خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز چهارم – بخش دوم- باتومی- رقص فواره ها

عصر آخرین روز حضور در باتومي زيبا ديگه حالا نوبت به کشف بخش جنوبي شهر رسيده بود و به همين خاطر ما هم برای ارضای حس کنجکاویمون اين بار هم ناپرهیزی کردیم و عصر پس از یه استراحت کوتاه در امتداد نوار ساحلي به سمت جنوب حركت كرديم.

بازم از وسط پارک زیبای 6 می و دریاچه زیباش گذشتیم و با عبور از کنار استخر دلفین ها در امتداد ساحل پیش رفتیم.

http://s3.picofile.com/file/7510906983/311.jpg

تو این حین انگار اینطرف شهر هم از سرمایه گذاری های رنگارنگ صاحبان صنعت گردشگری بی نصیب نبوده و یجورایی شکل و شمایلی آبرومند با چشم اندازی رنگارنگ به خودش گرفته بود.

http://s3.picofile.com/file/7510907197/318.jpg

دقايقي بعد كه حالا ديگه يجورايي خستگي داشت كم كم خودشرو به ما تحميل مي كرد، هوس خريد بستني از یکی از كيوسك هاي متعدد كنار ساحل كه با تابلويي بزرگ قيمت بستني رو 1.5 لاري اعلام كرده بود ما رو به توقف وا داشت اما انگار بازم بد متوجه شديم چرا كه وقتي خانومه بستني رو تو ليوان ريخت تازه گذاشت تو ترازو و بعد ازمون پرسید چه سسی می خواید آلبالویی یا شکلاتی؟ و بعد با دست و دلبازی یک کیلو هم سس روش ریخت! خلاصه نگو هر 100 گرمش 1.5 لاری بوده و هر ليوان بستني ناقابل 4.5 لاري برامون آب خورد! (با دلار 3500 توماني يعني بيش از 10 هزارتومان)

http://s4.picofile.com/file/7732273866/341.jpg

ادامه نوشته

خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز چهارم – بخش اول- باتومی- قلعه گونیو

صبح روز بعد ديگه برامون مسجل شده بود كه احتمالا چاره اي جز اقامت امشبمون در باتومي وجود نداره و به ناچار بايد بجاي امشب فردا صبح راهي تفليس بشيم. به اين خاطر بعد از صرف يه صبحونه اساسي كه يكم بتونه هزينه نسبتا سنگين اقامت در اين هتل 3 ستاره رو جبران كنه! براي اينكه خيالمون راحت بشه اول راهي دفتر فروش بليط قطار شديم و با پرداخت نفري 23 لاري (هر دلار معادل 1.63 لاری) ناقابل براي قطار صبح فردا دو تا بليط درجه دو به سمت تفليس خریدیم!

بطوركلي هزینه بليط قطار درجه یک 40 لاری به صورت یک کوپه لوكس دو نفری تر و تمیز و همچنین كوپه درجه دو نفری 23 لاریه که 4 نفره است. البته بازم پرسجو كرديم كه شايد براي شب قطار جا بده اما مرغ يك پا داشت و يارو حسابي ما رو نا اميد كرد!

از اونجا كه روز قبل حسابي راهنماي توريست ها رو سئوال پيچ كرده بوديم مي دونستيم كه از خيابون Abuseridze  كه در امتداد خیابون اصلی شهر و هتلمونم یعنی خیابون چاوچاوادزه (Chavchvadze) قرار داشت مي تونيم با اتوبوس شماره 101 راهي قلعه باستاني گونيو "Gonio" بشيم. تو ايستگاه چند نفري وايساده بودن و وقتي اتوبوس تقريبا پر رسيد، ما هم يكم با زحمت سوار شديم و با پرداخت نفري يك لاري از راننده بليط رو خريديم. جالب اونکه تو همه جای دنیا (به غیر از ایران) وقتی از راننده بلیط می خری او باید از دستگاه قبض صادر کنه و تحویل بده!

تو اين حين بقيه مسافرها يجورايي با تعجب به ما نگاه مي كردن انگار براشون عجيب بود كه چرا ما با این دک و پزمون سوار اتوبوس شديم! اما با این حال برخوردشون خوب بود و وقتي ازشون خواستيم كه تو پیدا کردن مقصد راهنمايیمون كنن چندين نفر با لبخند داوطلبانه كمكمون كردن.


http://s1.picofile.com/file/7510905806/248.jpg

در اطراف برج هم ساخت و سازهاي مدرني در دست انجام بود كه حكايت از توسعه قريب الوقوع شهر در آينده نزديك داشت. ماشالله این گرجیا تصاعدی دارن مسیر توسعه رو طی می کنن و اگه پول بادآورده ای مثل نفت داشتن 4 یا 5 سال دیگه نمیشه اونجا رو شناخت.


http://s3.picofile.com/file/7721697090/255.jpg


http://s3.picofile.com/file/7510906234/287.jpg

ادامه نوشته

خاطرات سفر به گرجستان (2012) – روز سوم – بخش دوم- باتومی- علی و نینو

پس از يكم استراحت بعد از نهار و خلاصی از خستگي باقيمانده از سفر ديروز و استراحت كم شب گذشته، نهايتا بخش دوم گشت روزانه رو آغاز كرديم. از اونجا كه از اول صبح منارهاي بلند كليساي جامع شهر از همون اتاق هتلمون پيدا بود تصمیم گرفتیم به حس كنجكاويمون پاسخ مناسبي بديم از اين رو در اولين بخش از گردش عصرگاهي راهي كليساي جامع (Cathedral) شديم. اين كليسای ارمنی تو خيابون کنستانتین گامساخوردیا قرار داره و از قرار در اواخر قرن نوزدهم با حمايت مالي يك كمپاني بزرگ نفتي  با نام برادران  Zubalashvilebi بنا شده است.  جالبه که این برادران خلف اين كليسا را به افتخار مادرشون ساخته اند!


http://s3.picofile.com/file/7507464408/158.jpg

راستش برخلاف بيرون كليسا كه بناي نسبتا زيبا و چشم نوازي داشت داخل كليسا به جهت تاريكي چيز زيادي پيدا نبود و عملا پس از دقايقي كوتاه اين بازديد تموم شد.

بعد از ادای دین به کلیسا، نوبت اون بود كه باز هم خيابان منتهي به ساحل رو دنبال كنيم و به همين خاطر با كمي پياده روي در خيابونهاي بخش غربي شهر كه بافتش برخلاف بخش شرقي بسيار لوكس و مدرن بود تا ساحل درياي سياه پيش رفتيم و خوشبختانه زماني اونجا رسيديم كه ديگه خورشيد داشت غروب مي كرد و در آخرين لحظات يكي از زيباترين مناظر غروب آفتاب رو اون هم در كنار درياي سياه شاهد بوديم.


http://s3.picofile.com/file/7507464622/186.jpg

تو اين حين يك گروه كوچيك فيلمبرداري هم سخت در تلاش بود يك سكانس فيلمش رو تو منظره غروب فيلم بگيره.

بعد از اون لحظات وصف ناشدني در كنار ساحل دريا و نسيمي كه حال و هوامون رو دگرگون كرد و در شرايطي كه هوا داشت به سمت تاريكي مي رفت در امتداد ساحل دريا به سمت شمال پيش رفتيم. تو اين حين شروع نم نم بارون لطافت هوا رو دو چندان كرد و ما هم اين بار با گذر از کنار برج الفبا که الفبای زبان گرجی -که شبیه اشکال مختلف ماکارونیه- رو نشون میده، در امتداد ساحل پيش رفتيم.


http://s2.picofile.com/file/7706412361/190.jpg

جاده ساحلي با غروب آفتاب شلوغ تر شد و در اين قدم زدن خانواده هايي كه براي گردش جاده زيباي ساحلي رو انتخاب كرده بودن بيش از پيش به چشم مي اومد.

با كمي پياده روي اين بار تا اسكله مسافربري پيش رفتيم. در نزديكي اسكله كشتي ها و قايق هاي كوچك تفريحي لنگر انداخته بودن و يجورايي حس پويايي اين بخش از ساحل در مقايسه با جاهاي ديگه بيشتر نمود داشت.


http://s1.picofile.com/file/7510906020/268.jpg

در محوطه مسافرگيري اسكله كه ترمينال نسبتا مناسبي رو شامل مي شد مقاصد كشتي ها با ساعت حركتشون روي شيشه ها به نمايش دراومده بود. از بندر اودسا و اوكراين گرفته تا برخي سواحل در تركيه. تو اين حين 3 مرد ميانسال كه ظاهرشون داد مي زد ايروني هستن از ما پرسيدن كه چجوري ميشه رفت اوكراين؟ اونوقت بود كه ما براشون تشريح كرديم كه براي رفتن به اوكراين بايد ويزا گرفت كه فكر كنيم قيمتشم خيلي بالا و احتمالاً نزدیک به 250 دلاره؟!

بعد سر صحبت باز شد و اونا گفتن كه با ماشين پرايدشون از همدان اومدن و الانم با پرداخت 90 لاري تو يه آپارتمان معمولي در بخش شرقي شهر مستقر شدن. از مسير راه تعريف كردن و اينكه ديشب پليس به جهت مستي بهشون گير داده و ماشينشونو توقيف كرده و مجبور شدن كلي جريمه بدن تا ماشين رو تحويل بگيرن!

با ترك اسكله و درحاليكه عقربه هاي ساعت داشت به 9 نزديك مي شد، مطابق توصيه خانوم متصدي راهنماي توريستي كه صبح كلي سئوال پيچش كرده بوديم به سمت مجسمه فلزي علي و نينو حركت كرديم.


http://s3.picofile.com/file/7507464729/195.jpg

از قرار اين مجسمه هاي فلزي به طول 9 متر كه حدود 7 تن هم وزن داره با نام علي و نينو شناخته ميشه سمبل عشق و از اون مهمتر رابطه عميق دو كشور گرجستان و آذربايجان شمرده ميشه. چرا كه در يكطرف علي پسر آذري و از طرف ديگه نينو دختر گرجي قرار دارن.

نكته جالب اين مجسمه هاي دوار فلزي اينه كه درست 2 بار در طول روز اين چرخش مجسمه ها به شكلي قرار مي گيره كه انگار اين دو عاشق همديگر رو در آغوش مي گيرند و یکی میشن.


http://s3.picofile.com/file/7507464836/196.jpg

بهترين زمان براي ديدن اين منظره سر ساعت 9 شبه كه با پس زمينه تاريك و نورپردازي زيبا رخداد جالبی برای انبوه توريست‌هاي این شهر به حساب مي‌ياد.

با ترك محل باز هم نمي شد از نوار ساحلي دل كند و اين بار به سمت جنوب راه رفته را برگشتيم تا امتداد پارك زيباي Twins و Colonnada كه اين بار بطور غير منتظره حالا نوبت نورپردازي زيباي فواره‌های پارك هم بوديم.


http://s1.picofile.com/file/7706413224/210.jpg


http://s3.picofile.com/file/7507464943/211.jpg

با عبور از پارك وارد خيابون روستاولي كه شايد لوكس ترين خيابون شهر به حساب بياد شديم. همونطور که قبلا هم گفتیم اين روستاولي شاعر مشهور گرجي به حساب مي ياد كه علاوه بر باتومي تو تفليس هم خيابون بزرگي و لوكس شهر با نام او شناخته مي شه. هتل معروف شرایتون هم تو این خیابونه که مهمترین هتل مجلل و لوکس باتومی به حساب میاد.

http://s3.picofile.com/file/7510906876/308.jpg


http://s3.picofile.com/file/7507465157/218.jpg

ديگه با تاريكي هوا و درحاليكه ساعت داشت از 10 هم مي گذشت ترجيح داديم كه در مسير برگشت به هتل قرار بگيريم و درست همينجا بود كه جلوي يك مغازه پخت خاچاپوري خوشبختانه با آخرين برش خاچاپوري كه هنوز داغ مونده بود مواجه شديم و با پرداخت 1.5 لاري ناقابل (حدود یه دلار) اين تكه خاچاپوري هم قسمت ما شد و از اون به بعد با چشيدن طعم منحصر به فردش خواسته يا ناخواسته عاشق خاچاپوري شديم!


http://s1.picofile.com/file/7510906662/300.jpg

خاچاپوري در واقع یه جور گاتا یا پیراشکی بسیار نرم و خوشمزه است که به جای کِرِم، پنیر چدار و موزارلا داره. انواع مختلفی هم داره که مواد دیگه ای وسطش هست مثل تخم مرغ نیمرو، سیب زمینی، مواد پیتزا و سبزیجات مختلف و ... ولی از ما بشنوید خوشمزه‌ترین نوع خاچاپوری همون خاچاپوری پنیری هست! اینم دستور پخت خاچاپوری.

خاچاپوری انواع و اقسام مختلفی دارد. برخی از خاجاپوری ها را می توانید مانند ساندویچ یا پیراشکی سرپایی میل کنید ولی برخی دیگر را باید در بشقاب و با کمک چنگال و چاقو نوش جان کنید. بعضی از انواع رایج خاچاپوری عبارتند از:

* ایمرولی imeruli گرد است و احتمالن رایج ترین نوع خاچاپوری است. مواد اولیه برای طبخ آن عبارتند از ماست، تخم مرغ، خمیر آرد و پنیر و کره. (همونی که ما خوردیم!)

* مگرولی  megruliشبیه به ایمرولی است با این تفاوت که پنیر بیشتری در آن مورد استفاده قرار می گیرد.

 

* آچارولی یا آجارولی acharuli/adjaruli ظاهر آن خمیر پخته ای است که به شکل قایق درآمده است و یک تخم مرغ نیمروی شل در داخل قایق قرار گرفته است. موقع خوردن تخم مرغ را با خمیرهای قایق مخلوط می کنند. آجارولی در گرجستان و بویژه در منطقه آجارا که نام این نوع خاچاپوری هم از این منطقه گرفته شده است، طرفداران زیادی دارد ولی تا جاییکه من تجربه دارم به ذائقه ایرانیها چندان غذای مطلوبی نیست.

        

* پنووانی penovani از نظر ظاهر شبیه به شیرینی دانمارکی خودمان است ولی از نظر مزه هیچ شباهتی به آن ندارد چون از خمیر و پنیر پرشده است. (اینم تو تفلیس خوردیم!)


 * اسوری ossuri در تهیه این نوع خاچاپوری از سیب زمینی نیز استفاده میشود. آچما achma و سوانوریsvanuri ، راچولیrachuli   نیز از انواع دیگر خاچاپوری هستند.

 

نمی دونیم خاچاپوری ای که ما عاشقش شدیم ایمرولی بود یا مگرولی یا شایدم پنووانی. ولی هرچی بود خیلی دلمون براش تنگ میشه! الانم دلمون خواست!

ادامه دارد ...

ادامه نوشته