خاطرات سوئيس – قسمت هشتم – ميلان (ايتاليا) - Italy – Milan
صبح اول وقت حدود 5.5 بود كه از خواب پاشدم و بدون فوت وقت ساك ها را براي خروج از فريبورگ همراه برداشتم. كونراد ديشب اصرار كرده بود كه براي كمك به من و بردن ساك ها تا ايستگاه بيدارش كنم. اين شد كه به او زنگ زدم و با هم در حاليكه كليد اتاق را در صندوق مخصوص آن جلوي در انداختيم، از فريبورگ و خاطرات بسيار خوش آن خداحافظي كردم. هوا هنوز تاريك بود و هنوز چند قدمي در طول خيابان نرفته بوديم كه به ناگاه اتوبوسي جلوي ما توقف كرد و راننده گفت كه مي تواند تا ايستگاه قطار مارا همراه ببرد. راستش يكم جا خورديم چون از فرهنگ غربي چنين كاري را انتظار نداشتيم. اما خيلي خوشنود شديم و ساك ها را بالا برديم. در ايستگاه به گرمي با كونراد وداع نمودم و نهايتا سوار بر قطار به سمت برن حركت كردم.
در ايستگاه برن ابتدا بر روي تابلو نتوانستم شماره سكوي قطار ميلان را پيدا كنم در نتيجه نزد مسئول بليط فروشي و راهنما رفتم. خانم مذكور با خوشرويي از صندلي بلند شد و تا محوطه سالن آمد و شماره سكو را به من نشان داد كه به نظرم اين فرهنگ مشتري مداري سوئيسي ها خيلي برايم جذاب اومد. (قابل توجه مشتري مداراي ايراني!)
جالب اينكه نه در طول مسير و نه در ايستگاه كسي رو نديدم كه از من پاسپورت بخواد. بازم يه كشور ديگه بدون اينكه مرز رو حس كنيم. در سكوي قطار ميلان جمعيت نسبتا زيادي جمع شده بود و اين شد كه نهايتا با آمدن قطار و درحاليكه برخلاف تجارب گذشته، به سختي صندلي خالي پيدا كردم، با گذاشتن ساك ام بين فضاي 2 صندلي، بر روي صندلي استقرار يافتم. راستش انتظار نداشتم قطار اينقدر شلوغ باشد. اما به هر صورت خوشبختانه مشكل خاصي نبود و جاي مناسبي نصيبم شد.
در طول مسير كه حدود 3 ساعت به طول انجاميد از شهرهاي بسيار كوچكي عبور كرديم و بازهم طبيعت بكر سوئيس، درياچه زيبا و البته چشم انداز كوههاي آلپ قابل توصيف نيست. قطارها هم پرشده بود از ايتاليايي ها ويا سوئيسي هايي كه عموما ايتاليايي زبان بودند. موبايلم هم به محض نزديك شدن به ايتاليا هزينه رومينگ هر دقيقه رو بيشتر از 1 فرانك اعلام كرد.

حدود ساعت 10 صبح وارد ميلان شدم و اين شهر بزرگ و پولدار ايتاليا كه شهرت زيادي دارد را از نزديك تماشا مي كردم. در و ديوار خيابان ها پر بود از تيزرهاي تبليغاتي. از تيزرها نيز علاقه وافر اين شهر به فوتبال موج مي زد. تبليغات اينترميلان در همه جاي شهر موج مي زد و البته آث ميلان هم تك و توك تبليغ داشت.
ايستگاههاي قطار اروپا اكثرا تاريخي هستند. ساختمان بزرگ ايستگاه زيباي ميلان هم از اين مهم مستثني نبود. با ورود به ايستگاه نقش و نگارهاي زيباي آن به شدت جلب توجه مي كرد و از طرفي عظمت تاريخي آن رخ مي نمود. نقش و نگارها هم مناظر سربازان قديم روم رو نشون مي داد. تاحدي يادآور فيلم هاي قديمي ايتاليايي بود. به هرحال با گذر از ورودي ايستگاه به داخل سالن آمدم و با كمك تابلوهاي راهنما سعي كردم كه مسير خروج را پيدا كنم. البته در بين راه توجهم به خروجي اتوبوس هاي فرودگاه ملپنسا جلب شد و با رفتن به آنجا متوجه شدم كه هر نيم ساعت اتوبوسي كه شاتل نام دارد به سمت فرودگاه حركت مي كند و هزينه آن 7.5 يورو است.
با خروج از ايستگاه، سعي كردم تا خيابان و مغازه ها را با تصاويري كه در گوگل مپ ديده بودم مقايسه كنم. خوشبختانه خيلي سريع اين مقايسه جواب داد و مسير ميدان اصلي جلوي ايستگاه را پيدا كردم. انگار قبلا اينجا بودم! اما برخلاف تصورم ميدان داراي ابعادي بسيار كوچكتر از تصور قبلي ام بود. با ديدن فروشگاه مك دونالد و خيابان كناري آن كه بيشتر شبيه كوچه بود، مقصدم كه همان كوچه بود را به راحتي يافتم، چراكه مطابق نقشه هاي گوگل مپ در اين كوچه دهها هتل قرار داشت. در مدخل كوچه تابلو چند هتل توجهم را جلب كرد. با ورود به اولين آنها كه اسمش از نام سرداران روم قديم گرفته شده بود، از رزپشن قيمت اتاق را پرسيدم و او در پاسخ مبلغ 85 يورو را مطرح كرد. از آنجاكه قيمت دستم نبود خواستم خارج شوم و از هتل هاي كناري هم قيمت را بپرسم. اما او پرسيد كه چه قيمتي مد نظرم هست(درست مثل فروشنده هاي ايراني) و نهايتا با كمي چانه زدن به قيمت توافقي 65 يورو براي هر شب رسيديم و من كه كمي خسته بودم و از طرفي حال كشيدن ساك ها را نداشتم و اين هتل تنها ۱۵0 متر با ايستگاه مركزي قطار فاصله داشت كه آن هم به فرودگاه اتوبوس داشت و هم داراي ايستگاه مترو بود، سريعا قبول كردم.
اتاق اين هتل 3 ستاره داراي تجهيزات نسبتا مناسبي بود و تقريبا با هتل هاي 4 ستاره داخلي برابري مي كرد. بنابراين براي من بد نبود. با كمي استراحت، سعي كردم از وقتم در ميلان درست استفاده كنم اين شدكه با نقشه كوچكي كه داشتم به قصد بازديد از اماكن ديدني از هتل خارج شدم. از روي نقشه مسير اصلي را انتخاب كردم و با عبور از ميدان اصلي ري پابليكا به سمت خيابان منتهي به مراكز قديمي شهر حركت كردم.

البته عبور از خيابان در ميلان با سوئيس خيلي متفاوت است. فرضا هنگاميكه خواستم از خط عابر پياده عبور كنم، وسط هاي راه متوجه شدم كه ماشين ها با سرعت زياد به سمتم حركت مي كنند و اين شد كه سريع برگشتم و با زحمت و كلي دعا از خيابان گذشتم! براستي كه فرهنگ رانندگي ندارند!
سرانجام با پرسش از 2 توريستي كه نقشه كاملتري از من داشتم، مسير كليساي دومو را پرسيدم و با عبور از سردر قديمي به خياباني پا نهادم كه بدان سمت مي رفت. در نهايت با عبور از اين خيابان كه حكايت از گذشته با عظمت اين شهر داشت به مجسمه لئوناردو داوينچي رسيدم كه دهها توريست همزمان مشغول عكس گرفتن بودند. راستش فضاي جالب بود و زيبايي اين مجسمه و ساختمان هاي اطراف جذابيت خاصي داشت. يه زوج سنگاپوري ازم خواستند كه براشون عكس بگيرم. بعد كه براشون تعريف كردم قبلا سنگاپور بودم، خيلي خوششون اومد.

در گوشه ميدان مجسمه، مدخل بازار قديمي و معروف ميلان قرار دارد كه چند صد سال قدمت دارد اين بازار كه سقف هاي شيشه اي آن شهرت جهاني دارد، با زيبايي هرچه تمام تر تزئين شده است. وجود فروشگاههاي لوكس داخل بازار و جمعيتي كه در داخل آن قدم مي زنند و يجورايي براي مد تزئين شده جلوه اي خاص داره. در فروشگاهي ماشين هاي بنز گذاشته شده بود و جالب آنكه دهها قطعه كوچك و بزرگ تزئيني با آرم بنز در ويترين قرار داشت. اما آنقدر جمعيت هجوم آورده بود كه قيد رفتن به داخل آن را زدم.
ادامه دارد ...
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.