خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز شانزدهم-آمستردام–قسمت دوم- موزه مادام توسو و قایق سواری کانال
ديگه فرصت چونه زدن نبود و از اونجا كه امروز كلي برنامه برا خودمون چيده بوديم با يه ته بندي مختصر حوالي 9:15 زديم بيرون. خوبي ايستگاه مترو دم هتل هم اين بود كه ديگه زياد دردسر نكشيديم و حدود 20 دقيقه بعد در ايستگاه مركزي شهر پياده شديم و وقتي بالا اومديم با ديدن آسمون آبي و نسيم خنك كه تا اعماق پوست آدم نفوذ مي كرد همه چيز نويد يك روز قشنگ آفتابي رو مي داد! انگار خدا خیلی هوامونو داشت چون تو کل سفرمون در اروپا به جز روز اول و آخر همیشه هوا آفتابی بود!

از اونجا كه با خريد بليط جاذبه هاي توريستي به صورت پكيج امكان برخورداري از تخفيف بيشتري فراهم بود و با توجه برنامه قبلي كه موزه مادام توسو و قایق کروز تفريحي روي كانال رودخونه رو تو صدر فهرست دستور كارمون داشتيم بجای پرداخت 22 یورو برای موزه مادام توسو و 14 یورو برای کروز روی کانال که جمعا 36 یورو می شد، با پرداخت فقط 26 يورو نه چندان ناقابل بليط هر دو رو از يكي از دفاتر فروش بليط كه ماشالله به تعداد زياد تو همون منطقه يافت مي شه خریدیم. جالب اونكه برخي از اين دفاتر به جز فروش صنايع دستي و ...، امكان رزرو هتل رو هم فراهم مي كنن! هرچند نفهميديم قيمتاشون در مقايسه با بوكينگ چجوره؟ ایکاش می پرسیدیم!!!
در ميدون دام جلوي موزه مادام توسو يه صف به چه بزرگي كشيده شده بود كه اولش با ديدن اونا وحشت كرديم! اما بعد ديديم يه صف كوچولوي ديگه هم هست و با پرسش و اطلاع از اينكه چون ما بليط داريم مي تونيم تو همون صف كوچيكه كه چند نفري بيشتر نبودن وايستيم از خوشحالي بال در آورديم!

اينم مزيت خريد بليط از اون دفاتره كه اولا صف نداشتیم و ثانيا بليط 22 يورويي رو تنها با پرداخت 18 يورو خريديم. فقط يك نكته ظريف تو اين بليط هاي تخفيف دار بود كه بهمون نگفته بودن و اون اينكه اين بليط ها در ساعت 12 تا 2 ظهر كه زمان پيك بازديد هست قابل استفاده نيستن! هرچند اين موضوع براي ما كه همون ساعت 10 رفتيم اونجا اصلا موضوعيت نداشت!
مادام توسو Madame Tussauds نام بنيانگذار سالن نمايشي با همين نام در بيش از 200 سال پيش است كه تا سن 89 سالگي اين موزه را به همراه فرزندانش اداره مي كرد و جالب اونكه آخرین تندیسی که او پیش از مرگ به اتمام رساند پرتره ای از خودشه!

تندیس های مومی از افراد مشهور از سرتاسر دنيا، چنان به واقعیت شبیه اند که حیرت همه رو به دنبال داره و تا فاصله 2 متري تشخيص اصل يا بدل بودن برخي مجسمه ها بسيار دشواره! اين موفقيت موجب شد تا در طول اين سالها پس از شعبه مركزي لندن يك به يك شعبه هاي اين موزه زيبا در گوشه و كنار دنيا افتتاح بشه و حالا شهرهاي آمستردام، برلین، لاس وگاس، نیویورک، هنگ کنگ، شانگهای، واشینگتن دی سی هركدومشون يك شعبه اي از اين موزه زيبا رو در خودشون جا دادن و از قرار اخیرا شعبه ديگري از اون در شرق آسيا و اين بار در تايلند افتتاح شده!
از اينا كه بگذريم بعد از ورود به موزه اول همه به جايي هدايت مي شيد تا با مجسمه اوباما جلوی کاخ سفید و نماد موزه يه عكس يادگاري ازتون بگيرن. اينجا تنها جاييكه اجازه نداريد خودتون عكس بگيريد و اون عكس رو خودشون در آخر بهتون مي فروشن!

بعد ازون با توجه به ظرفيت محدود موزه در گروههاي 10 تا 15 نفره سوار بر آسانسور به سمت طبقه هاي زيرين حركت كرديم و براي جلوگيري از ازدحام هر گروه رو به فاصله حدود 10 دقيقه راهي مي كردن تا جمعيت با حجم منطقی جريان پيدا كنه!
در بدو ورود با ديدن اون همه شخصيت مهم و رويايي آدم سورپرايز مي شه! براي مايي كه تو عالم واقعيت امكان ديدن حتی یکی از این شخصيت ها وجود نداره حال حسابشو بكنيد دست انداختن گردنشون و گرفتن عكس يادگاري چه حسي داره!

ملکه هلند

احتمالاً فک و فامیل ملکه هلند!
شايد برخي از دوستان خرده بگيرن كه بابا اينا مجسمن و نفس ندارن! شايد ما هم قبلا همينطور فكر مي كرديم اما با ديدن مردمي از سرتا سر دنيا كه با ژست هاي مختلف با يكي يكي اونا عكس مي گيرن آدم جو گیر میشه و در نتیجه بهمون حس قشنگي رو القا كرد و به جرات اعتراف مي كنيم بهترين خاطرات ما در آمستردام به ديدن همين موزه مادام توسو بر مي گرده! و مهمتر اونکه دیگه از این به بعد هر شهری بریم که این موزه رو داشته باشه به احتمال بسیار قوی مشتری پر و پا قرصشیم!

نمی دونیم کی؟! هر کی می دونه بگه!!
سالن اول بيشتر مجسمه های آدمهای معروفتر موزه هست. از ملکه هلند گرفته تا هنرپیشه های قدیم و جدید. اشخاص معروفی مثل پرنسس دايانا، نيكلاس گيج، جولیا رابرتز، جنیفر لوپز، آنجلينا جولي و برد پيت، چارلی چاپلین، الیزابت تیلور، مرلین مونرو، تام هنکس و خلاصه هركي رو كه تصورشو بكنيد. اونم روی فرش قرمز!

پرنسس دایانا

جولیا رابرتز


معرف حضورتون هست دیگه!
بعد در طبقه هاي بالاتر با شخصيت هاي سياسي چون نلسون ماندلا، گاندي، مادر ترزا و ... روبرو مي شيد.

دالایی لاما و گاندی

مادر ترزا
در طبقه 4 منظره زيباي ميدون دام از بالا بسيار رويايي است.

حالا نوبت موزيسين هاست.

و بعدهم البته دانشمندها.

و حتی ورزشكاراني چون ديديد بكام و آرمسترانگ.

حتي از مونا ليزا و لبخند ژكوند هم نگذشتن. حتی میشد دست انداخت دور گردن مونالیزا عکس گرفت!

یه بخش ابتکاری خیلی جالب هم داشت که قد هنرپیشه ها و آدم های معروف رو روی یک دیوار کشیدن و شما می تونید با وایسادن اونجا قدتون رو با این افراد مقایسه کنید.

و جذابتر اونكه تو یه بخش دیگه مراحل ساخت اين مجسمه هاي مومي رو از گذشته تا حال و شكل قالب گيري اونو به تصوير كشيدن.

آخر كارم در جلوي درب خروجي يك نماي بسيار زيبا از بالاي آسمون خراش هاي نيويورك گذاشتن كه اگه جایی که مشخص کردن بایستی و خوب ژست بگيري عكست جوري در مي ياد كه انگار مثل مرد عنكبوتي از اون بالاي آسمون خراش ها داراي پايين رو نگاه مي كني! این بخشش فوق العاده بود!!!

هنگام ظهر با ترك موزه مادام توسو به سمت بازار Bloemen Market که با پای پیاده حدود 500 متری با میدون دام فاصله داشت حركت كرديم. بازاري كه يك طرف فروشگاههاي پنير و طرف مقابلش گل فروشي هاي بزرگ بود. ديدن دسته هاي گل زيبا در رنگهاي مختلف آدمو وسوسه مي كرد كه حداقل يه چندتايي از پيازچه گل ها رو با خودمون به ايران بياريم. اما بازار غير شفاف پيازچه هاي بسته بندي شده كه واقعا آدم نمي تونست بدونه بالاخره چه نوع گلي را داره مي خره و مهمتر از اون قيمت هاي نه چندان انعطاف پذير اونا كه حداقل يك بسته اش 6.5 تا 8 يورو واسه آدم آب مي خورد يجورايي آدمو مردد مي كرد.

عکس از اینترنت. (خودمون اونجا اینقدر محو شده بودیم یادمون رفت عکس بگیریم!)
هرچند آخرش بالاخره تسليم شديم و يك بسته خريديم تا ببينيم تو ايران عمل مي ياد يا نه؟ البته در هنگام ورود به ايران شانس آورديم كه متصدي مربوطه متوجه اونا نشد چون رو ديوار فرودگاه تابلو زده بودن كه ورود هر گونه گل و گياه به دليل ناقل بيماري بودن ممنوعه!
بعد از بازار گل و البته تو اون ميون يكم ناخنك زدن به پنيرهاي خوشمزه اي كه براي تست گذاشته بودن، براي قايق سواري در كانال با ترن به سمت ايستگاه اصلي كه تو همون ايستگاه مركزي بود حركت كرديم. نكته قابل ذكر در استفاده از ترن و يا اتوبوس هاي شهري اينه كه در هر بار سوار شدن بايد كارتتونو رجيستر مي كرديد. يعني حتي ما كه كارت پس 48 ساعته داشتيم هم بايد مدام اين كار رو تكرار مي كرديم.
در ميدون ايستگاه مركزي به راحتي دفتر شركت قايق هاي روي كانال رو پيدا كرديم و اونجا دوباره خانوم متصدي بليط ها رو از ما گرفت و يه بليط مخصوص قايق سواري برامون صادر كرد و بعد ما رو به سمت ايستگاه سوار شدن هدايت كرد.

جمعيت 10 تا 12 نفري اونجا منتظر بودن و دقايقي بعد قايقي کروزی با ظرفيت 25 تا 30 نفره كنار اسكله پهلو گرفت و ما هم مثل بقيه پريديم و يه جاي خوش منظره كنار پنجره رو در دو طرف ميز اشغال كرديم. دقايقي بعد یه زوج عرب كه نوزاد كوچيكی همراه داشتن به جهت محدوديت جا كنارمون نشستن و در اينجا بود كه با ديدن ساندويج دست اونا ماهم از كوله مون نهار رو درآورده و ضمن قايق سواري جاتون خالي ساندویچهامونم نوش جان می کردیم.
در حين حركت مسئول قايق به تشريح مناظر اطراف مي پرداخت كه اوليش پاركينگ طبقاتي 2500 تايي دوچرخه ها بود كه ماشالله واسه خودش عظمتي داشت!

در دل كانال هاي نه چندان عريض آمستردام حركت مي كرديم و گاهي اوقات اونقدر فضاي زير پل ها باريك مي شد كه قايق ميليمتري از زيرش عبور مي كرد.

تو این وسط دیدن رستورانهای زیر آبی و یا حتی خونه هایی که پنجره اشون تو آب باز می شد شگفت انگیز بود!

در طول مسير كه حدود نيم ساعتي طول كشيد راننده خيلي تلاش كرد تا چندتا ساختمون، پل و كليسا رو به عنوان جاذبه هاي ديدني شهر بهمون قالب كنه اما راستش مايي كه هفته قبل در دل كانال زيباي بروژ بلژيك قدم به قدم معماري هاي عالي و فضاي سبز رويايي اون رو تجربه كرده بوديم خيلي از كانال هاي آمستردام راضي نبوديم!



ادامه دارد ...
باور قلبی ما اینه که سفر نه تنها هزینه نیست، بلکه یجورایی سرمایه گذاریه. چرا که خاطرات ارزشمندش تا پایان عمر همراهمونه و یادآوری اونا در طول زمان احساس لذت بخشش رو بارها و بارها در خاطرمون زنده می کنه.