خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز پنجم- بارسلون- قسمت پنجم– مون جویی
در برنامه ریزی سومين روز اقامت در بارسلون، بازديد از تپه مون جويي (مون خوئيك) رو تو دستور کار داشتیم. تپه اي كه زيباترين چشم انداز از بالاي شهر بارسلون و سواحل رويايي اونو داشت. از قرار اين تپه از سال 1929 محل نمايشگاههاي شهر بارسلون بود كه بعدا تغيير كاربري داد و الان حداقل از نگاه ما بی اغراق بهترين تفرجگاه ديدني شهر بارسلون به حساب مي ياد!
اين بار هم با كمك رسپشن، (خدا پدر و مادر این رسپشن های با معرفت هتل های اروپایی رو بیامرزه!) شيوه رفتن به مون جويي رو پرسيديم كه خوشبختانه گفت که با اتوبوس شماره 50 مستقيما مي شد به اونجا رفت.
سوار بر اتوبوس و با گذر از خيابونهاي نيمه شلوغ شهر و در حاليكه اتوبوس چندباري پر و خالي شد، به يكباره خودمونو در ميدون بزرگي يافتيم كه از يكطرفش چشم انداز ساختمون زيبايي در بالاي ارتفاع و طرف ديگه مشعل المپيك قرار داشت.

نشونه ها حكايت از اون داشت كه اينجا مي بايست ميدون اسپانيا باشه و اين شد كه یکدفعه به سرمون زد که اونجا پياده شده و كمي دور و اطراف میدون بچرخيم. اما بعدش با گرفتن چندتا عكس و يكم چرخيدن در اطراف ميدون و البته تماشاي مجسمه زيباي وسط اون ترجيح داديم كه باردیگه به سرعت به سراغ مقصد اصلي يا همون تپه مون جويي بريم و الکی وقت با ارزشمونو هدر ندیم.

در داخل اتوبوس با دور زدن ميدون از كنار ساختمون زيباي موزه هنر گذشتيم و در پيچ و خم جاده اي قرار گرفتيم كه با شيب نسبتا زيادي بالاي تپه مي رفت. در طول مسير يكي يكي مسافرای اتوبوس پياده مي شدن و ماهم با عبور از ورودي استاديوم المپيك شهر به تصور اونكه ايستگاه آخر بالاي تپه است همينطور ادامه داديم. اما نهايتا چند دقيقه بعد اتوبوس توقف كرد و راننده به ما و 2 تا پيرمرد و پيرزن اروپايي كه پشت سرمون بودن (که احتمالا اون بیچاره ها هم یجورایی به امید ما که خیر سرمون توریست های نقشه به دست بودیم، وایساده بودن!) گفت كه بابا شما كجا مي خوايد بريد؟ و اينكه اينجا ايستگاه آخره و بپرید پایین. ما راستش واسه اينكه كم نياريم يكدفعه از دهنمون پريد گفتيم كه مقصدمون دهكده اسپانياييه و اين شد كه يارو بیچاره با انگلیسی دست و پا شکسته اش كلي تلاش كرد تا توضيح بده كه بايد 2تا ايستگاه قبل پياده مي شديم و ... .
خلاصه با ترك اتوبوس يجورايي سعي داشتيم مسير درست رو پيدا كنيم اما اولش يكم گيج بوديم. اولين چيزي كه توجهمونو جلب كرد منظره زيباي شهر و البته بخش بالای استاديوم زيباي المپيك از لاي نرده هاي ديوارهاي كناري جاده بود.

بعد هم طولي نكشيد تا ايستگاه تله كابين رو همون بغل پيدا كرديم و این شد که یجورایی بی اختیار در صف نه چندان شلوغ تله کابین كه توريست ها از دستگاه بليط مي خريدن وايساديم.
بليط رفت و برگشت حدود 9.8 يورو برامون آب خورد، البته مي شد تك مسيره هم بليط تهيه كرد و مابقي رو پیاده گز كرد. درست پشت سر ما زوج مسن آلماني بودن كه متاسفانه انگليسي بلد نبودن و با زبون بي زبوني از ما كمك خواستن تا يجورايي از دستگاه براشون بليط رفت و برگشت بخریم که ما هم اطاعت امر کردیم. راستش آدم اين توريست هاي مسن خارجي كه تازه تو سن 80 يا 85 سالگي انگيزه جهانگردي رو دارن مي بينه، تازه شور و حس زندگي كردن پيدا مي كنه!
با سوار شدن در تله كابين و حركت از فراز تپه هاي سرسبز و در حاليكه چشم انداز بي نظيري از بالاي شهر بارسلون و سواحل طلايي اون رو پيش رو بود، به واقع حسي وصف ناشدني رو تجربه مي كرديم. وسط راه يكبار ديگر تله كابين اون بالا تو ایستگاه توقف کرد اما دوباره حركت كرديم و اين بار از بالاي پارك جنگلي فوق العاده زیبایی كه مردم به نوعي در اون تفرج يا ورزش مي كردن، گذشتيم و دقايقي بعد بالاي تپه بوديم.

در امتداد مسير و در جلوي محوطه خندق گونه قلعه،گلكاري منظم و رنگارنگ با زمينه چمن سبز، آدمو به وجد مياره. به همه اين ها از زاويه اي مناسب ويوو دريا رو هم اضافه كنيد.

با عبور از پل ورودي قلعه و راه شيبدار اون به يكباره وارد محوطه زيبايي در بالاي تپه شديم كه از چهار طرفش چشم انداز زيبايي از شهر بارسلون و درياي نيلگون و سواحل رويايي اش هويدا شد. هواي مطبوع اونجا در كنار نقش و نگارها و مجسمه هاي مختلف، حس و حال و هوايي رو فراهم كرده بود كه راستش نمي شد ازش دل كند.


در ادامه با ورود از درواز نسبتا تنگ به درون قلعه پا گذاشتيم. سنگفرش هاي زيباي كف قلعه رو پوشونده بود و همچنين حجره ها و اتاق هاي دور تا دور قلعه كه برخي از اونا كه بخش هايي از موزه بودن و يا فروشگاه فروش سوغاتي هاي شهر شمره مي شدن از ديگر جاهاي ديدني اين قلعه نسبتا كوچيك به شمار مي اومد.
در يكي از اتاق ها قطعه فلزي جالب وجود داشت كه تصوير آن در آيينه متفاوت با شكل واقعي اون بود.


با بالا رفتن از پله هاي كناري قلعه به بالاي آن پا گذاشتيم. جايي كه در واقع بالاترين نقطه قلعه شمرده مي شد. با اين اوصاف شهر بارسلون و ديدني هاي اون مانند كليساي ساگردا فاميليا در زير پامون مي درخشيد.

![]()


عظمت المپیک بارسلون با دیدن استادیوم زیبای این شهر بیشتر تو ذهنمون نقش بست. راستش بایدم شهر زیبایی مثل بارسلونا افتخار میزبانی چنین المپیک بزرگی باشه.
ادامه دارد ...
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.