در ادامه بخش دوم تور شروع شد كه اينبار بازديد خانه حضرت مريم بود. به اين خاطر با طي يك مسير نسبتا پيچ دار، به محلي رسيديم كه منزل حضرت مريم در چندسال پاياني عمرش بود. گفته مي شود كه مزارش هم در همان نزديكي است، ليكن كسي از جاي آن خبر ندارد. در هر حال اونجا هر روزه زيارتگاه هزاران مسيحي معتقد است.


http://s1.picofile.com/file/7494073759/P1011721.jpg

سرانجام ماهم به تبع سايرين پس از گذر از جاده زيباي آن، در مدخل ورودي منزل شمع برداشته و پس از ورود به آنجا و ديدن آن منزل تاريخي، در محلي كه پشت منزل بود شمع ها را روشن كرديم. سپس در پايين آن محل به سراغ چشمه آرزوها رفتيم. چشمه اي كه معتقدند، نوشيدن آب آن موجب برآورده شدن آرزوها مي شود. ما مقداري از آب اون چشمه رو با خودمون به ايران آورديم و واقعا عجيب بود كه طعم و بوش حتي بعد از گذشت 4-5 ماه برنگشت.

جالب آنكه در كنار چشمه ديواري بود كه مردم با گره زدن يه دستمال سفيد به آن  كه آرزوهايشان رويش نوشته شده بود فضايي مثل امامزاده هاي ايران بوجود آورده بودند.

http://s1.picofile.com/file/7494074187/P1011726.jpg

در اين حين فرصتي دست داد تا با 3 تن از همسفران تور بيشتر آشنا شويم. آنها كه يك خانم ميان سال و 2 خانم جوان ترك بودند، تقريبا هيچ چيز از انگليسي نمي دانستند. اما به هر حال با تلاش وافر توانستيم با دختر جوانتر كه چند كلمه زبان مي دانست صحبت كنيم. نكته جالب آنكه نام گياهي كه در ماست مي ريزند و آن را معطر مي كنند را پرسيديم كه گفت Semizotu ! كه نهايتا فهميديم همان خرفه خودمان است! ولي واقعا ماست با خرفه مزه بي نظيري داره. در اكثر رستورانهاي اونجا حتما ماست و خرفه رو مي ديدين كه چيزي شبيه بوراني اسفناج ما بود ولي خيلي خوشمزه تر! حيف كه سبزي فروشهاي ما اين سبزي بسيار ترد و خوشمزه رو نميارن. نكته ديگه در مورد اين سبزي خواص بسيارش هست. بطوريكه سينوزيت شيما كه از ايران شروع شده بود با خوردنش تقريبا برطرف شد!

خرفه

چيز ديگه اي كه با زحمت ازشون پرسيديم در مورد گياه بسيار سرسبز و زيبايي بود كه تو اكثر رستورانها روي ميز گذاشته بودند كه بالاخره با پرسيدن اسمش (Fesleğen) و سرچ تو اينترنت فهميديم يه گونه اي از ريحونه!

در مسير برگشت، مسجد ديگري كه قدمت چند صد ساله داشت را هم بازديد كرديم، اونور خيلي تلاش كرد تا ادبيات ايدولوژي مسلمانان را براي همراهان خارجي تشريح كند. البته مسجدش در مقايسه با آثار داخلي و يا حتي مساجد خود تركيه چندان جلوه زيبايي نداشت. نهايتا حدود ساعت  3/5 تور تمام شد و ما را به هتلمان رساندند.

عصر پس از استراحتي كوتاه و صرف شام، طبق قرار با رضا و هانيه، به كاروانسراي رفتيم. آنها كمي دير آمدند، اما به هر صورتي بود، گشت جمعي برايمان جذاب تر بود. در كنار نوار ساحلي، نمايشگاه سربازي از ابتكارات بچه هاي نوجوان ترتيب داده بودند. برخي از ابتكارات و كاردستي ها بسيار جذاب بود. فرضا بخشي از آينه و شيشه به نحوي تنظيم شده بود كه دو فرد در مقابل هم مي ايستادند و ناخودآگاه هركدام تركيبي از از تصوير ادغامي را مي ديدند. فرضا تصوير صورت خود با دماغ و دهن ديگري و ... . اما نكته قابل ذكر اين بود كه نسل جديد ترك ها برخلاف بچه هاي ما چندان بلد نيستند انگليسي صحبت كنند!

در نهايت آخر شب پس از قدم زدن در اطراف پارك ساحلي و بعدهم گراند بازار و پس از خداحافظي از رضا و هانيه كه عازم بودروم بودند، در حاليكه خيلي خسته بوديم به هتل برگشتيم.