خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز پانزدهم-آمستردام–قسمت اول-شهرقدیمی،میدون دام و ...
سرانجام با نزديك به 2 ساعت پرواز و عبور از دل ابرهاي تا حدودي تيره و تار كه از اونا به خوبي بوي بارونهای رگباري بهاري به مشام مي رسيد به يكباره دشت سرسبز و يكنواختی بدون تپه و پستي بلنديهاي طبيعي با مه ای رويايي در زير پامون هويدا شد. شبكههايي از رودهاي كوچيك و بزرگ داخل اين دشت سرسبز رو مثل تار عنکبوتی زيبا نقاشی كرده بود.

کم کم زمان فرود فرا می رسيد. در نگاه اول انگار ارزشش رو داشت كه تقريبا كل عرض اروپا رو از شرق تا غرب دوباره طي كنيم تا مقصد نهايي سفرمون آمستردام و هلند سرزمين گل ها باشه! حالا بگذریم که این روزها بیشتر به خاطر آزادیهای بیحد و حصرش معروف شده!
دوست خوبمون نکیسا نورائی هلند رو اینطور وصف کرده:

![]()

از اینا که بگذریم با آروم گرفتن هواپيما در فرودگاه Schiphol آمستردام، دیگه مي بايست با پروازهاي ارزونقيمت اروپايي كه در حين سرعت و نظم، راحتي و امنيت مسافر رو هم در كنار جيبشون در نظر ميگرفتن وداع مي كرديم و سلام میکردیم به هواپیماهای نه چندان خوشنام وطنی که البته خوبیش این بود که دیگه حداقل محدودیتها و سختگیریهای هواپیماهای ارزون قیمت رو نداشت!
عقربه ساعت دقايقي بعد از 10 صبح رو نشون مي داد كه با ورود به سالن اصلي فرودگاه، طبق معمول مي بايست بخش راهنماي توريستي رو پيدا مي كرديم. همونطور كه بارها و بارها اشاره كرديم گرفتن اطلاعات اوليه و به خصوص چگونگی رفتن به هتل مورد نظر از طريق اين راهنماها بسيار ارزشمند و كار راهاندازه.
مطابق معمول چند نفري صف وايساده بودن و وقتي نوبت ما شد خانوم متصدي با گرفتن پرينت مسير، چگونگي رسيدن به هتل رو برامون توضيح داد اما اين بار ديگه هلنديهاي خسيس نقشه مجاني به كسي نمي دادن و براي خريد نقشه بايد چند يورويي پياده مي شديم كه طبيعتا با مذاق ما خيلي سازگار نبود!
همچنين خانومه پيشنهاد كرد كه بهتره كارتپس حمل و نقل يك يا دو روزه رو هم بخريم تا هر دفعه 2 يورو بابت اياب و ذهاب نديم و اين شد كه با پرداخت نفري 6 يوروي ناقابل يك كارت پس 48 ساعته رو خريديم. اما با توجه به فاصله فرودگاه تا شهر امكان استفاده از اين كارت ها براي رفتن تا شهر وجود نداشت و مي بايست نفري 4 يورو ديگه هم براي قطار از فرودگاه تا شهر پرداخت می کردیم.
هفته قبل در هنگام رزرو هتل هرچي سايت بوكينگ رو زير و رو كرديم تا قيمت مناسبي پيدا كنيم متاسفانه ثمري نداشت و نرخ هتل هاي فري كنسليشن -كه با توجه به عدم موجودي كارت اعتباريمون و امكان پرداخت به صورت نقد برامون قابل استفاده بودن- به طور متوسط حدود 20 تا 25 درصد بالاتر از رزروهاي قطعي بود! به همين خاطر ديگه مثل ژنو ريسك نكرديم و با پرداخت شبي 101 يورو براي هرشب (جمعا 202 يورو) گرونترين هتل كل سفرمون به اروپا رو اونم يك هتل 3 ستاره كه تا حدودي تا منطقه مركزي شهر فاصله داشت رو رزرو كرديم. (شايد اينجوري حداقل دل برخي از دوستانمون كه تو اين مدت همش مي گفتن بابا چجوري اين هتل هاي ارزون رو پيدا مي كنيد يكم خنك بشه!!!).
دقايقي بعد با عبور از مناطقي از شهر زيباي آمستردام كه انگار بافتي باغ شهري داشت و كمتر شاهد تمركز ساختمونهاي فشرده بوديم، به ايستگاه مترو رسیدیم.
شبكه مترو آمستردام در مقايسه با ساير كشورهاي اروپايي كلا قدمت زيادي نداره و عمرش در حدود 35 ساله كه با 4 خط سبز و نارنجي و قرمز و زرد تقريبا بخش قابل ملاحظه اي از شهر رو پوشش داده. البته يك خط ديگه در حال ساخته كه تحت عنوان خط آبي در سال 2017 به بهره برداري مي رسه!

و بعد هم با اتوبوس شماره 47 به سمت هتلمون در منطقه گاسپر پالاس حركت حركت كرديم. حتما اسم اين گاسپر رو شنيديد همون روح سرگردون فانتزي كه تو كارتونها نقش یه روح مهربون رو داره و جالب اونكه درست كنار محدوده هتلمون باغ پارك بزرگي با چشم اندازي رويايي با همين نام قرار داشت كه ارزش اين هتل رو چند برابر كرده بود.
خوشبختانه ايستگاه اتوبوس و مترو تا هتلمون كمتر از 50 متر فاصله داشت و از اينكه با وجود كارتپسمون و شبكه مترو به كل شهر دسترسي مستقيم داريم خيالمون راحت شد.
با ورود به هتل اولش يه پسر جوون با شمايل آمريكاي لاتينيها بهمون خوش آمد گفت اما كلا يكم گيج و دستپاچه بود! با پيدا كردن رزرويشنمون و تكميل فرم مربوطه همكارش كه دختر جووني دورگه سياه بود رو صدا كرد و بعد وقتي ما يه 200 يورويي رو با 2 يورو بهش داديم دختره جا خورد و يجورايي بلند گفت كه پول خرد نداره و ... . ماهم جواب داديم بابا حواست رو جمع كن ما براي دو شب اقامت داريم! كه نهايتاً عذرخواهي كردن و پولو گرفتن! تو اين حين دو تا خانوم فرانسوي هم اومدن و وقتي رسپشن فرم ها رو براي تكميل داد يك دفعه داغ كردن و گفتن چرا فرم ها انگليسيه و بايد فرمشون فرانسوي زبون باشه و ... . ما هم كه هاج و واج اونا رو تماشا مي كرديم گفتيم نيگاه كن اينا ديگه چه خنگایی هستند! حتی مردم معمولی ما هم در حد یه فرم انگلیسی بلدن!!!
از اينا كه بگذريم انصافاً اتاق هتل تميز و مرتب بود. روی ميز هم نفري يه دونه چاي كيسه اي و نسكافه و کراکتهای كوچولو گذاشته بودن و جالب اونكه تو سايت بوكينگ اون رو با كلي آب و تاب تبليغ كرده بودن كه چاي و نسكافه مجاني مي دن! ای ندید بدیدها! بیاین ایران اینقدر چای و نسکافه مجانی بهتون بدیم که چشم و دلتون سیر شه!!!

عصر بعد از كمي استراحت ديگه حالا نوبت بخش اول گشت شهريمون بود. خوشبختانه تو لابي هتل نقشه كاغذي كوچيكي گذاشته بودن كه منطقه مركزي شهر رو پوشش مي داد. يك عالمه كارت كوچيك تخفيف كه با ارائه شون مي شد چند يورویی از موزهها و سایر مکانهای دیدنی تخفيف گرفت هم بود که اولش ما طبق معمول ايروني ها هول زديم و كلي برداشتيم اما بعد خيلي مورد استفاده قرار نگرفت!
بعد از اون از مسئول رسپشن كه اين بار مردي ميانسال و بسيار جدي و رسمي پوش احتمالا از شرق آسيا بود (اگه می خواید تصورش کنید چهره بابای سریال هانیکو که حدود 20 سال پیش از شبکه 2 پخش می شد رو تجسم کنید!) در مورد معرفي جاهاي ديدني شهر سئوال كرديم و اونم با نگاهي به ما نميدونيم چي با خودش فكر كرد و دست روي رد لايت گذاشت و اونجا رو به عنوان جاذبه اصلي شهرشون معرفي كرد!
از اينا كه بگذريم با سوار شدن به مترو كه ايستگاههاي اولش که رو زميني بود به سمت ايستگاه مركز شهر حركت كرديم. با اينكه شبكه متروشون چندان قديمي نيست اما واگن ها خيلي نو نبودن. رو تابلوی دیجیتالی داخل واگن هم مدام ادعا میكردن اين تنها شهري از دنياست كه مهاجراني از حدود 182 مليت در اون سكونت دارن! اولين نمودش رو تو همون دقايق اوليه ديديم. مردي سياه چرده با هيكل درشت در ايستگاه دوم وارد شد و بدون توجه به ساير مسافرين سيگار روشنش رو تا آخر تو همون واگن كشيد! حالا كي جرات داشت بهش چيزي بگه!
شهرهايي مثل آمستردام ديگه هويتشونو از دست دادن و تقريبا به ندرت ميشه مردم واقعي اون شهر يا سفيد پوست هايي با موهاي بلوند رو تو خيابون ديد. در مقابل تا دلتون بخواد سياه پوست هاي غول پيكر كه بیشترشون شبيه رود گوليت موهاشونو بافته بودن! حالا به همه اینا آزادی مواد مخدر رو هم اضافه کنید!
واقعا چه دلي دارن اين مردم! ما كه متاسفانه نتونستيم ميزبان خوبي براي مهاجران آواره افغاني باشيم كه بندهخداها با تلاششون حق بزرگي به گردن ما حداقل در ساخت منازلمون و يا ساير پروژههاي بزرگ عمراني مثل مترو و بزرگراه و ... دارن! تازه تو برخي از شهرها مثل اصفهان و شمال كشور اونا رو به جاهاي تفريحي و ديدني شهر هم راه نمي ديم!!!
از اينا كه بگذريم با ترك مترو و بالارفتن از پله ها خودمونو روي پل خيابوني يافتيم كه در مركز شهر قديمي آمستردام قرار داشت. از اين پلها بر روي كانال هاي متعدد شهر زياد يافت ميشه اما همون اولش نزديك بود بيتوجهي كاردستمون بده و با دوچرخههايي كه از چپ و راست محاصرهمون كرده بودن تصادف كنيم. جالب اونكه حتي تو واگنهاي مترو هم از شر دوچرخه ها در امون نبوديم!

اونجا بود كه فهميديم آمستردام شهر دوچرخههاست و بجاي ماشين بايد حواسمونو بيشتر معطوف دوچرخه ها كنيم!
پس از اونكه از شوك دوچرخهها بيرون اومديم اول همه نماد شهر كه عبارت از یه تاج و یه سپر و 3 ضربدر بود مارو متوجه خودش کرد. اما بجز اون آمستردام نماد دیگهای که كفش بزرگي بود هم داشت که این یکی بدجوری توجهمونو جلب كرد . اينجاست كه مي گن آدم نبايد پاشو تو كفش بزرگترا كنه! هرچند که ما كرديم!!!


در بخش اول گردش شهری با مرور كارتهاي تخفيفي كه داشتيم مقصد اولمونو بوتانيك پارك انتخاب كرده بوديم. اينجوري مي خواستيم همون اول با ديدن گلهاي زيباي هلندي و استشمام بوشون مست بشيم. اما راستش با چندبار آدرس پرسيدن و چپ و راست زدن دست تقدير ما رو به سمت ديگهاي راهنمايي كرد و كلا ما هم چون بچه هاي سربه راهي هستيم با تقدير كنار اومديم.
در داخل كوچه پس كوچه هاي شهر قديمي مركز آمستردام كه بازم مشابه ساير اروپا با سنگ فرشهاي خوشنقش تزئين شده تا دلتون بخواد جهانگرد رنگ و وارنگ مي بينيد. از همه جاي دنيا كه البته با بالارفتن درآمد سرانه چشم بادومي ها، ديگه اين روزها سهم اونا هم تو جهانگردي مثل بقيه چيزها رشد كرده. از بادوم كه گفتيم تازه ياد خوراكي هاي خوشمزه آمستردام افتاديم.

پنيرهاي قالبي سخت با طعم هاي مختلف و بيسكويت هاي خوشمزه شون كه آب دهن آدمو راه مياندازه!

اما نگران نباشيد تو اكثر مغازه ها مي تونيد هر چقدر كه مي خوايد از تكه هاي پنير و بيسكويت با طعم و رنگ هاي مختلف كه براي تست گذاشتن لذت ببريد. پنيرهاي ميوهاي ، فلفلي تند، زنجبيلي و ... . بازم اگه سير نشديد ناراحت نباشيد تو ادامه مسير كلي فروشگاه ديگه هست! تعارف نكنيد زیاد هست. مهمون ما باشيد!!!

با ادامه مسير با عبور از بناهای قدیمی تاج دار زیبای شهر به انتهاي خيابون رسيديم كه درست وسط چهارراه بناي زيباي در کنار بازار گل توجهمونو جلب كرد.

کلا آمستردام شهر جالبیه که از هر کوچه و خیابونی که می گذری یجورایی رودخونه و پل های قشنگش و یا بناهای زیبای قدیمی جلوتون ظاهر میشه!

بعد از اون با ادامه دادن مسير به سمت دل شهر قديمي حركت كرديم. تو اين حين ديدن چند تا فروشگاه كه لوازم و صنايع دستي نماد شهر رو عرضه مي كردن یجورایی مشغولمون كرد. نكته جالب وجود بروشورهايي بود كه ادعا مي كرد بليط جاهاي توريستي رو ميشه از اين دفاتر با تخفيف ويژه خريداري كرد و جالب اونكه آپشن هاي مختلفي داشت كه فرضا كشتي سواري روي كانال به تنهايي يا به همراه موزه مادام توسو و ... با قيمت هاي مختلف. ماشالله تو منطقه قديمي شهر هر چند قدم يكی از اين دفترها به چشم می خورد!


دقايقي بعد نماي زيبايي از ساختمون قصر قديمي توجهمونو جلب كرد. اينجا بود که وارد ميدون دام شدیم. گوشهاي از ميدون به ساختمون موزه مادام توسو اختصاص داشت كه از همون بيرونش مي شد فهميد توش چه خبره! انشالله در قسمت بعدی از داخلش و مجسمه هاي زيباش خواهيم نوشت.

از بد حادثه بخش هایی از ميدونو بسته بودن و داشتن تعمير میکردن. البته يه بخش هايیش هم زمين فوتبال سالني شده بود. انگار اين عطش فوتبال و مدرسه فوتبال هلنديها تمومي نداره!


اما واقعا چه حکایتی داره منظره میدون دام از بالا و خیابونهای اطرافش!

ساختمون قصر قديمي در مقايسه با ساير قصرهاي اروپايي چيز برجسته اي نداشت. شايد سطح انتظار ما زيادي بالا رفته بود! به هر حال قدمت این بنا به قرن 16 میلادی برمی گرده و اونطوری که مشخص بود اگه وقت یاری می کرد شاید برای بازدید یکی دو ساعته چندان هم خالی از لطف نباشه. به هر حال به قول دوستان دیگه بعد از دوهفته گشتن تو اروپا که همش یجورایی موزه است، دیدن اشیاء تاریخی داخل موزه چندان لطفی نداره!

به هر حال دقايقي بعد مسيرمون رو ادامه داديم. اين بار با ساختموني بزرگتر و حتي با معماري قابل توجهتر مواجه شديم كه اولش تصورمون اين بود كه موزه است اما بعد كاشف به عمل اومد كه ساختمون بورس آمستردامه!

در ادامه به كوچه هاي پشتي ساختمون بورس وارد شديم و اين بار خواسته يا ناخواسته وارد منطقه ردلايتي شديم كه رسپشن هتل تو صدر فهرست جاذبههاي آمستردام ازش ياد كرده بود!
این منطقه ردلایت یا همون نور قرمز خودش حکایت جالبی داره که چون نکیسا خیلی قشنگ تعریف کرده همون تعریفش رو بدون کم و کاست براتون نقل می کنیم:

به هر صورت دقایقی کوتاه رو به بهانه پیداکردن مسیر و شایدم از سر کنجکاوی از گوشه ای از اون به سرعت عبور کردیم. نکته مهم اونکه تو این مکان اصلا به فکر گرفتن عکس و فیلم نباشید چون ممکنه با واکنش بدی مواجه بشید!

با بازگشت به میدان دام و خیابون های اطراف که مملو از توریست بود دقایقی رو به گشت و گذار پرداختیم و نهایتا از اونجا که با وجود آزادی مواد مخدر و مهاجران با چهره هایی نه چندان متعارف حضور در خیابون های خلوت خارج از مرکز بعد از ساعت 9 شب چندان عقلایی نبود، درحالیکه هوا هنوزم روشن بود به سمت هتل حرکت کردیم.
ادامه دارد ...
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.