خاطرات كوش آداسي – روز پنجم – آدالند

دوشنبه با فراغ بال صبح كمي ديرتر بيدار شديم، چراكه ساعت 9.45 به گفته آژانس مهمت مي اومدند دنبالمون. راستش بازم برامون تور آدالند با چونه زدن با همكار مهمت ارزونتر تموم شد و اون حدود 20 دلار دراومد در حاليكه قيمت اون توسط تور اصلي ايراني 40 دلار بود.

در حاليكه در لابي منتظر بوديم، انتظار داشتيم كه مثل تور افسوس كسي بياد دنبالمون اما اي دل غافل مثل اينكه تور آدالند فرق مي كنه و كسي دنبالمون تو لابي نمي ياد اين شد كه از اتوبوس جامونديم و غرغر كنان سراغ آژانس مهمت رفتيم. اما اون گفت كه ما بايد سر ساعت بيرون هتل واي مي ايستاديم، تا با اتوبوسي كه آرم آدالند رو داشت، راهي اونجا مي شديم. خلاصه دوباره اسممونو به آژانس اصلي داد و گفت كه 10.45 بيرون هتل منتظر باشيم.

اين بار سر ساعت اتوبوس اومد و ما در حاليكه سرو وضعمون با ساير مسافرا كه بيشتر مدل استخري لباس پوشيده بودند متفاوت بود، راهي آدالند شديم. مي گند اونجا بزرگترين پارك آبي اروپاست اما ما خيلي باور نمي كنيم چون چندان هم بزرگ نبود!

http://s3.picofile.com/file/7494077953/P1011845.jpg

در ابتداي رختكن با پرداخت 5 لير تقاضاي صندوق امانات كرديم ، چون ريسك نگهداري دوربين و ساير وسايل بالاست، به خصوص اينكه چند روز قبل از يه ايروني حدود 500 يورو زده بودند.

به جهت تابش آفتاب شديد زمين خيلي داغ بود و اين كف پاها رو مي سوزوند. البته هاشما (مايو اسلامي) كمك مي كرد تا نور آفتاب كمتر اذيت كنه! هرچند اين موضوع موجب شده بود تا بقيه با تعجب به ما نگاه كنند.

http://s3.picofile.com/file/7494077632/P1011842.jpg

به هر حال اولش با بازي تيوپ هاي 2نفره در مسير خرطومي شروع كرديم و كم كم به سراغ ساير انواع روباز آن رفتيم. شايد اوج هيجان به بازي ذوزنقه مربوط باشه كه در يك صفحه ذوزنقه اي با شيب تند از ارتفاع زياد، پايين و بالا مي ريم. انواع سرسره ها ، دوش سطل آب، استخره ها و ... سرگرمي هاي ديگه اي بود كه مارو به خودش براي ساعتي مشغول كرد.

http://s3.picofile.com/file/7494077197/P1011812.jpg

اما نقطه اوج تفريحات اونجا به استخر موج دار بر مي گرده كه با توجه به ايجاد موج مصنوعي حالتي شبيه موج دريا رو تجربه مي كني. البته اين موج ها فقط براي دقايقي كوتاه كار ميكنه و بعد از 10 يا 20 دقيقه دوباره آب ساكن ميشه و لطف خاصي نداره!

http://s1.picofile.com/file/7494077418/P1011837.jpg

مقررات آدالند جوريكه نمي توني با خودت هيچ نوع خوراكي ببري، البته هميشه خيلي سخت هم نمي گردند اما نبايد خوراكي ها رو جلو دست گذاشت و يا جلوي كاركنانشون خورد. با اين طريق بيشتر سعي مي كنند مجبور شي اونجا پول خرج كني! البته ما يكم كلوچه برديم، اما با صبحانه توپي كه خورده بوديم، خيلي مشكل نداشتيم.عصر در محوطه اي كه شبيه پارك آب و آتش از زمين آب مي زد بيرون، مراسم كوتاهي رو با پخش موسيقي داشتند ، اما چون جمعيت زياد نبود، خيلي برنامشون پا نگرفت و اين شد كه خيلي سريع همه چيز تموم شد.

عصر حدود 5 بود كه با اتوبوس هاي آدالند كه جلوي درش براي مسير هاي مختف وامي ايستند به سمت شهر حركت كرديم. با اينكه هتل ما همون اوايل شهر بود، هرچي به راننده گفتيم وايسه، نفهميد و اين شد كه ناخواسته كل شهر رو با بقيه مسافرا گشتيم. راستش بد هم نشد. براي مثال تونستيم نقاط ديگه شهر رو كه از ساحل دورند ببينيم و هتل هاي درب و داغون 2 يا 3 ستاره اي كه هم اتوبوسي هاي اروپايمون پياده شدند رو با محل اقامت خودمون كه بسيار بهتر بود مقايسه كنيم.

غروب خيلي خسته بوديم و شايد خيلي حس و حال گشتن نداشتيم. اما به هر حال موندن در هتل هم جذاب نبود، در نتيجه پس از صرف شام در هتل، اين بار بيشتر به اطراف بازار قديمي و فروشگاههايي كه در اون اطراف قرار داشت سر زديم.

ادامه دارد ... .

خاطرات كوش آداسي – روز چهارم – تور كشتي

اول صبح بازهم پس از خوردن صبحانه اي مفصل، عزم رو جزم كرديم، تا اين بار به دريا بزنيم. البته اين بار ديگه نخواستيم از آژانس ها استفاده كنيم چراكه تور كشتي بيش از 40 دلار بود، در حاليكه ما با 25 لير (حدود 18 دلار) تونستيم خودمون مستقيما به كشتي بريم. درست ساعت 9.30 بود كه كشتي كوچك كه بيشتر به يه لنج چوبي شبيه بود حركت كرد. اين لنج ها عملا 2 طبقه داشتند. طبقه پايين كه داراي ميز و صندلي بود و بيشتر به رستوران شبيه بود و طبقه بالايي كه سرباز بود و مكان مناسبي براي آفتاب گرفتن روي تشك هايي كه پهن شده بود.

http://s1.picofile.com/file/7494076555/P1011780.jpg

اما كه از آفتاب فراري بوديم همون پايين مونديم و درست مقارن همين زمان بود كه بطور تصادفي 3 زوج ايراني ديگه هم به مسافرا اضافه شدند. از اونا شنيديم كه در هتل تاتليس اقامت دارند و حدود 700 هزارتومان تور براشون خرج برداشته! البته اونا تور كشتي رو با پرداخت 30 يورو ثبت نام كرده بودند، كه يك ذره از قيمت ما جا خوردند!

در دل درياي اژه پس از اونكه از مناظر زيباي ساحل كوش آداسي رفته رفته دور شديم، هواي درياي صورتمونو نوازش مي داد و نزديك  ظهر بود كه به اولين توقف گاه كه نزديك ساحل صخره اي بسيار زيبايي بود متوقف شديم.

http://s1.picofile.com/file/7494074943/P1011766.jpg

برخلاف ما، همه كشتي به يكباره در آب پريدند تا بتونند از آب تميز اونجا بيشتر استفاده كنند. راستش اينكه مي شد در بخش هاي عميق و بسيار زلال دريا شنا كرد براي ما كمي افسوس داشت كه چرا لباس شنامون نياورده بوديم. هرچند آفتاب تند تقريبا همه كسايي كه مشغول شنا بودند رو سوزونده بود. البته اونها هم بسيار خوشحال بودن كه برنزه شدن و ضدآفتاب زدن و فرار ما از آفتاب براشون خيلي عجيب بود.

تو كشتي خوردن نوشابه ها رايگان بود ولي ما فقط مي تونستيم فانتا و كولا بخوريم. نهايتا ظهر نوبت نهار رسيد. ناخدا از همه مسافرا دعوت كرد كه بطور منظم روي ميزا بشينند و بعدش هم با نظمي خاص هرميزي به نوبت، سمت غذاها مي رفت و براي هر نفر يكم تكه ماهي و يك تكه مرغ و كمي سالاد و برنج مي ريختند. آخرش هم وقتي بشقاب همه پرشد، گفتند كه هركي غذاي اضافه مي خواد بياد و برداره و اين شد كه عملا خيلي سريع ديگه چيزي براي خوردن باقي نمونده بود. اما انصافا غذا طوري بود كه آدم سير مي شد. و كسايي كه معده ضعيفي داشتن ترجيح دادن كمتر بخورن چون ممكن بود دريازده بشن!

http://s3.picofile.com/file/7494076234/P1011778.jpg

عصر پس از كمي حركت نوبت به توقف گاه بعدي رسيد كه اون هم در دل دريا و نزديكي ساحل شني زيبايي قرار داشت. راستش بازهم ما امكان شنا نداشتيم، اما انگار بقيه خسته نمي شدند. در ساحل كه نسبتا شلوغ بود، مرد اسب سواري هم به همراه سگش يكم شلوغ كرده بود. سگ سياه كه نسبتا خوشگل هم بود تازه شوخيش گل كرده بود و با حمله به بچه اي كه داشت شنا مي كرد، يكم اونو ترسوند و موجب شد مادر بچه حسابي دعواش كنه.

http://s3.picofile.com/file/7494074836/P1011760.jpg

عصر در زمان برگشت، يكي از خدمه كلي عكس از تك تك مسافر گرفت، تا شايد بتونند يجوري درآمد اضافه كسب كنند. حوالي ساعت 4 بود كه ديگه به ساحل شهر نزديك شده بوديم و درست در همين زمان يكي از خدمه با شيپور زدن و به كمك دختر بچه اي كه صندوق فانتزي رو به گردن انداخته بود، سعي مي كرد تا از مسافرا انعام جمع كند.

كلا تور كشتي خيلي تور خوبي بود و ما به همه توصيش مي كنيم. ولي حتما لباس و حوله و ... با خودتون ببرين، چون خيلي حيفه تو اون درياي صاف و زيبا شنا نكنين.

http://s3.picofile.com/file/7494074515/P1011743.jpg

در ساحل هوا خيلي گرم بود، چون هتل نزديك بود، سعي كرديم مسير تا هتل رو پياده بريم كه يكم نفسمون دراومد.

 اما بعد از كمي استراحت و صرف شام زديم بيرون، چونكه واقعا حيف بود فضا و هواي خوب پارك كناره ساحلي رو از دست بديم. اين بار به سمت مخالف ساحل رفتيم تا از فروشگاه ميگروس كه فروشگاه زنجيره اي معروفي در تركيه است ديدن كنيم. البته چون حدود ساعت 10 شب رسيديم در شرف تعطيل شدن بودن اما بازم براي دقايقي كوتاه تونستيم يچيزايي رو براي خريد نشون كنيم. فرضا استكان ها كمر باريك ترك كه خودشون چاي رو تو اون مي خورند خيلي ارزون بود و با حدود 5 تا 8 لير مي شد يه دست خريد و يا زيتون و ... .

ادامه دارد ... .

خاطرات كوش آداسي – روز سوم – پارك ملي

صبح شنبه دل به دريا زديمو و قرار شد كه خودمون مستقيم راهي تفرج گاه بشيم. مقصد اين بار به توصيه آژانس راهنماي توريست ها پارك ملي بود كه حدود 30 كيلومتر با شهر كوش آداسي فاصله داشت. به اين خاطر به سمت چهارراه و ميدون اصلي كه اسمش سوكه بود راه افتاديم. اونجا مركز اصلي حركت دولموش ها بود . در ابتداي رسيدن به ايستگاه از مرد ميانسالي در مورد شماره دلموش ملي پارك پرسيديم و اونكه آدم خوب و خون گرمي بود سريع مليتمونو تشخيص داد و شروع كرد به شوخي كردن. بعدهم مارو به ايستگاه راهنمايي كرد و حتي به راننده سفارشمونو كرد. بعد هم در فاصله اي كه انتظار حركت ماشين رو مي كشيديم برامون گلابي آورد و خلاصه خيلي معرفت به خرج داد. راستش اين فرهنگ نزديك تركها و كلا خونگرمي اونا مثل آسيايي هاي ديگه، باعث ميشه آدم تو اين كشورها احساس غربت نكنه!

خلاصه پس از حدود 40 دقيقه حركت با ماشين به ملي پارك رسيديم. راننده براي وروديه پارك نيز نفري 3 لير گرفت و علاوه بر اون حدود 5 لير هم كرايه داديم. در نهايت وارد پارك جنگلي شديم. توقف گاه اول پلاژ بسيار زيبايي بود كه نسبتا شلوغ هم بود. منظره سبز در كنار ساحل زيبا، به نوعي وسوسه انگيز بود. اما ما چون با محيط آشنا نبوديم، تصميم گرفتيم جلوتر بريم- هرچند بعدا مثل ... پشيمون شديم- توقف گاه بعدي در كنار ساحل و جنگل بود كه اين بار پياده شديم، در اينجا كه مشابه پارك هاي جنگلي خودمون يكسري ميز و صندلي چوبي نيز در مسير ساحل ساخته بودند، آلاچيق و سايه بانهاي چوبي هم داشت.

http://s3.picofile.com/file/7494074301/P1011728.jpg

هواي گرم و آفتاب تند امانمونو بريده بود به اين خاطر پس از كمي پياده روي اطراق كرديم و با تعويض لباس، وارد آب شديم. البته پوشش اسلامي هاشما كمي براي افراد گذري تعجب آور بود اما به هر حال ما كار خودمونو پيش برديم. ساحل سنگي بود و به اين جهت پاهامون زخمي مي شد، اما آب بسيار خنك و زلال بود. اگه آفتاب تند مجال مي داد شايد ساعت ها تو اون آب مي مونديم، اما راستش خيلي زود بيرون اومديم و مشغول جمع كردن سنگهاي زيبا شديم. سنگها ظاهرا از جنس سيليس بودن چون مثل نقره زير آفتاب مي درخشيدن. شيما تونست سه تا سنگ با شكل قلب پيدا كنه كه در سه سايز متفاوت بودن.

در اين حين اتفاق جالب رخ داد و اون حمله گراز از داخل جنگل به سبد و يخدان غذاي زوجي بود كه حدود در 100 متري ما استقرار داشتند. راستش منظره جالب و يكم ترسناك بود، بطوريكه اونا 4 نفري و اونهم با چوب تونستند ظرف غذاشونو از گراز پس بگيرند. جنگل مجاور ساحل بود و حيوونهاي مختلف بدون ترس به آدمها نزديك مي شدن. البته ما فقط گرازها رو ديديم ولي شنيديم كه خرس هم داره.

بعد از ظهر يكم خسته شده بوديم و گرما كلافمون كرده بود. از طرف ديگه چون پارك بزرگ بود و ماهم وسيله اي نداشتيم، بالاجبار امكان ديدن همه جاي پارك فراهم نبود و اين شد كه بالاخره عزم بازگشت كرديم. هرچند انتظار آمدن دلموش در اون گرما و به خصوص پشه ها خودش خيلي كلافمون كرد.

اما بعد از كمي استراحت و صرف شام زديم بيرون، چونكه واقعا حيف بود فضا و هواي خوب پارك كناره ساحلي رو از دست بديم. اين بار به سمت مخالف ساحل رفتيم تا از فروشگاه ميگروس كه فروشگاه زنجيره اي معروفي در تركيه است ديدن كنيم. البته چون حدود ساعت 10 شب رسيديم در شرف تعطيل شدن بودن اما بازم براي دقايقي كوتاه تونستيم يه چيزايي رو براي خريد نشون كنيم. فرضا استكان هاي كمر باريك ترك كه خودشون چاي رو تو اون مي خورند خيلي ارزون بود و با حدود 5 تا 8 لير مي شد يه دست خريد -كه واقعا چايي توشون يه طعم ديگه داشت چون گرماشو طوري از دست ميداد كه هنوز مطبوع بود نه داغ داغ نه يخ- و زيتون و ... .

ادامه دارد ...

 

خاطرات كوش آداسي – روز دوم – قسمت سوم- خانه حضرت مريم

در ادامه بخش دوم تور شروع شد كه اينبار بازديد خانه حضرت مريم بود. به اين خاطر با طي يك مسير نسبتا پيچ دار، به محلي رسيديم كه منزل حضرت مريم در چندسال پاياني عمرش بود. گفته مي شود كه مزارش هم در همان نزديكي است، ليكن كسي از جاي آن خبر ندارد. در هر حال اونجا هر روزه زيارتگاه هزاران مسيحي معتقد است.


http://s1.picofile.com/file/7494073759/P1011721.jpg

سرانجام ماهم به تبع سايرين پس از گذر از جاده زيباي آن، در مدخل ورودي منزل شمع برداشته و پس از ورود به آنجا و ديدن آن منزل تاريخي، در محلي كه پشت منزل بود شمع ها را روشن كرديم. سپس در پايين آن محل به سراغ چشمه آرزوها رفتيم. چشمه اي كه معتقدند، نوشيدن آب آن موجب برآورده شدن آرزوها مي شود. ما مقداري از آب اون چشمه رو با خودمون به ايران آورديم و واقعا عجيب بود كه طعم و بوش حتي بعد از گذشت 4-5 ماه برنگشت.

جالب آنكه در كنار چشمه ديواري بود كه مردم با گره زدن يه دستمال سفيد به آن  كه آرزوهايشان رويش نوشته شده بود فضايي مثل امامزاده هاي ايران بوجود آورده بودند.

http://s1.picofile.com/file/7494074187/P1011726.jpg

در اين حين فرصتي دست داد تا با 3 تن از همسفران تور بيشتر آشنا شويم. آنها كه يك خانم ميان سال و 2 خانم جوان ترك بودند، تقريبا هيچ چيز از انگليسي نمي دانستند. اما به هر حال با تلاش وافر توانستيم با دختر جوانتر كه چند كلمه زبان مي دانست صحبت كنيم. نكته جالب آنكه نام گياهي كه در ماست مي ريزند و آن را معطر مي كنند را پرسيديم كه گفت Semizotu ! كه نهايتا فهميديم همان خرفه خودمان است! ولي واقعا ماست با خرفه مزه بي نظيري داره. در اكثر رستورانهاي اونجا حتما ماست و خرفه رو مي ديدين كه چيزي شبيه بوراني اسفناج ما بود ولي خيلي خوشمزه تر! حيف كه سبزي فروشهاي ما اين سبزي بسيار ترد و خوشمزه رو نميارن. نكته ديگه در مورد اين سبزي خواص بسيارش هست. بطوريكه سينوزيت شيما كه از ايران شروع شده بود با خوردنش تقريبا برطرف شد!

خرفه

چيز ديگه اي كه با زحمت ازشون پرسيديم در مورد گياه بسيار سرسبز و زيبايي بود كه تو اكثر رستورانها روي ميز گذاشته بودند كه بالاخره با پرسيدن اسمش (Fesleğen) و سرچ تو اينترنت فهميديم يه گونه اي از ريحونه!

در مسير برگشت، مسجد ديگري كه قدمت چند صد ساله داشت را هم بازديد كرديم، اونور خيلي تلاش كرد تا ادبيات ايدولوژي مسلمانان را براي همراهان خارجي تشريح كند. البته مسجدش در مقايسه با آثار داخلي و يا حتي مساجد خود تركيه چندان جلوه زيبايي نداشت. نهايتا حدود ساعت  3/5 تور تمام شد و ما را به هتلمان رساندند.

عصر پس از استراحتي كوتاه و صرف شام، طبق قرار با رضا و هانيه، به كاروانسراي رفتيم. آنها كمي دير آمدند، اما به هر صورتي بود، گشت جمعي برايمان جذاب تر بود. در كنار نوار ساحلي، نمايشگاه سربازي از ابتكارات بچه هاي نوجوان ترتيب داده بودند. برخي از ابتكارات و كاردستي ها بسيار جذاب بود. فرضا بخشي از آينه و شيشه به نحوي تنظيم شده بود كه دو فرد در مقابل هم مي ايستادند و ناخودآگاه هركدام تركيبي از از تصوير ادغامي را مي ديدند. فرضا تصوير صورت خود با دماغ و دهن ديگري و ... . اما نكته قابل ذكر اين بود كه نسل جديد ترك ها برخلاف بچه هاي ما چندان بلد نيستند انگليسي صحبت كنند!

در نهايت آخر شب پس از قدم زدن در اطراف پارك ساحلي و بعدهم گراند بازار و پس از خداحافظي از رضا و هانيه كه عازم بودروم بودند، در حاليكه خيلي خسته بوديم به هتل برگشتيم.

خاطرات كوش آداسي – روز دوم – قسمت دوم- شهر تاريخي افسوس

بعد از اونجا نوبت شهر تاريخي افسوس بود. اونور گفت كه هركاري داريد، قبل ورود انجام بديد چون در محوطه افسوس خبري از دستشويي، آب و ... نيست. راستي داشتن يكي، دو بطري آب در اونجا بد نيست. بالاخره با دادن بليط ورودي به ما كه 20 ليره قيمت داشت، وارد محوطه شديم. جالب اونكه ليدرهاي مختلف توريست ها رو در سايه هاي اندكي كه تك و توك درختان موجود فراهم كرده بودند بصورت پراكنده جمع كرده و داشتند تاريخچه 3 هزار ساله اونجا رو شرح مي دادند كه نهايتا كل داستان به امپراطوري روم شرقي مي رسيد. اونور هم همه رو جمع كرد و كلي داستان از خرابه هاي موجود كه از حموم دم در شروع مي شد تا معماري سر ستون ها تعريف كرد. به نظر مي ياد اين شهر همون شهري است كه داستان اصحاب كهف اونجا اتفاق افتاده، البته اينو اونور نگفت.

اولش ما فكر كرديم كل شهر همون چيزي كه جلوي چشممونه، به اين خاطر در محوطه دواري كه به ظاهر براي گلاديوتورها و جشن ها ساخته شده بود، خودمونو با فيلم و عكس خفه كرديم اما وقتي از اونجا گذشتيم، تازه ديديم اي دل غافل چه شهر بزرگي بوده. در بدو ورود به شهر اصلي اونور نشان نايكي رو روي ديوار يك سنگ نشون داد، سپس درمونگاه و نشان پزشكي شهر در سنگ هاي حكاكي شده را ديديمو  بعدهم از ميان دروازه ورودي، خواست كه تك به تك با آرزو كردن وارد بشيم.

http://s3.picofile.com/file/7494073545/P1011720.jpg

شهر بزرگتر از انتظارمون بود و هرچي جلوتر مي رفتيم، توضيحات مفصل او تمومي نداشت. حتي توالت ها را هم با آب و تاب فراوان نشون داد كه البته برروي سنگ دراز سكويي به صورت توالت عمومي و بدون تفكيك براي 10 تا 15 نفر ساخته شده بود.

نهايتا نماد زيباي شهر كه در قالب كنگره قصر زيبايي جلوگره بود و به نوعي نماد زيبايي افسوس شمرده مي شود، را با حيرت تماشا كرديم.

http://s3.picofile.com/file/7494072903/P1011719.jpg

هر چند بخش پشتي آن تا حدي آسيب ديده بود. در نهايت با ديدن اسكله شهر و چشم انداز دريايي، عملا فكر مي كرديم كه به پايان بازديد رسيده ايم.


اما تازه آمفي تئاتر اصلي شهر كه بسيار زيبا و خيره انگيز بود خودنمايي كرد. از قرار اينجا محل اصلي نمايش هاي گلادياتوري بود و حتي بقاياي قفس شيرها هم خودنمايي مي كرد.

http://s3.picofile.com/file/7494072896/P1011711.jpg

در پايان عملا بازديد شهر افسوس به پايان رسيده بود و در اينجا بود كه عده اي از همسفران كه تور نيمروزي را ثبت نام كرده بودند از ما جدا شدند و ما به همراه سايرين به رستوران براي صرف نهار هدايت شديم. از آنجا كه نسبتا سير بوديم و با توجه به كيفيت نه چندان مناسب غذاهاي رستوران، در مقايسه با هتل محل اقامت، عملا چندان با اشتها نهار را نخورديم.

خاطرات كوش آداسي – روز دوم – قسمت اول- در مسير افسوس

صبح پس از ترك خواب، انرژي دوباره اي گرفته بوديم و اين بار در رستوران بر سر ميز گسترده صبحانه، بازهم تا جايي كه مي شد خورديم! راستش واقعا از اينكه فرهنگ غذايي تركها اينقدر به سليقه ما نزديك است، حس بسيار خوبي داشتيم. از انواع غذاها و ميوه هاي كمپوتي و خشك گرفته تا شيريني و كيك و دسرها، همه و همه برامون بسيار دلچسب بود، تا اينكه ديگه حساب ظرفيتمونو نداشتيم!

http://s3.picofile.com/file/7494078274/P1011852.jpg

حدود ساعت 9 بود كه ميني بوس جهانگردي اومد و از اونجا كه تقريبا پر بود ما تا تهش رفتيم و اونجا بود كه در ميان سر نشينان خارجي با يه نگاه يه زوج ايراني رو تو مسافرا تشخيص داديم. خيلي زود  با زوج جوان كه رضا و هانيه نام داشتند، گرم گرفتيم و اين شد كه در مسير سلجوق و افسوس به هيچ وجه احساس تنهايي نكرديم. رضا دانشجوي معماري در ايتاليا بود و متاسفانه از اونجا كه نتونسته بود اقامت خانومش رو درست كنه، براي ملاقات با هم تو تركيه قرار گذاشته بودند. از اونا شنيديم كه فقط بليط هواپيماي خانومش از ايران حدود 600 هزارتومان شده و هتلي كه اونا از سايت رزرو كرده بودند در حد مسافرخونه و حدود شبي 60 دلار بود كه به مراتب هزينه اش از ما بيشتر تموم شده بود.

ليدر تور پس از معرفي خودش كه اونور نام داشت، سعي كرد جو نسبتا دوستانه اي رو فراهم كنه، هرچند با ليدرهاي آسياي جنوب شرقي كه خيلي خونگرمند و دل مي سوزونند از زمين تا آسمون فرق داشت، اما انصافا از اكثر ليدرهاي سمبل كار داخلي بهتر بود.

اولين توقفگاه كارگاه سفال سازي بود . مسئول كارگاه پس از شروع مقدمه اي كوتاه مراحل ساخت سفال را كه در اصطلاح محلي چيني مي ناميد شرح داد و بعد ما سرگرم مراحل كار از سفال كاري تا رنگ آميزي هاي زيباي اون شديم.

http://s1.picofile.com/file/7494071933/P1011687.jpg

راستش رنگ آميزي ها خيلي جذاب بود ولي برخلاف اروپايي ها، قيمت هاي يورويي اونها به هيچ وجه با گروه خوني ما سازگاري نداشت. قيمت ها از 5 يورو به بالا بود و يه ظرف كوچيك حدود 20 يورو آب مي خوره!

http://s3.picofile.com/file/7494072575/P1011694.jpg

http://s1.picofile.com/file/7494072254/P1011689.jpg
بعد از اونجا به نزديك خرابه هايي رفتيم كه سر ستون هاي معبد قديمي 3 هزار ساله اونجا بود. تو اين حين چندتا كوچيك و بزرگ ترك كه مي خواستند كتابها و كارت پستال هاشونو به ما قالب كنند دوره كرده بودن. اونور اولش زير سايه درخت توت كلي از درخت توت و ميوه اش براي خارجي ها تعريف كرد و اونا هم هاج و واج تماشا مي كردند. راستش جوري از توت تعريف كرد كه ماهم اون موقع هوس كرديم بخوريم! بعدشم از داستان معبد و حقه بازي كاهن ها كه نذورات طلا و نقره مردم رو بالا مي كشيدند، تعريف كرد.

خاطرات كوش آداسي – روز اول – قسمت سوم- كاروانسراي

در مسير برگشت از قلعه كبوتر و حدفاصل اون تا دفتر اطلاعات توريستي، آژانس توريستي بود كه تورهاي روزانه رو ارائه مي داد. البته تو هر خيابوني در كوش آداسي دهها آژانس مشابه وجود داره، اما راستش بازارگرمي فرد ميانسالي كه در دفتر نشسته بود و بعداً خوشو بُلنت (به معني بلند) معرفي كرد، باعث شد تا وارد اونجا بشيم. از توي بروشور تورهاشون، تور اِفِسوس رو انتخاب كرديم و با كمي چونه زدن با مِهمَت كه مسئول اونجا بود تونستيم تور 49 دلاري رو با حدود 42 دلار ثبت نام كنيم ( البته با نهار) . جالب اينكه اين تور در جدول آژانس اصلي كه از ايران معرفي شده بود بدون نهار حدود 55 دلار بود.

برخورد بولنت و مهمت هم خيلي خوب و دوستانه بود، به خصوص از اينكه ايراني و مسلمونيم، خيلي استقبال كردند. حتي برامون چايي ميوه و شربت آوردند و خلاصه خيلي نمك گيرمون كردند! در مورد پارك آبي هم ازشون پرسيديم و با توجه به حساسيت ما و احتمالا مسئولين پارك آبي، اونا آدرس دادند كه مي تونيم مايو اسلامي رو كه اسمش هاشيما هست رو از بازار بخريم.

در ادامه شهر گردي وارد گرند بازار كه جنب كاروانسرا است شديم كه سنگ فرش قديمي اون و ممنوعيت ورود ماشين به اونجا به نوعي فضاي توريستي رو بيشتر كرده بود. در طول مسير با توجه به آدرسي كه بولنت داده بود وارد كوچه پس كوچه ها شديم و البته مسجد قديمي شهر هم در اين راستا خودش حكايتي بود.

متاسفانه هرچي از مغازه ها دنبال مايو اسلامي (هاشيما) براي خانوما گشتيم، نتيجه زياد اميدوار كننده نبود، البته شايد خيلي هم غير منطقي نبود چرا كه تو اونجا تقريبا همه اروپايي بودند و براشون اين موضوع حل شده بود، بالاخره در حاليكه تقريبا نا اميد شده بوديم، در فروشگاهي  هاشما رو پيدا كرديم. اما قيمتش يكم بالا بود و آخرش با كلي چونه تونستيم اونو در حدود 42 لير بخريم. هاشما تقريبا شبيه بلوز و شلوار ورزشي هستش و جالب اونكه جنسش طوريه كه آب به خودش نمي گيره و سنگين نميشه. به اين خاطر براي شنا بسيار مناسبه.

پس از بازگشت به هتل، براي صرف شام به رستوران رفتيم. راستش تنوع غذاها و مخلفات و دسر واقعا بي نظير بود. 4 يا 5 نوع غذاي اصلي كه حداقل يك يا دوتاش بر پايه گوشت و مرغ بود به همراه انواع سالاد، دسر، ميوه ها و كيك ها، واقعا هيچي نمي تونست مارو از خوردن بازبداره! اين شد كه تا خرخره خورديم و با اينكه سنگين شده بوديم به سمت كاروانسِراي حركت كرديم. ، البته بايد به تيزي ترك ها هم اشاره كرد كه از آب مجاني سر شام خبري نيست و بايد آب رو به صورت جداگانه خريد كني، اونهم به قيمت 2 برابر!

http://s1.picofile.com/file/7494070963/P1011639.jpg

خلاصه وقتي به كاروانسراي رسيديم، نسبت به عصر همه چيز عوض شده بود. كل حياط رو ميز چيده بودند و البته حياط هم تقريبا جاي سوزن انداختن نداشت. با راهنمايي مديريت اونجا در ميز 2 نفره اي كه به اسم ما رزرو شده بود نشستيم و با اينكه هنوز برنامه شروع نشده بود، گارسون يك سبد بزرگ پاپ كورن گذاشت و پرسيد نوشيدني چي ميل داريد. مام كه اهل الكل نبوديم، آب هلو خواستيم و سريعا 2 تا ليوان بزرگ آب هلو با طبيعي بي نظير برامون رو ميز گذاشتند. هنوز ليوان خالي نشده بود كه سريع برامون دوباره آب هلو آوردند و ماهم كه شام رو تو هتل مفصل خورده بوديم، ديگه جايي براي خوردن نداشتيم! جالبه كه فقط چون اول آب هلو رو انتخاب كرديم، در ادامش بازم برامون آب هلو مي آوردند! تا اينكه بالاخره صدامون دراومد و دفعه آخرش آب گيلاس خواستيم!

برنامه حدود 9 شروع شد. اولش با نواختن ويلون به صورت موسيقي كلاسيك و بعد كم كم ريتم شادتر شد. در ادامه افرادي با لباس هاي محلي حركات موزون محلي رو نمايش دادند كه حداقل اسم تركيش نايت رو به همراه داشته باشه و بعدشم رقص عربي كه از حضار هم دعوت مي كرد تا روي سن بيان. ما كه اهلش نبوديم اما چندتا ايراني كه مست هم بودن رفتن رو سن و كلي شلنگ تخته انداختن! در آخر هم پيرمردي با همراهي زن ميانسال شروع كردن به خوندن آهنگ ها با زبان هاي مختلف. به خصوص آهنگي كه به اسپانيولي خوندن خيلي مورد توجه برخي از اروپايي ها كه مليتشون برامون روشن نبود واقع شد و البته آخرشم يه ترانه ايروني را با لهجه اي نه چندان خوب برگزار كردند. راستش با توجه به خستگي راه و تفاوت 1.5 ساعته زماني، در اواخر كار ديگه چشامون بند نمي شد و اين شد كه پس از ديدن عكس هايي كه اونجا گرفته بودند و براي فروش به ما عرضه كردند و پس از اتمام برنامه خيلي سريع به هتل برگشتيم.

ادامه دارد....

خاطرات كوش آداسي – روز اول – قسمت دوم- قلعه كبوتر

عصر پس از كمي استراحت، شال و كلاه كرديم تا بريم بيرون. بهتون توصيه مي كنم حتي اگه يه كم هم زبان بلدين مهم نيست، حتما حتما سعي كنيد تو اين سفرها از تورهاي ايراني فاصله بگيريد و خودتون تور پيدا كنيد يا خودتون بدون راهنما شهر رو بگرديد. ممكنه اول يه كم ترسناك باشه يا حتي گم بشيد (كه ما تو سنگاپور شديم!) اما همين طعم واقعي سفر رو بهتون مي چشونه. با مردم كوچه و بازار حرف مي زنيد و دوست مي شيد. و تجربياتي بدست مياريد كه اگه صد بار با اين ليدر هاي ايراني اين ور اونور بريد بدست نمياريد. فقط قبل از اين كار حتما اطلاعات لازم، بخصوص نقشه محل رو داشته باشيد! كه بعدا شرمندتون نشيم!

اولش مثل همه جاهاي غريبه، آدم يكم نگروني داره، چون هنوز محيط رو نمي شناسه، اما با توجه به موقعيت هتل كه تو دل مركز توريستي شهر قرار داشت، خيلي زودتر از اينكه فكر مي كرديم، همه چيز برامون طبيعي شد. هوا نسبتا گرم و شرجي بود و باتوجه به اون موقع روز كه ساعت حدود 4.5 بود يكم آزارمون مي داد. نوار و پارك ساحلي رو كه چند تا كشتي تفريحي غول پيكر در اونجا لنگر انداخته بودند قدم زنان طي كرديم،

اما نهايتا خودمونو در كنار بازار قديم و توريستي كوش آداسي و همچنين كاروانسرا يا به قول تركها كاروانسراي یافتيم. كاروانسراي يك كاروانسراي قديمي بازسازي شده است كه توسط  پادشاه عثمانی ( اکوز محمت پاشا ) حدود 400 سال پيش بنا شده است و شب ها محل برگزاري كنسرتها و  ترانه ها و موسیقی های سنتی ترکیه است.

اول همه بليط ورودي كنسرت محلي ترك رو پرسيديم. از اونجا كه كوش آداسي ذاتا محل توريست هاي اروپايي است، نامردا همه چيشونو برحسب يورو قيمت گذشتند. خلاصه اينكه بليط ورودي با شام 45 يورو بدون شام 35 يورو بود. ما هم كه شام هتل رو داشتيم  بدون شام رو مي خواستيم كه با كلي چونه زدن آخرش رضايت دادند با ما 30 پورو حساب كنند اما بازم جا شكرش باقي كه اين رقم در مقايسه با 55 دلار جدول پيشنهادي تورمون به صرفه تر بود!

در كوچه ضلع  جنوبي كاروانسراي دفتر تلفن اينترنتي بود كه تونستيم با هزينه اي حدود 1 يورو با ايران تماس بگيريم. بعدهم با حركت در امتداد ساحل( حدود 200 متري كاروانسراي)، به دفتر اطلاعات توريستي (i) برخورديم كه ضمن دريافت نقشه كامل توريستي از خانوم ميانسالي كه متصدي اونجا بود كلي اطلاعات اضافي دريافت كرديم. خانوما گفت كه پاييز قراره يه سفر ايران بياد و به اين خاطر ما هم سعي كرديم يكم اطلاعات مفيد بهش بديم!

http://s3.picofile.com/file/7494071070/P1011651.jpg

از اونجا كه بيرون اومديم به توصيه خانوم راهنما به سمت قلعه كبوتر كه اون هم چند صدسالي قدمت داشت و حدود 700 متري اونجا بود حركت كرديم. راستش قلعه كبوتر كه تقريبا به صورت شبه جزيره در دريا قرار داشت از طريق يك جاده كوتاه با عرض حدود 3 تا 4 متر كه به نوعي اسكله كشتي و قايق ها هم محسوب مي شد به خشكي وصل بود.  در اين نوار باريك، چندين لنج و كشتي كوچك كه عمدتا تفريحي يا صيادي بوده و به سبك كشتي هاي قديم از چوب ساخته شده بود هم قرار داشت و از همون اول در جلوي كشتي ها تابلوهاي تبليغاتي كه برنامه هاي تور روزانه و قيمتشونو زده بود خودنمايي مي كرد. قيمن تورهاي روزانه در حدود 25 لير بود و جالب اونكه برخي از كشتي ها، سعي مي كردند با بازاريابي كلامي، مشتري ها رو به خودشون جذب كنند.

http://s3.picofile.com/file/7494071177/P1011655.jpg

در اين حين اتفاق جالب رخ داد و توجه مابه تشت آبي كه جلوي يكي از قايق ها بود جلب شد كه توش اوختاپوس و چندتا عروس و مرجان دريايي بود. صاحب اون تشت با ديدن ما جلو اومد و خيلي با حوصله از ما خواست كه اون جونورا رو لمس كنيم و حتي اختاپوس رو با دستش گرفت كه به ما بده. اما دردسرتون نديم، هرچي او اصرار كرد، ما زير بار نرفتيمو و به جز لمس مختصر پوستش از قيد گرفتن اختاپوس گذشتيم.

Pigeon Island

(البته به خوشگليه اين عكس نيست!)

پس از ورود به قلعه يا جزيره كبوتر، چيزي كه بيشتر خودنمايي مي كرد ماهيت پارك گونه اين قلعه بود كه به نوعي به جهت رايگان بودنش محلي براي تفرج محلي ها و توريست ها بود. چندين غرفه كه در حال ساخت صنايع دستي و فروش اون بودند، بيشتر طبيعت و چشم انداز اونجا خودنمايي مي كرد. منظره زيباي درياي آبي با تلالو خورشيد.

http://s3.picofile.com/file/7494071391/P1011659.jpg

البته نكته جالب ديگه رابطه دوستانه حيوانات و همزيستيشان بود كه بازي سگ و گربه برايمان تازگي داشت. به هر صورت جاذبه هاي اين قلعه كوچك كه بيشتر چشم انداز دريايي خوبي داشت مارو براي ساعتي مشغول كرد تا در نهايت اونجارو ترك كرديم.

http://s3.picofile.com/file/7494071612/P1011662.jpg

Previous image

بيرون قلعه 2 تا دستفروش خفتمون كردند، يكيشون با آب تاب موضوع هم دين بودنو پيش كشيد و گفت كه همكارش زن و 3 تا بچه داره و از صبح چيزي نفروخته. راستش خيلي تلاش كرد تا اشكمونو در بياره اما ما زيربار نرفتيم!

ادامه دارد ... .

خاطرات كوش آداسي – روز اول – قسمت اول- ورود به كوش آداسي

هميشه سفرهاي خارجي با شور و هيجان و كمي نگراني براي حوادث احتمالي همراه است، اين بار هم شروع سفر همينگونه بود. اما چرا تركيه و چرا كوش آداسي رو انتخاب كرديم؟ راستش اول اونكه از زمان تصميم براي سفر تا تاريخ مورد نظرمون 3روز بيشتر وقت نبود و تو اين فاصله معدود كشورهايي پيدا ميشند كه بشه اونجارو براي سفر انتخاب كرد. كوش آداسي هم برامون جذابيت بيشتري داشت، به خصوص اينكه علي قبلا 3 بار تركيه اومده بود و با اونجا و فرهنگ و شرايط تركها كاملا آشنا بود. كوش آداسي علاوه بر آثار تاريخي يه شهر كوچك توريستي كه معمولا اروپايي ها اونجا مي آيند و تو فرصت كم به كمك اينترنت و ساير راهنماهاي گردشگري اين اطلاعات رو پيدا كرده بوديم.

از طرف ديگه به دليل اينكه تازه فصل گردشگري شروع شده بود (خردادماه) و پروازهاي چارتر ايراني هم هنوز با اضافه تقاضا مواجه نبودند، تونستيم با نرخ ويژه هتل 4 ستاره آتينچ رو به قيمت 545 هزارتومان براي هر نفر بگيريم، نرخي كه تو تركيه فهميديم حداقل با بقيه 200 هزارتوماني فرق داره و از اين بابت سايرينو يكم حسرت داديم! ;-) پيرمردي كنارمون تو هواپيما نشسته بود كه بچه هاش براش تور رو به قيمت 1.2 ميليون خريده بودند. البته هتلش 5 ستاره بود و بنده خدا چون اولين سفر خارجيش بود يكم نگروني داشت. (حالا بگذريم از اينكه اولش به خاطر اينكه تو آخرين لحظات هتلمونو از تاتليس به آتينچ تغيير داده بودند كلي شاكي بوديم اما به قول مثل معروف: عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد! چون بعدا فهميديم كه هتل جديد با اينكه قديمي تر بود ولي محيط خيلي صميمي و دوستانه اي داشت، ضمن اينكه به دريا و بازار هم نزديكتر بود. در واقع كاملا رو به دريا بود. رفتار كاركنان هتل هم واقعا گرم و دوستانه بود.

خلاصه دردسرتون نديم، نيمه شب به فرودگاه رفتيم و خيلي سريع پس از تحويل كارت پرواز و البته پرداخت عوارض 50 هزارتوماني (كه از اوايل امسال دو برابر شده بود يعني از 25 به 50 هزار تومان) خروج كه خيلي هم زور داشت به سالن ترانزيت وارد شديم. پس از كمي معطلي بالاخره با اتوبوس مارو به محل هواپيما رسوندن و ورودمون به هواپيما تركيش ايرويز به منزله ورود به خاك تركيه بود. مهموندارا با سر و وضع متفاوت كه البته با گذشت چند دقيقه بيشتر مسافرا هم شبيه اونا شدند و بعدم در خواست هاي چپ و راست مسافرا كه مهموندارا رو به تكاپو انداخت مارو به استقبال سفر 2 ساعت و 45 دقيقه اي برد. راستش در طول مسير همه چيز خوب بود و حتي از نظر غذايي هم الحق و انصاف بايد اعتراف كرد كه مزه غذاهاشون با ذائقه ماهم سازگاري داشت.

بالاخره به فرودگاه ازمير رسيديم كه برخلاف انتظار خيلي هم بزرگ و شلوغ نبود! با اينكه ازمير صنعتي ترين شهر تركيه است! راستش اونو ميشه با فرودگاه يكي از شهرهاي بزرگ مثل شيراز مقايسه كرد. به هرصورت خيلي سريع مراحل ورود انجام شد و اونجا بود كه ساكامونو تحويل گرفتيم. تركهاي بي انصاف حتي چرخهاي فرودگاه رو هم پولي كرده بودند و بايد 1 يورو مي دادي تا چرخ حمل بار رو ورداري!

پس از عبور از خروجي ليدرهاي SKY Group يكي يكي در طول مسير همراهي كردند تا به محل اتوبوس ها رسيديم. بعدم سوار بر اتوبوس راهي شديم. ليدر اتوبوس كه سهيل نام داشت، شروع كرد به معرفي ازمير و كوش آداسي كه معناش جزيره پرنده است و اينكه اونجا تنها 70 هزار ترك زندگي مي كنند و 150 هزار توريست اروپايي در اين شهر همواره حضور دارند و البته پس از مقدمات ليست تورهاي گرون قيمت هفتگي رو رو كرد كه ماشا ا... از 40 دلار شروع مي شد تا 55 دلار! اين شد كه اصفهوني هاي اتوبوس كه تعدادشون كم نبود شروع به غرولند كردند!

سرانجام پس از گذشت 50 دقيقه به  حدود 10 كيلومتري شهر رسيديم  كه هتل سورملي آنجا بود الحق و والانصاف هتل بسيار قشنگ و بزرگي بود. در واقع يه ريزورت بود يه مجموعه تفريحي بزرگ. البته اينم بگم كه از مركز شهر خيلي فاصله داشت.

http://www.kusadasi.biz/hotels/surmeli/surmeli-ephesus-1.jpg

همه اتوبوس به جز ما پياده شدند و اين شد كه فقط ما در اتوبوس خالي با جوون محجوب مودبي كه امين نام داشت و دانشجوي پزشكي بود و در واقع ليدر ما محسوب ميشد، تا داخل شهر و هتل آتينچ رسيديم. ظاهر هتل به نظر كوچك و قديمي بود و لابي آن فقط يك دست مبل داشت و شايد ابتدا كمي تو ذوقمون خورد. :-(

http://dc178.4shared.com/img/WP7TG74X/s7/0.20776196250863732/P1011796.JPG

http://dc178.4shared.com/img/pHUIoew9/s7/0.7864584055978071/P1011798.JPG

البته بايد اشاره كرد كه رو ستاره هتل هاي تركيه خيلي نميشه حساب كرد و حداقل هميشه يك ستاره از انتظار پايينترند. بنابراين به نظر منطقي نمي ياد كه در تركيه هتل كمتر از 4 ستاره گرفت. اما انصافا داخل راهرو و امكانات اتاق هاي هتل نسبتا مناسب بود و با انتظارما از هتل 4 ستاره مطابقت داشت. ما هم به سرعت ساكامونو باز كرديم و تازه يك ساعت گذشته بود كه متوجه شديم، كوله پشتي كه حاوي كلي مدارك بود رو نياورديم. هردومون خشكمون زد و سريع پريديم پايين و خوشبختانه روي صندلي لابي اونو پيدا كرديم تا خدارو شكر اول سفر ضد حال به اين بزرگي نداشته باشيم. راستش خيلي ترسيده بوديم. چونكه وصف فرهنگ غير قابل اعتماد ترك ها رو خيلي شنيده بوديم!

http://s3.picofile.com/file/7494076234/P1011778.jpg

تو اين حين امين هم گير داده بود كه بالاخره كدوم تور رو ثبت نام مي كنيد. ماهم راستش با توجه به قيمت تورها، زياد راغب نبوديم و دوست داشتيم بيشتر خودمون بطور مستقيم تور سفارش بديم. اما چون رفتار امير خيلي خوب بود يكم رودروايستي داشتيم. هرچند آخرشم از اون تور نگرفتيم.

ادامه دارد ... .