در مسیر برگشت قرار میگرفتیم و دو ایستگاه پایینتر پیاده میشدیم. برخلاف انتظار ایستگاه رفتینگ خیلی هم شلوغ نبود و طولی نکشید که سوار بر واگنهای کوچک توریستی در داخل جنگل رهسپار شدیم. پسر جوونی لیدر تورمون بود و از اول مسیر شروع کرد به سه زبون پرتغالی، اسپانیولی و انگلیسی برنامه تور و محیط اطراف رو شرح بده. در طول مسیر چندباری توقف کردن تا قطار در مسیر مخالف از جلو بیاد و از کنارمون رد بشه و برای احترام به محیط زیست به هیچ وجه قصد تعریض جاده رو نداشتند و همون جاده خاکی محدود رو همین جوری حفظ کردن!

سرانجام قطار ایستاد و لیدر جوون گفت هرکی دوست داره باهاش پیاده شه تا مسیر جنگلی و جذاب تا پایین رودخونه رو نشونمون بده و هرکی هم حالش رو نداره همونجا تو واگن بمونه تا مستقیم ببرنشون ایستگاه سوار شدن قایق!
با عبور از کنار درختهای سر به فلک کشیده و دنبال کردن مرد جوون از پلههایی با سنگ طبیعی پیش رفتیم. رطوبت و بارش بارون سنگهای صیقلی رو لیز کرده بودن. باید حواسمون رو بیشتر جمع میکردیم تا سر نخوریم! تا دلتون بخواد از عنکبوتهای خطرناک و حشرات موذی دیدیم تا گونههای کمیاب گیاهی که لیدر جوون هم نامردی نکرد و کلی درباره کاربردشون سخن راند و ما هم همچنان در کنارش مسیر رو میپیمودیم تا سرانجام به آبشاری کوچک رسیدیم. اما خودتون حق بدین مگه بعد از دیدن اون شاهکار خلقت یه نوار باریک آب با ارتفاع چند متری میتونست جذبمون کنه!

حالا دیگه به ایستگاه سوار شدن قایق رسیده بودیم و از اینجا به بعد میبایست خودمونو واسه خیس شدن کامل آماده میکردیم. برخی از توریستها خودشون رو راحت کرده بودن و پریدن رختکن و لباس شنا تنشون کردن و بقیه هم کاورهای نایلونی رو سفت و سخت چسبیدن که شاید بتونن اندکی خودشون رو حفظ کنن! پایین پلهها صندوق امانت یکم گرون با هزینه 30 رئالی (حدود 8 دلار) هم برای کوله و ساکهای کوچک وجود داشت که بتونه از وسایل محافظت کنه! در هر حال پیشنهاد میشه حتما قبل از سوار شدن یه فکر اساسی برای موبایل و دوربین بکنین!
بر روی اسکله صف کوتاهی از مشتاقان قایق که همگی جلیقه نجات پوشیدهاند شکل گرفته بود و همه منتظر بودن تا هیجان این بخش رو تجربه کنن! با نظمی کامل قایقهای بادی بزرگ کنار اسکله پهلو میگرفتن و تو هر قایق حدود 20 نفری رو کیپ تا کیپ کنار هم مینشوندن. لیدر ما هم پسر جوونی حدود 30 ساله بود که سرشار از انرژی با دوربین کوچکی در دست از بالا به داخل قایق پرید و به زبون پرتغالی شروع کرد به رجز خوندن و با اینکه زبونش رو نمیفهمیدیم اما حرکات دست و بدنش نشون میداد که داره هیجان رو بالا میبره. راننده قایق چند بار بدنه قایق رو به امواج کوبید که باعث شد جیغ و داد همه مسافران در بیاد و خودشون رو برای هیجان بزرگ آماده کنن!
حالا دیگه قایق کاملا از اسکله دور شده بود و کم کم آبشارها داشتن از دور نمایان میشدن! اینجا بود که با دیدن تغییر ظاهر لیدر جوون اشهدمون رو خوندیم! پسره دیگه حالا از سر تا پا مجهز شده بود و کاور کلفت سرتاسری ماهیگیران حرفهای اسکاندیناوی ها رو با کلاه ویژهاش به تن داشت! حدسمون درست بود یکدفعه قایق با پیچ و خم فراوون سرعت گرفت و اریب رفت تو دل آبشار! صدای جیغ و فریاد از هر طرف شنیده میشد و انگار آدمو زنده زنده زیر خروارها آب مدفون کرده باشن! اصلا نفس نمی تونستیم بکشیم و حتی جرات بازکردن چشم را نداشتیم و آب نه چندان سرد رودخونه حالا دیگه تا ته حلقمون نفوذ کرده بود و ما فقط تا تونستیم همراه بقیه مسافرا از ته دل جیغ و داد کشیدیم. این چند ثانیه کوتاه به اندازه چند دقیقه طول کشید و ما لذتی هیجانانگیز همراه با ترس و یکمی هم رنج رو تجربه کردیم!

موج اول که تموم شد لیدر جوون که تازه رو اومده بود و با همون دوربین تو دستش قیافههای درب و داغون ما رو سیاحت میکرد، نگاهی پیروزمندانه انداخت و بازم با همون زبون پرتغالی کریهاش رو شروع کرد! نه خیر! انگار اینا بی خیال نمیشدن! دوباره قایق یه تیک آف اساسی کرد و ما رو طی یه چشم بهم زدن به زیر آب برد. با این تفاوت که این بار شجاعت به خرج دادیم و حداقل زیر چشمی داخل آبشار و صخرههای صاف شده در نتیجه فشار آب رو هم سیاحت کردیم.

دقایقی بعد دراز به دراز رو صندلی نشستیم و در حالی که آفتاب میگرفتیم سرگرم تماشای نمایش هیجانانگیز جنگ قایقها با طبیعت بودیم. فیلمی که به قیمت گزاف به خلق الله می فروختند تا خاطره ای باشه از این تجربه هیجان انگیز. صفحه نمایش بزرگ نشون می داد که هرکدوم از قایقها چگونه یک به یک زیر آب میرفتند و چه تماشایی بود واکنشهای طبیعی مسافران!

عصر هنگام دیگه زمان زیادی تا پایان ساعت کار پارک نمونده بود. به خصوص اونکه فردا عازم آرژانتین بودیم و باید ساک رو هم میبستیم. اما مگه میشه از این فضا دل کند! دوستی قبل از سفرمون میگفت اگه یه بار دیگه پاش به ایگوآسو برسه و دو روز هم اقامت کنه مطمئناً هر دو روز رو بازم بطور کامل به این شاهکار عظیم خلقت اختصاص میده! واسه همینم ما هم یکساعت باقیمونده رو دوباره صرف دیدن آبشار کردیم! اصلا مگه میشد ازش دل کند! اما متاسفانه دیگه وقت زیادی باقی نمونده بود و با نزدیک شدن به غروب آفتاب دیگه باید از برزیل خداحافظی می کردیم و خودمون رو برای شروعی دیگه اما این بار در آرژانتین زیبا آماده میکردیم. کشوری که بی اغراق در ادامه بهترین بخش خاطرات سفرمون در آمریکای لاتین رو رقم زد.
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.