خاطرات دور آمریکای لاتین–روز سیزدهم- پورتو ایگوآسو– آبشار شگفت انگیز کاتاراتاس (آرژانتین2)
صبح یک روز بهاری در حالیکه نم نم بارون هوا رو حسابی صفا داده بود با تجهیزات نسبتا کامل که شامل روپوش های نایلونی ضد آب و کلاه و عینک می شد در کنار جاده اصلی منتظر اتوبوسی بودیم که ما را به محل آبشارهای شگفت انگیز ایگوآسو یا به قول محلی ها کاتاراتاس برساند. باز هم همان گل سرسبد عجایب جدید هفت گانه جهان که دو روز قبل یکی از بهترین لحظات دوران زندگیمون رو در سمت برزیلی اون آبشار تجربه کرده بودیم. لحظاتی بعد اتوبوس اومد اما هنوز حرکت نکرده بودیم که راننده از ما نفری 50 پزو ( حدود 4 دلار) بهای بلیت خواست!، در حالیکه روز قبل بلیت مشابه همین اتوبوس که مسیر برگشت تا شهر رو می رفت تنها 7 پزو بود! اولش سعی کردیم به زبون بی زبونی (انگلیسی و اشاره در مقابل اسپانیولی) به یارو بگیم چه خبره؟ مگه سر گردنه است؟ اما بعد از اون که نتونستیم با راننده به توافق برسیم با ذهنیت اینکه ایشون قصد کلاهبرداری داره گفتیم بزن کنار و خلاصه از اتوبوس پیاده شدیم و زیر بارونی که حالا یکم تندتر هم شده بود منتظر اتوبوس بعدی موندیم!

هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که یه تاکسی کنارمون وایساد و راننده که مردی میانسال بود با انگلیسی سلیس گفت: من چون مسافر دارم، سمت آبشار می رم و حاضرم از شما همون پول بلیت اتوبوس یعنی جمعا 100 پزو را بگیرم. با شدت گرفتن باران و نگاهی به ظاهر موجه راننده به این نتیجه رسیدیم که ظاهرا اتوبوس ها تا مقصد کاتاراتاس هم همون 50 پزو را می گیرند و فقط وقتی نزدیک شهر می شن بلیتشون 7 پزویی میشه! و این شد که نهایتا سوار بر تاکسی به سمت کاتاراتاس حرکت کردیم.

در طول مسیر راننده که مسلط بر زبان انگلیسی بود حسابی باهامون گرم گرفت و گفت به اسپانیولی این نوع هوای بارونی رو "موچو آدا" می گن و بعد هم در مورد پکیج های تفریحی آبشار سر صحبت رو باز کرد و چندتا کاتالوگ هم درآورد و بهمون داد که ببینه می تونه تحریکمون کنه مشتری پکیج ها بشیم یا نه! در این هنگام ما هم با ورق زدن کاتالوگ ها که مربوط به قایق رافتینگ و ... بودن، به یکباره با دیدن شرح مدارکی که برای خرید تورها بود، برق سه فازمون پرید و گفتیم ای بابا ما که کارت شناسایی و پاسپورت همراهمون نیست!

راننده آرژانتینی که متوجه نگرانیمون شده بود گفت: نگران نباشید اونجا همه با من رفیقند! خودم براتون بلیت مجموعه را می گیرم! و انصافا راست می گفت چون دقایقی بعد به راحتی با پرداخت ورودی هر نفر 260 پزو (حدود 17 دلار) بلیت ورودی رو گرفت و ما را هم تا درب ورود همراهی کرد و زمان خداحافظی شماره موبایلش رو داد و گفت هر کاری داشتید با من تماس بگیرید.


در بدو ورود به پارک مجموعه آبشارهای ایگوآسو آرژانتین برخلاف بخش برزیلی شاهد جمعیت کمتری بودیم. هر چند شاید بارش باران هم بی تاثیر نبود! در هر حال باز هم داشتیم به دیدار بزرگترین آبشار جهان می رفتیم که گفته می شه حداقل 3 برابر بزرگتر از نیاگارا کانادا است!



با نگاهی به نقشه مجموعه در همان نگاه اول وسعت و سهم بیشتر تعداد آبشارهای آن از مجموع حدود 275 آبشار در مقایسه با بخش برزیلی خودنمایی می کرد. در مجموعه ای به وسعت 55 هزار هکتار به طور کلی سه مسیر اصلی طراحی شده بود که دو مسیر ابتدایی از دل آبشارهای کوچک عبور می کرد و چشم اندازی زیبا از پایین آبشارهای بزرگ رو نمایان می ساخت و مسیر سوم که با طی مسافتی نسبتا طولانی با قطاری ریلی به سبک قطارهای قدیمی صورت می پذیرفت در بالاترین نقطه آبشار قرارداشت که از آن به نام گلوگاه شیطان یاد می شد.


با دیدن صف طولانی گروههای گردشگری، فعلا قید سوار شدن بر قطار و مسیر سوم را زدیم و با یک انتخاب درست وارد دو مسیر ابتدایی آبشارها شدیم.



طراحی مسیر اول و دوم آبشار که در اواسط آن به هم متصل می شدند تا حدودی مشابه با آبشارهای بخش برزیلی بود. با این تفاوت که در بخش برزیلی بیشتر پانورامای زیبایی از آبشارها نمایان می شود اما در بخش آرژانتین در واقع از لابه لای آبشارها عبور می کنید و در هر پیچ و خمی می توان شاهد مناظری یونیک و شگفت انگیز بود.



هر کدام آبشارها نامی خاص داشت، نام هایی چون اوا ، سن مارتین، بوساتی و از همه جالبتر گلوگاه شیطان در انتهای مسیر سوم که بیشتر از همه طرفدار داشت.


خلوت بودن مسیر هم در مقایسه با بخش برزیلی این امکان را فراهم کرده بود تا با فراغ بال از زیبایی های مسیر و گرفتن عکس های سلفی بیشتر لذت ببریم.

در نوای خروشان هزاران خروار آبی که به پایین می ریزد صدای هیچ فریادی قابل شنیدن نیست و لرزش زمین زیر پا، انسان را بیشتر از پیش مبهوت قدرت آفرینش می کند. تجربه ای منحصر به فرد که با هیچ کلامی قابل توصیف نیست! حتی لنز دوبعدی و محدود دوربین ها هم نمی توانند گوشه ای از زیبایی های آن را به تصویر بکشند.

دقایقی سردرگم نگاههای تشنه خود را به چپ و راست می گرداندیم و تلاش می کردیم تا آروم آروم این حس زیبا را در ذهنمون برای همیشه ثبت کنیم.



لحظاتی بعد شاهد شکسته شدن سکوت زیبای آبشار با فریادهای شیطنت آمیز گروهی نوجوان 13-14 ساله ای بودیم که انگار از طرف مدرسه شون به اردو آمده بودند و از آنجا به بعد خواسته یا ناخواسته هم مسیر ما شدند!
چه عالمی دارد حال و هوای این سنین! فارغ از دل مشغولی های تاریک زندگی و پر از انرژی و امید به آینده! سرانجام تاب کنجکاوی یکی از دخترها به پایان رسید و با شیطنتی دوست داشتنی و یکم غلط غلوط پرسید از کجا می آیید؟
با شنیدن پاسخ ما ابهام و سردرگمی ایشان بیشتر شد! از نگاه اون بچه ها ایران کجای این کره پهناور قرار داشت؟ اما بازهم ابزار پر قدرت ورزش فوتبال و جام جهانی بیشتر بکار آمد چرا که با گفتن نام لیونل مسی و یادآوری بازی جام جهانی ایران و آرژانتین ناگهان همه پرده ها کنار رفت و همه بچه ها به خوبی ایران را به خاطر آوردند.

حالا دیگه همه بچه ها شجاعت ارتباط برقرار کردن رو پیدا کرده بودند و بازار عکس های سلفی با دوستان هم مسیرمان حسابی گرم شده بود. لحظاتی بعد دختر دیگری که با حسی غرور آمیز نسبت به دوستانش مباهات می کرد جلو اومد و به انگلیسی وارد مکالمه با ما شد. گفت که از شهر سانتافه کروز در هزار کیلومتری به اینجا اومدند و بعد هم تکرار کردن نام سانتافه کروز با صدای کمی بلند از زبان ما دست مایه ای شد برای تشویق گروهی نام ایران که تا عصر اون روز بارها و بارها در جاهای مختلف پارک تکرار شد و در برخی موارد این فریادهای گروهی بلند، تعجب سایر گردشگران را به همراه داشت که تشویق نام ایران با صدای بلند اونم در آن طرف کره زمین که خیلی هم رابطه دیپلماتیک درستی ما ندارند، چه معنایی می تونه داشته باشد!
ظهر بازدید رویایی مان از مسیرهای اول و دوم به پایان رسیده بود و خوشبختانه حالا دیگه صف ترن مسیر سوم تا گلوگاه شیطان هم تا حدودی خلوت شده بود.

بخش آغازین مسیر سوم بسیار ساده طراحی شده و ابتدا تصور می کنید تنها دارید از یک رودخانه نه چندان پر خروش می گذرید. اما وقتی به انتهای مسیر می رسید ناگهان شگفت انگیز ترین تصویری که می توان در ذهن تصور کرد پیش چشم هاتون آشکار می شود.

چاله ای نعل اسبی که صدها هزار خروار آب خروشان تنها در چند قدمی شما به پایین فرو می ریزد و از این همه آب تنها بخاری باقی می ماند که هزاران ذره ناچیز آن به مانند حریر پوست را نوازشی دلچسب می کند. این بخار آب گاهی تا 150 متر ارتفاع دارد.



بی اختیار هردو همزمان اعتراف کردیم اینجا بهشت است. یا حداقل زیباترین جای دنیا مشابه بهشت!

از اینجا برج دست ساز برزیلی ها که دو روز قبل از بالای اونجا شاهد نیم بند چاله نعل اسبی بودیم چه ناچیز می نماید! اینجا بود که بازهم مطمئن شدیم مسیر آبشار ایگوآسو از طرف آرژانتین به مراتب زیباتر از سمت برزیل است!

در هر گوشه ای از این محوطه رویایی می شد تعجب همراه با شعف بازدیدکنندگان رو دید. در این میون چیزی که اصلا مهم نیست سن افراده!


برخی نیز عزم رو جزم کردن تا با اتصال قفل های عشقی در اون بالا همون بلایی رو سر اینجا بیارن که روی پل های رودخونه پاریس آوردند!

پس از دقایقی غرق شدن در خروش سهمگین آبشار و تلاش برای ثبت دیده ها، دیگه پاهامون یاری رفتن نداشت و بند بند وجودمان همه چشم شدند تا بنگریم عظمت خلقت را و بشنویم نوای خروشان خشمگین سیل را! مگر می شد از بهشت دل کند!


اما باز هم عقربه های ساعت این نوای ناخوشایند زندگی صنعتی بشری گذر زمان را یادآوری می کرد و چاره ای جز دل کندن نبود!

درحالیکه بند بند وجودمان مملو بود از انرژی غیرقابل وصفی که از بودن در کنار معجزه طبیعت گرفته بودیم در مسیر برگشت ترن از به اشتراک گذاری احساس زیبایمان به ناگاه سر صحبت باز شد با زوج اسپانیولی کناری مون که از قرار عازم برزیل و ریو بودند. یعنی مسیری کاملا عکس برنامه سفر ما! بعد از دقایقی موضوع به دیدنی های ایران و اسپانیا کشید. اونا هم مشتاقانه از ایران پرسیدند و نهایتا ما هم بهترین زمان سفر به ایران را بهار اعلام کردیم و گفتیم حداقل 2 هفته باید برای بازدید از شهرهای اصلی زمان کنار بگذارند.
تجربه مشابه قایق سواری رافتینگ و حرکت های ماجراجویانه در زیر آب های خروشان آبشار در طرف برزیلی آبشار در کنار هزینه 60 دلاری آن موجب شد که این بار دیگر قید قایق سواری را بزنیم و و کمی زودتر از تاریکی هوا که پایان ساعات کاری مجموعه است از پارک خارج شویم.
در نزدیکی در ورودی موزه ای کوچک از حشرات و طبیعت طراحی کرده بودند که البته پس از دیدار آبشار حیرت انگیز دیگه رنگ و لعاب زیادی برای دیدن نداشت!

در کنار درب خروج نیز غرفه ای برای فروش صنایع دستی سرخ پوست ها داشت و بساط خرید یادگاری های دست ساز داغ بود!

از تاریکی هوا و تعطیلی مجموعه گفتیم اما انگار تاریکی هوا هم نمی تواند مانعی برای دوستداران طبیعت برای لذت از این بهشت رویایی شود! چرا که از قرار در شب هایی که قرص ماه کامل می شود تور رویایی زیر نور ماه در قالب گروه های محدود گردشگری برگزار می شود تا با پیاده روی در کنار ترنم آوای پرندگان و صدای حیوانات تا گلوگاه شیطان، این بار در تاریکی از بهشت لذت برد. بی تردید چه عالمی دارد سوار بر قایق در زیر نور ماه بر روی رود به استقبال آبهای آبشار خروشان بروی! صد افسوس که این فرصت رویایی برای مدت زمان حضور ما در آرژانتین فراهم نشد!
با خروج از مجموعه پارک اینجا بود با پرداخت 50 پزو برای بلیت اتوبوس یقین حاصل شد که نرخ بلیط اتوبوس برای این مکان همان 50 پزو کذائی است و تنها از ایستگاههای بعدی است که می توان با 7 پزو همین اتوبوس را به مقصد شهر سوار شد.
مقصد نهایی اتوبوس ترمینال مرکزی شهر بود جایی که ترجیح دادیم پیاده شده و آخرین ساعات حضورمان در این شهر را به گشت و گذار به آن اختصاص دهیم.

با تاریک شدن هوا و قار و قور شکممون حالا دیگر نوبت امتحان کردن استیک های خوش رنگ و لعاب آرژانتینی بود. دوستانیکه دنبال غذای حلال هم می گردن زیاد نگران نباشن! خدا رو شکر تو شهرهای اصلی آمریکای لاتین هم ماهی تا دلتون به خواد یافت می شود و هم اگه یکم بیشتر بگردید راحت رستورانهای حلال پیدا می کنید.
با پرداخت 90 پزو (حدود 6 دلار) استیک خوش و آب رنگ از بهترین گوشت های آرژانتینی رو پیش رو داشتیم. وای چه طعمی داشت این تکه گوشت کذائی! بدون اغراق انگار تا قبل از اون هیچ گاه مزه واقعی استیک رو تجربه نکرده باشید!

با خروج از رستوران هنوز مزه استیک های آب دار و خوشمزه را در دهان حس می کردیم که نبش خیابون منظره ای عجیب به شدت تحت تاثیرمان قرارداد. درست جلوی ویترین پر زرق و برق قنادی لوکس 3 بچه کوچک دوره گرد سرخ پوست با چسپاندن صورت به ویترین با حسرت شیرینی های داخل فروشگاه را تماشا می کردن اما با دیدن ما شرم کردند و به سرعت از فروشگاه فاصله گرفتند. این صحنه شدیداً ما را تحت تاثیر قرار داد و در کمتر از چند ثانیه با مشورتی کوتاه، علی برای خرید شیرینی و شیما برای صدا کردن بچه ها راهی شد. دقایقی بعد زیباترین حس ممکن را از دیدن شعف و شادی در نگاه بچه ها تجربه کردیم. حسی غیر قابل وصف از بخششی کوچک! بخششی که خیلی زود و کمتر از 24 ساعت بعد پاداشش رو گرفتیم!!!

با تاریک شدن هوا زمان آخرین ساعات گشت و گذار در ایگوآسوی دوست داشتنی به پایان می رسید و می بایست با بستن ساک ها آماده حرکت فردا صبح به سمت بوینس آیرس می شدیم.
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.