صبح اول وقت آپارتمانمونو  در برلين ترك كرده و با گذاشتن كليد روي ميز به سمت ترمينال اتوبوسراني ZOB حركت كرديم.
چيزي كه در آلمان برامون خيلي جالب بود اينه كه آلماني ها علاقه خاصي به كتاب خوندن دارن. هميشه مي ديشون كه يه كتاب (نه كتاب جيبي بلكه يه كتاب قطور) دستشونه و دارن مي خونن، حتي كله سحر كه ما چشممون رو به زور تو مترو باز نگه داشته بوديم، ميديديم كه دارن كتاب مي خونن. واقعا كه جل الخالق بيخود نيست اين ملت اين قدر تو علم و دانش و اخلاق اجتماعي رشد كردن. خداييش ما كه خودمونو جزو كتابخونهاي اين جامعه مي دونيم حال نداريم يه كتاب سنگين و با خودمون مدام اينور اونور ببريم و صبح آفتاب نزده بشينيم تو مترو بخونيم، ما اگه باشيم خواب رو به كتاب ترجيح مي ديم!!! خدا همه ما رو به راه راست هدايت كنه!
خدارو شكر ايستگاه ترن نزديك خونمون ما رو خيلي سريع و بطور مستقيم به نزديكي ترمينال مي رسوند و از اين لحاظ مشكل خاصي نداشتيم. بگذريم از اينكه به جهت گرگ و ميش بودن هوا پس از بالا اومدن از ايستگاه ترن اولش يكم مسير رو اشتباه رفتيم اما ساعت 6:30 جلوي اتوبوسي بوديم كه تابلوي هامبورگ روش بود و البته كانتري شبيه كانترهاي هواپيما قرار داشت كه خانمي بليط ها رو چك مي كرد. زمان تحويل ساك به باربند، راننده طلب يك يورو كرد كه البته چون مبلغش زياد نبود، مخالفتي نكرديم. اين جدا از مبلغ 22 يورويي بود كه براي هر نفر پرداخته بوديم. نكته جالب اينه كه قيمت بليط اتوبوس از برلين تا هامبورگ در ساعت 7 و 8 صبح 22 يورو و بقيه ساعات 27 يورو هستش. با توجه به اينكه قيمت ترن كمتر از 35 تا 40 يورو نبود ظاهرا قيمت ما مناسبترين حالت بود.
خلاصه سريع پريديم طبقه دوم و همون جلوي اتوبوس كه منظره مناسبتري هم داشت نشستيم. البته وقتي اتوبوس حركت كرد بيشتر از نصفش خالي بود و اون عقب چند نفري خوابيدند. هنوز راه نيافتاده بوديم كه نوار ضبط شده اي اولش به زبون آلماني و بعد انگليسي خوش آمد گفت و ضمن تشكر از ما امكانات اتوبوس نظير دستشويي و ... رو شرح داد و آخرشم گفت كه بهترين تشكر از خدمات اونها استفاده از امكانات اتوبوسه!
با گذر از روستاهاي واقعا رويايي و منظره هاي سرسبز حومه برلين به سمت هامبورگ راه افتاديم و با اينكه يه قسمتهايي از راه هم در دست تعمير بود حدود ساعت 10:15 به ترمينال ZOB هامبورگ رسيديم. ماكه تا چند روز قبل بازديد از هامبورگ به جهت دوري اش از مركز اروپا تو برنامه هامون نبود به جهت دعوت و اصرار دوستان يكدفعه خودمونو تو شهر زيباي هامبورگ ديديم.
دوستمون در ترمينال دنبالمون اومده بود و ما با ماشين او و در حاليكه با GPS مسير رو پيدا مي كرديم از خيابونهاي مركزي شهر به سمت مناطق لوكستر و زيباتر شهر حركت كرديم. راستش از همون ابتدا چيزي كه مشخص بود تعداد زياد فروشگاهها و ساكنين ايراني، ترك و ... هامبورگ بود كه برامون بوي وطن رو تداعي مي كرد. خلاصه تا غروب فرصت استراحت مناسبي رخ داد كه برامون رفرش شدن دوباره غنيمتي بزرگ به حساب مي اومد كه از اين بابت صميمانه مديون دوستان ساكن هامبورگيم. غروب به اصرار ايشان به فروشگاه بزرگي رفتيم كه البته چون ابتداي فصل در اروپاست قيمت ها نسبتاً بالا بود. نكته جالب اينه كه در آلمان فروشگاهها براي حفظ محيط زيست، كيسه پلاستيك ها رو رايگان نمي دهند و به اين خاطر اكثر مردم موقع خريد خودشون كيسه و نايلون همراهشون دارند.
مي گن هامبورگ، بزرگ‌ترین بندر آلمان، سومین بندر بزرگ اروپا و هفت برابر بزرگ‌تر از پاریس! ٢٣٠٠ پلی که در این شهر وجود دارد، از مجموع پل‌های شهرهای ونیز و آمستردام بیشتر است!

و جالبتر از همه درياچه بزرگ شهره كه بهترين مكان تفريحي براي مردم ساكن اين شهر به حساب مي ياد.

ادامه دارد....