روزنوزدهم سفر –  وين ( اتريش) – بخش سوم –  در مسير بازگشت

صبح يكم زودتر از خواب بيدار شديم و براي صبحانه پايين رفتيم. براي صبحانه نفري 4.5 يورو پرداختيم. راستش صبحونه اش بد نبود ولي متاسفانه تخم مرغ سرو نمي شد و بايد با كره و مربا و پنير و مخلفات، سر و ته قضيه رو هم مياورديم!

 

Photos of Meininger Hotel Wien Downtown Franz, Vienna

 

نهايتاً قبل از ساعت 9 از هتل خارج شديم و از اونجاييكه براي رفتن به فرودگاه 2 راه وجود داشت كه اوليش اتوبوس با پرداخت 7 يورو و دومي ترن سريع السير مستقيم با نام (City Airport Train) CAT بود، راه دوم كه مطمئن تر و راحتتر بود رو انتخاب كرده و راهي شديم.

 فرودگاه وين فرودگاه بسيار بزرگ و مدرني به حساب مي ياد كه نظم خاصي هم داره. با عبور از گيت بازرسي عملاً مهر بر ويزاي شينگنمون خورد و از خاك اتحاديه اروپا خارج شديم.

اين بار هم مقصد اوليه مسكو بود، شهر زيبايي كه بدمون نمي اومد توقف چند روزه اي هم اونجا داشته باشيم اما چون گرفتن ويزاش خودش يه داستان ديگه داره فعلا قيدشو زديم. ( البته یکیمون قبلا يه سفر 8 روز به مسكو رو هم تجربه كرده که خاطرات اون رو هم تو وبلاگمون گذاشتیم!).

http://s3.picofile.com/file/7499138602/DSC03696.jpg

 

غروب چند ساعتي در سالن ترانزيت مسكو منظر شديم كه با توجه با اينترنت مجانيش خيلي هم سخت نگذشت. گشت و گذار در فري شاپ مسكو هم چندان بدك نيست، هرچند قيمتاش قابل تصور ما نيست! مثلا قيمت عروسكهاي ماتروشكا حتي كوچكترين سايزش يه چيزي حدود 400-500 هزار تومن در ميومد! ولي خيلي خوشگل بودن!

ادامه نوشته

روز هجدهم سفر –  وين ( اتريش) – بخش دوم –  شهر قديمي

روز دوم اقامتمون تو وين عزم و جزم كرديم كه ديگه كل رينگ مركزي يا همون شهر قديمي رو يكجا بازديد كنيم و خوشبختانه چون هتلمون نزديك رينگ مركزي بود پياده راه افتاديم. رینگ وین خیابانی است که منطقه یک این شهر را از دیگر مناطق جدا می کند. وین قدیم همین منطقه یک بوده و جایی که امروز رینگ وین قرار دارد باروی اطراف شهر بوده است. با گسترش شهر، بارو تخریب می شود و خیابان کنونی جای آن را می گیرد. اشراف ساختمان های گران قیمتی در دو طرف این خیابان می سازند و به تدریج به یکی از باشکوه‌ترین خیابان‌های اروپا تبدیل می شود. بیشتر آن ساختمان ها حالا به هتل های گران قیمت تبدیل شده اند.

اولش گفتيم يه چرخي با تراموا دور حلقه مركزي بزنيم تا يه ديد كلي از منطقه دستمون بياد اما متاسفانه جهت برعكس رفتيم و از رينگ خارج شديم. خيابونها و ساختمونها تو وين نظم خاصي دارن. بيشتر خيابونهاي مسكوني كه ما ديديم همه ساختمونهاش يكدست بودند. فرضاً همه آپارتمانها سه طبقه يا چهار طبقه بودند، حتي نماي ظاهريشون هم مشابه بود.

http://s3.picofile.com/file/7499124729/011.jpg

بعدش راهي ميدون موزه شديم.

http://s3.picofile.com/file/7499127197/055.jpg

توي اين دريچه ها نگاه مي كردي و تمام اشياي داخل موزه رو با يه فيلم و موسيقي نشون ميدادند!


http://s1.picofile.com/file/7499128381/061.jpg

بنایی بلند و نتراشیده که البته هنوز مورد استفاده قرار میگیرد و برج بلندی دارد که بايد 3.5 یورو بدي و از 300 پله اش نفس زنون بالا بری.

http://s3.picofile.com/file/7499133973/124.jpg

راستش اولش خيلي سخته به خصوص اينكه دوار و تنگ شبيه پله هاي عالي قاپو هستند و تعداد زيادش و مواجهه با ساير توريست‌ها كه دارن پايين ميان آدمو گيج ميكنه. اما وقتي بالا مي‌رسي ديگه همه چيو فراموش مي كني و از پنجره هاي 4 طرفش ميتوني كل شهر وين رو از بالا تماشا كني.

http://s3.picofile.com/file/7499134301/130.jpg

يكم انرژي گرفته و اينبار با مترو راهي ساختمونهاي سازمان ملل شديم. مقر سازمان ملل در وین، در سال ۱۹۷۹ ساخته شده و از نظر اهمیت، سومین رتبه را در جهان دارد. سازمان ملل در بخشی از وین واقع شده که به آن Donauinse  یا  Danube Island گفته می شود. چونكه وسط جزيره اي بين دوشاخه رود قرار داره.

این مجموعه که از مرکز شهر يكم فاصله دارد، سازمان ها و دفاتر متعددی را در بر می گیرد. به عنوان مثال سازمان توسعه صنعتی يا همون يونيدو، سازمان انرژی اتمی، و... در این مجموعه قرار دارند. ساختمان سازمان ملل متعلق به اتریش است و سازمان ملل متحد آن را از اتریش اجاره کرده، البته به بهایی سمبلیک: یک یورو در سال! خلاصه وقتي اونجا رسيديم خواستيم بدون اعتنا وارد دروازه ورودي بشيم اما نگهبان جلمونو گرفت و گفت بازديد فقط تا ساعت 2 ظهر و اونم با ليدر تور امكان پذيره!

http://s3.picofile.com/file/7499135806/145.jpg


ادامه نوشته

روز هفدهم سفر –  وين ( اتريش) – بخش اول –  اطراف رودخانه رينگ مركزي

حدود ساعت 1 ظهر در ايستگاه پاياني، سفر كوتاهمان از براتيسلاوا تمام شد و درست زمان گرفتن ساك بود كه با بي دقتي راننده ساك خانمي چپ شد و روي پامون افتاد كه البته نتيجه ختم به خير شد چون زياد دردمون نيومد اما خانوم جوان كه خيلي خوب انگليس حرف مي زد، با عذرخواهي راه صحبت رو باز كرد و ما هم كه نقشه وين رو در دست داشتيم، ازش كمك خواستيم و به راحتي مسير هتلمونو پيدا كرديم.
براي رفتن به اونجا چند قدم تا ايستگاه مترو كه همون جلو بود رفتيم. ايستگاه مترو وين به جرات مجهزترين و شيك ترين ايستگاهي بود كه در كل اروپا ديده بوديم. تو ايستگاههاي مترو وين علاوه بر پله برقي آسانسورهاي شيشه اي بسيار شيكي تعبيه شده بود و ديگه خبري از به كول كشيدن ساك سنگين مثل پاريس و برلين نبود و از همه مهمتر ترن هاي مترو بسيار نو و تميز بودند. تنها مشكلي كه مي شه بهش اشاره كرد تعداد نه چندان كم سگهايي بود كه مسافرها همراهشون به قطار يا تراموا مي آوردند! البته چندجا تابلو زده بودند كه حتما بايد پوزه بند و قلاده داشته باشند و ... .

خلاصه به راحتي از دستگاه بليط 48 ساعته رو به قيمت هر كدوم 10 يورو خريديم تا ديگه تو شهر نگران حمل و نقل عمومي و هزينه هاش نباشيم. در اتريش مي بايست بليط رو براي اولين بار در دستگاه رجيستر مي كردي و چون 48 ساعت اعتبار داشت، ساعت اولين رجيستر روش ثبت مي شد تا بازارس هاي مخفي بطور اتفاقي اونو چك مي كردند. مساله اي كه در كل اقامت بيست روزمون در اروپا اتفاق نيافتاد !

http://s1.picofile.com/file/7499129779/083_2_.jpg

 

نكته جالب وجود يك سبد پر از سيب هاي واقعاً بزرگ (هر كدم اندازه يه طالبي كوچيك) و قرمز رو پيشخون بود كه به شدت چشمك مي زد و موجب شد كه از رسپشن بپرسيم آيا اونا پوليه؟ كه اون اولش تعجب كرد و بعد گفت نه لطفاً از خودتون پذيرايي كنيد و ماهم راستش نامردي نكرديمو تو 2 روز اقامتمون چندين بار از طعم منحصر به فرد اين سيب هاي خوشمزه بهره جستيم.

وقتي بالا رفتيم با ديدن راهرو و اتاق بسيار مجهزمون گل از گلمون شكفت! راستش با تجربه شهرهاي قبلي و رنج قيمتي كه ما معمولا هتل ها رو سرچ مي كرديم، انتظار چنين هتل لوكس و زيبايي رو نداشتيم. اما با ديدن نامه روي ميز داخل اتاق همه چي روشن شد، چراكه مدير هتل به عنوان اولين مهمون‌هاي اون اتاق بهمون خوشامد گفته بود و از قرار چون اين هتل تازه افتتاح شده بود، تخفيف مناسبي داده بودن كه در نتيجه از شانس خوب ما اين تخفيف در سايت بوكينگ امكان استفاده ما رو هم فراهم كرده بود!

به هرصورت به ناچار وسايلو تا هتل برديم و در حاليكه حدود ساعت 6 بود دوباره بيرون رفتيم. مسير انتخابي ساحل زيباي رودخونه يا همون رينگ اصلي بود كه شهر قديمي رو از شهر جديد جدا مي كرد. در طول مسير كه دو طرفش چمنكاري و گلكاري بود، دختر و پسر و پير و و جوون با گوشي هاي هندزفري داشتن مي دويدند و برخي هاشون سگ هم داشتند كه دنبالشون مي دويد. البته بازار اسكيت سوارها و دوچرخه سوارها هم نسبتاً داغ بود و البته حسادت ما رو كه اينا مي تونن از چنين هواي دلپذير و فضاي زيبايي بهره بگيرند  رو حسابي تحريك كرد!

 

http://s1.picofile.com/file/7499124294/005.jpg

 

بگذريم، ديدن چشم اندازهاي زيبا و البته برجي كه اولش فكر كرديم برج ميلادشونه و چندتا باهاش عكس انداختيم و بعد فهميديم نه بابا كارخونه زباله سوزيه! و ... وقتمونو تا غروب مشغول كرد و در حاليكه قصد داشتيم به لونا پاركشون بريم و چرخ و فلك نسبتا معروفشونو ببينيم، عملاً از مسير كاملا منحرف شده بوديم و حتي راهنمايي‌هاي يكي دو شهروند اتريشي كه يكيشون دخترجوون اسكيت سواري بود كه با نهايت ادب و احترام برخورد كرد هم افاقه نكرد و نهايتاً در حاليكه خيابون ها رو درست و حسابي نمي شناختيم همينطور جلو مي‌رفتيم. البته درست جلوي مجموعه ورزشي كه استخر بود صداي آشناي هموطني رو ديديم كه داشت با موبايل صحبت مي كرد اما بعد كه چند لحظه وايساديم ديديم نه بابا يارو دارو با زن و بچه‌اش دعوا مي كنه و نميشه اينجوري ازش آدرس پرسيد. راستش خيابون‌هايي كه ما رفتيم پر بود از زن و مرد ترك و حتي رستوران‌هاي تركي و جالبه اينكه انگار ترك ها بجز آلمان، وين رو هم تسخير كردن!

 
ادامه نوشته

روز هفدهم سفر – براتيسلاوا ( اسلواكي) – بخش دوم –  قلعه و شهر قديمي

صبح فردا خيلي زود از آپارتمان خارج شديم و اين بار به سمت قلعه قديمي شهر كه يادگار قرن 13 بود حركت كرديم. از اونجائيكه شناخت درستي از مسير نداشتيم، تقريبا كل قلعه رو دور زديم و از در اصلي وارد شديم. قلعه بالاي يه تپه بود و از بسياري از نقاط شهر مي شد اون رو ديد، به خصوص در شب كه نور افكنهاشو روشن مي كردند خيلي منظره زيبايي در كنار رود دانوب داشت. به هنگام ورود دهها توريست خارجي كه عمدتاً سنشون بالاي 70 سال بودن رو هم زيارت كرديم.

 

http://s1.picofile.com/file/7499144187/038.jpg

و نهايتاً از بالاي محوطه قلعه از مناظر زيباي چشم انداز شهر كوچك براتيسلاوا و رودخانه دانوب لذت برديم.

 

http://s1.picofile.com/file/7499143545/034.jpg

اما راستش خود قلعه چيزي زيادي براي گفتن نداشت و كلش بازسازي شده بود. همون موقع هم كلي عمله و بنا داشتند ترميمش مي‌كردن.


http://s1.picofile.com/file/7499144836/039.jpg
بخش قديمي شهر كه منطقه كوچيكي رو به خودش اختصاص داده و ورود ماشين به اون ممنوعه رو تماما ميشه با پاي پياده در عرض يه ساعت يا كمتر گشت زد. كوچه پس كوچه هاي قديمي و زيباي شهر حس خيلي خوبي به آدم ميده.

 
و همچنين مجسمه ایگناس خوش تیپ كه ایگناس مردی از اهالی براتیسلاوا بوده که به ظاهرش اهمیت زیادی می داده و ظاهراً مهربان هم بوده... پس از فوت او در سال 1967 مردم مجسمه ی او را می سازند و به یاد او در خیابانی که همیشه از آن رفت و آمد می کرده، می ذارند.
bratislava street sculpture

در كوچه هاي تنگ و باريك براتيسلاوا پلاك هاي زريني در دل سنگفرش ها به چشم مي خوره كه اینها نشان دهنده ی مسیری هستند که شاه و ملکه پس از تاجگذاری از آن عبور کرده اند!

http://s3.picofile.com/file/7499146448/062.jpg

در ميون اين صنايع دستي عروسكهاي خيلي خوشگلي بود كه از پوست ذرت درستشون كرده بودن. اول قصد داشتيم بخريمش اما بعد گفتيم شايد زود بپوسه و به اين خاطر بجاي اون يك تابلوي ديگه خريديم.

 
ادامه نوشته

روز شانزدهم سفر – براتيسلاوا ( اسلواكي) – بخش اول –  شبهاي شهر قديمي

تمام تصوير ذهنيمون از براتيسلاوا برميگشت به فيلمي با نام دروازه زمان كه در زمان كودكي ديده بوديم و ماجرا از اون قرار بود كه برادر و خواهري همراه با بچه هاي مدرسه مي رن بازديد موزه شهر و از قضا برادره كه يكم شيطون بوده مي ره تو يك ساعت قديمي و كلاهشو جا مي ذاره و اين موجب ميشه اون دوتا از هر دروازه اي كه رد ميشن به گذشته بر مي گردن و ... . با اين وصف هميشه حس خوبي نسبت به اين شهر داشتيم و وقتي مي خواستيم براي سفر دور اروپامون برنامه ريزي كنيم از شانس و اتفاق، فاصله براتيسلاوا تا وين حدود 65 كيلومتر بود و اين شد كه با توجه به اينكه رايان اير از پاريس به وين پرواز نداشت ، اما به براتيسلاوا داشت، با يك تير دو نشون زديم تا يك شب هم در شهر براتيسلاوا اقامت كرده و اين شهر كوچك رو هم تفرج كنيم.
http://s3.picofile.com/file/7499141933/014.jpg
خلاصه حدود ساعت 7 شب سر موقع پروازمون از پاريس فرود اومد و خوشبختانه اينبار هم هيچكس نه پاسپورت خواست و نه پرسشي از ما مطرح كرد، اصلا پليس هم در كار نبود! كلا فرودگاه براتيسلاوا خيلي كوچيكه و اصلا نمي شه گفت كه فرودگاه پايتخت يك كشور محسوب ميشه. از قرار تنها پروازهاي برخي شهرهاي اروپايي به اونجا انجام ميشه و با توجه به اينكه فرودگاه وين كمتر از 60 كيلومتره، پروازهاي خارج اروپا رو از اون طريق ساپورت مي كنن.
پس از خروج از سالن فرودگاه، مي بايست ايگور صاحب هتلمونورو ميديم. شب قبل چندين بار ايميل زده بوديم و آخرسر قرار بود كه با پرداخت 18 يورو ناقابل بياد فرودگاه دنبالمون. راستش شايد مي‌شد با اتوبوس يا ترن هم خودمون با هزينه كمتر بريم اونجا اما چون حوالي غروب و تاريكي هوا مي‌رسيديم، بهتر ديديم كه يكم بيشتر سر كيسه رو شل كنيم و اين شد كه پس از دقايقي انتظار ايگور كه مردي در حدود 40 ساله بود رو ديديم. ايگور پس از شناخت ما جلو اومد و بعد با ماشين او وارد شهر براتيسلاوا شديم. اولش شهر جديد و تابلوهاي بزرگي كه حكايت از صنايع انتقال يافته از ساير كشورهاي غروبي به اونجا بود رو پيش رو داشتيم و بعد كم كم وارد شهر قديمي شديم. البته كلا شهر خيلي بزرگ نبود و حدود يك ربع بعد به مقصد رسيده بوديم.

اونجا بود كه فهميديم هتلي در كار نيست و اين آقاي ايگور 10 تا آپارتمان داره كه به توريست ها اجاره مي‌ده و به اين خاطر با همراهي او وارد دروازه اي شديم كه در محوطه حياطش چندين ساختمان نسبتا بزرگ قرار داشت. با عبور از ساختمان هاي جلويي، به ساختمان مورد نظر رسيديم، كه البته ريخت ظاهرش نشون از پيشينه زمان كمونيست و همون بي‌سليقگي ها داشت. اما اتاقمون كه در طبقه دوم بود نسبتا تميز بود.به خصوص اونكه جاش در مركز شهر قديمي فوق العاده بود و اين باعث شده بود در سايت بوكينگ نمره اش حدود 9 باشه. ايگور پس از اينكه پول اتاقمونو داديم، يه نقشه درآورد و جاهاي مهم توريستي كه همگي همون نزديكي ما بود رو برامون علامت زد. اما وقتي ازش خواستيم برا فردا يكم براي تخليه اتاق بيشتر وقت بده، ترش كرد و گفت همون ساعت 11 بايد اتاقو ترك كنيم!

بعد از رفتن ايگور، با توجه به خستگي ناشي از فعاليت كل روز و البته يكم هم ترس ناشي از شب در يك محيط ناشناخته، اولش مي خواستيم قيد بيرون رفتن بزنيم. اما بعد به خودمون نهيب زديم كه بابا مگه چقدر وقت داريم كه اينجوري وقتمونو هدر بديم و اين شد كه با عبور از محوطه تاريك حياط، به خيابون نسبتا خلوت پا گذاشتيم. راستش هنوز يكم از منطقه ترس داشتيم، چون ذهنيت مناسبي از امنيت كشورهاي بلوك شرق وجود نداره اما بعدش با حدود 50 قدم پياده روي به محوطه گلكاري شده كنار ساحل رود دانوب رسيديم. و با ديدن مردمي كه به صورت تك و توك در حال تفرج بودن يكم دلمون قرص شد. منظره دانوب در شب خيلي قشنگه و اولين چيزي كه توجهمونو جلب كرد پل UFO بود. این پل که برجی شبیه سفینه های فضایی دارد، به UFO شهرت پیداکرده است. سفینه در واقع رستوران شیک و گرون قیمتيه که هم از طریق 430 پله می توان به آن رسید و هم آسانسور داره.


http://s3.picofile.com/file/7499145478/048_2_.jpg



ادامه نوشته

روز شانزدهم سفر – فرانسه - پاريس (PARIS)– بخش پنجم –  بالاي برج ايفل

صبح آخرين روز اقامتمون در پاريس به سرعت ساكهامون بستيم و چون پروازمون براي براتيسلاوا عصر  بود تا ظهر مي تونستيم بازم تو پاريس به گردش اختصاص بديم. اما چون مقررات جديد بسياري از هتلها زمان چك اوت رو 11 صبح اعلام كرده بودند به ناچار بايد اتاقمونو تحويل مي داديم.

از اينا كه بگذريم اين بار مقصدمون برج ايفل بود تا شايد با يكساعت زودتر از ساعت شروع به كار برج، بتونيم از پس جمعيت منتظر براومده و بالاخره بالاي برج ايفل رو از نزديك تماشا كنيم. اما با اينكه ساعت 8.30 صبح اونجا بوديم با ديدن صف چندصدنفري كوپ كرديم. جالب اينكه درست كنار ما دروازه‌اي بود كه افراديكه اينترنتي بليط برج رو خريده بودن بدون اونكه صف زيادي رو پيش رو داشته باشن مستقيما وارد بخش سوار شدن به آسانسورها مي شدن. ماكه امكان پرينت رو نداشتيم از اينكه اين فرصت رو از دست داديم يكم دپرس شديم. بالاخره پس از اونكه ساعت 9.30 در و باز كردن، ما هم در امتداد جمعيت پس از چك هاي امنيتي بليطمونو خريديم. قيمت بليط تا طبقه دوم 8.5 يورو و تا نوك ايفل 14 يورو بود. با اينكه دوست داشتيم نوك ايفلم زيارت كنيم اما راستش با خيل جمعيت و ظرفيت كم آسانسورهاي كوچك فوقاني، ريسك نكرديم و اين شد كه نهايتا با آسانسورهاي كه نسبتا بزرگ بودند به طبقه دوم برج ايفل اكتفا كرديم.

 

http://s3.picofile.com/file/7498560428/006_2_.jpg

 

هواي غبار آلود پاريس، منظره رود سن و ساير بناهاي تاريخي همه از اون بالا شكل ديگري دارن. جالب اونكه همه چي هم ساختن يعني از رستوران گرفته تا فروشگاه سوغاتي فروشي و ... . تو اين وادي گرفتن عكس هاي متعدد از چپ و راست هم توسط توريستها دنبال مي‌شد و البته خوشبختانه چون ما تو همون سري هاي اول بازديد كننده بوديم، هنوز اونقدر شلوغ نبود كه دست و پاگيرمون بشه.

 

http://s1.picofile.com/file/7498560642/034_2_.jpg

...............

اين ايميلو كه دقيقا نمي دونیم منبعش كجاست اينجا مياریم . نسبتا جالبه:

 

در استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی «آدم» باشید!

سیستم حمل و نقلی پاریس به نظر من سیستم تقریبا کاملی است که به تمام نقاط شهر خدمات رسانی می کند اما این سیستم گرچه به نظر می رسد ایرادات کمی داشته باشد اما نگرانی ها درباره فرهنگ استفاده از این سیستم ها مشاهده می شود.
بنابراین شهرداری پاریس با استفاده از تبلیغات فرهنگی دنبال فرهنگ سازی است.
اخیرا وقتی تبلیغات شهری مخصوصا در فضای مترو را مشاهده می کنیم این تبلیغات معنا دار دیده می شوند.
شاید افرادی که در استفاده از وسایل حمل و نقل پاریس اینگونه رفتار می کنند به خود آیند که یعنی من شبیه این حیوانات هستم؟
اما این تبلیغات چه هستند:


 درباره شهرهای دیگر اطلاعی ندارم اما در مترو های پاریس صندلی های تاشویی وجود دارد که نزدیک درهای ورودی واگن های مترو است وقتی مترو شلوغ است بهتر است که مسافر متوجه شود که با ایستادن فضای بیشتری را در اختیار سایر مسافران قرار می دهد. این تصویر هم چنین وضعی را تشریح می کند. یعنی فردی را نشان می دهد که این فرهنگ را ندارد و بدون توجه به مسافران دیگر شبیه یک حیوان به راحتی در صندلی خود لم داده است.
این تبلیغ که نمادهای خطوط مترو و رنگ هاش را نشون میده و در این مورد خط 2 و 3 را نشون داده می گه: تنبلی کردی و فضای زیادی را اشغال کردی . سرزنش های دو یا سه باره دیگران روبروته.

"متاسفانه ما چون نمی دونستیم َ تو راه فرودگاه همش رو اين صندلي تاشوها مينشستيم! چون بار داشتيم و مي خواستيم به در نزديكتر باشيم!"
 
ادامه نوشته

روز پانزدهم سفر – فرانسه - پاريس (PARIS) – بخش چهارم –  موزه لوور

صبح در حاليكه مي دونستيم امروز به جهت آنكه اولين يكشنبه اول ماه اكتبره و مطابق با روال، موزه لوور مجانيه و احتمالا به جهت تعطيلي و فرار از پرداخت بليط 14 يورويي جمعيت بيشتري هجوم مي‌يارن، سريع بساط صبحونه رو جمع كرديم و سعي كرديم قبل از شروع به كار موزه اونجا باشيم و اين شد كه با مترو به سمت ايستگاهي كه نام لوور رو يدك ميكشه حركت كرديم.

راستش وقتي از مترو بالا اومديم به يكباره يه حجم جمعيتي چند هزار نفره رو ديديم كه يكم جا خورديم و گفتيم نكنه اينا برا موزه اومده باشن! اما بعد كه خوب دقت كرديم ديديم همشون لباس ورزشكاري تنشون بود و كلي غرفه غذا و نوشيدني هم علم شده بود كه ازشون پذيرايي كنه. از قرار از اين بساط‌هاي دوهمگاني و ... است كه تو ايرانم گاهگداري برگزار ميشه است. اما تيشرتهاشون خيلي قشنگ بود و يكم قلقلكمون داد كه ببينيم آيا مام كاسب مي شيم يا نه؟! اين شد كه به سمت غرفه مربوطه رفتيم. اما مسئولش كه خانم جواني بود مودبانه گفت كه بايد قبلا اينترنتي ثبت نام مي كرديم و خلاصه انشا ا... براي سال بعد و ... . كه ما گفتيم ما كجا و سال بعد كجا و ... !

به هر صورت از اونجا كه نگران شديم نكنه از صف موزه جا بمونيم سريع به اون سمت حركت كرديم و البته كنار ما هم چند نفري با سرعت راهي بودند. وقتي وارد محوطه ميدونگاهي لوور شديم راستش عظمتش مارو گرفت و بعد از اون بود كه ديديم جمعيتي در حدود 300 يا 400 نفر جلوي در ورودي هرم شيشه اي صف كشيدن و مردم هم با سرعتي شبيه دويدن به اونا اضافه ميشن. 


http://s1.picofile.com/file/7498558488/113.jpg

ماهم كم نياورديم سريع خودمونو آخر صف چسبونديم و در حاليكه هنوز حدود 45 دقيقه به شروع كار موزه در ساعت 9 مونده بود، جمعيت هر لحظه تصاعدي بالا مي رفت و ديگه حوالي ساعت 9 نمي شد انتهاي صف چند هزار نفره لوور رو با چشم ديد.

 


سر ساعت 9 در موزه باز شد و جمعيت با همون نظم مثال زدني كه تجسمش براي ما ايراني ها يك سخته در رديف هاي منظم جلو رفتند و كمتر از 10 دقيقه ماهم وارد هرم شيشه اي شده بوديم. 


http://s3.picofile.com/file/7498555799/017.jpg

هرميكه هم از داخل و هم از بيرون علاوه بر عظمت زيبايي منحصر به فردي داشت به طوريكه از داخل و از بيرون مي شد محوطه مقابل كه محل گذر افراد بود رو تماشا كرد و يجورايي نور زيبايي هم به داخل موزه منعكس مي كرد.

..............

حوالي ظهر بود كه بالاخره وارد ورودي هاي مربوط به سالن ايران شديم. البته بخشهايي كه شاهكار مربوط به آثار تاريخي ايران ميشه يا همون دروازه‌هاي تخت جمشيد در بخش ورودي و تقريبا خارج از سالن در كنار ساير آثار مربوط به تمدن بين النهرين ارائه شده است.

http://s1.picofile.com/file/7498557632/084.jpg

ديدن چندين ديوار بزرگ با نقش شيرهاي معروف تخت جمشيد كه همگي از فرط سالم بودن انسان رو به شگفتي وا مي‌داشت در كنار تعداد نسبتا زيادي از هموطن‌هاي ايراني كه به نوعي سهم غالب بازديد كنندگان آن بخش از موزه لوور رو تشكيل مي دهند، حس خاصي از حس عشق به وطن و افتخار رو به آدم القا مي كنه. هرچند از اونجا كه اين سالن در طبقه دوم و طرف ديگر موزه قرار داره كمتر مورد توجه بازديد كنندگان عمومي موزه قرار مي گيره و نسبت به ساير بخش ها از جمعيت تراكمي كمتري برخورداره. 

با ديدن اين آثار اولش آدم شايد تاسف بخوره كه چرا اين آثار به نوعي از ايران دزيده شد و تو وطن نيستند اما بعدش وقتي خوب فكر مي كني، مي شه گفت كه اينها به نوعي شناسنامه هويتي ما براي يادآوري به خودمون و ساير مردم دنياست تا به ما به چشم آدم هاي وحشي و غير متمدن نگاه نكنن. شايد اگه اين آثار همچنان تو وطن مي موندن، الان گوشه يكي از موزه هاي نيمه تعطيل و يا حتي انبارهاي نه چندان استاندارد ميراث فرهنگي در آستانه تخريب قرار مي گرفتند و ... .


در كنار رود سن دقيقا در وسط محوطه خشكي كوچكي كه رود سن رو به دوشاخه تقسيم كرده، بناي نه چندان بزرگ كليساي نتردام قراردارد كه كتاب و سپس فيلم گوژپشت نتردام آن را به شهرت جهاني رسوند.
http://s3.picofile.com/file/7498559351/124.jpg
ادامه نوشته

روز چهاردهم سفر – فرانسه - پاريس ( PARIS) – بخش سوم –  ديزني لند

اونقدر از ديزني لند شنيده بوديم كه براي رفتن به اونجا به ناچار يك روز رو كنار گذاشتيم. اگه در مواقع اوج سفرهای توریستی و هوای خوب به اونجا برید خیلی شلوغه و متاسفانه ما حساب شنبه كه روز تعطيلي هست رو نكرده بوديم و اين شد كه تو اوج شلوغي اونجا رفتيم. بليط ورودي براي مجموع 2 تا پارك 69 یورو و براي يك پارك 58 يورو بود البته اينجا كارت هاي پاريس ويزيتمون خيلي بكار اومد و  با تخفیف اون قيمت بليط 2 تا پارك جمعا 55.5 يورو شد هرچند كه هنوزم به نظر خيلي زياد مي ياد! البته اگر كارت دانشجويي بين المللي داشتي هم برای 2 پارک جمعا 59 يورو بود. اما بعدش همه بازیها مجانیه و ... . ديزني لند یک شهر رویايي بازسازی شده. است و بسياري از شخصیتهای کارتونها و فیلمهای والت دیسنی بازسازی شدن. فضاسازی بسیار قشنگ و زیباست و جاذبه ها همونقدر که برای بچه بی نظیره بزرگترها رو هم میتونه مجذوب خودش کنه.

نزدیکترین دسترسی ها به این محل،  ایستگاه Marne-la-Vallee-Chessy  از RER A که خودش در پایان چند شاخه میشه و پارک در انتهای شاخه A4  قرار داره. ( باید حواستون باشه اشتباه سوار نشید چون ایستگاهش برای چندتا خط مشترکه !) خلاصه ماهم از طريق مترو به اون سمت راه افتاديم اما چون اونجا تو زون 6 قرار داشت در انتهاي زون 3 پياده شديم و با خريد بليط جدا به مبلغ 5.5 يورو (رفت و برگشت11 يورو) اونم با كلي مكافات چون دستگاهها به زبون فرانسه بودند و كارتهاي اعتباري براي پرداخت مي خواستند، به كمك 2 تا شهروند فرانسوي كه بيچاره‌ها با اينكه عجله داشتند بعد چند بار امتحان كردن با دستگاه، مارو بالا بردن و به بليط فروشي راهنمايي كردند. راستش اولش تو جلدمون شيطون رفته بود كه بليط جديد رو نخريم چون كسي اونو چك نمي كنه اما چون ترسيديم برامون سابقمون بد بشه پياده شده و بليط رو خريديم و خوب شد چون در هنگام خروج از ايستگاه بايد بليط وارد مي كردي تا درب فنري باز مي شد و برای برگشت ها درب فنری ورودی مترو با اون کارت ها باز می شد!
http://s1.picofile.com/file/7887216662/057.jpg

به همراه جمعيت زيادي كه در محوطه بودن ابتدا با تعجب نقش و نگارهاي بازسازي شده كودكي رو تماشا كرديم و نهايتا به خونه سفيد برفي وارد شديم كه بسيار ماهرانه ساخته شد بود اما براي بازيها صف هاي عظيمي بود كه خيلي حس مي خواست تا آدم منتظر بمونه.


http://s3.picofile.com/file/7887217632/061.jpg


در محيط اطراف هم كه هر كدوم تو نقشه رايگان اونجا با رنگهاي مختلف علامتگذاري شده بود، هر چند ساعت يكبار شوهاي موزيكال مختلف برگزار مي شد و شخصيت هاي با لباس كارتوني و عروسكي در ميان جمعيت رژه مي رفتند و بعد هم گوشه و کنار می ایستادند تا با مردم عکس بگیرند. راستش قصد داشتيم چندتا بازي مثل قطار و ... رو امتحان كنيم اما ديدن صفهاي عظيمش مارو پشيمون مي كرد تا نهايتا به محوطه دزدان دريايي كارائيب رسيديم. ظاهرا 30 يا 40 نفر در وروديش تو صف نبودند كه در نتيجه ماهم به اونا اضافه شديم اما نگو كه اين تازه محوطه بيرونيش بود چون حدود نيم ساعت طول كشيد تا پس از حركت مورچه اي در دالان هاي ابتدايي به محوطه غارهايي برسيم كه اصل ماجرا تازه از اونجا شروع مي شد و يجورايي فضاي جنگ و غارهاي مخفوف فيلم را بازسازي كرده بودن. اما اوج هيجان به سوار شدن به قايق ها و حركت در رودخونه اي بود كه دو طرفش نمايش بسيار واقعي و جذاب از جنگ دزدان دريايي و شليك بمب و ... داشت و ما با قايق درست از وسط اين معركه عبور مي كرديم. راستش خیلی باحال بود و ارزش وایسادن رو داشت!


http://s3.picofile.com/file/7887218488/069_2_.jpg

بازيها روي نقشه از نظر شدت هيجان و يا خانوادگي بودن دسته بندي شده بودن. اولش با يك نمايش عروسكي كارتوني فانتزي شروع كرديم كه خانوادگي بود و زياد خوشمون نيومد و بعد سوار قطار راك اند رول شديم كه درجه هيجان متوسط رو داشت. اول بهتون هدفون ميدادن كه رو گوشتون بذارين و بعد با سرعت خارق العاده اي وارد تونل هاي تاريك با نور پردازيهاي راك مي شدي و در گوشتون موسيقي تند راك صدا مي داد. خيلي هيجانش زياد بود. چون يه جور رولر كستر بود كه با نور و موسيقي راك همراه شده بود. خلاصه چندبار از وحشت حالمون بد شد اما در مجموع حس خوبي داشت و كلي سر ذوق اومديم! و مشتاق شديم كه بازيهاي هيجاني ديگه رو هم امتحان كنيم.


http://s1.picofile.com/file/7887223973/095.jpg


بازي بدي ديوار مرگ بود كه از ارتفاع 40 يا 50 متري بي هوا سقوط آزاد مي كردي و حالت بد ميشد. كه اين يكي رو با توجه به سابقه‌اي كه از يكي از دوستاي نترسمون داشتيم سوار نشديم! چون اون كه خيلي سر نترسي داشت مي‌گفت من وقتي اومدم پايين به غلط كردن افتاده بودم!


http://s2.picofile.com/file/7887226341/109.jpg


ادامه نوشته

روز سيزدهم سفر –  فرانسه - پاریس(PARIS) – بخش دوم –  گشت شهري- رودخانه سن و ...

صبح ديگه خستگي از تنمون كاملا در رفته بود و  امروز از ابتدا برنامه وسيعي رو براي گشت داخل شهر پاريس داشتيم. با خروج از هتل و دنبال كردن مسير مترو، برناممون اين بود كه سوار كشتي هاي توريستي رود سن بشيم و همون اول ابتدا داخل شهر و اماكن توريستي رو برانداز كنيم. به اين خاطر به سمت آخرين ايستگاه كشتي‌ها حركت كرديم تا از اونجا سفر رو شروع كنيم. از ايستگاه مترویی که پیاده شدیم تا اسكله ساختمون بزرگي بود كه ترجیح دادیم چند نفري كه ظاهرا مسير رو به همون سمت اسکله طی می کردند دنبال كنیم، اما بعد  وسط راه وقتي از دختر محجبه‌اي كه ظاهراًٌ لبناني بود مسير اسكله رو پرسيديم او با تعجب پرسيد مي‌دونيد الان داخل دانشگاه هستيد؟ و بعدش ما رو تا نزديكي در خروجي با طی مسافتی حدود 500 متر مقابل رود سن راهنمايي كرد.

کنار اسکله به راحتي باجه بليط فروشي قایق رو پيدا كرديم اما با تعجب متوجه شديم كه كارت پاريس ويزيتمون براي تخفيف اين شركت (Bateaux Les Vedettes du Pont-Neuf) اعتبار نداره و جالب اونكه متصدي بليط‌فروشي بدون ذره‌اي ناراحتي روي كاغذ و نقشه اسم شركت رقيبشون (Batobus) كه مي شد بليط‌هاي تخفيف دار كشتي ديگه توريستي رو از اونا گرفت برامون نوشت. اما بعدش با توجه به اينكه بليط اين شركت 14 يورو براي كل روز بود و با تخفيف براي دانشجوها 9 يورو و شركت رقيب 12 يورو براي يكساعت و با تخفيف كارت پاريس ويزيت 9 يورو براي تنها يكساعت استفاده مي شد و از همه بدتر بايد كلي پياده تا ايستگاهش مي رفتيم، تصميم گرفتيم كه قيد تخفيف كارت پاريس ويزيت رو بزنيم و با كارت دانشجويي از همين شركت يك بليط 9 يورويي و يه دونه 14 يورويي بدون تخفيف بگيريم و بپريم تو كشتي كه تقريبا آماده حركت بود.


http://s3.picofile.com/file/7887227311/121.jpg


سوار بر كشتي تفريحي كه سقف استوانه‌اي شيشه اي داشت با بقيه مسافر ها كه به زحمت 7 يا 8 نفر مي شدند، از ايستگاه كشتي واقع در  Austerlitz Bridgeحركت كرديم.

در مسير از جاييكه وسط رود خشكي نسبتا كم عرضي رودخانه سن رو به دو نيم تقسيم كرده بود گذشتيم و در ادامه با گذر از چشم انداز زيباي رودخانه سن و بناهاي ديدني آن از موزه لوور تا انتهاي خيابان شانزه‌ليزه و نهايتاً ايستگاه پاياني كه برج ايفل بود را طي زماني در حدود 40 دقيقه پشت سر گذاشتيم. در ايستگاه پاياني كه كنار برج ايفل بود كشتي را ترك كرده و اين بار براي گشت و گذار از پل رودخانه سن عبور كرده و منطقه پشت برج ايفل رو برانداز كرديم.


http://s2.picofile.com/file/7887227953/126.jpg

...................

راستش همه چيز يجورايي رنگ و لعاب خاصي داشت و با اينكه داخل سالن و ساختمون خيلي روشن نبود اما تلالو ديوارها و نقش و نگارهاي اون با آدم حرف مي زد. نهايتا با اينكه دلمون نمي اومد اما به جهت ضيق وقت چون مي‌خواستيم غروب آفتاب رو از بالاي تپه هاي مونتماغت يا همون Sacre Coeur) بخونيد سكغه‌كوغ (!)( تماشا كنيم و اين شد كه بعد از اينكه دقايقي كوتاه رو تو گالري لافايت كه پاساژ مانندي بود و همون نزديكي بود گذرونديم، با استفاده از مترويي كه تو همون گالري بود به سمت اونجا حركت كرديم. با پياده روي در جاده هاي شيبدار و نهايتا 100 تا 150 پله به محوطه بزرگي رسيديم كه بام پاريس به حساب مي اومد.


http://s2.picofile.com/file/7887214301/044_2_.jpg

در اون بالا علاوه بر چندين رستوران و فروشگاه كليساي بزرگي بود كه توجه همه توريست ها رو به خودش جلب مي كرد. بعد از بازديد از كليسا و تماشاي منظره پاريس دودآلود از لابه لاي جمعيت انبوهي كه اونجا جمع شده بودند، يكي يك پله ها رو پايين اومديم.


http://s1.picofile.com/file/7887213759/032.jpg



ادامه نوشته