خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز چهارم - بارسلون- قسمت چهارم– کلیسای جامع و پارک سیتادلا
هنگام عصر دیگه زمان اون بود که بخش دوم گردش روزانه رو در بارسلون بازهم از مركز شهر يا همون ميدون كاتالونياي دوست داشتني شروع كنيم. این بار میدون و خیابون های اطرافش رو با نگاهی دقیق تر مورد توجه قرار دادیم و راستش براي دقايقي محو تماشاي برخي ساختمونهاي قديمي محله كه تاريخ ساختشون كه گاها بيش از 100 سال بود شدیم و البته افسوس خورديم چرا در كشور ما آثار گذشته رو درست نگهداري نمي كنيم!

در ادامه نهايتا بازهم وارد خيابان زيباي لارامبلا شديم. لارامبلاي دوست داشتني هميشه پر از توريست هاي رنگارنگ خارجيه و هنرمندان دوره گرد هم گوشه و كنار ميدون سعي مي كنن به فراخور هنرشون، امرار معاش كنند.
با اين حال از اواسط خیابون لارامبلا و پس از گذر از بازار ميوه رنگارنگش مطابق برنامه قبلی بجای امتداد مسیر تا میدون کلومبوس این بار به سمت كوچه هاي اطراف خيابون لارامبلا راه رو کج کردیم. در بدو ورود به كوچه هاي قديمي سنگفرش شده شهر كه عمدتا عرضشون كمتر از 2 متر بود و ارتفاع ساختمونها تقريبا مشابه و معماري همسان و متقارني داشتن، آدم با فروشگاههای صنایع دستی و البته رستورانها و بارهاي كوچكي مواجه ميشه كه در مجموع دهها هزار توريست رو تو دل خودشون جا دادن.

مغازه خونه اسباب بازی فروشی. تو این مغازه همه چیز در ابعاد مینیاتوری موجود بود!

با عبور از دل كوچه هاي سنگفرش شده قديمي و البته يكم چپ و راست زدن برای پیدا کردن مسیر و عبور از برخي ساختمونها و بناهاي قديمي محله كه اوناهم در نوع خودشون جالبن، عملا آدم می تون خودشو به یکی دو قرن قبل برگردونه و حس اون موقع رو تجربه کنه.

در این بین جلوی یک بنای قدیمی مردی کولی که گله سگی به تعداد 12 تا 15 تا سگ کوچیک و بزرگ رو افسار به دست به دنبال خودش می کشید توجهمونو جلب کرد. سگها هم که توهم می لولیدند به شدت از یارو حساب می بردن و دستوراتشو اطاعت می کردن. اما سئوالی که تو ذهن ما شکل گرفت این بود که بالاخره این بابا که سر و وضع درستی هم نداشت، چجوری شکم اینا رو سیر می کنه!

از اونکه بگذریم با ادامه دادن مسیر سرانجام به محوطه جلوي كليساي جامع يا همون كاتدرال رسيدیم. در جلوي محوطه كليسا وجود تعداد زياد توريست هایی که رو پله ها نشستن حس آرامش قشنگي رو به آدم القا مي كنه و البته در روي پله ها گروهي از نوازنده هاي دوره گرد با سازهاي خودشونو فضاي شاد و مفرحي رو هم براي مردم به همراه آورده بودن.

از قرار قدمت اين كليسا به حدود 800 سال پيش مي رسه. البته در قرن های 14 و 15 و قرن 19 هم بخش هايي از اون بازسازي يا تكميل شده. براي ورود به اين كليساي بزرگ هم مانند اكثر كليساهاي اروپا نياز به پرداخت پول نيست. فضاي داخل هم بسيار بزرگ و البته تاحدي تاريكه. شاید به این خاطر که حس آرامش و معنویت رو به آدم القا می کنه. با این حال نقش برجسته ها و مجسمه هاي متعدد و البته نقاشي هاي رنگارنگی همه جاي كليسا به چشم مي خوره که آدمو جذب خودش می کنه اما همواره بايد مواظب بود تا آرامش مردميكه به عبادت مشغولن به هم نخوره.

پس از خروج از كليسا در كوچه هاي تنگ كناري مسيرمونو ادامه داديم. كوچه هاي اطراف كليسا هم عمدتا تنگ و باريك هستند و يجورايي کلیسا تو دل منطقه قديمي تو درتوی بارسلون قرار گرفته.
اين بار وجود دوره گردهايي كه با نمايش با حبابهاي بزرگ آب، مردم داخل كوچه رو متوجه خودشون كرده بودن توجهمونو جلب كرد اما اونجا هم خيلي نمونديم و با عبور از خيابان حدفاصل منطقه قديمي و گذر از ساختمونهای زیبای اطراف به كليساي قدیمی سانتا ماريا دل مار رسيديم.


در اين ميان با دقایقی استراحت در این كليساي قديمي و بستن چشم هامون تونستیم دوباره انرژی لازم برای بقیه مسیر رو پیدا کنیم. در ادامه از کوچه پس کوچه های شهر و مغازه های رنگارنگ اون عبور کردیم.

یکی از نکات جالب ميوه فروشي بود كه تركيبي از ميوه هاي یکم لك دارشو در بسته هاي يك يا 2 يورويي به مشتری عرضه مي كرد تا عملا کل محصولاتش رو فروخته باشه. (فرضا در يك كيسه چند نوع ميوه كه وزن جمعيشون حدود 1 تا 2 كيلو بود). در اين ميون از موزه پيكاسو هم گذاشتيم، هرچند تو اون ساعت بسته بود. و نهايتا به پارك بزرگ و زيباي سيتادلا رسيديم.
خوشبختانه این بارهم براي ورود به پارك نياز به پرداخت پول نبود! خلاصه پس از ورود به پارك سيتا دلا كه از قرار قدمت اون به حدود 100 سال مي رسه، با مشاهده نقشه پارك اول همه نگاهمون به مجسمه زيباي جلوي در و افرادي كه مشغول ورزش كردن در پارك بودن جلب شد.

بعد هم به سمت ساختمون پارلمان پارك با استفاده از تابلوهاي راهنمايي حركت كرديم. هرچند آخرش نفهمیدیم که بالاخره منظور از ساختمون پارلمان چی بود! یعنی پارلمان چی و کی؟ شاید ساختمون پارلمان قبلی شهر بود. نمی دونیم!
نهايتا از محوطه زيبايي كه مجسمه ماموت بزرگي هم در اون قرار داشت گذشتیم که بسیار مورد توجه بچه ها بود.

و در ادامه به زيباترين نقطه پارك كه محوطه زيباي آب نما و چشمه اي است كه آن هم ساخت گائودي است و بنايي با سردر بزرگ و پله كاني بزرگ و منحصر به فرد بود رسيديم.

اين محل خوراك مناسبي رو براي توريست ها فراهم مي كرد و بالا رفتن از پله ها يجورايي چشم انداز قشنگي از بالای پارك رو جلوه گر مي ساخت.

در این هنگام از اونجا که ساعت از 8:30 گذشته بود، نگران تاريكي هوا و از دست دادن تماشای ساير بخش هاي پارك بوديم. اين شد كه با كمي پياده روي به سرعت به محوطه قلعه پارك رسيديم. هرچند متاسفانه در ورودی قلعه بسته بود اما منظره بيرونشم در نوع خودش جالب بود و این شد که برای دقایقی به بهانه عکس گرفتن، همونجا مشغول شدیم.

از اونجایکه هوا در شرف تاریکی بود با خروج از پارك وارد محوطه زيبايي شديم كه در انتهاي آن دروازهی تریومف قرار داشت. در این میون تلؤلو آخرين بارقه هاي نور خورشيد كه از درواز غروب مي كرد منظره رويايي رو جلوه گر ساخته بود. با این حال تا زمانيكه مسافت حدود 500 متری جلوي پارك تا دروازه تريموف رو طي كرديم ديگه از نور خورشيد اثري نبود. اما زيبايي دروازه حتي بدون تلؤلو خورشيد هم هويدا بود. در این میون تعداد زیاد عابرین، از توریست ها گرفته تا محلی هایی که در این فاصله با دویدن مشغول ورزش کردن بودن در نوع خودش جالب بود.


شب وقتی به هتل رسیدیم، مطابق معمول به اینترنت و ایمیلمون سر زدیم، اما به یکباره ایمیلی رو از بوکینگ دریافت کردیم که از وجود مشکل در رزرواسیون هتلمون در ژنو داشت. راستش خیلی نگران شدیم چون قیمت هتل های ژنو خیلی بالا بود و ما به زحمت اون هتل 3 ستاره رو اونم نزدیک ایستگاه با قیمت حدود 90 یورو برای هرشب رزرو کرده بودیم.
داستان از اونجا شروع شده بود که ما به جهت عجله یکم سهل انگاری کرده بودیم و بجای هتل های free cancelation همیشگی، هتل حراج شده رو انتخاب کرده بودیم و در این نوع هتل ها یا هتلهایی که عبارتNone Refundable در اونها قید شده، هزینه هتل مستقیم از کارت کم میشه و نمیشه پس از حضور در هتل نقدی پرداخت. بنابراین چون کارتمون به اندازه کافی پول نداشت یارو هتله به بوکینگ شکایت کرده بود و ... .
بوکینگ پیشنهاد داده بود بطور مستقیم با خود هتل تماس بگیریم و این شد که ما هم با یک ایمیل بلند بالا مشکلمونو شرح دادیم و حتی بلیط هواپیما از مادرید تا ژنو رو هم براشون فرستادیم تا شاید یجورایی قبول کنن پول هتل رو نقدی حساب کنیم. هرچند مقصر خودمون بودیم و اونا به راحتی می تونستن جریمه هم ازمون بگیرن و این شد که نگرانیمون بیشتر شد.
ادامه دارد ...
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.