خاطرات سفر به دور اروپا (2012)-روز دوازدهم-بلژیک- بروژ- قسمت دوم- ونیز بلژیک

/**/

بروژ شهر كوچيكيه كه دهها نوع موزه مختلف رو تو خودش جا داده كه از موزه شكلات که بیانگر تاریخچه ساخت شکلاته گرفته تا آثار هنري رو ميشه توش پيدا كرد.

وجود هزاران نفر توريست از همه جاي دنيا چهره اين شهر قشنگ رو بسيار متفاوت از بروكسل كرده بود. ديگه به زحمت ساكنين مهاجر تو شهر به چشم مي خوردن!


http://s1.picofile.com/file/7530920214/061.jpg

اواسط ظهر بود كه راستش يكم خسته شده بوديم و اين شد كه به بهانه استراحت از ایستگاه نزدیک میدون بورگ با پرداخت نفري 7.8 يورو سوار بر قايق موتوري كه گوش تا گوش پر از مسافر شده بود به گردش در كانال زيباي دور شهر پرداختيم.


http://s3.picofile.com/file/7530920642/078.jpg


http://s3.picofile.com/file/7530921498/103.jpg


http://s3.picofile.com/file/7530923331/142.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به دور اروپا (2012)-روز دوازدهم-بلژیک- بروژ- قسمت اول- رینگ مرکزی و خون مسیح

صبح  نسبتا زودتر از خواب بيدار شديم و از اونجا كه برنامه رفتن به بروژ رو داشتيم بدون معطلي به سمت ايستگاه مركزي قطار حركت كرديم. بروژ شهر كوچكي است که در نزديكي مرز بلژيك با هلند قرار داره و زبون مردمشم هلندیه و يجورايي با توجه به ساختار رودخونه مركزيش با نام ونيز بلژيك شناخته ميشه!

در ايستگاه قطار با پرداخت 13.5 يور به ازاء هر نفر بليط درجه 2 قطار تا بروژ رو خريديم و بعد با كمك تابلوهاي راهنما به سكوي خروجي وارد شديم. اولین چیزی که توجهمونو جلب کرد رفتگرهای نسبتا مرتب بود که هرکدوم تپه های بزرگی از آشغال رو جمع کرده بودن. شاید گلایه های ما رو شنیده بودن و شهرداریشون بهش برخورده!!! اما نه از قرار چون شنبه تا دوشنبه 3 روز تعطیل رسمی بود عملا نظافتی هم انجام نشده بود! به هر حال با این وضعیت جدید چهره شهر خیلی بهتر می شد!

سيستم ايستگاه مركزي قطار بلژيك تا حدودي متفاوت با شهر هاي ديگه بود چون 2 تا سكو بيشتر نداشت و همه قطارها به فاصله 3 تا 5 دقيقه همونجا مي اومدن و در نتيجه بايد آدم حواسشو جمع مي كرد كه اشتباهي سوار نشه. به خصوص اگه قطارش مثل قطار ما تاخير چند دقيقه اي داشت بايد حواستون به تابلوها باشه كه زمان دقيق سوار شدن رو بدونيد.

تو اين حين چون گشنمون بود و صبحونه درست و حسابي هم نخورده بوديم يك بسته وافل 5 تايي از سوپرماركت ايستگاه خريديم. نكته جالب بسته بندي اون بود كه به 6 زبون اسم و توضيحات لازم رو درج كرده بودن!

http://s1.picofile.com/file/7530925264/195.jpg

با سوار شدن در طبقه دوم قطار لحظاتي بعد حركت قطار به سمت بروژ آغاز شد. سيستم قطار هاي بلژيك تاحدودي شبيه فرانسه و سوئيس هست و مامور قطار با حضور تصادفي در واگن ها بليطتونو پانچ مي كنه و شما نياز به هيچ نوع رجيستر كردن بليط قبل از سوار شدن نداريد.

حدود يكساعت بعد به شهر بروژ وارد شديم. شهري كوچك كه از همون ايستگاهش مشخص بود كه این شهر بجای عرب ها و سیاهها به تسخير توريست ها درومده است!

در داخل محوطه ميدون ماركت گاري هاي توريستي با اسبهاي پا پهنشون صف كشيده بودن و دنبال مشتري مي گشتن.

http://s1.picofile.com/file/7530917204/007.jpg

درست مقابل مجسمه اصلي میدون هم قلعه كوچك شهر با نام ساختمون ناقوس قرار داره belfry و برج بزرگ اون كه ارتفاع بلند 83 متری اش با پیمودن 336 پله قابل دسترس بود از اطراف میدون رخ مي نمود. مثل اكثر ساختمونهاي اروپا ورود به قلعه رايگان بود اما براي بالارفتن از پله ها بايد حدود 8 يورو پول مي دادي!

http://s1.picofile.com/file/7530917632/010.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز یازدهم - بروکسل – قسمت اول- شهر ارتش سری و رستوران کاندید!

ساعت حدود 7 صبح بود كه با فرود هواپيما در فرودگاه بروكسل ما هم مانند ساير مسافرها هواپيما رو ترك كرديم و اين بار اونقدر مسير رو چپ و راست كرده بودن كه دقايقي براي پيدا كردن محل برداشتن ساكها دچار اشتباه شديم. اما به هر حال هر طوري بود ساكمونو پيدا كرديم و بازم بدون اونكه كسي ازمون پاسپورت بخواد وارد سالن خروجي شديم!

طبق معمول دنبال بخش مربوط به راهنماي توريست گشتيم اما اين بار هم فقط همون i رو پيدا كرديم كه البته به نظر اين دفعه اين بخش هم راهنماي توريستی بود و هم اطلاعات پرواز. كنارشم يكسري بروشور توريستي بود كه در مورد شهرهاي مختلف بلژیک اطلاعاتي مي داد. ماهم نامردی نکردیمو چند تايي كتاب و بروشور در مورد بروكسل و كتابي راجع به كل بلژيك برداشتيم.

بعد نوبتمون شد و خانوم متصدي رو سئوال پيچ كرديم و اول همه آدرس هتلمونو پرسيديم. اونم بیچاره كلي تو اينترنت گشت و بالاخره برامون يه پرينت ساده گرفت كه درواقع از رو گوگل مسير حركت رو آدرس داده بود. يه نقشه نصفه و نيمه ای هم بهمون داد كه راستش فقط بخش كوچك مركز شهر رو نشون مي داد!

تو بروكسل چند تا ايستگاه مركزي قطار وجود داره كه بايد حواستون باشه كجا پياده شيد. فرضاً تو همون اول شهر يه ايستگاه مركزي با نام MIDI وجود داره  كه به برخي جاهاي شهر مرتبط ميشه. اما ايستگاه مركزي بروكسل وسط شهر قرار داره و با معماري قشنگش متماييز از بقيه است.

با ترك قطار وارد سالن خروجي ايستگاه شديم. چشمتون روز بد نبينه كف زمين پر بود از آشغال و بطري خالي و ته سيگار و ... . فكر كنيد اومديد ترمينال جنوب كثيف ۲۰ سال قبل خودمون. البته معماريش نسبتا نو بود اما از زمين و زمان آشغال مي روييد. بخشی از سالن هم توسط عرب هاي آواره هايي كه با زن و دهها بچه قد و نيم قد بساط پهن كرده بودن اشغال شده بود! بوی ادرار و مدفوع همه جا رو پر کرده بود. واقعا اينجا بروكسله؟ قلب و مركز دائمي اتحاديه اروپا؟

با ادامه دادن مسير از خيابونهای اطراف دقایقی بعد به سمت ميدونی که  ساختمون زیبای Grand Place و Grote Market در اونجا قرار داشت حرکت کردیم. به واقع شايد مركز ثقل توريستي شهر همین جا باشه و  مملو بود از توريست هاي رنگ و وارنگ خارجی. وجود ساختمونهاي زيباي قدیمی با معماري هاي ممتازشون آدمو جذب خودش مي كرد!

http://s1.picofile.com/file/7530901505/056.jpg

http://s3.picofile.com/file/7530899886/033.jpgدو تا چيز جالب ديگه اي كه تو این ميدون بايد مي ديديم رو دنبال كرديم. اوليش محل واقعي رستوران كانديد بود كه تو سريال ارتش سري که همه همسن و سالهاي ما یادشونه. البته  فیلم تو استودیوای در لندن بازی شده بود اما محل واقعی رستوران کاندید که محور اصلی داستان بود همین جاست! اینجا هم معمولا کافه هست که البته الان مدتی است که برای تعمییرات درشو بستن!

 http://s3.picofile.com/file/7530902361/066.jpg

دومين سورپرایزمون خونه ويكتور هوگو بود كه در هنگام اقامتش در بروكسل اونجا بوده    که اونم چسبیده به همین رستوران بود.

http://s1.picofile.com/file/7530902040/063.jpg


ادامه نوشته

خاطرات سفر به دور اروپا (2012) –روز دهم - ژنو – قسمت آخر- شهر قدیمی و جیب برها

عصر پس از يكي دو ساعت استراحت ديگه انرژيمون كاملاً برگشته بود سرجاش اين شد كه به قصد گشت پاياني شهري از هتل بيرون زديم. با حدود 200 متر پياده روي به سمت درياچه به پل اصلي مون بلان Mont Blanc رسيديم و اين بار با يكم توجه بيشتر بنای یادبود برانزویک Brunswick رو ورانداز كرديم. او فردی موسیقیدان و جهانگرد بودکه آخر عمرش رو تو ژنو زندگی کرد و هرچی داشت هم واسه همین شهر گذاشت و مرد. واسه همینکه براش یادبود ساختن!


 
با پايين رفتن از پله ها به ميدون جدید یا Neuve وارد مي شويد و درست مقابلتون ساختمون زیبای Grand Theatre خودنمایی می کنه.


 


 

دست چپ هم پارك بزرگ شهر قدیمی قرار گرفته كه مثل همه جاي دنيا امروز كه تعطيلات آخر هفته یک روز بهاری بود توسط مردم پر شده بود.

در مدخل ورودي پارك شطرنج هاي بزرگ قدي كه بازي باهاش قطعا يه حس و حال ديگه اي داره آدمو مجذوب خودش مي كنه.


 
دقايقي بعد كه كار ديد زدنمون تموم شد به سمت درياچه حركت كرديم اما همين موقع بود كه 2 تا جوون عرب آفريقايي تبارحدود 30 ساله (احتمالا تونسي، مصري یا ... ) بهمون نزديك شدن و يكيشون پرسيد ساعت چنده و بعدش خودش رو به نفهمي زد كه ما بلند كردن دستمون ساعت رو نشونش داديم اونم سرش رو جلو آورد که ساعت رو و شاید مارک ساعتمونو بخونه! بعد که دید ساعت ما مالی نیست خودش رو نزديك كرد و پس از دست دادن يجورايي سعي كرد با اجرای نوعی از  رقص و شادی با ما صميمي بشه و يكي دو دقيقه بعد دست انداخت پشت علی و خواست تا به نوعي اظهار محبت كنه. درست همين موقع بود كه علی حس كرد يارو داره جيبشو مي زنه و مچ دستشو گرفت. يارو هم كه ديد لو رفته زود خودش رو جدا كرد و با قدم زدن سريع يجورايي به همراه دوستش فرار كردن اما با داد زدن ما و پليس صدا كردن هيچ خبري نشد! و يك لحظه تصور كرديم اگه يارو یا دوست همراهش یه چاقو در می آورد و بهمون مي زد چه كاري از دستمون برمي اومد؟ شیما که همین جور مات و مبهوت مونده بود و می لرزید و زبونش بند اومده بود.

بعد از اين واقعه بود كه مطلبي رو در مورد پايين اومدن سطح امنيت ژنو خونديم كه اينجا بد نيست خلاصه اش رو براتون بذاريم: (همچنین دوست خوبمون آقا فرزاد هم خاطره ای درخصوص نوع دیگری از جیب بری در آلمان رو تعریف کرده که پیشنهاد می کنیم حتما تو بخش نظرات همین پست مطالعه اش کنید!)

 

 

برای همسفر شدن با ما و دیدن کل سفرنامه لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه نوشته