روز دوازدهم سفر – فرانسه - پاريس ( PARIS) – بخش اول – در مسير راه - برج ايفل
خوشبختانه اين بار هم مشكلي در تائيد كارت پرواز نداشتيم و در حاليكه ما بازم نگران گيردادن الكي به ابعاد كوله هامون بوديم، خود ايتاليايي ها با ساك هاي بزرگ كه بعيد بود خيلي استاندارد شركت رايان اير رو رعايت كرده باشه وارد سالن ترانزيت مي شدند!
ساعت 6.40 دقيقه پرواز سر موقع انجام شد و بازهم همون داستان تبليغات مهماندارها براي فروش محصولاتشون تا خود مقصد ادامه داشت. البته تماشاش براي ما خيلي هم خالي از لطف نبود. حدود 8.30 بود كه رسيديم شهر Beauvais (بخوانيد بووه) كه انگاري حدود 100 كيلومتري با پاريس فاصله داشت. بعد از گرفتن بارمون كه البته با كمال تعجب بجاي اونكه از نقاله با تابلوي رم بياد از نقاله كناري اش با تابلوي استكهلم اومد!!! ما ديگه كار خاصي اونجا نداشتيم. جالب اينكه بازهم از مرز پليس براي چك كردن پاسپورت خبري نبود. حتي خوشبختانه اين بار مثل ايتاليا از مامور پليس و سگهلاي بزرگ كه آدمو يكم مي ترسونه هم خبري نبود و با خريد بليط اتوبوس هاي پاريس به قيمت هر نفر 15 يورو دنبال جمعيت تا محوطه فرودگاه راه افتاديم.
صف اتوبوس يكم شلوغ بود و ما اولش يكم جا خورديم اما خانمي كه مسئول اتوبوس ها بود بود با نظم خاصي كل جمعيت رو در 3 اتوبوسي كه حضور داشتند خيلي سريع جا داد و چند دقيقه بعد در مسير پاريس بوديم.
حدود ساعت 10.30 بود كه به ترمينال كوچك اتوبوس پاريس با نام پورت مايلوت (Porte Maillot) رسيديم و از اونجا با كمي پياده روي وارد ايستگاه مترو شديم. اما چون يكم ايستگاهش پيچ و واپيچ بود و ما هم يه ساك داشتيم، كمي گيج شده بوديم. نهايتاً باجه i رو كه به نوعي مسافرها رو راهنمايي مي كنه و بليط هم ميفروشه رو پيدا كرديم. با راهنمايي متصدي مسير هتلمونو پرينت شده تحويل گرفته و براي اينكه خيالمون از سوار شدن به شبكه حمل و نقل داخل شهري طي اين 5 روز راحت باشه، 2تا كارت پاريس ويزيت 5 روزه هر كدوم به قيمت حدود 30 يورو خريديم. البته اين كارت ها براي برخي موزه ها و ... تخفيف بليط هم داره. نكته مهمي كه بايد بهش توجه كرد اينكه حتما بايد روي هر كارت اسمتون و تاريخ ابتدا و انتهاي 5 روز استفادتونو بنويسيد. ما اينو 2 روز بعد فهميدم و شانس آورديم كه طي اين 2 روز بازرسي نشديم و گرنه جريمه داشت!
بر اساس تقسيم بندي پاریس کلا ۶ منطقه دارد كه از مركز منطقه 1 شروع ميشه و همينطور به صورت تقريبا دايره اي با شعاع هاي بزرگتر مناطق 2 تا 6 قرار مي گيرن. پاریس توريستي در منطقه یک واقع است. هتل ما در منطقه 2 قرار داشت و ديزني لند كه خارج شهره در منطقه 5. بخش عمده رفت و آمد در پاریس با مترو و اتوبوس انجام میگیرد.
"دو نوع مترو دارند. معمولی (metro) و سریع اغ او اغ! (R.E.R). وقتی با بلیط های معمولی 1.4 یورویی سفر کنید می تونید از متروی معمولی یا سریع و یا اتوبوس استفاده کنید (صرف نظر از وسیله ای که انتخاب می کنید هر بار ورود به وسیله نقلیه عمومی 1.4 یورو هزینه خواهد داشت). بلیط ها را می توانید از همه ایستگاههای مترو تهیه کنید. برای اتوبوس، حتی می توانید از راننده تقاضای خرید بلیط کنید.
در خود پاریس یک امکان جالب دیگر هم دارید. دوچرخه. ایستگاههای دوچرخه در اکثر نقاط پر رفت و آمد پاریس به چشم میخورند. برای استفاده باید ویزاکارت یا مسترکارت داشته باشید. ولی استفاده از دوچرخه به مدت ۳۰ دقیقه رایگان است. البته راه حل ایرانی اینست که هر ۳۰ دقیقه دوچرخه را شارژ کنید. فقط کافی است یک ایستگاه جدید پیدا کنید. دوچرخه را به دستگاه تحویل دهید و دوباره تحویل بگیرید!" منبع: http://www.vatanema.com/?p=446
خلاصه دردسرتون نديم، پس از اونكه چند دقيقه نقشه مترو پاريس رو كه همونجا با بليط بهتون مي دن، چپ و راست كرديم و شماره خط هاي مترو رو كه ماشا ا... همه مثل كلاف سردرگم توهم قاطي هستند رو مرور كرديم نهايتا مسيرمون كه بايد از 2 خط مترو استفاده مي كرديم رو پيدا كرديم.

با اينكه اولش با ديدن نقشه مترو پاريس آدم يكم گيج ميشه و يجورايي از بازكردن اين كلاف سردرگم نا اميد! اما بعد از اينكه نظم منطقيشو پيدا كردي و به تابلوهاي راهنماي داخل ايستگاهها هم توجه كردي، ديگه همه چيز راحت ميشه و يجورايي آدم از نظم و ترتيب و سرعت مترو پاريس حال مي كنه. به خصوص اينكه تو پاريس كه شهر بسيار بزرگي هست به جهت قيمت بسيار بالاي هتل ها در محدوده مركزي توريستي، مجبور باشي مثل ماو اكثر توريست هاي ديگه، يكم دورتر از مركز توريستي هتل بگيري.
پس از اونكه در ايستگاه نهايي مترو نزديك هتلمون پياده شديم، مطابق راهنمايي كاغذ پرينت شده، يا بايد اتوبوس سوار مي شديم و يا اونكه حدود 18 دقيقه پياده روي داشتيم. اما چون تازه از زيرزمين مترو بالا اومده بوديم هنوز جهت درست رو پيدا نكرده بوديم و اين شد كه ابتدا از چند تا عابر موضوع رو پرسيديم اما چون انگليسي بلد نبودن خيلي كمكي نكردند. بعدش به سراغ رستوران كنار خيابون رفتيم و از مرد سياه پوستي موضوع رو پرسيديم او كه فقط چند كلمه انگليسي بلد بود به زحمت منظورمونو فهميد و تازه صاحبكار سفيدشو صدا كرد و پس از يك دو دقيقه علما به اين نتيجه رسيدن كه سر خيابون ميشه با اتوبوس اونجا رفت. اما بعدش يدفعه سياهپوسته نگاهش به ساك ما افتاد و گفت، اين كه نميشه شما بار داريد و براتون سخته و گفت صبر كنيد تا من به دوستم زنگ بزنم تا بياد و شما رو با ماشين برسونه. اولش ما يكم مقاومت كرديم گفتيم بابا ممنون نمي خواد و ... چراكه فكر كرديم نكنه يارو واسه ما كيسه دوخته باشه يا نقشهاي برامون داشته باشه. اما نهايتا چون خيلي خسته بوديم تسليم شديم و بعد از چند دقيقه يه ماشين بنزي كه فقط اسم بنز رو يدك ميكشيد و ماشا ا... جلوبنديش تعطيل بود، با راننده سفيدش مارو سوار كرد و مرد جون راننده يه چند دقيقه اي ابتدا سعي كرد با GPS موبايلش هتلو پيدا كنه كه نتيجه نداد و نهايتا از روي رزرويشن هتل شمارشو با موبايلش گرفت و با گرفتن آدرس ما رو از كوچه پس كوچه ها خيلي سريع به مقصد رسوند. يارو خيلي مرام گذاشت و هيچ پولي هم درخواست نكرد و اونجا بود كه ما گفتيم بابا اين فرانسوي ها خيلي انسانند!
در هتلمون كه ظاهر بسيار شيكي داشت چون ساعت حدود يك بود، رسپشن گفت كه فعلا اتاق خالي نداريم و بايد تا 3 صبر كنيد . ماهم با تحويل ساكهامون گفتيم از فرصت استفاده مي كنيم و چون خوشبختانه پايين هتلمون فروشگاه كارفور بزرگي بود، براي خريد به اونجا رفتيم و يكم مواد غذايي مورد نيازمونو خريديم.
خريد مواد غذايي از فروشگاه علاوه بر كاهش هزينه هاي خورد و خوراك مي تونه از نظر سلامتي هم خيلي بهتره باشه. به خصوص اگه براي غذاي حلال خيلي حساس باشيد. فرضا يك وعده غذاي ساده در رستوران هاي معمولي اروپا حداقل حدود 10 تا 15 يوره هزينه داره، و اگه از مك دونالد بخريد حداقل 6.5 تا 8 يورو بايد بپردازيد اما اگه خودتون امكان غذا گرم كردن و ... رو داشته باشيد باحدود 2 تا 3 يورو راحت ميشه يك وعده غذاي خوب خورد. فرضا قيمتهاي برخي مواد غذايي اصلي در فروشگاه كارفور به شرح زير بود:
نان سفيد تست كه براي 4 وعده يك نفر كافيه حدود 0.5 تا يك يورو
كنسرو تن كوچك حدود 2 يورو
كنسرو لوبيا چيتي كمتر از 1 يورو
كالباس مرغ 6 تا 8 برش متوسط حدود 2 تا 2.5 يورو
تخم مرغ هر عدد 0.2 يورو
پنير يك بسته 400 گرمي حدود 2 تا ۲.۵ يورو
نوشابه 1.5 ليتري 1.5 تا 2 يورو
انواع ميوه حدود 2 الي 3 يورو به ازاء هركيلوگرم
بعد از خريد دوباره به هتل برگشتيم و رو مبل جلوي رسپشن بست نشستيم تا شايد يارو دلش بسوزه و زودتر اتاقو تحويل بده كه البته اولش از رو نمي رفتند اما بعد كه ساعت 2 شد دوباره ازشون پرسيديم، اتاقمونو تحويل دادن. اما برخلاف جاهاي ديگه 250 يورو هم به عنوان ضمانت در داخل پاكت دربستهاي با خط خودمون گرفت كه فلسفشو نفهميديم.
اتاق ما كه در طبقه 5 بود بسيار شيك و مرتب و شكلاتي بود. راستش همه چيز از تمييزي و نويي برق مي زد و مطمئنا نميشد حتي در هتل هاي 4 ستاره مركز شهر هم چنين كيفيتي رو انتظار داشت. اين هتل آپارتمانها كه استديو ناميده مي شن در اروپا خيلي طرفدار دارن و چون هم ماكرو فر دارند و هم گاز برقي و ظرفشويي و ميتونن هزينه هاي سفر رو با توجه به امكان خوردن غذا در هتل خيلي كاهش بدن. راستش قابلمه هاش از نو بودن برق مي زد و يجورايي از اينكه قرار 5 روز اينجا باشيم حس خوبي داشتيم. تنها بدي اين هتل يكم دوريش به مركز بود البته بعدا از رزپشن نقشه كامل با راهنمايي اونو گرفتيم كه خوشبختانه با يك اتوبوس كه جلوي هتل ايستگاه داشت مستقيما به خط مترو مي رسيديم.
عصر ساعت 4.5 بود كه ديگه تنبلي رو كنار گذاشتيم و گفتيم حيفه از وقتمون استفاده نكنيم و اين شد كه ابتدا با اتوبوس 4 تا ايستگاه تا مترو رفتيم و بعدشم با مترو در ايستگاه بيرحكيم كه نزديك به برج ايفله پياده شديم. از اونجا به سمت برج ايفل حركت كرديم اما راستش بعد از ديدن اولين چشم انداز برج ايفل خيلي تو ذوقمون خورد چون عظمتي كه مورد نظرمون بود حداقل تو اون نما به هيچ وجه تحقق نيافت! ( البته اين نمايي كه عكسشرو گذاشتيم نيست ها !!!)

در طول مسير حدود 1 كيلومتري از ايستگاه تا برج كه يكطرفش هم رود سن قرار داشت، خيل توريست هاي رنگ و وارنگ در حركت بودند و در كنارشون كيوسك هاي فروشنده يادگاري هاي پاريس، رستوران ها و بارها كاسبي خوبي داشتند. در طول مسير چندين دستشويي مكانيزه هم طراحي شده بود كه البته جلوي هركدوم چند نفري صف وايستاده بودند و جالب آنكه در اين دستشويي هاي رايگان همه چيز مكانيزه بود و بعد از باز شدن درب برقياش و خروج هر نفر ، دستشويي به طور كامل شستشو و ضدعفوني مي شد. پشت دستشويي ها هم آبخوري هاي كوچكي قرار داشت كه ميشد شيشه آب رو پر كرد. راستش اولش ما اونا رو نديده بوديم چون خيلي كوچيك بودند اما بعدن كه متوجه شديم خيلي بكارمون اومد. خوبي اروپا اينه كه در اكثر شهرها آب لولهكشي همون آب شرب مردمه و همشون همون آب رو مي خورن و نياز نيست كه هزينه اي براي خريد آب بدي.
بگذريم، وقتي به محوطه زير برج رسيديم، يكدفعه همه چيز عوض شد و با ديدن پايه هاي عظيم برج ايفل كاملاً نظرمون برگشت و دوباره به تصورات قشنگ قبلي رسيديم.

راستش نميشه فضاي زير برج ايفل، پايه هاي عظيم و مهندسي منحصر به فردش و از همه مهمتر خيل عظيم توريستهايي كه چپ و راست، ايستاده و خوابيده مشغول عكس و فيلم گرفتن بودن رو نديده گرفت. (ماهم جاتون خالي يه دل سير عكس گرفتيم).
البته ديدن صف چند هزار نفري براي بالارفتن از برج هم در نوع خودش جالب بود، هرچند كه ما اولش از رفتن به بالاي برج نا اميد شده بوديم. تازه اونجا آدم به كار عظيم مرحوم ايفل پي مي بره و چقدر به كج سليقگي مقامات اون موقع كه مي خواستند برج رو خراب كنند و خود ايفل با پرداخت پول اجازه گرفت تا برج براي مدتي اونجا باشه. در زير پايه هاي برج تنديس نه چندان بزرگي از ايفل قرار داره كه به هر حال براي اداي احترام به ايشان كار خوبي شمرده ميشه اما بعيد مي دونيم خيل عظيم توريست ها اصلا به اين موضوع و اين تنديس توجهي داشته باشن.

محوطه جلوي برج ايفل بسيار سرسبز و زيبا است كه به واقع كلمات قادر به وصف اون نيست. مردمي كه روي سبزه ها و چمن هايي كه ظاهر نوشته شده روشون نشينيد، بساط پهن كردن و مشغول تفريح و تفرج هستند و يا دستفروشهايي كه ماكتهاي ايفل يا نوشيدني را به دور از چشم پليس ها مي فروشن، همه و همه فضايي خيالي و رويايي رو متصور مي سازه. راستش براي ما قدم زدم در زير برج ايفل و محوطه اطرافش مثل يك خواب شيرين بود و باورش هنوز ممكن نبود.

تا غروب كه هوا تاريك شد همونجا به گشت و گذار پرداختيم و جالب آنكه با قدم زدن تا انتهاي محوطه چمن كاري شده به دروازه اي مي رسيد كه روي آن به همه زبونها سلام و خوشامدگويي نوشته شده كه البته به فارسي نيز اين موضوع كاملا واضح نوشته شده بود.


شب نورپردازي برج ايفل در نوع خودش ديدني هست و البته براي دقايقي رقص نورهاي ستاره اي آن نيز همه چيز رو دوچندان زيبا نشون مي داد.

جالبتر از اون فيگورهاي توريست ها براي گرفتن عكس يادگاري بود كه به خصوص اين موضوع براي توريستهاي آسيايي و خصوصا چشم بادومي بيشتر مصداق داشت. با اينكه دلمون نمي اومد اونجارو رها كنيم اما با تاريك شدن هوا و در حاليكه ساعت ديگه 9 شده بود، عملا به ناچار در مسير بازگشت به هتل قرار گرفتيم.
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.