خاطرات سفر به چین(2013)- پکن- روز سوم- تیان آن من، شهر ممنوعه و بازار ابریشم

با طليعه آفتاب از اتاق جدیدمون که دیگه پنجره هم داشت و البته بازم زنگ تلفنی كه ما رو براي صبح بيدار مي كرد اين بار ديگه تا حدودي با اختلاف ساعتي چین و تهرون كنار اومده بوديم و با توجه به جذابيت زياد صبحونه متنوع هتل ترك رختخواب خيلي كار سختي نبود!

ساعتي بعد بازم در داخل اتوبوس آماده حركت به سمت يكي ديگه از مكان هاي توريستي منحصر به فرد پكن يا شايد بهتر بگيم چين يعني ميدون تيان آن من و شهر ممنوعه باشيم.

اين بارم ليدر وظیفه شناسمون يه چشمه از نظم چيني ها رو رو کرد و به یه چشم بهم زدن و ظرف كمتر از 5 دقيقه یه گروه 3 نفره از آقایون كه فقط يكيشون دير اومده بود را با کمال آرامش جا گذاشت و گفت خودتون با تاكسي بعد به ما ملحق بشيد. حالا بگذريم كه به محض اضافه شدن اونها كلي داد و فرياد كردن اما با خونسردي ليدر همه چيز آروم شد!

در طول مسير حميدرضا از ويژگي هاي فرهنگي و ساختار سياسي چيني ها سخن راند و از اينكه علي رغم همه پيشرفت هاي اقتصاديشون از نگاه سياسي چینی ها چندان توسعه نيافتن و كل كشور در دست كمتر از 3 هزار نفره!

بعد هم شروع كرد به شرح ماجراي ساخت اين ميدون 44 هكتاري در حدود 100 سال قبل كه بزرگترین میدان جهان به شمار مي ياد.

میدان "تیان آن من" از بالا- شهر ممنوعه با شیروانیهای آجری رنگش در انتهای میدان- عکس از اینترنت


تیان آن من یعنی دروازه آرامش بهشتی و درست جلوي محوطه شهر ممنوعه قرارداره. هرچند سالها بعد اين ميدون نماد انقلاب سرخ شد و در سال 1949 نیم میلیون نفر به رهبري مائو در این میدون گرد اومدن و  از آن پس تاكنون حكومت كمونيست بر اين كشور حاكم شد.

جالب اينكه وسعت ميدون به اندازه اي است كه در دو طرف دو ايستگاه مترو با همين نام (تيان آن من شرقي و غربي) و یک ایستگاه هم در بخش جنوبی میدون قرار دارند.

همچنین بسياري از بناهاي زيبا نظير پارلمان و موزه ملي و ...، دو طرف ميدون تیان آن من رو احاطه کرده اند و با معماري خاصشون يجورايي از ورود و خروج صدا به ميدون جلوگيري مي كنن و  اين ميدون خاص و يونيك را براي برگزاري مراسم و جشن ها به شكل مناسبي طراحي كردن. هرچند بخش هایی از میدون به تسخیر فروشگاهها و برندهای معروف چینی و غیر چینی دراومده!


http://s4.picofile.com/file/7998744187/298.jpg


http://s4.picofile.com/file/7998748816/398.jpg

ادامه نوشته

خاطرات سفر به چین(2013)- پکن- روز دوم- کاخ تابستانی، بازار مروارید

كله سحر در حاليكه هنوز به 3/5 ساعت تفاوت ساعت پكن با تهران عادت نكرده بوديم با صداي زنگ تلفن از جا پريديم. نگو ليدرمون براي اطمينان از رسپشن خواسته اول صبح همه مسافرا رو از خواب بيدار كنه كه بهانه اي براي خواب موندن نداشته باشن!

براي صرف صبحونه سريع پايين رفتيم و همونطور كه انتظار مي رفت يه ميز پر و پيمون با كلي خوراكهاي رنگ و وارنگ چيده بودن كه آدم از دیدنش اشتهاش باز مي شد.


http://s1.picofile.com/file/7990764294/226.jpg


اما راستش هرچي مي خواستيم برداريم ياد توصيه هاي حميدرضا ليدرمون مي افتاديم كه سفارش كرده بود تورو خدا غذاها رو بيخود حروم نكنيد و فقط به اندازه اي كه مي تونيد بخوريد برداريد و غذاهاي ناشناخته رو هم اول تست كرده و بعد برداريد و ... . انگار يكي دوباري مديران هتل ها با سابقه اي كه از ايروني ها سراغ داشتن ملتمسانه اين خواهش رو مطرح كرده بودن كه واقعاً حقم داشتن!


http://s3.picofile.com/file/7990741505/105.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به چین(2013)- روز اول- در مسیر راه، گشت شهری نیم روز (آشیانه پرنده، وان فو جین و ...)

سرانجام بعد از اون كه در آخرين دقايق، برنامه سفر ابتدای سالمون از غرب به شرق تغيير جهت يافت كه طبعا نبايد نقش پررنگ كاهش ارزش پول ملي رو هم در اين تصميم گيري نادیده گرفت، در يكي از روزهاي نسبتا گرم آخر اردیبهشت بازم همه چیز از فرودگاه امام شروع شد.

از اونجا كه پروسه سفر به چين يكم متفاوت با ساير كشورهاست، مقدمات سفر از همون فرودگاه آغاز ميشه. چون براي كاهش هزينه ها، ويزا به صورت گروه هاي 6 يا 8 نفره تو يه برگه صادر ميشه و شما به جز كپي اون چیزی تو دستتون نیست تا خود فرودگاه كه نماينده اصلي شركت مياد و اصل ويزا رو تحويل می ده، و شما رسما مسافر چين می شین!


http://s4.picofile.com/file/7972145806/053.jpg


سرانجام بعد از يكي دوساعت معطلي در فرودگاه و انتظار ما و ساير مسافرا كه تقريبا همشون با همين درد بي ويزايي مواجه بودن و بعضیاشونم راه به راه با تور تماس می گرفتن و تهدید می کردن که اگه زودتر نماینده شون نیاد و ویزا رو بهشون تحویل نده پامیشن میان آژانسو رو سر مسوولاش خراب می کنن!، سرو كله مسئول مربوطه پيدا شد و اينجا بود كه بازم نظم خودجوش ما ايروني ها كه ماشالله زبونزد خاص و عام شده، برگه هاي ويزا رو مثل گوشت قربوني دست به دست می کرد و تو اين وسط نماینده مربوطه فقط سعي مي كرد به هرکي برگه رو تحويل مي ده شماره موبايلش رو يادداشت كنه تا با دادن شماره به ديگر همسفرهاي نديده اي كه اسمشون تو برگه ويزاست يجورايي سيم همه گروه ها رو به هم وصل كنه.

ظاهراً قديما يه ليدر تا خود چين گروه رو همراهي مي كرده و به اين به اصطلاح صف كردن رو خودش انجام مي داده اما بسوزه پدر اين كاهش ارزش پول ملي كه ديگه براي رقابتي شدن هزينه ها، اين بخش از هزينه ها هم قربوني شدن و كار هماهنگي با مسافرهاي بيچاره اي است كه تا بحال همديگر رو نديدن! تركيب مسافرهاي چين هم خودش داستانی داره چرا كه نصف مسافرا كه ظاهرا با تور مي يان رو تاجرها و صنعتگرهاي نمايشگاهي تشكيل دادن و حالا سر و كله زدن با اين جماعت كه يك عده اشونم فقط اسم تاجر و بازرگان رو يدك مي كشن حكايتي داره!


http://s1.picofile.com/file/7972147197/068.jpg


از اينا كه بگذريم بالاخره با گرفتن برگه اصلي ويزامون تو صف كارت پرواز قرار گرفتيم، غافل از اينكه تا 4 نفر ديگه ويزاي گروهيمون نيان كار مربوط به گرفتن كارت پرواز انجام نميشه. هرچند با يكم چانه زنی با متصدي مربوطه و قول دادن اينكه سعی می کنیم بقیه گروه رو هم پیدا کنیم، خدا رو شكر كارت پروازمونو گرفتيم و علي الحساب فعلا مسافر چين شده بوديم.

ادامه نوشته