صبح بيدار شدن از خواب با توجه به 4.5 ساعت اختلاف ساعت، شايد از كوه كندن هم سخت تر باشه! اما چاره اي نبود بايد صبحونه رو زود ميخورديمو بعد هم ساعت 8/5 تو لابي منتظر مي مونديم. همانطور كه انتظارشو داشتيم، بساط صبحونه خيلي مفصل بود، اين شد كه تا مي شد و حتي يكم هم بيشتر از ظرفيت انواع صبحانه خوشمزه اونجارو از سوسيس و كالباس تا تخم مرغ و آب ميوه و شير و .. ، تست كرديم. جاتون خالي اونقدر خوشمزه بود كه دلمون نمي اومد ول كنيم. راستش تابحال تو هيچ هتلي (داخل و خارج) نديده بوديم تخم مرغ عسلي سرو كنند! پيراشكي و شيريني هاش هم حرف نداشت. اونقدر ترد و خوشمزه بود كه تو دهن آب مي شد. فضاي رستوران هم خيلي صميمي و راحت بود. اكثر مسافراي هتل ايراني بودن. پيش خدمتهاش هم خيلي مهربون بودن. ما كنار پنجره نشستيم و از دورنماي درياچه و استخر استفاده كرديم. خيلي لذت بخش بود!

خلاصه حدود 9 بود كه از طرف تور اومدند دنبالمون. راستش نمي دونیم چرا علي رغم اين همه سرچ اينترنتي و كلي اطلاعات راجع به هزينه ها و طريقه رفتن به اونجا به وسيله اتوبوس و ...، خام شديم و با هزينه 35 دلاري براي نفر بجاي حدود هزينه 35 رينگيت ( تقريبا يك سوم) با تور اونجا رفتيم. البته با استيشن ابتدا به يك گروه بزرگتر ملحق شديم و بعدشم با اتوبوس كوالا رو به قصد گنتينگ ترك كرديم. زارا كه ليدر ما بود به نفع پسر جوني كه اسمش سامي بود كنار رفت، و علي رغم تعارف تيكه پاره كردن هاي اوليه بعدش فهميديم كه اينا چقدر رابطشون شكر آبه، چون اواخر روز سامي حتي حاضر به پاسخ دادن سئوالات ساده ماهم نبود!

اينجا هم ول نكردند و مارو بردند يك كارگاهي كه مجسمه هاي قلعي مي ساخت، تا پورسانت بگيرند، البته كارگاه خيلي بد نبود و مجسمه هاش كه از كاسه بشقاب شروع مي شد تا آثار ديدني جهان  ارزش يكبار ديدن داشت، اما قيمتاش خيلي به گروه خوني ما نمي خورد!مثلا يه نمكدون 100 هزار تومن!

بعد از اونجا در طي مسير زيبا و پرپيچ و خم تا مقصد، سامي سعي كرد از تاريخچه گنتينگ برامون بگه. اونجور كه اون تعريف مي كرد آقاي لي كه تازه مرحوم شده بود، از كارگراي چيني بود كه هرسال پس اندازشو جمع مي كرد و با اون در بالاي كوههاي گنتينگ كه منطقه صعب العبوري بود، زمين ها رو ارزون مي خريد. در ميانسالي براي تفريح اونجا يه كازينوي كوچولوي خانوادگي زد و با دوستاش آخر هفته مي رفت كوهنوردي اونجا. تا اينكه نهايتا يكروز وقت بازي يكي از دوستاش گفت اگه كسي پولها رو برداره، كجا ميتونه فرار كنه؟ همشون از اين ايده خوششون اومد، چراكه در بالاي كوه امكان پايين اومدن از راه صعب العبور، به راحتي وجود نداشت! اين فكر موجب شد كه آقاي لي بعد از 60 سالگي به جرگه ميليونراي دنيا بپيونده، بطوريكه وراثش الان روزي 4 ميليون دلار از اونجا در مي يارن! دردسرتون ندم با توجه به مقرارت سخت اسلامي مالزي زدن كازينو و تفريحگاه سخت بود اما بالاخره  با زد و بند شد! 2 بار اونجارو تعطيل كردند كه بار اول در همان سالهاي ابتدايي فعاليتش بود،  كه بازم پول مشكلو حل كرد و بار دوم چند سال قبل بود كه ديگه با پول نمي شد كاري كرد، اين شد كه آقاي لي اول صبح با يك پرونده رفت در منزل ماهاتير محمد و گفت لطفا براي اين 8 هزار نفر بيكار اونجا كار پيدا كنيد!! بازم خدا پدر و مادر ماهاتير محمدو بيامرزه كه عقلش رسيد و اونجا رو دوباره باز كرد.

خلاصه دردسرتون نديم، وقتي رسيديم پايين كوه تقريبا ظهر شده بود و صف طولاني در زنجيرهاي انتظار، مسافر رو براي سوارشدن به تله كابين هدايت مي كرد. تو اين فاصله چندنفر با لباس دلقك با بادكنك براي بچه ها عروسك هاي قشنگ درست مي كردند كه خيلي بامزه بود.

http://s3.picofile.com/file/7494099137/P1020795.jpg

خلاصه نيمساعتي طول كشيد كه تونستيم سوار تله كابين بشيم، تو اين فاصله حسابي از همه عكس مي گرفتند و قرار بود بالا عكس هارو براي خريد عرضه كنند. و در اين موقع در هوا و فضا به سمت بالاي كوه حركت كرديم.

راستش اگه نخوام از مناظر زيباي اطراف و زير پامون كه كلا سبز بود، تعريف كنم، يكم بي انصافي كردم، اما حداقل بايد اعتراف كنم كه تله كابين نمك آبرود هم با توجه به منظره كوه و دريا چيزي از اونجا كم نداشت. فكر كنم اگه ميشد در اونجا هم سرمايه گذاري با اين حواشي امكانات صورت بگيره، شايد نتيجه خيلي هم بهتر درمي اومد! خلاصه شايد بدليل اونكه قبل از سفرمون از زمينو و زمان تعريف مناظر حيرت انگيز گنتينگ رو شنيده بوديم كمي تو ذوقمون خورد!

http://s1.picofile.com/file/7494099244/P1020805.jpg

ادامه دارد ...