خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز دهم - ژنو – قسمت آخر- شهر قدیمی و جیب برها
عصر پس از يكي دو ساعت استراحت ديگه انرژيمون كاملاً برگشته بود سرجاش اين شد كه به قصد گشت پاياني شهري از هتل بيرون زديم. با حدود 200 متر پياده روي به سمت درياچه به پل اصلي مون بلان Mont Blanc رسيديم و اين بار با يكم توجه بيشتر بنای یادبود برانزویک Brunswick رو ورانداز كرديم. او فردی موسیقیدان و جهانگرد بودکه آخر عمرش رو تو ژنو زندگی کرد و هرچی داشت هم واسه همین شهر گذاشت و مرد. واسه همینکه براش یادبود ساختن!

با عبور از پل به طرف ديگه درياچه كه در واقع منطقه شهر قديمي هم تو همون محدوده قرار داره وارد شديم. كوچه هاي منطقه قديمي شهر حس خوبي از گذشته پر فراز و نشيب شهر رو به آدم القا مي كنه. تو این منطقه كمتر ميشه با ماشين وارد شد و از طرفی وجود سربالايي ها و پله ها عرق آدم رو مي تونه دربياره.
از تجربه سفر قبلي تاحدودي موقعيت مركز شهر قديمي رو مي شناختيم اين شد كه خيلي راحت با پله هاي ميانبر به محوطه پشت كليساي جامع سن پير Cathedral S.Pierre وارد شديم. قدمت این کلیسا به قرن 11 میلادی بر می گرده. هرچند تا به حال چندین بار بازسازی و تکمیل شده که ساختمون فعلی قدمتی حدود 200 سال رو داره.
كليسايي كه با مناره بزرگش و ناقوس زیباش عظمت خاصي داره اما محوطه جلوش خيلي وسيع نيست و شايد نشه تو يك عكس، تصوير كاملي از كليسا ارائه كرد.

در ضلعي از محوطه جلوي كليسا خونه سن پيتر قرار داره كه الان جزو فهرست آثار ديدني شهر به حساب مي ياد و هتلی با همین نام شناخته میشه!

بعد هم با ادامه دادن كوچه هاي جلوي محوطه كليسا به سمت چپ به محوطه سرپوشيده اي از توپ هاي قديمي و نقش و نگارهاي زيباي دیوار پشتش مي رسيد. این منطقه آرسنال نامیده میشه (AnccienArsenal).

چند متر اون ورتر محوطه پارك كوچكي با نام Prom.de. La Treille قرار داره كه خودش يجورايي بالكن پارك بزرگ كناري اش شمرده ميشه. وجود وسايلي براي بازي بچه ها و البته نيمكتی یه تیکه بزرگش هم مي تونه براي توريست ها جالب توجه باشه.
با پايين رفتن از پله ها به ميدون جدید یا Neuve وارد مي شويد و درست مقابلتون ساختمون زیبای Grand Theatre خودنمایی می کنه.


دست چپ هم پارك بزرگ شهر قدیمی قرار گرفته كه مثل همه جاي دنيا امروز كه تعطيلات آخر هفته یک روز بهاری بود توسط مردم پر شده بود.
در مدخل ورودي پارك شطرنج هاي بزرگ قدي كه بازي باهاش قطعا يه حس و حال ديگه اي داره آدمو مجذوب خودش مي كنه.

و بعد اگه به سمت مركز پارك بري در سمت چپ نقش و نگارها و سنگ تراش هايي از کالون رو مي بيند که از مشاهیر قرن 16 میلادی در ژنو به حساب می یاد.

درست جلوي اونجا بود كه چندتا از جوونها با گذاشت ليوان بزرگي از نوشيدني روي ميز تلاش مي كردن تا مهارتشون در پرتاب سكه از دور رو امتحان كنن!
چمن هاي پارك هم پر بود از خانواده ها كه براي تفرج بيرون اومدن و البته عشاق جوون و پير كه خيلي آداب فرهنگي مارو رعايت نمي كنن!
دانشگاه قدیمی شهر هم درست وسط همین پارک زیبا قرار داره. از قسمت هايي از پارك هم كه نزديک ساختمون رستوران بود صداي موسيقي پيچيده بود.

با گذر از ميدون و بازديد كوتاهي از معماري زيباي ساختمونهاي اطراف وارد خيابون کوای Quai و منطقه ری باس Rues Basses شديم كه مركز اصلي برندهاي معروف ساعت سازي دنيا به حساب مي ياد. ما كه جيبمون خالي بود اما گفتيم بد نيست حداقل يه نگاهي به اين ساعت ها بندازيم كه بعداً بگیم مام دیدیم!

دقايقي بعد كه كار ديد زدنمون تموم شد به سمت درياچه حركت كرديم اما همين موقع بود كه 2 تا جوون عرب آفريقايي تبارحدود 30 ساله (احتمالا تونسي، مصري یا ... ) بهمون نزديك شدن و يكيشون پرسيد ساعت چنده و بعدش خودش رو به نفهمي زد كه ما بلند كردن دستمون ساعت رو نشونش داديم اونم سرش رو جلو آورد که ساعت رو و شاید مارک ساعتمونو بخونه! بعد که دید ساعت ما مالی نیست خودش رو نزديك كرد و پس از دست دادن يجورايي سعي كرد با اجرای نوعی از رقص و شادی با ما صميمي بشه و يكي دو دقيقه بعد دست انداخت پشت علی و خواست تا به نوعي اظهار محبت كنه. درست همين موقع بود كه علی حس كرد يارو داره جيبشو مي زنه و مچ دستشو گرفت. يارو هم كه ديد لو رفته زود خودش رو جدا كرد و با قدم زدن سريع يجورايي به همراه دوستش فرار كردن اما با داد زدن ما و پليس صدا كردن هيچ خبري نشد! و يك لحظه تصور كرديم اگه يارو یا دوست همراهش یه چاقو در می آورد و بهمون مي زد چه كاري از دستمون برمي اومد؟ شیما که همین جور مات و مبهوت مونده بود و می لرزید و زبونش بند اومده بود.
بعد از اين واقعه بود كه مطلبي رو در مورد پايين اومدن سطح امنيت ژنو خونديم كه اينجا بد نيست خلاصه اش رو براتون بذاريم: (همچنین دوست خوبمون آقا فرزاد هم خاطره ای درخصوص نوع دیگری از جیب بری در آلمان رو تعریف کرده که پیشنهاد می کنیم حتما تو بخش نظرات همین پست مطالعه اش کنید!)
عنوان : آيا شهر صلح در خطر قرار دارد؟ تاریخ خبر : 23/03/1391
منبع خبر: سايت اينترنتي Swiss info مقاله از سيمون برادلي
در ليست کسانيکه کيفيت زندگي براي آنها مطرح است، شهر ژنو در اين زمينه کماکان جزء ده شهر برتر در جهان است. از سوي ديگر، ژنو در بين ديگر شهرهاي سوييس داراي بالاترين امور خلاف قانون است که در سال 2011 نيز در اين خصوص در راس قرار داشت. تعداد امور خلاف در ژنو در سال گذشته در مقايسه با سال 2010 تا 18 درصد افزايش يافته در حاليکه ميانگين اين رقم در سطح ملي حدود 6 درصد بوده است. بيشتر اين موارد را نيز سرقت ها تشکيل مي داده که 20 الي 50 فقره در روز و دستبردهاي خياياني بوده اند. سر کنسول عربستان سعودي در ژنو مي گويد که «وضعيت بد امنيتي امروز به نگراني شماره يک ديپلماتهاي مقيم در اين شهر تبديل شده است. وي افزوده که انجام امور جنائي در اين شهر در ده سال گذشته به وضعيت نگران کننده اي تبديل شده و همه تا حدودي با اين معضل در اين شهر روبرو بوده اند». در سه ماه گذشته شش کارمند کنسولگري عربستان در ژنو مورد سرقت قرار گرفته اند. کنسول ژاپن در ژنو مي گويد که «افزايش 20 درصدي امور اخلاف در اين شهر واقعا بسيار بالا است. وي افزوده که ژاپني ها سوييس را يک کشور آرام و امن با مناظر زيبا براي گردشگران مي دانند ولي واقعيت در ژنو اينگونه است که از مسير فرودگاه با وسائط نقليه عمومي به مرکز شهر سرقت ها و دستبردهاي زيادي صورت مي گيرد». در سال 2011 شانزده مورد خلاف عليه ديپلماتهاي ژاپني در اين شهر صورت گرفته که هشت مورد آنها شامل سرقت منازل آنها و مابقي شامل جيب بري در خيابانها بوده است. مسئول امنيتي نمايندگي سياسي ژاپن در ژنو مي افزايد توريست هاي ژاپني که آشنائي آنها به زبان محل و يا زبان انگليسي چندان زياد نيست نيز چنين گزارشهائي را در جريان ديدار خود از ژنو مي دهند. ضمنا آنها بخاطر عدم آشنائي به زبان خارجي و يا محل در صورت قرباني شدن نمي توانند اين امور را به پليس گزارش بدهند. کنسول ژاپن حتي مي گويد که هر هفته گذرنامه يک تبعه ژاپن در ژنو به سرقت مي رود.
فيليپ وگنون، مسئول ارگان توريستي شهر ژنو اخيرا به روزنامه تريبون دو ژنو گفته بود که وضعيت امنيتي در اين شهر و تاثير گذاري آن بر ديدار کنندگان، وي را شديدا نگران ساخته است. وي گفته که « اين امر باعث شده تا در سال 2012، 15 هزار توريست کمتر از سال قبل از ژنو ديدن کنند. او بابت اين خبرها در زمينه سرقت ها در اين شهر شگفت زده شده و همزمان تصريح کرده که اين وضعيت در اين شهر قابل قبول نيست». ايزابل روشا، مديرکل امور پليس در دولت شهر ژنو البته به آمارهاي مسئول ارگان توريستي شهر ژنو ترديد دارد وي با اين وجود بر اين عقيده است که وضعيت امنيتي موجود در اين شهر قابل قبول نيست. سفارت چين در برن در 23 آوريل اعلام کرد که ژنو ديگر مانند گذشته امن نيست. حتي تعداي از آژانس هاي توريستي چيني اقدام به حذف تورهاي مسافرتي به شهر ژنو نموده اند. کارمند امنيتي سفارت ژاپن اعلام کرده که نمايندگي آمريکا در ژنو که يکي از 173 نمايندگي خارجي در اين شهر است بويژه نسبت به مسائل امنيتي حساس است. با اين وجود اين نمايندگي در اواسط سال گذشته با وضعيتي در اين شهر روبرو بود که پسر يک ديپلمات آنرا در مرکز اين شهر مورد ضرب و شتم قرار دادند. موضوع جالب توجه آن است که اقامتگاه سفير سوييس در ژنو نيز جزء 20 ساختمان ديپلماتيک است که در سال گذشته به آن دستبرد زده شده بود!
از این ها که بگذریم راستش بعد از اين واقعه دیگه حس بسيار بدي داشتيم. حس نااطميناني تا استخونمون نفوذ كرده بود. هرچند دقايقي بعد سعي كرديم به خودمون مسلط بشيم و چون اسكله نزديك بود بهترين كار رو قايق سواري در درياچه و لذت بردن از نسيم دريا ديديم.


بعد از نيم ساعتي حالمون خيلي بهتر شده بود اما تصميم گرفتيم تا هوا تاريك نشده به هتل برگرديم. در مسير برگشت براي دقايقي در پارك چمن كاري شده كنار ساحل درياچه كه جمعيت نسبتا زيادي رو تو دل خودش جا داده بود توقف كرديم و اين بار براي پرسيدن مسير درست از مردي ميانسال آدرس رو پرسيديم او با خوشرويي جوابمونو داد و بعد پرسيد كجايي هستيد؟ وقتي گفتيم ايران يكم جا خورد و رو به دوستش كرد و گفت عجب! شما كه با هم هموطنيد!!! و اينجا بود كه با دوستش كه جووني حدود 25 ساله بود آشنا شديم. اسمش بهنام بود و از ايروني هايي بود كه تو ژنو دنيا اومده و همونجا بزرگ شده. فارسي رو با لهجه و بريده صحبت مي كرد اما كلا هنوز به نظر فرهنگ ايروني داشت.
بعد مرد سوئيسي خونواده اش رو صدا كرد و مارو با همسر و دخترش آشنا كرد. خانومشم يه بادبادك دستش بود و گفت كه عشقش بادبادك هوا كردنه و به ما پيشنهاد كرد كه حتما امتحان كنيم. ما هم كه بدمون نمي اومد بادبادكش رو گرفتيم تا شانسمونو امتحان كنيم اما از بد حادثه انگار سرعت باد به 2 كيلومترم نمي رسيد و بادبادكه هوا نمي رفت. مجبور شديم يكم بدويم كه البته اونم نتيجه نداشت فقط به سرو كله دو سه نفري كه رو چمن ها خوابيده بودن صدمه زديم!

در موقع خداحافظي مرد پرسيد مقصد بعديتون كجاست و ما گفتيم بلژيك. اونم گفت يادتون نره سيب زميني سرخ كردشو امتحان كنيد چون مزه اش عاليه!
با ترك اونجا يكم حس ترسمون كم شده بود و بازم نسبت به شهر ژنو اميدوار شده بوديم اما چون هوا روبه تاريكي بود ديگه جايز نبود بيشتر از اون تو خيابون بمونيم و اين شد كه بخشي از مسير رو پياده به سمت هتلمون كه چندان هم دور نبود حركت كرديمتا برای آخرین بار از چشم انداز زیبای شهر لذت ببریم!

در هتل موضوع رو براي رسپشن كه همون جووني بود كه روز اول ما رو پذيرش كرده بود تعريف كرديم و او با تائيد موضوع گفت متاسفانه طي اين ماهها اين موضوع خيلي زياد شده. خصوصا محله هاي اونور درياچه. حتي بهمون هشدار داد كه مواظب جوونهاي سياه پوستي كه كنار هتل هم پرسه مي زنن باشيم و به اين خاطرم هست كه اونا شب ها در هتل رو از داخل قفل مي كنن!
راستش با شنيدن حرفهاي اون بازم ترس بر ما غالب شد چون فردا بايد قبل از 5 صبح از هتل خارج مي شديم و مسافت 300 متري تا ايستگاه قطار رو از داخل كوچه هاي نه چندان شلوغ اونجا اونم با چمدون طي مي كرديم!
راستش اين فكر و نگروني تا صبح ما رو ول نكرد! نهایتاً اين شد كه صبح تو هوای گرگ و میش با قدمهايي لرزان اما بسيار سريع مسير هتل تا ايستگاه رو اونم با سرعتي شبيه دويدن طي كرديم. وقتي به ايستگاه رسيديم خيالمون يكم راحت شد اما تو پيدا كردن سكوي سوار شدن قطار يكم گيج شديم چون روي تابلو 2 تا سكوي مختلف 3 و 4 براي فرودگاه اعلام شده بود.
در حاليكه استرسمون از جاموندن یکم بيشتر شده بود از يكي دونفري موضوع رو پرسيديم و نهايتا يكيشون كه خودش از متصدي هاي قطار بود بهمون گفت كه بايد از سكو 3 بريم و قطار سكوي 4 با مسير طولاني تري به فرودگاه مي ره.
اينكه مي گن حتما مسير رو كامل بپرسيد تا اشتباه سوار نشيد!!!
داخل قطار از اينكه هنوز كارت هاي پس هتلمون اعتبار داشت و نياز نبود بليط بخريم حس بسيار خوبي داشتيم. اما چون فقط 20 دقيقه وقت داشتيم تا به بسته شدن گيت پروازمون برسيم، كلي استرس وجود داشت.
در ايستگاه فرودگاه با سرعتي شبيه دويدن طول سالن بزرگ رو ظرف كمتر از 5 دقيقه پيموديم اما به يكباره با صف طولاني از مسافرهاي ايزي جت مواجه شديم كه بازم ترس رو به جونمون انداخت. انگار همه مردم اول صبح با ایزی جت پرواز داشتن! اما خوشبختانه چند تا كانتر كار مسافرها رو به سرعت راه مي انداختن و اين شد كه كمتر از 10 دقيقه كار چك اين پروازمون هم انجام شده بود و اين بار نوبت پیمودن مسير طولاني تا رسيدن به سالن ترانزيت بود كه اونم با حالتي شبيه دويدن انجام داديم. وقتي سوار هواپيما شديم و دقايقي بعد پرواز كرد تازه متوجه شديم كه عجلمون خيلي هم بي راه نبوده، چرا كه حدود 20 درصد صندلي ها خالي مونده بود كه احتمالا مسافرهاي بيچارش جامونده بودن!
ادامه دارد ...
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.